چپکوک
رفتن به کانال در Telegram
من آتوسا افشیننوید نویسنده چپکوک هستم. این کانال نسخه تلگرامی وبلاگ چپکوک است. وبلاگ چپکوک در سال ١٣٨۶ در فضای بلاگفا متولد شد و بعد از ١٣٨٨ به بلاگاسپات منتقل شد. گذشته کانال را میتوانید در وبلاگ چپکوک بخوانید Chapkook.blogspot.com
نمایش بیشتر1 061
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+316
در 0 کانالها
سپتامبر '260
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '260
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '260
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '260
در 4 کانالها
Get PRO
مه '260
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '260
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 2 کانالها
Get PRO
مه '250
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '240
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '240
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '240
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانالها
Get PRO
مه '240
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '240
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '240
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '240
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+1
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '230
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '230
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+14
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+45
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+5
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+17
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+20
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+2
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+26
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+9
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+47
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+199
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+55
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+1
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+9
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+1
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+4
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '210
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+5
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+5
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '210
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '210
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+2
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+482
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 10 اکتبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | توضیحات تکمیلی درباره جلسه رونمایی کتاب یکشنبه ۴ اکتبر:
این جلسه حضوری و در محل کتابفروشی برگزار میشود
ولی خبر خوش داریم برای شمایی که تورنتو نیستید و مایلید نسخه چاپی کتاب «ساعت نامعلوم بیداری» را بخرید،
یا در جلسه رونمایی بهصورت آنلاین همراه ما باشید!
به اینستاگرام یا تلگرام «اکنون» پیام بدید و شرایط خرید کتاب یا لینک شرکت در جلسه رونمایی رو دریافت کنید.
مهلت ثبتنام شرکتکنندگان آنلاین تا ساعت ٩ شب شنبه ۳ اکتبر، به وقت تورنتو
https://t.me/acknoon/2743 | 309 |
| 3 | نوشتن ساعت نامعلوم بیداری را در روزهای پاندمی شروع کردم. درها بسته، نفسها حبس و مرگ بر فراز شهر میگشت و من به خانهای فکر میکردم که در حیاط نقلیاش یک درخت خرمالوی سرزنده نفس میکشید، آدمهایش عاشق بودند و محلهاش پر از زندگی بود. بخشی از داستان را خارج از ایران نوشتم. دلتنگی بر آرامش سایه میانداخت. به ایران که برگشتم انگار روح تازه در من دمیده شده بود. به فصل پایانی نزدیک میشدم که شوک صفریک قلمم را شکست. در کلنجاری سخت به کار برگشتم و رمان را در شب یلدا تمام کردم. پاییز صفردو رمان آماده تولد بود. مجوز کتاب دومین روز جنگ دوازده روزه رسید. اما جنگ انگار نه دوازده روز که دوازده سال بود.با اینحال کار آمادهسازی پیش میرفت. امید داشتیم سال را با انتشار کتاب نو کنیم که بازهم زمان از حرکت ایستاد. زندگی جریان عجیبیست. روزهایی بود که فکر میکردم همهمان در اندوه غرق میشویم، فکر میکردم ساعت بیداری تا ابد نامعلوم خواهد ماند. اما توان آدمی فراتر از چیزیست که فکر میکند. دوازده شهریور که نسخه کتاب را دیدم این شعر شاملو را زمزمه کردم
سال بد
سال باد
سال اشک
که میگوید مایوس مباش
من امیدم را در یاس یافتم | 725 |
| 4 | https://telegra.ph/277-08-11-3 | 1 393 |
| 5 | https://telegra.ph/276-07-22 | 1 694 |
| 6 | 🔸در جستجوی ذهن زیبایی برای نوشتن در میان سلبریتیها
مهستان؛ وارد کردن چهره های مشهور به عرصه نویسندگی و ترجمه توسط برخی از ناشران، برای کسانی که مقوله کتاب را فراتر از تفنن می دانند دغدغه آفرین شده است. چرا که این تلقی در میان ایشان وجود دارد که عرصه کتاب فی نفسه آنقدر مهم است که اهالی آن، اعم از نویسندگان و مترجمان، بالقوه چهره هایی قابل اعتنا و صاحب نام هستند و حوزه کتاب نیاز به سلبریتی وارداتی از دیگر حوزه های فرهنگی و اجتماعی نظیر سینما و تئاتر و تلویزیون ندارد. از سوی دیگر بسیاری از ناشران در مضیقه برآمده از توام شدن بحران مخاطب و گران شدن هزینه های تولید کتاب، دست انداختن در دامن چهره های مشهور سایر حوزه ها برای تولید کتابهایی با فروش تضمینی را به منزله راه نجات خود می دانند. چرا که اهل کتاب در نتیجه عوامل مختلف آنقدر مهجور شده اند که به جز معدود نویسندگان و مترجمان متقدم و پیشکسوت، در میان مخاطبان عام کمتر شناخته شده هستند و جز کتابخوانان حرفه ای ممکن است شوق خریدن و خواندن کتاب را در میان مخاطبان یا بهتر است گفته شود مشتریان کتاب برنمی انگیزانند. به منظور بحث پیرامون این موضوع به سراغ آتوسا افشین نوید، رمان نویس و پژوهشگر حوزه ادبیات داستانی رفتیم و جویای دیدگاه وی درباره ورود سلبریتی ها به عرصه قلمفرسایی شدیم.
اخیرا سیاستی در میان برخی از ناشران مورد توجه قرار گرفته که برای رونق کتاب در ایران از سلبریتیها برای نگارش و انتشار کتاب استفاده کنند. یعنی برخی سلبریتیها در قلمرو شعر و برخی دیگر در حوزه داستان، به نگارش و یا ترجمه کتاب بپردازند، ارزیابی شما از این سیاست چیست؟
به گمانم پاسخ دادن به این پرسش نیازمند آنست که ببینیم چه تعریفی از ناشر و انتشارات داریم. من از شواهد و قراین اینطور میفهمم که اغلب ناشرین امروز خودشان را یک بنگاه اقتصادی میبینند. تمرکز بر روی انتشار آثار پرفروش، رقابت بر سر زودتر منتشرکردن ترجمهای از آثاری که جایزههای ادبی برده، تعدد ترجمهها از آثار پرفروش آنهم با کیفیت پایین شواهدی هستند که نشان میدهد ناشرین خود را یک بنگاه اقتصادی میبینند. البته هر نهادی اگر بخواهد مستقل باشد چارهای جز سودآوری اقتصادی ندارد اما مسئله جایی ایجاد میشود که ناشرین خود را چیزی فراتر از بنگاه اقتصادی نمیبینند. در میان سلبریتیها هم ممکن است شاعری خوب و نویسنده یا مترجمی توانا پیدا شود. ناشری که بتواند هنرمندی با شهرت نسبی جذب کند کسب سود بالاتری دارد، اما وقتی نشر خودش را صرفا بنگاه اقتصادی میبیند آنوقت معیارهای سنجش کیفیت ضعیف میشوند. عملا ناشر در مسیر کتابسازی میافتد، کتابی که چون برچسب نام آدمی معروف رویش خورده فروخته میشود. مثل لباسهایی که در مرزهای کشور تولید میشود و فروششان بابت برچسبیست که نام فلان برند معروف روی آن مهر شده. من شکلگیری این روند را یک سیاست آگاهانه نمیبینم. این روند نتیجه گریز ناپذیر بنگاه اقتصادی صرف بودن است. وضعیت اقتصادی که خراب میشود ناشر هم مانند هر فروشنده دیگری به دنبال فروش چیزی میرود که مطمئن است بهتر و سریعتر میفروشد. اگر بخواهم عمیقتر نگاه کنم میگویم این روند نتیجه گریزناپذیر بسته بودن افق دید صاحبان نشر امروز ایران است. میشود البته در مورد این موضوع صحبت کرد که چه عواملی سبب شده صاحبان نشر با وجود میراث با ارزشی که پشت سر دارند امروز نقشی کوچک و کمرنگ در عرصه فرهنگ برای خودشان تعریف کنند اما عجالتا این وضعیت تعدادی از نشرهای امروز ماست.
ادامه گفتوگو را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan | 1 511 |
| 7 | متن گفتگوی من با سایت مهستان درباره ورود سلبریتیها به عرصه تولید کتاب و تاثیر آن بر فضای صنعت نشر، کتاب و کتابخوانی | 909 |
| 8 | از انقلاب مشروطه تا امروز چهاربار نظام سیاسی ایران تغییر کرده بیانکه رویای جمهوریت محقق شود. ما در این ناکامی تنها نیستیم مردمان خاورمیانه تجربه مشابهی دارند. انقلاب هنوز برای عدهای پیروزی، برای عدهای شکست و برای گروه لکه شرم است. ما در این گیجی تنها نیستیم. تحریم خشونتی فرسایشی و تحقیری مداوم بر ما تحمیل کرده است. ما در این تجربه تنها نیستیم. ما در تجربه نگاهکردن یا نکردن به فلسطین، به رسمیت شناختن یا نشناختن اسراییل، قرارگرفتن درمعرض حمله خارجی، قرار گرفتن در معرض اشغال، احساس خفگی در سرزمین مادری، اوارگی در دنیا و تجربه احساس متناقض نسبت به وطن تنها نیستیم. مردمان خاورمیانه همحال و همتجربه ما هستند. در این اشتراک فرصتی هست برای شناخت خود. برای متوقف کردن روند شماتت خود و شاید پایان دادن به تکرار تراژدیهایی که انگار در منطقه ما ابدیاند و تنها از کشوری به کشوری در همسایگی کوچ میکنند.
مهلت ثبتنام تا سوم تیرماه | 2 710 |
| 9 | https://telegra.ph/275-06-19 | 1 552 |
| 10 | انسان خاورمیانه امروز، انسان مستاصلیست. نه فقط برای بار سنگینی که بر دوش دارد و خشونتی که در آن گرفتار است، بلکه از آنرو که خود را در این بدبختی تنها میبیند. انسان خاورمیانه امروز از یاد برده است که زمانی نه چندان دور عاشقانهترین ترنمها و بیپایانترین قصهها مثل رودهای خروشان این منطقه میان سرزمینها جاری بود.
بهگمانم اگر ما همسایگان بتوانیم دوباره همدیگر را بشناسیم و به یاد بیاوریم علیرغم تفاوتهایمان میراث مشترکی داریم و در مسیرهای کموبیش مشابهی صلیبهایمان را بردوش میکشیم، شاید بتوانیم از این استیصال کشنده نجات پیدا کنیم.
ادبیات جهانیست که به ما امکان میدهد نه تنها دنیای انسانهای دیگر را بشناسیم، که بتوانیم خودمان را هم در آینه آن جهان ببینیم. خاورمیانه کجاست. انسان خاورمیانه کیست. چه جهان درونی را تجربه میکند. چه دغدغههایی دارد. از چه بریده و به چه امید بسته و گرفتار چه سوالات بیجوابیست. اینها پرسشهاییست که ما را دوباره با هم آشتی میدهد. این کارگاه تلاش دارد به مدد داستان به چنین سوالاتی تا حدی پاسخ دهد. | 1 845 |
| 11 | https://telegra.ph/274-05-16 | 1 988 |
| 12 | https://telegra.ph/273-05-04 | 3 466 |
| 13 | https://telegra.ph/272-02-15 | 3 204 |
| 14 | https://telegra.ph/271-02-01 | 6 151 |
| 15 | چسبیدهام کنج بالایی اتاقم و از آن بالا به میز تحریرم نگاه میکنم. به یادداشتها، نسخه بیست و چند کتابی که قرار است حرفی تازه از دلشان در بیاید، به ارکیده که بعد از دو سال دوباره غنچه بسته، به لیوان قهوه که پر و خالی میشود و به کالبدی که در این اتاق زندانیست. پرسه میزند، مینویسد، پشت پنجره میرود، با ارکیده حرف میزند، دست نوازشی بر سر گربه میکشد و دوباره پشت میز مینشیند و به خودش میگوید بنویس. این کتاب را تمام کن. باید بتوانی. هنوز تمام نشده. تو زندهای.
بیچاره فکر میکند زنده است. گاهی به دوستی تلفن میزند و سعی میکند همدردی و دلگرمی را زندگی کند. صبحها به خواهرش تلفن میکند. راه دور. و من میبینم چه جانی میکند که ادای آدم زنده را درآورد. من میبینم برای آن چند دقیقه تلفن راه دور چه زوری میزند خودش را جمع کند و اضطراب و اندوهش را قورت بدهد. دیروز حتی به ناشرش تلفن کرد و پیگیر کتاب شد. حرفهایی هم زد که از سر ترس بود. پرسید کی کتاب آماده میشود. برای انتشارش در این اوضاع چه کنیم. دلم برایش سوخت. برای این دستوپا زدن مذبوحانهاش. برای اینکه جایش را در فردا رزرو کند و فکر کند، خیال کند فردایی هست که میآید و در آن صلحی برقرار است که میشود کتاب خواند یا به کاهش بیعدالتی فکر کرد یا نگران یوزهای ایران بود.
از این کنج که به آن چسبیدهام برایش هیچ کاری نمیتوانم بکنم. صدایم را هم نمیشنود. باید آنقدر دست و پا بزند تا بپذیرد تمام شده، خودش، راهش و ضرورت نوشتن آن کتاب لعنتی که با لجاجتی ابلهانه سعی دارد تا عید، بله تا عید تمامش کند. باید بپذیرد آن نقطه پایان که نمیخواست بر مسیر بیست ساله تلاشش بگذارد خودش آمده ایستاده رو به رویش. باید بپذیرد زندگیاش تلاشی بود برای آنکه زمین را خون برندارد که برداشت.
برایش آرامش آرزو میکنم. آرزو میکنم جرات کند به خودش تسلیت بگوید، به دیگران تسلیت بگوید. برای خودش و دیگران صبر آرزو کند. صبری نه تنها برای تحمل آنچه رفته است، بلکه برای تحمل آنچه خواهد امد، برای تحمل شنیدن جانهایی که عطای زندگی را به لقایش خواهند بخشید، تحمل دیدن کرامتی که هر روز برای لقمهای نان لگدمال خواهد شد، تحمل حناق، تحمل ویرانی یک سرزمین، تکهتکه شدنش، برای تحمل خاطره امیدواری. بله این یکی از بقیه سختتر است. سخت و هولناکتر.
نقطه | 4 556 |
| 16 | https://telegra.ph/269-01-02-4 | 2 072 |
| 17 | https://telegra.ph/268-11-13-3 | 2 753 |
| 18 | https://telegra.ph/267-11-02-2 | 2 244 |
| 19 | هشتمین سال برگزاری کارگاههای واکاوی روایته. قبلا اسمش رو گذاشته بودم نوشتن درمانی. اما به مرور طرح درس تغییر کرد و "واکاوی روایت من" عنوان دقیقتری شد برای کاری که من میکنم. در مقام یک تسهیلگر کمکتون میکنم به دنیای خودتون برید، نسبتا بیرحمانه خودسانسوریهاتون رو پیش روتون میگذارم، گاهی بازجوی خشنی میشم که مجبورتون میکنه اعتراف کنید. در نهایت ترغیبتون میکنم با بخشهای شرمآور، سانسور شده یا ترسناک وجودتون مواجه بشید. این مسیریه که من پیش نوشتن هر رمان با شخصیتهای اصلی داستانم طی میکنم تا ابعاد وجودیش رو خوب بشناسم. در طول دو ترم ده جلسهای با هفت غریبه هم گروهتون رازهایی رو در میان میگذارید که نزدیکترین آدمهای زندگیتون از اون بیخبرند. این آشکارسازی عجیب، گاهی دردناک، گاهی همدلانه و گاهی هم دلچسبه. در کنار همه این "گاهی"ها اما یک "قطعا" بزرگ وجود داره. آدمهایی که این کارگاه رو تا آخر تاب میارند به گمان من آدمهای شجاعی هستند. مواجهه با خود در مقابل چشمان دیگری کار سختیه. اگر دوست داشتید در این کارگاه شرکت کنید از طرق ذکر شده روی پوستر تماس بگیرید. | 410 |
| 20 | جایی که امروز ایستادهایم محصول دو چیز است؛ گذشتهای که پشت سر گذاشتهایم و آیندهای که در سر میپرورانیم. ادبیات از هر دوشان حرف میزند. ادبیات ما بر خلاف تصور عموم پر از اندیشیدن به موضوع چرایی وضعمان است، پر از پاسخهای متفاوت به علل ناخرسندیمان. میخواهید بدانید چرا امروز اینجا ایستادهایم، میخواهید بدانید به کجا نمیتوانیم برسیم چون زورش را نداریم، توانش را نداریم، میخواهید بدانید به کجا میتوانیم برویم چون بسترهایش را فراهم کردهایم، ادبیات بخوانید. ادبیات این سرزمین را.
اگر دانشگاه ادبیات و تاریخ را آنطور که وظیفهاش است آموزش نمیدهد، من تلاش میکنم در حد توانم جای خالی را پر کنم. این دوره دانشجویان ادبیات و هنر هم علاوه بر بازنشستگان مشمول تخفیف ثبتنامند. | 314 |
