2 166
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-3130 روز
آرشیو پست ها
2 166
ما آدمهای بدی نبودیم...
این مادیات و اقتضائات و مناسبات زیستن بود که ما را از هم جدا کرد و میان دلهای ما دیوار کشید. ما مهربانی میکردیم و اخلاق و انصاف را اولویت قرار میدادیم اما جهان طبق اصول دیگری پیش میرفت و در انتهای تمام راهها، ما را از بنا را بر مهر ورزی گذاشتن پشیمان میکرد و از یکجایی به بعد ما مجبور شدیم محتاطانهتر پیش برویم و در هر ماجرا، بیش از هرچیزی، نفع و صلاح خودمان را در نظر بگیریم تا کمتر زمین بخوریم و کمتر برنجیم و مجبور شدیم برای ساختن جهان خودمان، صرفنظر کنیم از جهان دیگران و خیلی چیزها که دل میخواست و منطق مخالفت میکرد.
ما آدمهای بدی نبودیم، فقط از یکجایی به بعد فهمیدیم مهربانی کردن و بنا را بر مهرورزیهای افراطی گذاشتن به صلاحمان نبود و جهان برای ادامه به چیزهای دیگری نیاز داشت.
پختهتر که شدیم و قد و قامت ادراکمان که بلندتر شد، هرم نیازها را نگاه کردیم و فهمیدیم وقتی جای اساسیترین نیازها خالیست، نمیتوان به نیازهای مراحل بعدتر فکر کرد و نمیتوان با هزاران مشکل و فقدان دست و پنجه نرم کرد و همچنان مهربان بود و دوام آورد...
#نرگس_صرافیان_طوفان
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
نمی دانم
تا کی دوستم داری
هر جا که باشد
باشد
هر جا تمام شد
اسمش را می گذارم
آخر خط من ...
#عباس_معروفی
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
"قوی" کسی است که؛
نه منتظر میماند کسی
خوشبختش کند،
و نه "اجازه" میدهد
کسی بدبختش کند...!
هر گاه زندگی را
"جهنم" دیدی،
سعی کن پخته از
آن بیرون آیی؛
"سوختن" را همه بلدند...
دکتر الهی قمشه ای
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
می خواستم
که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم
به کنج قفس بسته و اسیر
#فروغفرخزاد
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
تو از آنِ من نیستی
اما من دوستت دارم
هنوز دوستت دارم
و دلتنگی مرا میکُشد...
#محمود_درویش
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
دوست داشتنت
همه چیز را زیباتر کرده است
همه چیز را ..
باور کن
من هم زیباتر شده ام
از وقتی که
به تو فکر می کنم ...
#بهنام_محبی_فر
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
آرام جانم
بمان
و با ناز نگاهت
شب هایم را به رنگ نور در اور
نمی دانی چقدر دلم برای قدم زدن با تو زیر نور مهتاب تنگ شده
باش
و این شب ها را پر کن از عشقی که
اندازه اش همیشگی است....
#امیر_عباس_خالق_وردی
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
♠ دکلمــــــه ♠
میدانم
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسیده میآید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربهسرم میگذاری ... ها؟
میدانم که میمانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران میآید.
مگر میشود نیامده باز
به جانبِ آن همه بینشانیِ دریا برگردی؟
پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه میشود؟!
تو که تا ساعت این صحبتِ ناتمام
تمامم نمیکنی، ها!؟
باشد، گریه نمیکنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه میافتد.
چه عیبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد میآید، باران میآید
هنوز هم میدانم هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانیست ...!
...
حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستتدارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان سادهی بینصیبِ من
هوای تازه میخواهند!
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی.
یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز
همین گهوارهی بنفش
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ریرا ...!
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم یک دیدار ساده میتواند
سرآغازِ پرسهای غریب در کوچهْباغِ باران باشد
#سیدعلی_صالحی
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
🔸دکلمه🔸
بهار مى آيد و
با خودش بلاتكليفى مى آورد
از هوايش بگير تا آدمهايش...
قرار گذاشته بوديم يكى از همين روزهاى بهارى بروم سراغش و دستش را بگيرم
از تجريش تا ونك
از ونك تا وليعصر
دو نفره مان را به رخِ آدمهايى بكشيم كه
درگيرِ روزمرگى شان هستند
زنگ زدم
جواب نداد!
يكبار
دو بار
...
ده بار
و فكر و فكر و...
خيالى كه به همه جا سرك ميكشيد
راه افتادم سمتِ منزلشان...
دلتنگش كه ميشدم،
ميرفتم زيرِ پنجره ى اتاقش و
آنقدر علفها را سبز ميكردم تا سر و كله اش پيدا شود!
اما اينبار همه راه هايى كه به يار منتهى ميشد،
مسدود بود نميدانم كجاى كارمان ميلنگيد؟!
نميدانم چطور شد دلش را زدم
انگار حساسيت بود
از همان حساسيت هاى فصلى اى،كه هر بهار سراغ آدم مي آيد،
زده بود به احساسش
"حساسيتِ احساسى"
ولي هر چه بود سالهاست بلاتكليفى ام را بهار به بهار به يادم مى آورد
سالهاست كه بهار"تو" را كم دارد جانا...
و هر روز خيالت را برميدارم و
از تجريش تا ونك
از ونك تا وليعصر
زيرِ لب زمزمه ميكنم:
"خبرَت هست كه بى روىِ تو آرامم نيست؟"
🌼🍁 بهقلم : #علي_قاضي_نظام
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
🎄 شعـــــر🎄
شده ابری دلم چون آسمان از بی تو بودنها
پرم از بغضِ باران همچنان از بی تو بودنها
نه تنها من، نه تنها کوهسارِ بارِ غم بر دوش
که پشتش خم شده رنگینکمان از بی تو بودنها
دو چشمم گر چه روی نقشه اقیانوسِ آرام است
نمیگیرد دلم آرام، امان از بی تو بودنها
تو نوشینخندِ مهرِ آب و شعرِ ناب و مهتابی
رسیده بر لبانِ شِکوه، جان از بی تو بودنها
به خطخطهایِ پیشانی و برفِ گیسوان، دستی
برایم میکشد خط و نشان از بی تو بودنها
پیِ شرحِ فقط یک روزِ من "صد سال تنهایی"
نوشته "گارسیا مارکز" رمان از بی تو بودنها
صدایم بغض آلود است و چون دود است و میلرزد
منم آتش به دل همچون بنان از بی تو بودنها
چه خواهد شد جوابش؟ اشک یا چشمانِ زل بر در؟
خدا میگیرد از من امتحان از بی تو بودنها
به خوابم آمدی گفتی بهارِ آرزوها کو؟
میانِ گریه گفتم شد خزان از بی تو بودن ها
#شهراد_میدری
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
💥دکلمه💥
نیگا چه قشنگ خوابیدی.
آدم دلش نمیاد چش برداره از نیگا کردن تو.
الان خیلی ساله اینجا وایسادم نیگات میکنم.
نیگا میکنم، خوابیدی، مژه های بلندت رو نیگا میکنم، می میره آدم براشون.
میخوام بیام پشت پلکاتو ماچ کنم، وقتی بیداری نمی بینمشون.
ابروهات نزدیک شدن به هم. اخم کردی؟ خواب بد نبینی دورت بگردم.
همه خواب بدا مال من، تو خواب نوتلا ببین که دوست داری، خواب منو نبین که دوسم نداری و اخمت میاد. وایسادم اینجا، دوراز تنت، نیگا میکنم به نفس مرتبت.
گردن بلورت هی به من میگه بیا ماچم کنم، اما قرصامو خوردم، نمیام. بیام ماچت کنمن فردا باز دکتر میگه دیوونه رو ببرین سرشو برق بذارین. از اون قرص آبی ها هم میده که هی بخوابیم عین مرغ. مرغ نیستم که من، گنجیشکم. صبحا جیک جیک بیدارت میکنم، میام می شینم کف دستت. به من چه که بقیه نمی بینن. نگفتم برات. از وقتی وایسادم به نیگا کردن این عکست، دکتر قطع امید کرده. گفته کسی کار نداشته باشه به من و تو. گفته این اوضاعش خرابه، قرصاشو قطع کنین راحت بشه. دیدی گفتم روشو کم میکنم.
جعلق با اون عینکش فک کرده هرکی عینک داره بلده. زکی. هی شب تا صبح صبح تا شب حرف میزنم باهات، بده که جواب نمیدی. بدی عکسا همینه که فقط نیگات میکنن.
آدم نمیدونه حال دلشون چیه. خدا کنه حال دلت خوب باشه، هم حال دل عکست، هم حال خودت. این یارو جدیدیه که دلتو برده بلده قبل خواب تو رو یه عالمه بخندونه؟ بلده.
بلد نبود که یادت نمی رفت ما رو. عکست خوبه، یادش نمیره. همش هست، هرچقدم نیگاش کنیم سرمون داد نمیزنه.
دلبر، چارشب پیشا وصیت نومه نوشتم.
گفتم منو خاکم کنن کف دستت. عین دونه. سبز میشم، گل میدم. گل رو میزنی گوشه موهات، دلبرتر میشی، یارو جدیدیه میمیره برات.
نکنه من نباشم کسی نمیره برات؟ چشماتو بستی تو عکس، نیگامون نمیکنی.
نمی نگری، دلبرانه نمی نگری.
کاش لب واکنی یه چیز بگی شب چکه نکنه رو من عین قیر مذاب.
چه بده که عکست مث خودت نیست که بلد باشه بخنده و وسط خنده اسم منو صدا کنه و یه میم بچسبونه آخرش و دنیای کوفتی رو قشنگ کنه. عکسا همینن.
نیگا میکنن به آدم؛ منتظرن تموم بشی و دست از نیگا کردن ورداری و بری قرصاتو بخوری. مام که اینجور، سمج. شبت بخیر خورشید خانوم، ماه آسمون، بالا بلند، سرو قشنگ. شبت بخیر صنوبر غمگین که منو یادت رفته. شبت بخیر جان جهان، آروم بخواب. حال تو خوش باشه، بخنده چشمات، واسه ما همین عکست بسه. گور پدر حال دل تشنه ما ......
#دلبر #دکتر
#حمیدسلیمی
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
💎شعر💎
وادیِ عشق تو را بی باده پیمودم چه سود
عشق تو اندازه ی قلب منِ عاشق نبود
تیره روزی های من لایه به لایه درد شد
صورتم از گریه های سوزناکم شد کبود
مثل شمعی تا سحر گِرد تو بی پروا شدم
بی ثمر در پای این دلدادگی رسوا شدم
آنقدر با خشم خود زخمم زدی ای سنگدل
آخر از دست تو و این ساده دل تنها شدم
آسیاب عشق را، از گردشش انداختی
تا به سرگرمی و ارزشهای خود پرداختی
بی گلایه با سکوتم در تو ممتد سوختم
لحظه ای آیا تو با عشق پَریشت ساختی؟
سوختن هایم تو دیدی بی تفاوت تر شدی
هر چه گفتم بیشتر از پیش هم بدتر شدی
لذتی دارد برایت این شکستن ها مگر؟
راه خود را رفتی بی اندازه بی باور شدی
سینه ام انبار کوهی بغض بی صاحب شده
چشمم از گریه شده کور و عصا واجب شده
پایم از راهت بریدی، در به رویم بسته ای
معرفت را کشته ای و، یاوری کاذب شدی
حیف از این قلب ترک خورده که دردش داده ای
عاشق بیچاره را سیمای زردش داده ای
کم نکردی از غمم، آتش زدی بر جان من
روی خود از دل گرفتی آه سردش داده ای
در حد و اندازه ی این دل نبودی بی وفا
بی سبب سنگم زدی کردی مرا از خود جدا
"پونه" دیگر از نفس تنگی شده نزدیک مرگ
روزگارم را تو کردی سرد و ناشاد و سیا
#افسانه_احمدے_پونه
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
به هرکس دل ببندم بعد از این
خود نیز می دانم
به جز اندوهِ دل کندن
ندارد حاصلی دیگر ...
#فاضل_نظری
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
تو
دوست داشتنت را
به من بسپار ؛
تا با تار و پود جانم ؛
بهترین
تن پوش عشق را
برایت ببافم...
#فرهاد_فرهادی
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
خیالت همیشه همراه من است
و اسمت ورد زبانم
راستی
نقشه ی شهر را هم تا زده ام
گذاشته ام در جیب کت ام
خیالم راحت تر است
راه فراری نداری
از هر طرف که بروی در آغوشمنی
#بهنام_محبی_فر
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می خواست بشکند
یک لحظه
از "خیال" پریشانِ من گذشت :
بر شانه های تو ...
بر شانه های تو ...
می شد اگر سری بگذارم
#فریدون_مشیری
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
من ، تو را ، فروختمت
به تمام خاطرات خوب !
من ، تو را بی نیاز شدم ،
به رسم تمام نبودن هایت !
من ، تو را ،
بی تو زندگی می کنم ،
این روزها ...!
#عادل_دانتیسم
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
هر چه گشتیم
در این شهر نبود اهل دلی
که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما...
#معينى_كرمانشاهى
https://t.me/ghalbyakhi735
2 166
خیالت همیشه همراه من است
و اسمت ورد زبانم
راستی
نقشه ی شهر را هم تا زده ام
گذاشته ام در جیب کت ام
خیالم راحت تر است
راه فراری نداری
از هر طرف که بروی در آغوشمنی
#بهنام_محبی_فر
https://t.me/ghalbyakhi735
