Blue&Red
رفتن به کانال در Telegram
تمام عکسها شعرها،ونوشته هایم ممنون و سپاسگزار که با #فرشته_کاملان کپی می کنید 🙏🙏 F,kamelan و تکه نوشته هایی از کتاب ها 📚📖🎶🎵 @bbluue https://t.me/bbluue
نمایش بیشتر384
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
384
#طنز
#نوشته_های_پراکنده
#روایت
#داستانک
در ردیف سوم هفدهمین صندلی نشسته بود.
تبلیغ فیلم را زیاد دیده و تصمیم گرفته بود، فیلم را ببیند.
راضی از صندلی نگاهی به دور بر کرد
صندلی سمت راست یک خانم و آقامسن
و صندلی سمت چپ یک دختر و پسر جوان . احتمال داد که دوست هستند
هر لحظه گوش ها را نزدیک و ریز ریز
می خندیدند.
فکر کرد، آیا قرار ست؟ یا دیدن فیلم؟
برای او که دوست داشت فیلم را با تمام روحش ببیند این سرو صداها خنده های ریز . روی اعصاب بود.
دقایقی بعد چراغ ها خاموش و فیلم شروع شد.
همانطور که پیش بینی می کرد فیلم شروع خوبی داشت .
بازی ها، رفتار هنرپیشه مرد ، زن
حساب شده ، حر فه ای بود.
فکر کرد چطور می شود کسی چنین در نقشی بازی کند ، ، گویی در روح و روان یکی شده اند.
نگاهش به فیلم بود که از صدای خنده ریز پسر صندلی کناری تمرکز را از دست داد.
پسر نجواکنان گفت: عجب بازی مزخرفی
اینها هنرپیشه هستند؟
من بهتر بازی میکنم!
چه حیف از پولی که برای این فیلم دادم
دختر کنارش همچنان که چشمش به پرده سینما بود گفت : اما من از بازی خانمه خوشم آمد یک راز رمزی دارد.
مثل اینکه می خواهد بگوید من را بفهم
پسرک برگشت و گفت : از کی تو فیلم ، هنرپیشه شناس شدی؟
دخترک پاسخ داد : آخه خیلی خوب بازی می کند ، خنگ نیست
بعد هم ببین چقدر پسره را دوست دارد؟
****
با خودش فکر کرد عجب اشتباهی کردم
آمدم فیلم را در سینما نگاه کنم
همان در خانه با سکوت بهترین است
از بس دوستش گفته بود : این فیلم حتما باید در سینما دید...
چشم به فیلم
گوش به حرف های دلخوری صندلی کناری بود.
****
پسر گفت: خوب باید دوستش داشته باشد ببین چقدر هوایش را دارد من اگر بودم ول می کردم می رفتم
این همه خرج .غیره زنه ناراضی!!
دختر با دلخوری گفت: اصلا تو فهمیدی
موضوع چیه ؟
زنه می خواهد بگوید ، درسته این همه مال ، منال دادی به هم
اما من دوست دارم به جای اینها ، خودت در کنارم باشی.
پسرک جواب داد ،
مگر میشه کسی از پول خوشش نیاید؟
هم خود تو اگر برات کادو نگیرم ، !!
چقدر اخم ، تخم می کنی؟
دختر با دلخوری و لرزشی در صدا که مشخص بود مبارزه می کند که بغض ش آشکار نشود
گفت: چرا فکر می کتی همه چی پول هست؟
درسته خوشحال می شم برام چیزی بگیری ؛ من را سینما بیاری !
اما دوست دارم ، کنارم باشی.
وگرنه ؛ آدم به تنهایی می توانه برای خودش کادو بگیره ، تنها بیاد سینما
پسرک دهانش را باز کرد که چیزی بگوید
**
صدایی از پشت سرش بلند شد
آقا اینجا سینماست.
آمدیم فیلم ببینیم ، نه مشکلات شما را
لطفا ساکت
***
با خودش فکر کرد آخیش دلم خنک شد
من باشم دیگه به حرف کسی بیام سینما
لحظاتی سکوت بود.
دوباره غرق در بازی هنرپیشه ها شد.
چه دیالوگ های خوبی
چقدر نقش ها عالی
هر کدام دقیقا همان رفتاری را نشان
می دادند ،که بازی را جذابتر می کرد.
حیله هایی در پس رفتار اجتماعی
و گرگ بودن هایی که آشکارا، دریده ات می کرد.
***
دوباره پچ پچ پسرک بلند شد
مردک احمق نمی داند چطور بازی کند
ااای تف ، این هم شد بازی!!
اخه لامصب چرا اینقدر خودت را کوچک می کتی ؟ این زن ارزشش را داره اینقدر خفت بکشی؟
صدای ناله مانند دخترک بلند شد.
چه خوب ! آمدیم این فیلم ببینیم
تو را هم بشناسم!!
من را بگو که چه فکرهایی می کردم ،
تو برات پول مهم هست . پول
پسرک با خشم دندانها به روی هم فشار داد و با خفه ترین صدا گفت:
فکر کردی عاشق خنده هات شدم.
نخیر ،پول می دهی ، خرج می کنی
تا لذت ببری.
مگر ، چقدر می ارزی ، که اینقدر طاقچه بالا می گذاری؟
دخترک که داغ کرده بود
یک دفعه بلند شد ، کیفش را بلند کرد زد به سر پسرک و داد زد
برو برای همانها که لیاقت دارند خرج کن
بعد هم بسرعت از لابلای صندلی ها
راهی برای خودش پیدا کرد رفت
***
ذهنش حسابی درگیر شده بود
دیدن فیلم
شنیدن بحث میان این دو
و سکوت
با خود گفت الهی شکر تمام شد.
موسیقی فیلم دوباره روحش را به بازی گرفته بود...
***
پسر جوان چشم به پرده سینما
با دستهایی که محکم دسته های صندلی را فشار می داد
نشسته بود...
می ترسید بلند شود آبرویش برود!.دختری با کیف به سرش زده بود ، تحقیر شده بود.
و حالا گذشته از تحقیر با دل
بی صاحبش چکار کند ؟
برخلاف حرف هایی که زده بود ، دوستش داشت.
اما غرور ؛ وادارش
می کرد جوری دیگر رفتار کند.
بسرعت بلند شد رفت به طرف
در خروجی.
زیر لب نجوا کرد ، عجب فیلم خوبی
کاش زودتر می دیدم ...
#فرشته_کاملان
@bbluue
384
#دل_نوشته
#نوشته_های_پراکنده
#برای_عشق
می دانی فراموشی کم کم می آید.
اولش سخت است...
با بهانه ی بغض می کنی،
یادت می آید
چشم ها، لب ها، عطر تنش
نفست به شماره می افتد.
با دست جلوی دهان را می گیری تا صدایت،
گریه ات شنیده نشود.
در خودت می شکنی
لحظه ها کشدار میشود.
قلب می سوزد.
چشم ها خشک نمی شود.
گویی سیل آمده ، فراوان در فراوان
بعد کم میشود
میشود حسرت و آه
آه های عمیق،
جگرسوز
می خوابی..خواب می بینی
بلند می شی ، سنگینی
چیزی در گلو گیر کرده...
یک بغض عمیق
بعد کم کم
عادت می کنی.
عادت به اینکه...چکار کنم؟
نیست را... چگونه هست کنم؟
با کلمات بازی می کنی
می خندی
شکلک در می آوری، راه می ری، حرف می زنی.
جلوی آینه می روی!
خط و نشان می کشی!
که چرا؟
که چرا؟
با فریاد
با گریه
با خنده
و...
دریغ از پاسخ
بعد آرامتر می شوی.
گویی مغزت کلید خاموشی را زده.
کم کم...ک حال بهتر می شود.
بغض ها کمتر
بهانه ها کمتر
خنده ها کمتر
حرف ها کمتر
گویی به آخر رسیده ای، سکوت شده ای؟
نگاه شده ای.!
کلمات ناگفته شده ای!
گویی فراموش کرده ای ؛
که فراموش شده ای.
#فرشته_کاملان
@bbluue
384
#کتابها
#کمی_مکث
چه سخت است و چه تلخ است کابوسهای شبانه،
کابوسهای بیداری در خانه ای که دیگر احساس میکنی خانه تو نیست.
در جایی که دیوارهایش به تو میگویند:
اینجا دیگر جای تو نیست.
جایی که با صراحت به تو گفته میشود
" تو شب و روزت را گم کردهای"
و تو خاموشی، خاموش میمانی،
چون کابوس بیداری رهایت نمیکند.
سلوک
#محمود_دولت_آبادی
@bbluue
384
Repost from Blue&Red
#دل_نوشته
#عاشقانه_ها
#برای_عشق
مامان نشسته روی صندلی آرامشش
پاها رو دراز کرده
و نور بازی می کند
گاه روی موها
روی دستها
گاه خطی می کشد بر صورتش
تا ، به لب ها می رسد
با لبخندش یکی می شود
هر دو می خندند
و من سرخوشم ، زین دیدار
گاه نور جسورتر می شود
خودش را پهن می کند
به روی چشم ها
مامان چشم هایش را می بندد
نور دلبری می کند
لبخند می زند
پلک ها می لرزد
می رقصد
و....
می نویسم
عشق را
نقاشی می کنم، دوست داشتن را ...
ماندگارش می کنم
در کسری از ثانیه های ناپایدار این روزها
#فرشته_کاملان
تولدت هزاران بار مبارک عزیزترین
@bbluue
384
Repost from Blue&Red
#دل_نوشته
#عاشقانه_ها
#برای_عشق
مامان نشسته روی صندلی آرامشش
پاها رو دراز کرده
و نور بازی می کند
گاه روی موها
روی دستها
گاه خطی می کشد بر صورتش
تا ، به لب ها می رسد
با لبخندش یکی می شود
هر دو می خندند
و من سرخوشم ، زین دیدار
گاه نور جسورتر می شود
خودش را پهن می کند
به روی چشم ها
مامان چشم هایش را می بندد
نور دلبری می کند
لبخند می زند
پلک ها می لرزد
می رقصد
و....
می نویسم
عشق را
نقاشی می کنم، دوست داشتن را ...
ماندگارش می کنم
در کسری از ثانیه های ناپایدار این روزها
#فرشته_کاملان
تولدت هزاران بار مبارک عزیزترین
در روز تولدی که نیستی
@bbluue
