fa
Feedback
𝙰𝚂𝚃𝚁𝙰𝙺𝙰𝙽 𝙲𝙰𝙵𝙴 | 🌀

𝙰𝚂𝚃𝚁𝙰𝙺𝙰𝙽 𝙲𝙰𝙵𝙴 | 🌀

رفتن به کانال در Telegram

آستراخان کافه مجالی برای هم هوایی کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات ارتباط با تیم ادمین‌های کانال: @PrometheusAstrakancafe

نمایش بیشتر
3 665
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1430 روز
آرشیو پست ها
باران که روی روسری‌ات بارید طرح فرودگاه با چارگوشه‌های طلایی بخار شد همزادهای من همگی می‌گریستند باز آمدم به خانه و ژُرژِت مع
باران که روی روسری‌ات بارید طرح فرودگاه با چارگوشه‌های طلایی بخار شد همزادهای من همگی می‌گریستند باز آمدم به خانه و ژُرژِت معطر را روی سرودهایم گستردم آهسته خشک می‌شد و بوی اشک‌های تو آهسته می‌پرید خورشید بازگشت آواز من عنبر نسیم شد و سایه‌ی بلند هواپیما از روی آن گذشت. ▫️ شعری از محمدعلی سپانلو ▫ عکس: پل منزیس ▪️آستراخان کافه | مجالی برای هم‌هوایی | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

بنگر باران چگونه گور تو را می‌شوید آن ‌که سنگ تو را شکست نیکوکار بود اکنون قطره‌ها به چهره‌ی زیبای تو می‌چکند از پیچ‌پیچ رخنه
بنگر باران چگونه گور تو را می‌شوید آن ‌که سنگ تو را شکست نیکوکار بود اکنون قطره‌ها به چهره‌ی زیبای تو می‌چکند از پیچ‌پیچ رخنه‌ها، پر از سلام و یادگار و نسیمی هست که دشت‌های تو را درنوردید آن جاده‌ها که پیاده پیمودی یا بر ترک موتوری سرزمینی که بر آن می‌گریستی و در آن می‌شناختی و سرودهایت را شادمانه می‌ساختی اینک آهنگ تو از سنگ شکسته می‌رسد به گوش شب‌زدگانی که بامداد را در تو باز یافتند ما اسم آهنگت را به خاطره می‌سپاریم: سنگ شکسته! ▫️ شعری از محمدعلی سپانلو | برای ا.بامداد ▫️ عکس: نقاشی روی دیوار | تهران 🌀| @Astrakancafe

غزل ناخدا سنگ کهکشان منم گردن بلند آبشار تویی چتر کهنۀ پدر بزرگ منم برف خوش نمای نقره بار تویی واگن سیاهِ مانده از نبرد منم ایستگاه اول بهار تویی. در تو آسمان، به خلوتی لطیف، خفته است از جوانیِ بزرگ یادگار تویی بوسۀ طلوع بر ستارۀ نگین چشم های شالیِ زمردین بازوی سپیدِ دختر برنج کار تویی. من مسیر ناگزیر زنده رود رود جاودان قندهار تویی. ناخدای مغرب طلایی ام تیر قرمز قشنگ جسته از سرابِ زنگبار تویی. گیسوی نسیم، در شب کریم بذر مژده بر شیارِ سرزمین اشک ها گنج قلعۀ طلسم مزد انتظار تویی. محمد علی سپانلو 🌀| @astrakancafe

"غزل ناخدا" شعر و صدای محمدعلی سپانلو موسیقی مایک اولدفیلد Mike Oldfield از مجموعه ی صدای شاعر نوین کتاب گویا 🌀| @astrakancafe

کاش آدم می توانست صدای کسی که دوست دارد را در گلدانی بکارد. ▫️ محمود درویش ▫️آستراخان کافه برای شما همراهان گرامی، تندرستی در
کاش آدم می توانست صدای کسی که دوست دارد را در گلدانی بکارد. ▫️ محمود درویش ▫️آستراخان کافه برای شما همراهان گرامی، تندرستی در سال پیش‌رو آرزو می‌کند. ▪️ آستراخان کافه | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

▪️معرفی کتاب: ▫️اسطوره مصریان (زاده نمک) ▫️ ایهاب قاسم ▫️برگردان به پارسی: عیسی دورقی ▫️ نشر: عبارت ▪️ این اثر روایتی داستانی
▪️معرفی کتاب: ▫️اسطوره مصریان (زاده نمک) ▫️ ایهاب قاسم ▫️برگردان به پارسی: عیسی دورقی ▫️ نشر: عبارت ▪️ این اثر روایتی داستانی از مصر باستان و افسانه‌های آن سرزمین را ارائه می‌دهد و با الهام از اسطوره‌ها و شخصیت‌های تاریخی و افسانه‌ای، دنیایی پر از رمز و راز، قدرت، عشق و نبرد را به تصویر می‌کشد. داستان حول محور خانواده سلطنتی مصر، نبردها، پیمان‌های صلح و روابط میان مصریان و اقوام همسایه می‌چرخد و در دل خود به دغدغه‌هایی چون هویت، قدرت، سرنوشت و پیوندهای انسانی می‌پردازد. نویسنده با بهره‌گیری از عناصر اسطوره‌ای و روایتی، فضایی خلق کرده که همزمان هم آشنا و هم غریب است و خواننده را با بهره‌گیری از زبان روایی و فضاسازی دقیق به دل مصر باستان می‌برد. ▫️لینک تهیه کتاب ▪️ آستراخان کافه | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

▫️ رکویِم در رِ مینور، K. 626 یکی از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین آثار وُلفگانگ آمادئوس موتسارت است؛ آخرین قطعهٔ او که در سال ۱۷۹۱ در وین آغاز شد، اما به دلیل مرگ ناگهانی‌اش در ۵ دسامبر همان سال، ناتمام ماند. این اثر یک مسِ سوگواری (Requiem Mass) کامل برای مراسم درگذشتگان در سنت کاتولیک است و شامل بخش‌هایی چون Requiem aeternam، Dies irae (روز خشم)، Tuba mirum، Lacrimosa (اشک‌بار) و غیره می‌شود. موتسارت تنها بخش‌های ابتدایی را کامل نوشت و بخش‌هایی از Sequence (تا چند میزان اول Lacrimosa) و Offertorium را پیش‌نویس کرد؛ بقیه را شاگردش فرانتس خاور زوسمایر بر اساس یادداشت‌ها و سبک موتسارت تکمیل کرد. رکویِم موتسارت ترکیبی عمیق از احساس ترس، امید، اندوه و رستگاری است؛ از شدت دراماتیک Dies irae گرفته تا لطافت و اشک‌بار بودن Lacrimosa که یکی از مشهورترین و احساسی‌ترین قطعات تاریخ موسیقی کلاسیک به شمار می‌رود. بسیاری این اثر را نه فقط یک سوگنامهٔ مذهبی، بلکه مرثیه‌ای شخصی و جاودانه برای مرگ خود موتسارت می‌دانند. نسخهٔ ژوردی ساوال (۲۰۲۳) با رویکرد تاریخی-اجرایی (استفاده از سازهای دوره، گروه کر کوچک‌تر و تلفیق دقیق‌تر با سبک قرن ۱۸) یکی از ضبط‌های تازه و بسیار تحسین‌شدهٔ این شاهکار است که عمق و شفافیت بیشتری به آن بخشیده است. ▪️ آستراخان کافه | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

🎼 رکویِم در رِ مینور، K. 626 ▫️ وُلفگانگ آمادئوس موتسارت ▫️ رهبر ارکستر: ژوردی ساوال 🎼 W. A. Mozart: Requiem in D Minor, K.
🎼 رکویِم در رِ مینور، K. 626 ▫️ وُلفگانگ آمادئوس موتسارت ▫️ رهبر ارکستر: ژوردی ساوال 🎼 W. A. Mozart: Requiem in D Minor, K. 626 ▫️ Conductor: Jordi Savall ▫️ 2023 ▪️ آستراخان کافه | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

دیروز که به اندازه‌ کودکی‌های تاریخ بزرگ شده بودی و قدت به آینه‌ای می‌رسید که لباس سیاهش را هر صبح در چشم‌انداز تصویر بی‌صورت
دیروز که به اندازه‌ کودکی‌های تاریخ بزرگ شده بودی و قدت به آینه‌ای می‌رسید که لباس سیاهش را هر صبح در چشم‌انداز تصویر بی‌صورت تو مرتب می‌کرد همان وقت به خیابان گفتم دیگر می‌تواند باور کند کسی پیدا شده بی آنکه چشم داشته باشد بی آنکه چشم‌هایش پشت پلک‌های بسته تکان بخورد بی‌آنکه گره کور باران از چشم‌هایش باز شود می‌تواند در خواب بی‌تکرار مردگان خوابی برایش ببیند خوابی که تعبیر آن از آفرینش دوباره تنش فراتر رود آنقدر که در قرن بیست‌ و چندم هم باورش شود روحی در کلمه رفت و‌ آمد دارد که قادر است فعل‌ مرده‌اند را پیش از آنکه بمیرد با زبان طبیعی خاک زنده کند و عکس استخوان زندگان را از حافظه فصلی که هیچ استعدادی جز تقلید از بهار ندارد حذف کند و‌ روایت‌های تازه‌‌ آن را با انگشت‌های کوچک خاطره‌ ورق بزند تا خون را به شعری یادآوری کند که لا‌ به‌ لای این سطرها اتفاق افتاد. ▪️ شعری از نسترن خُسور ▪️ نقاشی: ادوار وویار ▪️ آستراخان کافه | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

▫️گوش ماهی گوشماهی ها زیرک اند و خیلی رفیق باز در رازداری حریفشان نمی شوی هرگز چل سالِ تمام با یکی از آن ها به گرمابه و گلستا
▫️گوش ماهی گوشماهی ها زیرک اند و خیلی رفیق باز در رازداری حریفشان نمی شوی هرگز چل سالِ تمام با یکی از آن ها به گرمابه و گلستان می رفتم منت خدای را عزوجل سعدی شاهد است. غرق تماشای پرنده ای که شدم یک روز دیر رسیدم به قرار: دکه ای کنار اسکله! گوش و هوش تیزی دارند گوشماهی ها گفتند:تاخیر تو هم تعبیری دارد این پرنده برای قفس ساخته نشده است ! ▪️شعری از علی باباچاهی ▫️نقاشی: بالتازار وَن درِاست ▪️ آستراخان کافه | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

▫️گوش ماهی ▪️شعری از علی باباچاهی گوشماهی ها زیرک اند و خیلی رفیق باز در رازداری حریفشان نمی شوی هرگز چل سالِ تمام با یکی از
▫️گوش ماهی ▪️شعری از علی باباچاهی گوشماهی ها زیرک اند و خیلی رفیق باز در رازداری حریفشان نمی شوی هرگز چل سالِ تمام با یکی از آن ها به گرمابه و گلستان می رفتم منت خدای را عزوجل سعدی شاهد است. غرق تماشای پرنده ای که شدم یک روز دیر رسیدم به قرار: دکه ای کنار اسکله! گوش و هوش تیزی دارند گوشماهی ها گفتند:تاخیر تو هم تعبیری دارد این پرنده برای قفس ساخته نشده است ! ▫️ نقاشی: گلدانی از گل ها، و گوش ماهی ها اثر بالتازار وَن درِاست 🌀| @astrakancafe

▪️معرفی کتاب: ▫️درویش جان‌شیفته (رمان) ▫️ حمور زیاده ▫️برگردان به پارسی: صالح بوعذار ▫️لینک تهیه کتاب ▪️ معرفی کتاب در بخش نظ
▪️معرفی کتاب: ▫️درویش جان‌شیفته (رمان) ▫️ حمور زیاده ▫️برگردان به پارسی: صالح بوعذار ▫️لینک تهیه کتاب ▪️ معرفی کتاب در بخش نظرات این پست ▪️ آستراخان کافه | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

در قلب هر کدام از ما، از هر کجا که باشیم، درختی بی‌برگ در فضای خالی فضایی است؛ درختی که به انتظار پرنده‌هایی نشسته که آن را ب
در قلب هر کدام از ما، از هر کجا که باشیم، درختی بی‌برگ در فضای خالی فضایی است؛ درختی که به انتظار پرنده‌هایی نشسته که آن را بر آن فکر نمی‌کنند که از آن بریزد. بریزد. ▫️از کتاب «نامه‌هایی به ناهالی سميح القاسم» ▫️محمود درویش ▫️برگردان به پارسی: سینا کمال‌آبادی ▫️ نقاشی: هانا چویی (نقاش کره‌ای) ▪️ آستراخان کافه | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

▫️ میعاد در لجن ▫️ شعر و صدای نصرت رحمانی رقصید پر زد ، رمید از لب انگشت او پرید [ سکه ] گفتم: خط پروانه ی مسین پرواز کرد چرخید ، چرخید پر پر زنان چکید؛ کف جوی پر لجن. تابید ، سوخت فضا را نگاه‌ها بر هم رسید در هم خزید در سینه عشق‌های سوخته فریاد می‌کشید: ـ ای ؟ یأس، ای امید ! آسیمه سر بسوی " سکه " تاختیم از مرز هست و نیست تا جوی پر لجن با هم شتافتیم آنگه نگاه را به تن سکه بافتیم. پروانه‌ی مسین آیینه وار ! بر پا نشسته بود در پهنه‌ی لجن ! وهر دو روی آن خط بود خطی بسوی پوچ ، خطی به مرز هیچ اندوه لرد بست در قلب‌واره اش و خنده را شیار لبانش مکید و گفت: ـ پس ... نقش شیر ؟ رویید اشک خاموش گشت، خاموش گفتم : ـ کُنام شیر لجن‌زار نیست ، نیست! خط است و خال گذرگاه کرم‌ها اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است میعادگاه زشتی و پستی ست. از هم گریختیم بر خط سرنوشت خونابه ریختیم. لینک کامل شعر و صدای نصرت رحمانی ▪️آستراخان کافه | مجالی برای هم‌هوایی | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

رقصید پر زد ، رمید از لب انگشت او پرید [ سکه ] گفتم: خط پروانه ی مسین پرواز کرد چرخید ، چرخید پر پر زنان چکید؛ کف جوی پر لجن.
رقصید پر زد ، رمید از لب انگشت او پرید [ سکه ] گفتم: خط پروانه ی مسین پرواز کرد چرخید ، چرخید پر پر زنان چکید؛ کف جوی پر لجن. تابید ، سوخت فضا را نگاه‌ها بر هم رسید در هم خزید در سینه عشق‌های سوخته فریاد می‌کشید: ـ ای ؟ یأس، ای امید ! آسیمه سر بسوی " سکه " تاختیم از مرز هست و نیست تا جوی پر لجن با هم شتافتیم آنگه نگاه را به تن سکه بافتیم. پروانه‌ی مسین آیینه وار ! بر پا نشسته بود در پهنه‌ی لجن ! وهر دو روی آن خط بود خطی بسوی پوچ ، خطی به مرز هیچ اندوه لرد بست در قلب‌واره اش و خنده را شیار لبانش مکید و گفت: ـ پس ... نقش شیر ؟ رویید اشک خاموش گشت، خاموش گفتم : ـ کُنام شیر لجن‌زار نیست ، نیست! خط است و خال گذرگاه کرم‌ها اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است میعادگاه زشتی و پستی ست. از هم گریختیم بر خط سرنوشت خونابه ریختیم. ▫️ شعر و صدای نصرت رحمانی ▫️ نقاشی: آدیلن ریدان ▪️آستراخان کافه | مجالی برای هم‌هوایی | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe

مرگ را دیده‌ام من در دیداری غمناک، من مرگ را به دست سوده‌ام من مرگ را زیسته‌ام با آوازی غمناک غمناک و به عمری سخت دراز و سخت
مرگ را دیده‌ام من در دیداری غمناک، من مرگ را به دست سوده‌ام من مرگ را زیسته‌ام با آوازی غمناک غمناک و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده. ▫️ برش شعری از شاملو ▫ نقاشی: میخائیل یورویچ کوگچ ▪️آستراخان کافه | مجالی برای هم‌هوایی | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe