9 672
مشترکین
-524 ساعت
-77 روز
-4230 روز
آرشیو پست ها
9 672
پرسپولیسِ پیر و دام قعرنشینها
پرسپولیسِ این فصل، تیمی است با شناسنامههای پُرمدال و بازیکنانی که خاطرات قهرمانی ها هنوز روی شانههایشان سنگینی میکند. اما همین تیم، مقابل حریفانی چون مس، نساجی و شمس آذر و استقلال خوزستان ـ تیمهایی که در جدول، دست و پا میزنند تا فقط زنده بمانند ـ امتیاز ریخت؛ و شاید همین امتیازهای از کف رفته، در پایان، جام را از دستانشان برباید.
روانشناسی ورزش میگوید تیمی که میانگین سنیاش بالا میرود، با یک آفت خاموش روبهرو میشود: اشباع انگیزشی. بازیکنانی که همه چیز را دیدهاند، دیگر چشمشان برق نمیزند آن هم وقتی مقابل تیمی میایستند که تنها هنرِ این فصلش جنگیدن برای فرار از سقوط است. در بازیهای بزرگ، مقابل استقلال و تراکتور، همین ستارهها یادشان میآید که چرا باید بجنگند؛ اما در بازی با تیمهای پایین جدول، بیاختیار پایشان سست میشود، ذهنشان میگوید «این بازی ساده است» و بدنشان همان را اجرا میکند.
قعرنشینان، اما، داستانی دیگر دارند. برای مس و نساجی و دیگران، همین نود دقیقه حکم زندگی و مرگ را دارد. آنها با چنگ و دندان بازی میکنند، با اشک، با ترسِ سقوط. و همین انگیزهی مضاعف، هر چقدر هم که از نظر فنی پایینتر باشند، گاهی غولهای پیر و پرافتخار را به زانو درمیآورد.
پرسپولیس، این فصل، در میدانهای کوچک باخت، نه در جنگهای بزرگ. و این همان جایی است که روانشناسی ورزش فریاد میزند: تیم پیر، نیاز به تزریق گرسنگی دارد؛ نیاز به جوانانی که هنوز شکمشان از جامها سیر نشده.
تا وقتی این تیم به خودش بقبولاند که هر بازی ـ حتی مقابل تیمِ در آستانه سقوط ـ یک فینال است، همین قصه تکرار خواهد شد: غرور در برابر گرسنگی، و در فوتبال، همیشه گرسنه برنده است.
9 672
ماتزاری در استقلال؛ فرمان بنز روی پیکان؟
خبرها حاکی از آن است که حضور ماتزاری روی نیمکت استقلال، حالا تا حدود ۵۰ درصد قطعی شده؛ خبری که بلافاصله موجی از تردید، امید، نگرانی و تحلیلهای متفاوت را به دنبال داشته است. بیتردید، ورود چهرههای بزرگ و باتجربه به فوتبال ایران، به خودی خود اتفاق مثبتی است؛ چه از منظر ارتقای سطح فنی لیگ و چه در ابعاد رسانهای و انگیزشی بین آبی ها. اما پرسش اساسی این است: آیا باشگاههای ما بستر لازم را برای بهرهگیری واقعی از دانش این مربیان دارند؟
سالها پیش، امیر عابدینی جملهای گفت که هنوز مصداق دارد: «آوردن مربی بزرگ به تیم ملی مثل نصب فرمان بنز روی پیکان است.» تشبیهی که به روشنی معضل ریشهای فوتبال ما را عیان میکند؛ نبود زیرساخت، ساختارهای مدیریتی ناپایدار و ضعف در تطبیق با استانداردهای حرفهای. استقلال ـ همچون اغلب تیمهای ایرانی ـ در موضع برابر با مربیان بزرگ قرارداد نمیبندد. این نابرابری، باشگاه را ناگزیر به پذیرش بندهایی میکند که بیشتر از آنکه در خدمت منافع فنی باشد، به نوعی باجدهی به مربی تبدیل میشود؛ بندی برای قطع همکاریهای یکطرفه، شروط مالی سنگین و تعهداتی که در عمل، اجرایی شدنشان در فضای فوتبال ایران دشوار است.
به همین دلیل، حضور ماتزاری، هرچند خبرساز و پرفروغ، بههیچ وجه مترادف با موفقیت قطعی نیست. او به زمین و بستری قدم میگذارد که با مختصات فوتبال حرفهای اروپا تفاوتهای عمیق دارد؛ چه در امکانات، چه در نظم باشگاهی و چه در تعامل با مدیریت.
پس اگرچه آمدن مربیانی از جنس ماتزاری میتواند حرکتی رو به جلو باشد، اما باید پذیرفت که نتیجهگیری و اثرگذاریشان وابسته به میزان تطبیق و اصلاح در ساختار فوتبال ماست؛ وگرنه فرمان بنز، هر چقدر هم صیقلخورده و دقیق، در شاسی پیکانِ فرسوده، نهایتاً کاراییاش را از دست میدهد.
9 672
بردیم اما خیلی کار داریم
پرسپولیس در هفته بیستوهشتم لیگ برتر با پیروزی برابر مس رفسنجان، بار دیگر امیدهایش را برای پایان موفق فصل زنده نگه داشت؛ بردی که با دبل علیپور همراه شد تا او با ۱۲ گل، موقتاً بر صدر جدول گلزنان تکیه بزند. اما واقعبینی ایجاب میکند که این پیروزی را در قاب بزرگتر رقابتهای این فصل ببینیم، نه به عنوان یک نقطه اوج یا دستاورد تعیینکننده.
مس رفسنجان، تیمی که در قعر جدول دست و پا میزند، حریفی نبود که غلبه بر آن نیازمند ستایش حماسی باشد؛ بهویژه آنکه همین پرسپولیس، در نیمفصل اول، مقابل همین تیم در تهران شکست خورد؛ شکستی که سهمی انکارناپذیر در فاصله افتادن از کورس قهرمانی داشت. از همین رو، برد در رفسنجان بیشتر حکم جبران یک لغزش قدیمی را داشت تا فتحی تازه.
پرسپولیسِ کارتال، هرچند در هفتههای پایانی نشانههایی از انسجام دوباره بروز داده، اما مسیر بازسازی هنوز ادامه دارد. واقعیت این است که فهرست فعلی تیم، بازیکنانی را در خود دارد که شاید با دو سه بازی خوب بتوانند خداحافظی آبرومندی با پیراهن سرخ داشته باشند، اما چشمانداز حضورشان در فصل آینده، با اهداف قهرمانی همخوان نیست.
هواداران حق دارند که از برد تیمشان خوشحال شوند، اما نباید فراموش کرد که ارزیابی واقعی، نه در هفته ۲۸ و مقابل تیمهای بحرانزده، که در مصافهای سرنوشتساز و هفتههای تعیینکننده شکل میگیرد. پرسپولیس هنوز کارهای ناتمام زیادی دارد؛ چه برای پایان آبرومند این فصل و چه برای ساختن تیمی در خور نامش در فصل آینده.
یکی از مشکلات استقلال در سالهای اخیر همین بوده که ناکامی در لیگ را با یک برد پیشکسوتان در جام یونس شکوری فراموش می کنند و از آن برد حماسه می سازند و باز روز از نو روزی از نو.ما نباید وارد چنین گردابی شویم.
9 672
شهریار را با غبار شایعه نمیتوان خاموش کرد
✍عبدالصمد ابراهیمی
عده ای کوته فکر با یک شگرد مسموم تلاش دارند چهره شهریار فوتبال ما را تخریب کنند.
در جهان رسانه و روانشناسی، این شگرد رسوا را "Vaccination Effect" یا «واکسیناسیون رسانهای» مینامند؛ یعنی ابتدا خبر دروغین، ولو مثبت، به افکار عمومی تزریق میشود، تا پس از تکذیب، اعتماد مردم به اصل و اساس آن شخصیت مخدوش گردد. این روش خبیث، که از جنگهای روانی سرد برگرفته شده، میکوشد تا ذهن مخاطب را شرطی کند: «هر چه درباره این شخص میشنوی، جعلی است.» زهی خیال باطل!
این بار قرعه این بازی کثیف به نام علی دایی افتاده است؛ کلیپی قدیمی، قلبشده، رنگآمیزیشده، و سپس تیتر زدهاند که: «دایی به حادثهدیدگان آتشسوزی بندرعباس قول بیست میلیارد کمک داده!» وایرال که شد، بلافاصله همان طراحان خبر، نقاب برداشتند و گفتند: «دیدید؟ همه چیز درباره او تبلیغاتی است!»از خود هم نمی پرسند مگر دایی آن کلیپ را منتشر کرده؟
اما علی دایی، این مرد از تبار قهرمانان ایران، با شایعهها هرگز نلغزیده است. نام او آن روزی که در زلزله کرمانشاه، ۷۲ ساعت بیوقفه، بیخواب، آوارها را کنار زد و یک روستا را به همت مردم و دوستانش از خاک بلند کرد، در دل ملت حک شده است؛ نه در تیترهای زرد.
این شهریار فوتبال و مردمیاری و مردم داری البته که فقط در کرمانشاه نبود؛ صدها نقطه محروم ایران، دست مهر او را چشیدهاند؛ بیآنکه هر بار تریبونی به دست بگیرد و جار بزند.
مخالفان او، بدانند که این مرد با رفتارش، بر قلبهای مردم حکم میراند، نه با عناوین و شایعات رسانهای. شهریار را نه با جعل خبر مثبت میتوان تخریب کرد، نه با تکذیبهای پیاپی.
او همان است که در میدان فوتبال، رکوردهای جهان را به لرزه درآورد و در میدان انسانیت، دلهای زخمی را مرهم گذاشت.
پس دست از این بازی خستهکننده بردارید؛ علی دایی شهریاری است که زلزلهها را خسته کرد، شما که عددی نیستید.
در عرصه سیمرغ جایی برای جولان شما نیست. خودتان را خسته نکنید.
9 672
«در سرزمین ما، جامها زود میرسند، عدالت دیر»
سال، از پی سال گذشت؛ ماهها پر کشیدند و هفتهها به خاک افتادند، تا سرانجام فدراسیون فوتبال، این نهاد بزرگوارِ همیشه در سکوت، زبان گشود. گمان بردیم که بشارتِ رأی نهایی را میآورد؛ دل خوش کردیم که شاید عدالت، هرچند خسته و لنگان، به خط پایان رسیده است. اما نه؛ فدراسیون فرمود که پرونده هنوز در گرو دقت است و وقت بیشتری میطلبد!البته جرأت نام بردن از اصحاب پرونده را هم نداشتند.
زهی حزم و درایت! که دقت، بسان ققنوسی، هر بار در آتش تأخیر زاده میشود و هرگز به انجام نمیرسد.
ما مردم، که گمان میبردیم رعیت نیستیم، خطا کردیم؛ چرا که در این دیار، سلاطین را چه کار به توضیح دادن به بندگان؟ ما که جز خاک پای حکام نیستیم، بیجا میکنیم اگر گمان بریم که عدالت، زودتر از جام، به مقصد خواهد رسید.
اینان، حکایتشان حکایت همان کاتبان زرنگیست که رأی را بر طومار بیانتها مینویسند و جام را بیهیچ معطلی در سبد تیم خاص مینهند؛ گویی آن ویترین تارعنکبوتبسته، تشنه افتخار بود و میبایست بیدرنگ سیراب گردد، حتی اگر رأیها هنوز در گهواره دقت، نوزاد باشند.
مردم؟ همانان که بیجا فریاد زدند، بیجا انتظار کشیدند، بیجا آرزوی عدالت در دل پروردند. اینجا، رسم بر آن است که عدالت معلق بماند، تا هر وقت صاحبان رأی، وقتش را داشتند، با وقار و طمأنینه، بر بندگان نازل کنند؛ وگرنه جامها، نه، جامها باید به وقتش برسد، که خدای ناکرده آن تیم عزیز بینصیب نماند از شکوه و زرق.
ما، بندگان مادامالعمرِ این عرصهایم؛ نه قضاوت حق ماست، نه مطالبه. سهم ما، تماشا کردن است، تماشای ویترینهایی که هر سال باید پر شود، و پروندههایی که هر سال خاک میخورد. آری، آتا بسلامت باد، جام هم به سلامت؛ عدالت اما، بماند برای فردایی که شاید هرگز نیاید.
و ما هنوز، سادهدلانه میپرسیم: چرا اینهمه شتاب برای مجازات دیگر تیم ها و اینهمه تعلل برای رأی تیم خاص؟
پاسخی نمیآید، چرا که در این خاک، حکایت، از همان اول، همین بوده است.
9 672
طلبکار یکی از باشگاههای مطرح لیگ برتری که حکم قطعی دادگاه را در اختیار دارد و بعد از چندبار مراجعه به باشگاه و ارسال اظهارنامه، موفق به وصول طلب خود نشده بود، با ترجمه مدارک و آرای دادگاه و اجرابیه آن، مبادرت به مکاتبه با ای اف سی نموده و احتمالا باعث خواهد شد تا مجوز حرفه ای این باشگاه صادر نگردد.
9 672
اینکه موضوع پرونده چی بوده را بی اطلاعم اما استناد به ماده ۴۵۷ آیین دادرسی مدنی نشان دهنده آن است که در موضوع مورد اختلاف، شرط رجوع به داور مرضی الطرفین وجود داشته و باشگاه بدون مراجعه به داور به دادگاه رفته و این ادعا را داشته که طبق ماده ۴۵۷ دعاوی اموال دولتی و عمومی قابلیت داوری ندارند. دادگاه اعلام کرده ماده ۴۵۷ شامل شما به عنوان شرکت نمیشه و به داوری مراجعه کنید. هیچ تصمیم ماهیتی دال بر محکومیت یا برائت طرفین در این رای صادر نشده.
9 672
عزانوشته ای بر آتش بندر؛ مرثیهای بر خاکستر زندگیها
✍عبدالصمد ابراهیمی
آتش، پیش از آنکه کالا بسوزاند، پدرها را خاکستر کرددر دل ظهر گرم بندر، میان بوی نمک و رطوبت دریا، ناگهان شعلهها برخاستند؛
اما آتش نیامده بود که فقط چوب و پلاستیک بسوزاند.آمده بود دستهایی را که عمرشان را در جابهجایی بارها گذاشته بودند،
آمده بود پدرهایی را که به امید یک قرص نان،هر روز خاک و عرق میخوردند،در کام خود بکشد...
برادرانی که برگشتند اما تنها در قاب عکسها.
دست در دست هم میدویدند تا شعلهای را خاموش کنند،تا آخرین کانتینر را نجات دهند،
اما آتش، بیرحمتر از آن بود که برادری بفهمد برادرش دیگر برنمیگردد.چقدر زود، قابهای عکس پُر شدند؛و بندر، پر از نامهایی که دیگر کسی پاسخی از آنها نمیشنود.
زندگیهایی که پیش از رسیدن به سفره، سوختند،کالاهایی که باید از گمرک بندرعباس راهی خانههای کوچک جنوب میشدند،
تا چراغی روشن شود، نانی پخته شود، کودکی خنده کند...همه در دود گم شدند.
چه خانههایی که با امید به فروش یک بار ساده،امشب به تماشای خاکستر نشستهاند.
گمرک گریه کرد، بندر عزادار شددیوارهای بلند انبارها،ستونهای دود را تا آسمان بدرقه کردند؛بندر گریست...
دریا خجالت کشید...و خاک، اینبار نه بوی باران که بوی مردان سوخته را در خود گرفت.
ما ماندیم و جای خالی صداهایی که دیگر برنمیگردندما ماندیم، با دستهایی خالیتر از همیشه،با سفرههایی که بوی دود میدهد،
و با دلهایی که آتش به جانشان افتاده؛
آتشی که نه با آب دریا خاموش میشود،
نه با گذشت زمان.
در نخل ناخدا، آنسوی کوچههای خاکی و بادگیر، صدای گریهی زنانی پیچید که چشم به راه برگشت مردان شان از گمرک بودند؛ در نایبند، مردانِ خسته، کمر خم کردند زیر باری که آتش بر دوششان گذاشته بود؛ خواجه عطا، با آن خیابانهای همیشه بیدار، این بار در سکوت فرو رفت، و دستهای بیرمق، پردهی مغازههای پر درد را کنار زدند... بندر، از "سورو" تا "چهارراه رسالت"، از "گلشهر" تا "شهرک توحید"، همه جا، بوی مردان سوخته میداد؛ بوی نانی که هیچوقت به خانههای نمور جنوب نرسید، و داغی که از دل هیچ کوچهای پاک نخواهد شد...
ما جنوبی ها ، زاده آتشیم،عزادار دود و خاکسترنشین خاطره رفته ها. تسلیت بندر عباسم.
9 672
کارمای جام: سپاهان و بازتاب تقدیر در سواحل انزلی
شکست سپاهان اصفهان در مرحله نیمهنهایی جام حذفی فوتبال ایران، آن هم در ضربات پنالتی مقابل تیم ریشهدار ملوان بندرانزلی، روایتی دیگر از بازی بیامان تقدیر و حقیقت تلخ فوتبال بود.
تیمی که با سرمایهگذاریهای بیسابقه و جذب بازیکنان تراز اول، سودای قهرمانی در سر میپروراند، اینک در سواحل خزر زانو زد؛ شکستی که با آن طنین سنگینی در گوش هواداران پرمدعای این باشگاه پیچید.
سپاهان، چندی قبل با بهره از ناداوری، پرسپولیس را از گردونه رقابتهای جام حذفی خارج کرد؛ اتفاقی که خشم بسیاری از فوتبالدوستان را برانگیخت و لکهای سیاه بر خاطره آن مسابقه نشاند. گویی عدالت فوتبال هرگز به آسانی از کنار چنین لغزشهایی نمیگذرد.
اکنون، همان سپاهان، با تمام صلابت مالی و تشکیلاتیاش، در برابر تیمی قرار گرفت که نه بر بودجه کلان تکیه داشت و نه بر ستارگان پر زرق و برق؛ بلکه تنها بر شرافت ورزشی، همبستگی تیمی و غیرت اصیل دریادلان تکیه کرده بود.جالب اینکه اصفهانی ده نفره شدند و باختند. مثل مرحله قبل و پرسپولیس.
دست تقدیر چنان قاطع عمل کرد که یکی از پرهزینهترین تیمهای تاریخ فوتبال ایران، در پایان فصلی فراموشنشدنی، بدون هیچ جامی زمینگیر شود. عبرتی بزرگ برای آنان که میپندارند پول و ظواهر میتواند جایگزین صداقت و عدالت در ورزش شود.
روزگار فوتبال، چرخشی بیامان دارد؛ امروز در قلهای و فردا در حضیض. و چه نیکوست که هر تیم و مدیری از تلخی چنین کارماهایی، درس بگیرد و اصول جوانمردی و عدالت را سرلوحه خویش سازد.
9 672
شاید قلم استیناف حالا بچرخد
حالا که تکلیف قهرمانی تقریباً مشخص شده و جام در ایستگاه تبریز ترمز کرده، کمیته استیناف هم احتمالا کمکم از لاک احتیاط بیرون آمده. زمزمههایی از احتمال محرومیت دروازهبان تراکتور به خاطر فسخ غیرموجه شنیده شود؛ البته با مجوز ویژه آتا و مهر محرمانه "یک جوری اجرا نشود".
سناریو آشناست: اول حکم، بعد تعلیق، بعد استناد به یک بند آییننامه دستدوز، و نهایتاً بخشش بهموقع. لابد در تعطیلات لیگ،مثلا بهمناسبت روز کارمند و برای تجلیل از خدمات ارزشمند کارمندان و پرسنل فدراسیون در تحقق رؤیای قهرمانی تراکتور. به همین مناسبت یک مراسم کوچک هم ترتیب میدهند؛ با تندیس وفاداری به آتا و لوح افتخار برای ارکان قضایی.
اگر در فوتبال ایران قانون نوشته میشود، انگار فقط برای چکاندن ماشه روی رقباست، نه تیمی که خودِ قانون برایش فدا میشود. تراکتور امسال تنها تیمی بود که حتی محرومیتش هم به شرط قهرمانی صادر میشد. فدراسیون نه ناظر مسابقه بود، نه برگزارکننده؛ بیشتر شبیه یکی از اسپانسرهای پیراهن تیم تبریزی عمل کرد.
در تاریخ لیگ های دنیا، هرگز اینچنین قهرمانی با تخفیف، تعلیق و تساهل رقم نخورده بود. و حالا که دیگر جام در کارتن قرمز با روبان منقوش به تمثال آتا بستهبندی شده، تازه به فکر اجرای عدالت خواهند افتاد احتمالا. عدالت؟ نه، شوخیست. اجرای پروتکلهای نمایشی برای آنکه در تاریخ نماند که قانون، تمام فصل فقط نگاه میکرد.خدا قوت . فدراسیون قهرمان شد.
9 672
قهرمانِ محرومیت تعلیقی با بسته معیشتی فدراسیون
تاج باید جام را بالا ببرد
در لیگی که قانون برای بعضیها تعلیقیست، عجیب نیست اگر جام هم یارانهای باشد. قهرمانی این فصل را نه فقط بازیکنان تراکتور، بلکه مدیران فدراسیون هم دوشادوششان فتح کردند. جامی که در سایهاش، نه بوی عدالت میآید نه رسم رقابت. جامی که بیشتر به بسته معیشتی شبیه است؛ مخصوص یک تیم، با تبصرههای پنهان، با مراقبتهای خاص، با چشمپوشیهای سریالی.
تراکتور امسال فقط یک تیم در لیگ فوتبال نبود؛ تیم ملی فدراسیون بود. هر جا خطا کرد، سکوت شد. هر جا جنجال بهپا شد، تفسیر به مصلحت کردند. در فصلی که برای سایر باشگاهها کوچکترین لغزش جریمه داشت، در تبریز حتی نقض قانون فیفا هم واکنش نداشت. محرومیت دروازهبان؟ بله، البته بهصورت تعلیقی! یعنی هم قانون هست، هم نیست؛ مثل چراغ چشمکزن در چهارراهی بیپلیس.
وقتی باشگاهی میتواند فدراسیون را در سایه بنشاند و برایش نسخه بنویسد، دیگر نباید تعجب کرد که خداداد عزیزی هم بشود فرمانده جبهه جنجال. اصلاً انگار در این فصل، بخشی از هیأترئیسه در تبریز مستقر بود؛ تصمیمگیریها بوی آتا میداد، نه آییننامه.
و حالا که جام تقریباً به مقصد رسیده، تازه ژست عدالت گرفتهاند. خداداد را «فعلاً» محروم کردهاند، که یعنی هنوز هم ملاحظه برقرار است. نه به خاطر تخلف، بلکه برای حفظ ظاهر. قهرمانی در تبریز نهایی شده، حالا میشود اندکی قانونمداری هم خرج کرد.
این قهرمانی، نه افتخار فوتبال ایران، که نشانه بحران آن است؛ جامی در جیب تیمی که هرگز مزاحمتی از قانون ندید. جامی شبیه یک قرارداد حمایتی، با ضمیمههای نامرئی، و امضای مشترک باشگاه و فدراسیون.روز آخر، باید مهدی تاج ، جام را بالای سر ببرد و در کنارش ، ساقدوش هایی از مدیران فدراسیون باشند که تا توانستند توجیه تراشیدند و معلق زدند و تعلیق کردند تا کشاله آتا کش نیاید.
مبارک تان باشد. جام را در ویترین دفتر مهدی تاج نگه داری کنید. به نیابت از تراکتور. تاج کمتر از بازیکنان تان ندوید. او آقای گل واقعی لیگ است.
9 672
«حالا که جام در تبریز است، فدراسیون قانونمدار شده!»
بالاخره فدراسیون و کمیته انضباطی بعد از یک فصل مماشات و چشمپوشی، دستبهکار شدند و برای خداداد عزیزی رأی صادر کردند؛ البته نه محرومیت قطعی، بلکه محرومیتی موقت، به سبک همیشگیشان: ژست عدالت بدون هزینه!
چرا حالا؟ چون تکلیف قهرمانی تقریباً روشن شده و جام در تبریز است. وقتی مطمئن شدند جام را به زنوزی تحویل خواهند داد، تازه یادشان افتاد که باید وانمود کنند قانون هم وجود دارد. حالا که دیگر نیازی به ناز کشیدن نیست، یک گوشهای هم خداداد را توبیخ میکنند، تا بقیه خیال کنند این لیگ، هنوز چیزی به نام «انضباط» دارد.
تراکتور در این فصل، نهتنها مصون از قانون بود، بلکه انگار قانون با آنها تعارف داشت. از حاشیههای مالک باشگاه گرفته تا فحاشی تماشاگران و رفتارهای عجیب کادر فنی، همهچیز با چشمپوشی و محافظهکاری گذشت. از بس فدراسیون از «دلخوری آتا زنوزی» میترسید، قانون فیفا را هم به مسخره گرفتند و برای فسخ غیرموجه دروازهبان تراکتور، یک مدل جدید ابداع کردند: محرومیت تعلیقی!
اما حالا که خیالشان بابت قهرمانی راحت شده، تازه جرات کردهاند خداداد را – فقط برای حفظ ظاهر – چند صباحی دور کنند.
اینجا عدالت همانقدر واقعیست که امید به تغییر. قانون وقتی معنا دارد که جام در جیب تیمی غیر از تراکتور باشد. تا وقتی زنوزی جام را میبرد، هر چیزی مجاز است؛ بعدش شاید، شاید، قانون دوباره از تبعید برگردد.
9 672
درس بزرگ تراکتور به فولاد
احترام ، احترام نمی آورد
دوست خوبم حسین خبیری، مدیرعامل فولاد خوزستان، بیتردید از مدیران خوشفکر و متین فوتبال ایران است که درک بالایی از اهمیت آرامش در ورزش دارند. او روزی مدیرعامل پرسپولیس خواهد شد و باید در کوران روزگار درس هایی از این فوتبال بگیرد که حای دیگر کمتر دیده می شود. اتفاقات پیرامون بازی فولاد و تراکتور، بار دیگر نشان داد که برخی رقابتها با «آشتیسازی» و «نمایشهای دوستانه» کنترل نمیشوند.
تراکتور سالهاست نشان داده بهجای بازی، بیشتر برای «نمایش » به زمین میآید؛ نمایشی از جنس اعتراض، درگیری، مصاحبههای پر از طعنه، و چهرههایی که سابقهشان بیشتر در جنجال است تا در آرامش. استخدام فردی مانند خداداد عزیزی، در قالب سرپرست، در عمل چیزی جز فریاد و جنجال و حاشیهتراشی به همراه نداشته است.با این قماش آدم ها، نمی توانی با احترام رفتار کنی.
دورانی بود که پیش از دربیها، برخی مدیران با برگزاری شام مشترک تلاش میکردند شعلههای رقابت را خاموش کنند. اما فوتبال بدون حرارت، نه تماشاگر دارد، نه جذابیت. رقابت را باید جدی گرفت. اتفاقاً گاهی لازم است فضا داغ بماند تا ارزشِ برد و طعمِ پیروزی واقعی درک شود.
فولاد، با آن پیشینهی پرافتخار و هواداران با اصالت، نیازی به راه رفتن روی پوستهی تخممرغ ندارد. گاهی باید اجازه داد تیمی که برای شلوغکاری آمده، در شلوغیاش غرق شود.
احترام به رقبا جای خود، اما آرامشِ تیمی را نباید قربانیِ نمایشی کرد که آنسویش، نقشههای تکراری برای فرافکنی و تنش و تشنج نشستهاند.
آقای خبیری عزیز، شما حالا بهتر از همیشه میدانید که برخی رقبا، با آرامش میانهای ندارند؛ پس فولاد بهتر بود محکم، منطقی، و البته باوقار بایستد. اما نه برای آشتی، بلکه برای رقابت. واقعی، جدی، و البته منصفانه.
آن نمایش های قبل از بازی را دیدید چگونه جواب دادند؟ تیم تحت حمایت فدراسیون ، مدتهاست کشاله اش را به فوتبال حواله داده. با این تیم رفاقت معنا ندارد. این درس بزرگی برای مدیر جوان فولاد بود.
9 672
تراژدی آبی در فصل پرهزینه
وقتی تنها امیدت قهرمانی تراکتور است
همهچیز از یک وعده شروع شد؛ وعدهی ساختن تیمی که هیچکس جلودارش نباشد. هواداران استقلال با غرور از فصل نقلوانتقالاتی یاد میکردند که قرار بود نقطهی عطف تاریخشان باشد. خریدهای میلیاردی، قراردادهای پرزرقوبرق، هیاهوی رسانهای و سرمربی لالیگایی که آمده بود تا با جبران فصل قبل ، «تحول» بیاورد.
اما پایان فصل را ببینید: تیمی سرگردان، تماشاگر مدعیان قهرمانی، با دربیِ باخته، رتبهای در انتهای جدول و تنها دلخوشیاش این است که گلر تراکتور جام را بالای سر ببرد!
ای کاش اینهمه خرج، فقط برای ماندن در لیگ نبود.کاش یادآور استیل آذین نبودید
در این فصل نه بازیهای استقلال به چشم آمد، نه بردها خاطره شدند. استقلال بیشتر شبیه یک تیم تازهوارد به لیگ رفتار کرد تا تیمی با سابقهی مدعی. بارها سرمربی عوض شد، ترکیبها تغییر کرد، و هر بار به جای پیشرفت، سقوط نرمتری را تجربه کرد.
جشن بقا حالا شوخی نیست، واقعیت تلخیست که حتی به شوخی هم برازندهی یک تیم پر ادعا نیست. وقتی طرفدار یک تیم مدعی، آخر فصل باید گوش به زنگ نتایج رقبایی باشد که شاید در لیگ سال بعد باشند و سهمی برای آنها قائل شوند، یعنی رؤیاها ورشکسته شدهاند.
پخش مستقیم جشن بقا؟ دیگر نه خبری از هیجانِ مدعی بودن هست، نه دوربینها علاقهای به نیمکتِ بیجان یک تیم خسته دارند. چقدر مستحق ترحم است تیمی که دلخوشی اش جام بالا بردن گلری باشد که همین فصل قبل نمایش سر بریدن شما را اجرا می کرد. تا این بدبخت شده اید؟ ذلت و حقارت از این بالاتر؟
9 672
استقلال به توافقاتی با ساپینتو رسیده و قرار است ابتدا به عنوان مدیرورزشی و فنی منصوب شود تا تعطیلات تابستانی هم به عنوان بخشی از محرومیت او تلقی و از فصل بعد عهده دار سرمربیگری تیم شود.
اگر مذاکرات نهایی با نتیجه مطلوب همراه شود او به زودی به ایران می آید
9 672
استقلال و مسیر پرپیچ و خمِ موقتها
استقلال در فصل جاری بیش از آنکه با ثبات فنی شناخته شود، با فهرستی از "سرمربیان موقت" شناخته شده است. از سهراب بختیاریزاده تا محمد نوازی، و حالا مجتبی جباری؛ هر کدام در مقطعی کوتاه، سکان هدایت تیم را در دست گرفتهاند، بیآنکه فرصت ساختار دادن یا آیندهسازی داشته باشند.
دیدار استقلال با پیکان در جام حذفی، آن هم مقابل تیمی که به لیگ یک سقوط کرده و در تقلای بازگشت به لیگ برتر است، بیش از آنکه از جنس رقابت باشد، بویی از بحران با خود دارد. حالا همه منتظرند ببینند این پیکان، قرار است به ماشین عروس استقلال تبدیل شود و جشنی هرچند موقت برای هواداران رقم بزند، یا اینکه در نقش آمبولانسی ظاهر شود که آخرین نشانهها و جسد امید را نیز از زمین مسابقه به بیرون منتقل کند؟
در این میان، چیزی که بیش از نتیجه بازی برای آبی ها اهمیت دارد، مسیری است که استقلال در آن قرار گرفته.هیچ تیمی نمیتواند در پیچوخم تصمیمات کوتاهمدت و آزمون و خطاهای مدیریتی باقی بماند. مجتبی جباری، هرچند موقت، حالا نمایندهی نسلی از بازیکنان استقلال است که هواداران شان هنوز به آنها اعتماد دارد؛ و شاید این بار، امید به دست کسی مثل او برگردد.
اما یک چیز روشن است: فصل بعد، نمیتوان با تصمیمات موقت، رویای قهرمانی دائمی ساخت.
پ.ن: نبود رقیبی مثل استقلال، ما را درگیر تازه به دوران رسیده ها می کند.
9 672
امید، فقط یک اسم نیست
در روزگاری که ثبات و وفاداری در فوتبال نایاب شده، امید عالیشاه برای پرسپولیس چیزی فراتر از یک بازیکن است. او نماد تداوم، تعصب و درک تاکتیکی است؛ کسی که نهتنها در زمین، بلکه در رختکن هم عامل آرامبخش تیم است.
نقش فنی امید را نمیتوان نادیده گرفت؛ بازیکنی با هوش بالا، تجربهی بازی در شرایط سخت، و توانایی بازی در چند پست. اما شاید چیزی که او را ارزشمندتر میکند، شخصیتش باشد. امید بلد است در بحرانها چطور تیم را آرام کند، چطور حامی بازیکن جوان باشد، و چطور کنار مربی بایستد، نه روبهرویش.
کارتال این را خوب فهمیده: حضور عالیشاه نهفقط بهدرد ترکیب، بلکه بهدرد «تیم» میخورد. بودن او، مثل ستونِ پنهان یک بنای بزرگ است؛ شاید همیشه در قاب دوربین نباشد، اما ایستاده، محکم، با قلبی سرخ.
پرسپولیسِ فردا هم به بازیکنی مثل امید نیاز دارد؛ نه فقط برای پاس و سانتر، بلکه برای ثبات، برای امید.
9 672
«ناجیِ سقوطناپذیر»
میگویند روزبه چشمی این روزها شمشیرِ غیرت بهدست گرفته و هر جا میرسد، همان جمله طلایی را تکرار میکند: «ما اجازه نمیدیم استقلال سقوط کنه!» عجب جملهای! انگار نه انگار استقلال، تیمیست که تا دیروز برای قهرمانی میجنگید، نه برای سقوط نکردن.
ناجی این روزهای آبیها، با همان اقتداری در دربی ها دنبال علیپور می دود ، آمده تا نگذارد تیم سقوط کند. حالا کسی نمیپرسد چرا کار به اینجا کشیده؟ چرا اصلاً باید حرف از سقوط باشد؟ مهم این است که روزبه هست، ایستاده، مقتدر، گاهی مدافع، گاهی هافبک، گاهی هم... فقط ایستاده.
استقلال شاید گل نزند، شاید ببازد، شاید هوادار را خونبهدل کند، اما سقوط نمیکند. چون چشمی گفته. و مگر کسی جرأت دارد خلاف حرفِ ناجیِ مقتدر، سخنی بر زبان بیاورد؟جشن بقا را ، مدیون تو هستند زورو جان.
9 672
نکشیمون فرمانده!
بوژوویچ، همان ژنرال بیقرار و نسخه کپی برانکو از منظر جویباری، روزی گفته بود: «اسلحه بدهید، با آمریکا میجنگم!»
اما حالا که در کوچهپسکوچههای دیپلماسی، بوی تفاهم میاد و آفتاب توافق نیمرخ نشون داده، ایشون هم با تصمیم مدیران استقلال قرار شد بره جایی که هنوز صدای خمپاره بیاد، نه سوت پایان بازی!
نه تاکتیک جواب داد، نه مصاحبهدرمانی، نه ایستادن لب خط با چهرهی انقلابی.
شاید فوتبال ایران برای فرماندهای با این حجم از آدرنالین، زیادی صلحطلب شده بود.
حالا که رفت، فقط امیدواریم اونجا که میره، کسی اسلحهای دستش نده... چون ممکنه تیم رو با میدان مین اشتباه بگیره!
خداحافظ ژنرال؛ ما هنوز وسط مذاکراتیم، شما برو دنبال آرپیجیت!
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
