fa
Feedback
Vaheed Abbasi

Vaheed Abbasi

رفتن به کانال در Telegram

• Minimalist • Long Exposure photographer • Contact with me • https://instagram.com/vaheedabbasi

نمایش بیشتر
2 812
مشترکین
-124 ساعت
-117 روز
-4030 روز
آرشیو پست ها
عزیزان‌تان را از ته دل و سفت ‏در آغوش بگیرید؛ ‏که فردا به دیر شدن معروف است. ‏#نوری_پاکدل @vaheed_abbasi

AUD-20230805-WA0000.mp33.28 MB

Bab Aziz.mp35.51 MB

«هناك أشياء بالحياة العبث بها لا يُغتفر، كأن تبعث بالضوّء في قلب أحدهم فتطفئه...!» چیزهایی در زندگی وجود دارد که دستکاری در آن‌ها غیر قابل بخشش است، مثل این‌که نور قلب کسی را دستکاری کنی و یک‌باره خاموش شود. @vaheed_abbasi

Horse Fire.mp312.30 MB

شب، بدونِ تو چگونه تمام می‌شود ؟ #احمدرضا_احمدی @vaheed_abbasi

03 - Melting Snowman.mp37.36 MB

Christian Gaubert - La Lecon Particuliere.mp34.16 MB

حرفاش که تموم شد، دستش رو گرفتم و گفتم‌: جنگیدن با چیزی که اتفاق افتاده و تموم شده ، بی ارزش ترین کار دنیاست. می دونی چرا؟ چون هر چقدر بجنگی، تلاش کنی، زخم بخوری ... هیچ کس متوجه نمیشه. هیچ نتیجه ای نداره. فقط خسته و ضعیف میشی. آدم ضعیفم فقط زورش به خودش می رسه. با خودت نجنگ... چون این تنها جنگیه که هیچ وقت تموم نمیشه. #حسین_حائریان @vaheed_abbasi

یاد ‏خنجر است. الیاس علوی @vaheed_abbasi

ورک شاپ عکاسی طبیعت ویژه موبایل ۹ ام شهریور ماه و ورک شاپ ادیت عکس طبیعت ۱۰ ام شهریور ماه برگزار میشه. تمامی اطلاعات مربوط به دوره های آموزشی و هزینه ورک شاپ هارو می‌تونید از لینک بایو ببینید. ظرفیت پذیرش محدوده و لطفا قبل از پر شدن ظرفیت اقدام به ثبت نام کنید. نهم و دهم شهریور ماه منتظر حضورتون هستم.

دست هاي هم را گرفته بوديم تو در شب قدم مي زدي من در تاريكـي #گروس_عبدالملکیان @vaheed_abbasi

هولناکیِ خداحافظی‌اش پیش‌بینی‌ناپذیر بود. مثل انفجار فضاپیما در لحظه‌ی پرتاب. در اوج خوشی. فکرش را نمی‌کردم. ناگهان متلاشی شدم. یا مثل ترقه‌ای، از درون، ناچیز، مفلوک، در گوشه‌ی پرتی از جهان، ساکت، تنها. به کی بگویم؟ #معین_دهاز @vaheed_abbasi

Now You Can Sleep.mp314.24 MB

126220096.mp33.88 MB

اگر نعمت فراموشی نبود آدمیزاد می‌ترکید. ‏- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب. @vaheed_abbasi

تو ذهنم لیست خرید خونه رو مرور می‌کردم. پیاز ، دلستر ، زیتون... همون لحظه یه چی با سرعت بهم برخورد کرد. برگشتم و دختر بچه‌ی چهار پنج ساله‌ای رو دیدم که به بستنی قیفی تو دستش خیره شده. بستنی که حالا نصفش رو شلوار من ریخته بود. بهش گفتم خوبی عمو؟! چیزیت نشد؟! مادرش رسید و گفت آتنا هزار بار گفتم جای شلوغ انقدر ندو. زود باش از آقا عذرخواهی کن. دختر بچه خیره به بستنی هیچی نمی‌گفت. گفتم چیزی نشده خانم که عذرخواهی کنه. گفت نه باید یاد بگیره وقتی کار اشتباه می‌کنه بگه ببخشید. آتنا یه نگاه بهم کرد. دو دل بود. می‌دونستم دوست نداره بگه ببخشید. پس یه چشمک بهش زدم و گفتم ببخشید که بستنی قیفی تو خراب شد.خندید و زیر لب با خجالت گفت ببخشید. چند قدمی که دور شدم احساس کردم پاهام جونی برای راه رفتن نداره. یه بغض وحشتناک اومده بود تو گلوم که بمونه. رو یکی از نیمکت‌های میدون شهرداری نشستم. به یه کلمه‌ی ساده فکر کردم « ببخشید » . تو سرم یه اسم اومد و هزار خاطره. تو دلم هزار حس اومد و یه حسرت. حسرت شنیدن کلمه‌ای که یه زمانی نیاز داشتم بشنوم ولی نشنیدم.من برای بخشیدنش ، برای فراموش کردنش نیاز داشتم یه ببخشید ساده بشنوم.نیاز داشتم بشنوم تا بتونم با چیزی که اتفاق افتاده کنار بیام. تا بتونم خودم رو آروم کنم. تا بدونم من مقصر اشتباه کردن دیگران نیستم. مدت‌ها منتظر بودم. برای همین روزهایی رو تحمل کردم که شب نمی‌شد. رنج شب‌هایی رو گذروندم که صبح نمی‌شد. لحظه به لحظه‌ی زندگیم شده بود تکرار سوال‌هایی که جواب نداشت. « مگه من چیکار کرده بودم ؟! چی کم داشتم؟! چرا این کار رو با من کرد؟! و ... » هزار سوالی که بی‌رحمانه از خودم می‌پرسیدم و زجر می‌کشیدم.‌اگه یه بار فقط یه بار گفته بود ببخشید هیچ کدوم از این سوال‌ها مغز و روح و روانم رو منفجر نمی‌کرد. یه زمانی با یه ببخشید می‌بخشیدم ولی چون نشنیدم افتادم تو دور انتقام گرفتن. از خودم... کسی که قبل از اون بودم. همون که روحش پر می‌کشید برای دیدن... بوسیدن... نوازش کردن... انتقام گرفتن از خودم که مدت‌هاست اثری ازش نمی‌بینم. از روزهای سخت و شب‌های طولانی خیلی گذشته. دیگه نه سوالی از خودم می‌پرسم و نه به اتفاقاتی که افتاده فکر می‌کنم. فقط امشب فهمیدم هنوز یه بخشی از وجودم منتظر یه پیام با سه کلمه‌ست. « سلام. ببخشید. خداحافظ.» #حسین_حائریان @vaheed_abbasi

Repost from Vaheed Abbasi
والپیپر با کیفیت بالا از نمادی که برای همه ماست 🗻

126220096.mp33.88 MB

خیلی ساده بگم اکثر ما تبحر خاصی تو فریب دادن خودمون داریم. حقیقت رو می دونیم ولی هزار دلیل تو مغز و قلب مون می سازیم که حقیقت رو قبول نکنیم. می دونیم اطرافمون داره چه اتفاقاتی میفته ولی چشمامون رو می بندیم و طوری خروپف می کنیم که انگار خواب خوابیم. که انگار هیچی نمی فهمیم.  ما با فریب دادن خودمون دنبال آرامشیم ... دنبال فرار از فکر و خیال ... ولی یه روز ، یه جا دیگه با فریب دادن خودمون هم آرامش به دست نمیاریم. اون وقت درد اصلی شروع میشه. حقیقت رو مزه می کنیم و دوست داریم تمام گذشته مون رو بالا بیاریم ... خیلی ساده بگم ما می دونیم داره چی میشه. می دونیم اطرافمون چه خبره.  فقط دنبال ذره ای آرامشیم. حتی به قیمت فریب دادن خودمون. همین اندازه غلط ... همین اندازه اشتباه... #حسین_حائریان @vaheed_abbasi