9 672
مشترکین
-524 ساعت
-77 روز
-4230 روز
آرشیو پست ها
9 672
آخرین باری که تو ۱۵ دقیقه اول دو گل خوردیم فکر کنم ۱۵ اسفند ۱۳۷۰ و دربی ۳۵ بود که مرفاوی و ورمزیار دقایق ۸ و ۱۵ گل زدند.
این چه نوع بازی کردنه؟
9 672
جدال با سپاهان، هدف بالاتر از انتقام
دلِ قرمز، هنوز و همیشه میتپد…
در روزهایی که جدول لیگ، چون افقی غبارآلود، پر از شاید و اما و اگر است…
در عصری که هر امتیاز، حکم بوسه بر جام دارد،
پرسپولیس، بیآنکه چشم به انتقام بدوزد، به سوی هدف میدود… بلند، بیتعلل، بیادعا.
بازی با سپاهان، نه فقط یک نبرد برای جبرانِ گذشتهی نزدیک،
که صحنهایست برای اثبات:
این تیم هنوز زنده است، هنوز امیدوار،
و هنوز همان تیمیست که رؤیای امید را در مشت میفشارد،
بیآنکه به هیاهوی صدرنشینی تراکتور دل ببازد یا از آن بترسد.
سپاهان آمده با غرورِ چند پیروزی،
و ما؟
با لباسی آشنا، قلبهایی ملتهب و نیمکتی که خاطرات قهرمانی را هنوز از یاد نبرده.
این، فقط یک بازی نیست.
این، نمایش تفاوتِ مردان هدفدار با مردان انتقامجوست.
ما آمدهایم تا نشان دهیم راه قهرمانی از مسیر سکوت، تمرکز و ایمان میگذرد…
نه از چنگ و دندان و زخمهای کهنه.
و اگر امروز، دلِ آزادی دوباره بتپد،
نه برای شکست سپاهان،
که برای لبخند پرسپولیس…
لبخندی که سهم آسیاست، حتی سهم قهرمانی، سهم مردمی که همیشه پای کار بودند.سهم عاشقان ابدی سرخ.
امروز، رؤیا زندهتر از همیشه است.
و سرخها، بیصدا اما پرشور، به دنبالش میدوند…
9 672
تحلیل رفتارشناختی از وضعیت رامین رضاییان در استقلال؛
چرا همتیمیها با او همدل نیستند؟
✍عبدالصمد ابراهیمی
رامین رضاییان از نظر فنی و تجربی، یکی از قابلاتکاترین بازیکنان این فصل استقلال محسوب میشود. بازیکنی که اگر چه در دفاع راست، در فاز دفاعی ضعف های جدی دارد اما توانایی نفوذ، ارسالهای دقیق و شوتهای از راه دورش، مورد توجه بوده است.
با این حال، همواره یک سؤال تکراری پیرامون او مطرح بوده: چرا با وجود عملکرد فنی مطلوب، در هیچ تیمی ماندگار نمیشود؟ و چرا همتیمیهایش در مقاطع مختلف، نسبت به رفتار او گلایهمندند؟
تازهترین نشانه این مسئله، صحبت های شب گذشته خود او بود که اشاره کرد برخی بازیکنان با تمدید قرارداد این بازیکن موافق نیستند. این مسئله نه به کیفیت فنی او، بلکه به ابعاد شخصیتی و رفتاریاش بازمیگردد؛ جایی که فوتبال، صرفاً یک بازی فردی نیست و روابط بینفردی نقش محوری در انسجام تیم ایفا میکند.
رضاییان بارها در مصاحبههای خود گفته که دوست نزدیکی در استقلال و حتی فوتبال ندارد. این جمله، بیش از آنکه نقدی به فضای تیم ها باشد، شاید باید بهعنوان زنگ خطری برای خود او تلقی شود. بازیکنی که در اغلب تیمهای قبلیاش نیز با چنین مسئلهای مواجه بوده، نمیتواند همهی مشکلات را به گردن دیگران بیندازد.
برخی از همتیمیهای رامین، چه در تیم ملی و چه در باشگاههای مختلف، در گذشته نیز با کنایه یا صراحت به سبک رفتار فردی او، نمایشهای رسانهای، و توجه بیش از اندازهاش به تصویر بیرونی (از جمله شبکههای اجتماعی) اعتراض کردهاند. در فوتبال حرفهای، بهویژه در سطح تیمهای بزرگ، همدلی در رختکن از اهمیت بالایی برخوردار است؛ موضوعی که به نظر میرسد رضاییان در آن ضعف جدی دارد.
هیچ بازیکنی بهتنهایی نمیتواند بار یک تیم را به دوش بکشد؛ حتی اگر بهترین پاس گل را بدهد یا زیباترین سانتر را ارسال کند. محبوبیت در میان هواداران، بدون مقبولیت در رختکن، نهتنها پایداری ندارد، بلکه گاه به دوگانگی و شکاف در تیم منجر میشود.
شاید زمان آن رسیده که رامین رضاییان به جای بازخوانی گلهایش، نگاهی انتقادیتر به روابط حرفهای خود بیندازد. یک بازنگری جدی در سبک رفتار و تعاملاتش میتواند به نفع آینده حرفهایاش تمام شود؛ آیندهای که اگر همین روند ادامه یابد، ممکن است درخشان نباشد، هرچند پرزرقوبرق باشد.
9 672
رامین رضاییان :هنوز هیچ صحبتی از باشگاه با من برای تمدید قرارداد نشده است. در برخی باشگاههای بزرگ، برخی بازیکنان به خود اجازه میدهند که بگویند کدام بازیکن بماند و کدام بازیکن نماند. امیدوارم چنین چیزی در استقلال وجود نداشته باشد. اگر هواداران استقلال مرا نخواهند، قطعا در این تیم نخواهم ماند
9 672
حسینی بهترین بازیکن این فصل استقلال است. استقلالی که با همه هزینه ها، کاندید سقوط است. بعد کمپین اخراج او را راه انداخته اند !
9 672
«تاریخ فوتبال را متخصصان مینویسند، نه مالکان پرادعا»
✍عبدالصمد ابراهیمی
وقتی محمدرضا زنوزی، مالک باشگاه تراکتور جام ندیده، مدعی میشود که «هیچ تیمی در تاریخ فوتبال باشگاهی ایران مثل تراکتور این فصل بازی نکرده»، سوال سادهای پیش میآید: این ارزیابی بر چه مبنای فنی یا تاریخی انجام شده؟ از کدام تراز فوتبال صحبت میکنی؟ و اصلاً تخصص تو در این زمینه چیست که چنین حکمی صادر میکنی؟
واقعیت این است که تراکتور فصل درخشانی نداشت. در سطح دوم فوتبال قاره – لیگ آسیا – خیلی زود حذف شد. در جام حذفی، آن هم در خانه و مقابل چشمان هوادارانش، بازی را به گلگهر باخت و کنار رفت. در لیگ، با وجود تمام هزینهها و حمایتی که تا حد تشکر رسمیات از مدیران فدراسیون پیش رفت، هیچ نشانی از تیمی «بیسابقه» در کارنامهاش دیده نمیشود.
پرسپولیسِ این فصل، ضعیفتر از سالهای اخیر، یک بازی با تراکتور را برد و یکی را مساوی کرد. بازی برگشت، با یک یار کمتر، حتی به تیم تو اجازه نزدیک شدن به دروازه را نداد. چادرملو، تیمی که تازه به لیگ برتر آمده، نفس تراکتور را گرفت و به سختی مساوی گرفتید.
این فوتبال سطح بالاست؟
یا تعریف سطح بالا هم باید مثل برخی رتبهبندیهای سفارشی، از نو نوشته شود؟
تاریخ فوتبال ایران، پر است از تیمهایی که واقعاً بازیهای استثنایی ارائه کردهاند. از پرسپولیس سالهای دور تا همین اواخر. مقایسه تراکتورِ این فصل با چنین تیمهایی، بیشتر شبیه شوخی است تا تحلیل.
مالک بودن یعنی سرمایهگذاری، نه تعیین عیار فوتبال. سطح فوتبال را نه با علاقهمندی شخصی، که با نتایج، کیفیت بازی، و داوری کارشناسان میسنجند. اگر قرار است هر کسی که پول خرج میکند، تاریخ را هم بازنویسی کند، دیگر چیزی از اعتبار فوتبال باقی نمیماند.
9 672
وقتی هنرِ پاسِ تو در به فراموشی سپرده شد
✍عبدالصمد ابراهیمی
در روزگاری نهچندان دور، فوتبال ایران بر مدار خلاقیت میچرخید. بازیسازانِ کمنظیری همچون محسن عاشوری، شاهرخ بیانی، امیر قلعهنویی، مجتبی جباری و محرم نویدکیا،علی کریمی و دیگران در میانه میدان همانند شاعرانی بودند که واژهها را نه بر کاغذ، که با پاسهایشان بر چمن سبز مینوشتند. Through ballهایشان، شکاف میان خطوط دفاعی را همانند تیغی بر حریرِ دفاع حریف میدرید. آنان فقط بازی نمیکردند، صحنه میآفریدند.
امروز اما، این نغمهی دلنواز به خاموشی گراییده. فوتبال ما از بازیکنانی تهی شده که جادوی پاسهای عمقی را بلد باشند، که در شلوغی وسط زمین، همچون یک playmaker اصیل، بازی را بخوانند و گره بگشایند. آن vision در پاس دادن، آن نبوغِ دیدن چیزی که دیگران نمیبینند، در بازیکنان امروز ما نایاب شده، اگر نگوییم منقرض.
هافبکهای خلاقِ نسلهای گذشته، حافظانِ اصالتِ فوتبال بودند. آنان نه صرفاً برای کنترل توپ، که برای آزاد کردن احساس، برای کشفِ لحظهای ناب از دلِ یک بازی بسته، پا به توپ میشدند. هر پاسشان مثل جملهای کوتاه اما عمیق بود؛ گاهی کنایهآمیز، گاه عاشقانه، و گاهی آنچنان کوبنده که دفاع را به هم میریخت.
فوتبال زیبا، پیش از آنکه تاکتیک باشد، یک ذوق است؛ یک شهود درونی. و امروز که فوتبالمان به تکرار بیپایانِ پاسهای عرضی و بازیِ بیریشه تن داده، جای خالی آن «شماره ۸»های خیالانگیز، بیش از هر زمانی حس میشود.
کاش دوباره در فوتبالمان، کودکی با رؤیای عاشوری شدن، در کوچهای خاکی پا به توپ شود...
9 672
نسل سوزی فوتبال ایران: تیم ملی نوجوانان، درختی که ثمر نداد
✍عبدالصمد ابراهیمی
تیم ملی نوجوانان ایران با سرمربیگری عباس چمنیان ، که میتوانست به نمادی از استعدادهای بکر و انرژی جوانی تبدیل شود، در نهایت به ناکامی تلخی رسید و به جام جهانی نوجوانان نرفت. این شکست نه تنها یک بازنده را معرفی کرد بلکه شاهدی بر بیتوجهیهای مکرر به استعدادهای فوتبال کشورمان بود. بازیکنانی که با پتانسیلهای بینظیر، میتوانستند پرچم ایران را در دنیای فوتبال به اهتزاز درآورند، در سایه بیتوجهیها و تصمیمات اشتباه از دست رفتند.
در این فضا، فدراسیون فوتبال ایران هم به راحتی از مسئولیت خود شانه خالی کرده و به جای پذیرش اشتباهات، در پشت پرده سکوت کرده است. این نسل از بازیکنان، که بسیاری از آنها تواناییهای برجستهای داشتند، در واقع به قربانیان بیتوجهی به ساختارهای حمایتی تبدیل شدند. نسل سوزی در فوتبال ایران نه یک حادثه، بلکه یک روند پیوسته است که در آن، فرصتهای طلایی به سادگی از دست میروند.
سوال اینجاست: آیا زمانی خواهد رسید که مسئولین به خود آمده و ارزش این استعدادها را بشناسند، یا اینکه این اشتباهات به یک فرهنگ تبدیل خواهند شد؟
9 672
"تعلیق و معلق: قاضی و غازی و ملق بازی!
✍عبدالصمد ابراهیمی
در دنیای فوتبال ایران، واژههای «تعلیق» و «معلق» بهطور غیررسمی به دو بخش جداییناپذیر از پاره ای آرای انضباطی تبدیل شده است. جایی که حتی نام برخی باشگاهها بهنوعی با این واژهها در هم تنیده میشود، اما هیچکسی از ریشه این معانی چیزی نمیداند! در تازهترین اتفاقات، «خداداد عزیزی»، سرپرست باشگاه تراکتور، مشمول محرومیتی شد که طبق اصول «قضایی» جدید، این محرومیت تعلیقی است! شاید اگر کمی تامل کنیم، متوجه شویم که چنین عباراتی نه تنها به فوتبال ایران لطمه میزند، بلکه بهنوعی بازی با کلمات در مسیری اشتباه است.مثل تعلیق در پی اثبات فسخ غیرموجه گلرشان.اینجا ضرب المثل "جلو غازی و ملق بازی" به "جلو قاضی و معلق بازی تغییر یافته "گویا!
حالا که نوبت به تفسیرهایی چون " ت تراکتور از ت تعلیق میآید" رسیده، دیگر باید از همین حالا تماشای بازیها را با دقت بیشتری آغاز کرد. عمیق تر، پشت پرده و بازی های تازه.
جالبتر اینکه در محافل فوتبالی، واژه «معلق» نیز بهطور خاص به بازیکنان یا مربیانی اطلاق میشود که نه در زمین هستند و نه در هیئت مدیره، بلکه به شکلی عرفی در «تعلیق» به سر میبرند. گویا این روزها، قاضیان فوتبال ما هر تصمیمی میگیرند که در نهایت به یک بازی با کلمات و جملات نیمهتمام تبدیل شود.بدون اجرا، بی بازدارندگی.
در نهایت، این ترفندهای جادویی فقط نشاندهنده شکاف عمیق در نظم انضباطی و مدیریتی فوتبال ماست؛ جایی که حکمهای تعلیقی و معلق جایگزین تصمیمات واقعی و اجرایی میشوند. اینها همه بهنوعی حکایت از آن دارند که شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای بازی با کلمات، فوتبال ایران را با شفافیت و ثبات واقعی دوباره زنده کنیم.
9 672
«کاشها»ی فوتبال و معاینههای مشکوک
✍عبدالصمد ابراهیمی
رئیس محترم کمیته انضباطی فرمودهاند که قرار است نماینده ایفمارک و پزشکان متخصص کشاله شجاع خلیل زاده را معاینه کنند تا ببینند آیا واقعاً مصدوم بوده یا خیر. ولی کاش این قبیل معاینات فقط به کشالهها محدود نمیشد. کاش همان متخصصان، روزی برای بررسی «مایعات ناشناس» که به سر هواداران پرسپولیس پرتاب شد، حضور داشتند تا بهوضوح اعلام میکردند که مایع شناسایی شده از کدام گونه است و آیا اثری بر روان و جان طرفداران میگذارد یا نه! شاید اگر آن روز از همین متخصصان در کنار زمین استفاده میشد، دیگر لازم نبود بگویند «مایعات ناشناس»! ای کاش! البته شاید تخصص دوستان فقط منحصر به جامدات باشد و نه مایعات. جامدات..جام داد!
کاش پروفسور خدادوست زنده بود تا میزان آسیب به چشم هوادار پرسپولیس را تعیین میکرد و به فدراسیون یادآوری میکرد که آسیب به چشم به اندازه کشالههای فوتبال اهمیت دارد. به راستی اینقدر کشاله شجاع مهم است که نماینده ایفمارک از راه برسد، ولی آسیبی که به چشمی از هواداران وارد شد، همچنان در دل تاریکی باقی بماند؟یعنی تا این حد مخاطب را "جیگر" فرض می کنند؟
کاش پروفسور سمیعی اینجا بود و نظر میداد که آسیب مغزی و جمجمهای که در جریان مسابقات به سر برخی هواداران وارد شده، چطور باید محاسبه و بابت آن امتیاز کسر شود!
شاید اگر جناب استاد در مورد آثار ضربه به مغز هم صحبت میکرد، امروز درک میکردیم که عدالت، تنها کشاله و مناطق جغرافیایی "شورت ورزشی"نیست، بلکه مغز و چشم روح مردم را هم باید در نظر گرفت.در طباخی قانون ما، چشم و کله ، با پاچه و کشاله تفاوت ماهوی دارند شاید! البته که "زبان" برخی دوستان هم پرکاربرد است و به "بناگوش" فوتبال سیلی ها زده اند.
و کاش استاد بزرگوار کاتوزیان هم بودند و درباره فسخها و خیارات تدریس میکرد، تا امروز فدراسیون میدانست که فسخهای ناموجه و بازیهای سیاسی فوتبال، در واقع بیاثر نیستند و نمیتوانند در میانه میدان بیحساب و کتاب باقی بمانند.که البته مانده اند.کشاله فسخ هم کش آمده!
اما شاید همه این «کاشها» برای این است که در دیاری زندگی میکنیم که عدالتش در عمل، شبیه به سکهای است که همیشه یک روی آن طرف دیگر میافتد. عدالت که تنها در کمرکش اراده و خواست برخی تیمها میچرخد، و بقیه فقط باید تماشاگر این نمایش و معاینات مشکوک باشند.معاینه....مایع... کشاله....کاش!
9 672
«آقای اخباری، کشاله را کش نده!»
✍عبدالصمد ابراهیمی
آقای سعید اخباری عزیز،سلام!
تبریک میگوییم؛ نه برای تیمتان و موقعیت خوب و فوتبال خوب ترش، که برای یادگیری درسی تازه از قواعد نانوشته فوتبال ایرانی: اینکه عدالت هرگز کور نیست... فقط گاهی چشمبندش را برمیدارد تا «حق را به حقدار» بدهد.
راستی، چه کسی به شما اجازه داد از تراکتور، این تیم میلیاردی، صدرنشین لیگ و کاندیدای قهرمانی،با تیم جوان و ارزان تان یک امتیاز بگیرید؟ شما که تازه از راه رسیدهاید، چه کارهاید که بخواهید معادلات بزرگترها را به هم بزنید؟ نمیدانستید که برخی تیمها آنقدر خرج کردهاند، آنقدر گلر با قراردادهای پرحاشیه گرفتهاند، که دیگر حتی مرزهای قانون هم باید برایشان جابهجا شود؟ شما واقعاً به خودتان اجازه دادید دو گل به این تیم بزنید؟!چشم تان کور، دندتان نرم. ۹۰ دقیقه دویدید، با ۹ دقیقه چرخش قلم کمیته انضباطی ،اثر هر دو گل ناجوانمردانه تان که باعث تکدر خاطر گلر فاسخ ملی پوش شده بود، پاک شد. آخیششش! این یعنی عدالت.
نگران نباشید؛ عدالت برقرار شد. فدراسیون هم بیدار بود، هم بیدارتر شد! یک امتیاز از شما کم کردند، تا بدانید کشاله کاپیتان تراکتور، منطقه ممنوعه است. نزدیک نشوید، آسیب نزنید، نگویید «گل زدیم»!کشاله اش فدای سر چشم و جمجمه هواداران.
این رای، کشاله فوتبال را کمی بیشتر کش آورد...
البته با رأفت. چون اگر احترامتان را حفظ نمیکردند، بازی را سه-هیچ میکردند و شما را هم شاید از لیگ برتر حذف!
حالا نه تراکتور ناراضی است، نه فدراسیون، و نه حتی کشاله قانون!
اما شما یاد گرفتید که گاهی گل زدن، گران تمام میشود. مخصوصاً اگر در دروازه تیمهایی باشد که جایشان را در جدول باید با نخ طلا دوخت.
شما گل زدید. به جایی که زدنش مجازات دارد. به کشاله فوتبال .
با آرزوی سلامتی برای کشالهها و صبری برای شما.
بروید با هم سطح خودتان شوخی کنید.اینجا"بزرگتر" دارد که "تاج" بر سرش می نهند. بسلامت.
9 672
در حکایت فدراسیونی که عدالتش به میل دل بود، نه به میزان عدل
✍مصلح الدین سعدی غیر شیرازی مناطق محروم
شنیدهام که در دیار فوتبال، فدراسیونی هست که ترازوی عدل در دست دارد، لیک نه چون داوود نبی، که چون باد به میل قاضی میچرخاند.
اگر از تیم خویش کسی دشنام دهد، گوید: «زبانش لغزید، دلش نلغزید!»
و اگر غریبهای چشم بد به کشاله دوست دارد، گوید: «این ستمی است عظیم! یک امتیاز باید که بستانیم!»
مردی از گوشه میدان برخاست و گفت: «ای حکمرانانِ صاحب قبای قانون،
چرا در دیوانتان، گلایه تیمی برخوردار، بر سر گذاشته شود، و فریاد تیمی کم برخوردارتر، در دل گور خاموش گردد؟
چرا کشاله یار شما، مصونتر است از آبروی چشم هوادار دیگر؟
چرا قانون در این سرا ،چونان پیراهنی است که بر قامت یار میدوزید و بر غریبه، یا تنگ است یا گشاد؟»
یکی از اهل فدراسیون تبسمی کرد و گفت:
«ما بندگان عدلیم، اما نه هر عدلی. عدلیست که دوست داریم.
و چون دل در گرو رنگی داریم، انصاف را به همان رنگ درآوردهایم.»
در این میان، حق خاموش شد و فریاد به تماشا نشست.
و گفتا: «وای اگر چشم عدالت، یکسو ببیند و گوش، تنها برای یک رنگ بگشاید. که این، دیگر عدل نیست، تجلی مهرِ بیقاعده است؛
و در مهر بیقاعده، ظلم از در پنهان میآید و صداقت، از پنجره میگریزد.»
9 672
طنز عدالت سلیقه ای در فوتبال ایران
گاهی تند، گاهی تساهلآمیز، و گاهی در خواب عمیق
✍عبدالصمد ابراهیمی
کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال، در اقدامی عجیب، بهدلیل فحاشی هواداران منتسب به چادرملو نسبت به دروازهبان تیم تراکتور، یک امتیاز از باشگاه چادرملو کسر کرد. اجرای قانون اگر چه قابل تحسین است اما پرسش بنیادینی که بیپاسخ مانده، این است: در ماجرای تلخ ورزشگاه آزادی، که در آن یک هوادار پرسپولیس بیناییاش را برای همیشه از دست داد و دیگری با جمجمه شکسته راهی بیمارستان شد، جای قانون کجا بود؟ آیا اجرای عدالت نیز تبعیضبردار است؟سلیقه ای رفتار کردن آیا تبعاتش بیشتر نیست؟
در آن حادثه، نه فحاشی بود، بلکه خشونت فیزیکی بود. نه توهین کلامی، بلکه از بین رفتن سلامت انسانها. اگر چنین واقعهای مستحق کسر امتیاز نیست، پس مرز «تخلف انضباطی» از منظر رکن قضایی فدراسیون کجاست؟ آیا برخی باشگاهها، نانوشته، در حاشیه امن مصونیت از مجازات قرار دارند؟مقابل آنها ، قانون شما، اتوبوس پارک کرده و از تیم خاصی دفاع اتوبوسی می شود؟
در بازی تیم ملی مقابل ازبکستان نیز، شعارها علیه همان دروازهبان تکرار شد. اگر ضابطهای هست و عدالت مسیر یکسویهای نمیپیماید، آیا سزاوار نیست که در این مورد نیز شاهد اقدام انضباطی باشیم؟ یا آنجا که پای تیم ملی در میان است و امکات کسر امتیاز وجود ندارد، قانون به سکوت دعوت میشود؟آنجا امتیازی در کار نبود ، پای آبروی رفته فدراسیون در تاخیر در صدور حکم گلر فاسخ در میان بود.
نمیتوان از نقش فدراسیون در تعلل مشهودش در صدور حکم فسخ قرارداد دروازهبان تراکتور غافل شد. تأخیری که نه تنها بذر سوءتفاهم را میان هواداران پاشید، بلکه زمینه را برای بروز عصبانیتهای هیجانی و فضای پرتنش امروز فراهم آورد. اگر تخلفسنجی عادلانه است، شاید لازم باشد از کارنامه فدراسیون نیز امتیازاتی کسر شود؛ برای آنهمه تعلل، بیتصمیمی، و سکوتهایی که بهموقع شکسته نشدند.البته اگر فدراسیون، در جدول اذهان عمومی، امتیازی داشته باشد. از امتیاز منفی که نمی توان امتیاز کسر کرد.
عدالت، آنگاه که سلیقهای اجرا شود، نهتنها شأن قانون را مخدوش میکند، بلکه به مشروعیت تصمیمها نیز آسیب میزند. فوتبال، آینهای از جامعه است؛ اگر در آن نیز عدالت با ترازوهای مختلف سنجیده شود، اعتماد افکار عمومی به تدریج فرو خواهد ریخت.تصحیح می کنیم..... فرو ریخته است. ویرانه را نمی بیند؟
9 672
مرثیه ای برای خداداد شجاع دیروز و وکیل "شجاعِ" امروز
«این یک گل به خودی بود؛ درست به دروازهی صداقت و حیا»
✍عبدالصمد ابراهیمی
جناب خداداد عزیزی! مرد شجاع و صریح الهجه دیروز و وکیل ناصادق امروز شجاع خلیل زاده ، سلام.
هنوز هم گلزنی می کنی اما کاش این یکی گل را نمیزدی.
نه به عربستان، نه به استرالیا، نه به دروازه رقیب، بلکه به قلب اعتماد مردم. گل به خودی زدی؛ آنهم نه با اشتباه، بلکه با اراده، با دروغ، با لبخندِ مطمئن مقابل دوربین.پاداش این گل چه بود که تصویرت را مقابل میلیون ها بیننده ویران کردی؟
گفتی شجاع خلیلزاده کشالهاش را به دکتر نشان داده و پشتش به سکوها بوده.چقدر هم مطمئن! چند ثانیه بعد، تصویر، با خونسردی تمام، دروغت را سلاخی کرد. نگاه مستقیم بازیکنت به سکوها، حرکتی زشت، و چشمانی که بیشرمی را روایت میکردند. اینجا بود که گل زده شد؛ نه تو، که ما از تو.
تو را اسطوره صداقت میدانستیم، نماد بیملاحظهگی در برابر فساد و بیاخلاقی. اما حالا چه؟ نشستی روی نیمکت دروغ، برای دفاع از بیحیایی کاپیتان تیم، و همه آنچه ساختی را با یک جمله فرو ریختی. این گل، به دروازه اخلاق نبود؛ به دروازه خودت بود. دقیقتر بگویم: به دروازه حیا، به تور صداقت، به قلب ما.
شرم آورتر آنکه وقتی تصویر رسواییات پخش شد، حتی ذرهای تردید در کلامت ننشست. نه یک عذرخواهی، نه یک اصلاح، نه حتی نیمنگاهی به حقارت آن دروغ.
دکور ورزشگاه یزد را جابهجا کردی تا دروغت توجیهپذیر شود، اما دروغ، با جابهجایی زاویه دوربین، تبدیل به حقیقت نمیشود.داری به خاطر "آتا" با خودت و با تصویر سالهای دورت چه می کنی مرد؟ ارزشش را دارد؟ وقتی بعد از برملا شدن توجیه ات، چند ثانیه سکوت کردی، آن چند ثانیه برای فوتبال ما چند سال و چند قرن گذشت.
تو که قرار بود حنجره مردم باشی، چرا زبانت به انکار آلوده شد؟ تو که همیشه فریاد میزدی «بیعدالتی»، چه شد که حالا وکیل بیاخلاقی شدی؟
خداداد جان، تو با یک جمله، فقط گل به خودی نزدی؛
تو گل به ریشه زدی.ریشه صداقت، ریشه باورهای مردم.متاسفیم. خیلی بیشتر بار کلمه تاسف.
9 672
پرسپولیس؛ معنای واقعی مبارزه تا واپسین گام
✍عبدالصمد ابراهیمی
پرسپولیس تنها یک تیم فوتبال نیست؛ پرسپولیس یک فرهنگ است، یک شناسنامه هویتی، نماد استقامت، وفاداری و ایستادگی در برابر سختترین مسیرها.
اکنون که در هفتههای پایانی لیگ به سر میبریم، شرایط جدول ممکن است برخی را وسوسه کند که به نتایج رقبا چشم بدوزند، دچار تردید شوند یا امید خود را وابسته به شکست دیگران بدانند. اما تاریخ این باشگاه بزرگ گواه آن است که پرسپولیس هیچگاه با نگاه به بیرون مسیر خود را تعیین نکرده است؛ این تیم، همواره با تکیه بر توان درونی، غیرت بازیکنان و عشق بیقید و شرط هوادارانش، راه خود را ساخته است.
شاید جدول لیگ، شرایطی سخت و پیچیده را رقم زده باشد؛ اما روح پرسپولیس، تسلیم نمیشناسد.
شاید معادلات قهرمانی به "اما و اگر" گره خورده باشد؛ اما پرسپولیس، تیم «اگر»ها نیست؛ تیم "اکنون عمل کن" است.
ما به رقبا کاری نداریم.
هدف ما روشن است: پیروزی در هر بازی، تا آخرین ثانیه، با تمام وجود.
نه از سر محاسبه، بلکه از سر تعهد؛ نه برای جام، بلکه برای شأن و منزلتی که پرسپولیس در این سالها برای آن جنگیده است.
امروز، پرسپولیس بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن روح تاریخی است که سالهاست در رگهای این تیم جاری است: روح "تا آخرین نفس بجنگ".
و هوادار، همچنان مهمترین سرمایه این تیم باقی میماند. هواداری که قهر نمیکند، حساب نمیکشد، تحلیل نمیخواهد؛ فقط میگوید: «من پشت تیمم هستم، تا پایان.»
باید ادامه داد.
باید جنگید.
و باید باور داشت که حتی اگر جام در دوردست باشد، پرسپولیس همواره پیروز میدان ایمان، غیرت و اعتبار خواهد بود.
پرسپولیس، در نهایت، نه فقط بهخاطر جامهایی که کسب کرده، بلکه برای مسیری که پیموده، برای نبردهایی که تا واپسین لحظه ادامه داده و برای هوادارانی که هیچگاه امیدشان را نباختهاند، در تاریخ خواهد ماند.
ما پرسپولیسیم؛ و این یعنی امید، تا لحظه آخر.
9 672
*فوتبال بیفردا؛ وقتی صندلی مدیریت، بیبرنامه اشغال میشود*
✍🏻عبدالصمد ابراهیمی
در فوتبال حرفهای، مدیرعامل نه صرفاً یک مقام تشریفاتی یا سخنگوی بحرانها، بلکه معمار توسعه و راهبری آینده است. اما در فوتبال ایران، این جایگاه، اغلب ملعبهای است میان امواج *مصلحتگرایی، زدوبند سیاسی و رابطهمحوری. گویی اصلِ علم مدیریت به محاق رفته، و آنچه بر جای مانده، تنها صندلینشینی بیبرنامه است.*
در نظامهای مدیریتی توسعهیافته، ورود به عرصه مدیریت کلان باشگاهها نیازمند ارائه طرح جامع، استراتژی میانمدت، برنامه مالی، رویکرد تعامل با هوادار، نقشه رشد برند و مدل شایستهگزینی نیروی انسانی است. اما در فوتبال ما، مدیری از راه میرسد، بیآنکه چشماندازی ترسیم کند، بیآنکه حتی درِ اتاق هیئتمدیره را با یک برنامه مکتوب بگشاید. و شگفت آنکه، همان فرد، بهسادگی فرمان هدایت یکی از بزرگترین نهادهای اجتماعی کشور را در دست میگیرد.
*نتیجه چیست؟ شخصمحوری. هر مدیر، مسیر پیشین را به نام "پاکسازی" قطع میکند؛ بیآنکه بداند مدیریت، استمرار اندیشه است نه حذف گذشته. هر تغییر، بهجای آنکه ارتقاء باشد، تبدیل به نقطه صفر جدید میشود. سرمایه انسانی جابهجا میشود، قراردادها لغو، ساختارها منهدم، و باشگاه، گرفتار چرخش بیثمر مدیران بیبرنامه.*
در چنین شرایطی، باشگاه نه یک سازمان پویا که بیشتر شبیه یک شرکت ورشکسته با مدیران موقت عمل میکند. نه برنامه بلندمدت شکل میگیرد، نه برند ورزشی قوام مییابد. تنها چیزی که دائمی است، موقتبودن همه چیز است.
چه کسی پاسخگوست؟ هواداری که وفاداریاش به سخره گرفته میشود؟ بازیکنی که ثبات حرفهای را نمیفهمد؟ یا رسانهای که هر بار باید بر مدیریت تازهوارد نام "امید تازه" بگذارد، تا چند ماه بعد، تیتر "ناکامی دوباره" را آماده کند؟
*راه چاره چیست؟ بازگشت به علم. نهادینهکردن فرآیندهای انتخاب مدیر، مشروطکردن انتصابات به ارائه برنامه مکتوب عملیاتی، پایش عملکرد دورهای و تعیین شاخصهای ارزیابی. فوتبال، صرفاً میدان دویدن بازیکنان نیست؛ میدان تدبیر مدیران است.
و تا این تدبیر نیاید، فوتبال ما، هرگز آینده نخواهد داشت. تنها تکرار خواهد بود؛ تکرار بیفردای دیروز.
*
9 672
انضباط در مسیر قهقرا
«کمیتهای برای هیچ»
✍عبدالصمد ابراهیمی
در گوشهای از ساختمان فدراسیون، اتاقی هست با نامی پرطمطراق: کمیته انضباطی. اتاقی که گاه دود از آن بلند میشود، بی آنکه آتشی از اخلاق روشن کرده باشد. هیأتی که بر صندلی قضاوت تکیه میزند، اما حکمهایش نه بازدارندهاند، نه آموزنده؛ بلکه شبیه به آن ناظریست که چشم بر خطا میبندد، و اگر خیلی دل بسوزاند، قبض جریمهای صادر میکند، به قیمت چند صندلی خالی و تذکری بیاثر.
آیا هیچکس تا به امروز، از آرای این کمیته عبرت گرفته است؟
نه بازیکنی دست از فحاشی برداشته، نه مربیای زبان به ادب آراسته، نه هواداری صندلیاش را رها کرده تا شأن ورزشگاه محفوظ بماند. تنها چیزی که مانده، قلک پرسودیست برای فدراسیون؛
هر فریاد بیادب، چند میلیون
هر حرکت زشت، چند هفته
هر لگد به قانون، چند بند ناقص
و تمام اینها، در نهایت، هیچ.
آیا کمیتهای که نتواند میان بیاخلاقی و بیغیرتی، مرز بکشد، سزاوار نام «انضباط» است؟
یا آنکه احکامش بیشتر برای آرشیو است تا اثربخشی؟
کاش کمیتهای بود برای صیانت از حرمتها،
نه برای توجیه حرکات زشت با عذرهایی کودکانه.
کاش روزی برسد که بازیکن بداند رفتار او تابلوی فرهنگ یک ملت است،
نه فرصتی برای عرض اندامهای بیفرجام.
و تا آن روز، این کمیته محترم،
همچنان به کار شریف صدور بیانیه و اخذ جریمه مشغول باشد؛
باشد که روزی از این خواب بیاخلاقی، بیدار شویم.
9 672
*دلِ مازندران برای نساجی میتپد، اما تیم شهر خسته خستهتر از همیشه است*
✍🏻عبدالصمد ابراهیمی
سقوط برای هر تیمی تلخ است، اما برای نساجی، زخم است بر پیکر یک خاطره جمعی. تیمی که نه تنها یک باشگاه، که هویت یک شهر است؛ صدای نفسهای مازندران، شور قائمشهر و غرور سکوهای پیر اطراف ورزشگاه وطنی.
چه بر سر این تیم آمد؟ تیمی که روزگاری با همهمه هواداران شمالی، نفس از رقبا میگرفت و با دویدن بیوقفه، شخصیت داشت؛ *حالا در سکوت تمرینگاههای بیروحِ پایتخت، از آن «خون و غیرت وطنی» دور افتاده است.* تمرین در تهران، همانقدر که شاید از نظر لجستیکی قابل توجیه باشد، از نظر روانی و احساسی، قطع رگ حیات تیم است. نساجی بدون مردمش، نساجی نیست.
مدیریت متغیر، ضعف در ثبات تصمیمگیری، و آزمونوخطاهای پیاپی در سطح سرمربیگری، تیم را از آن مسیر آرامش و رشد خارج کرد. ساکت الهامی که با او فصل شروع شده بود ، رفت. مربی خارجی آمد، اما نه با شناخت از لیگ ایران، نه با ارتباط با ریشههای تیم. *نه در ساختار دفاعی انسجام ایجاد شد، نه در حمله راهکار مشخصی شکل گرفت.* تیم میان خطوط شکسته بازی میکرد، و بازیکنان در میدان سردرگم بودند. بازگشت دوباره الهامی اگرچه شاید کمی امید را بازگردانده، اما زمان و اعتماد زیادی از دست رفته است.
از منظر فنی، نساجی دیگر آن تیمی نیست که با پرس شدید، پوششهای سریع خط دوم و بازی مستقیم، عرصه را بر حریفان تنگ کند. نه عمق دارد، نه سرعت انتقال، و نه برنامهای در فاز دوم حمله. خطوط از هم گسستهاند، و حتی در ضدحمله هم اثری از هماهنگی نمیبینیم.از دست دادن دو پنالتی حیاتی مقابل سرخابی هم مزید بر علت شد.
اما هنوز دیر نشده؛ تا لحظهای که تیمی اینچنین هوادارمحور، بر روی نقشه فوتبال ایران هست، بازگشت به موفقیت و ترقی در جدول ممکن است. بازگشت به مردم، به سکوها، به همان جو سنگین وطنی. بازگشت به تمرکز، ثبات و ساختن از نو. تیم شهر خسته، نیاز به تصمیمگیرانی دارد که خسته نباشند، به مربیای که بداند فوتبال فقط تاکتیک نیست، بلکه حس و پیوند است.
سقوط برای نساجی نه یک پایان ورزشی، که شکستن یک عهد عاطفی است. و هیچچیز تلختر از این نیست که شهری، تیمش را از دست بدهد.
9 672
اخباریِ آرام، ساختارمند و بیادعا؛ تجلی فوتبال اندیشهمحور در چادرملو
✍عبدالصمد ابراهیمی
در هیاهوی لیگ برتر، جایی که اغلب تیمها درگیر ستارهسازیهای پرزرق و برق و نامهای رسانهپسند هستند، چادرملو با هدایت سعید اخباری در سکوت و نظم، در حال اثبات یک حقیقت مهم است: فوتبال، پیش از آنکه محصول مهارت فردی باشد، ثمره اندیشه، ساختار و استمرار است.
سعید اخباری، مربی جوان و بیادعایی که سالها بهعنوان دستیار در تیمهای مختلف تجربهاندوزی کرد، حالا در نخستین فصل سرمربیگری در لیگ برتر، چنان تیمی ساخته که نه تنها در جدول، که در سبک بازی، در نظم دفاعی، در پرسهای هماهنگ و در انتقالهای حسابشده، چشمها را به خود جلب کرده است.
چادرملو ستارهمحور نیست، اما بیهویت هم نیست. این تیم مقابل نامهای بزرگ، به احترام جدول یا شهرت عقب نمینشیند؛ برنامه دارد، انضباط دارد و بر مبنای تمرین و تحلیل، نه اتفاق و شانس، بازی میکند. اخباری نشان داد که اگر به مربیان مسلح به دانش روز، میدان داده شود، میتوان تیمی ساخت که هم نتیجه بگیرد و هم بازی کند؛ هم رقابت کند و هم رشد دهد.
در لیگی که اغلب تیمها در تکرار اشتباهات مدیریتی، قراردادهای احساسی و تغییرات پیدرپی مربی اسیرند، چادرملوِ اخباری یک استثنا است؛ نشانهای روشن از اینکه اگر فوتبال را از مسیر علم، تجربه و ثبات عبور دهیم، آیندهای بهتر در انتظارمان خواهد بود.
زمان آن رسیده که به مربیان جوانی همچون اخباری، نه از سر اضطرار یا کمبودجه بودن، بلکه به اعتبار تفکر و تعهدشان اعتماد کنیم. آینده فوتبال ایران نه در ستارهبازی، که در مدرسههای تفکر مربیانی است که میدانند بازی خوب، از نیمکت خوب آغاز میشود.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
