fa
Feedback
SevenHells

SevenHells

رفتن به کانال در Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

نمایش بیشتر
474
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
الان یادم اومد من عروسی نگرفتم. تا اومدم غمگین بشم یادم اومد عروسی بگیرم کلا بیست‌وپنج نفر شاید دعوت کنم که ۱۸ تاشون خانوادهٔ درجه‌یکم هستن. :)))) در عروسی رویاهام که کلا باید ۱۰ نفر دعوت کنم که هیچ‌کدوم خانواده‌م نیستن. 🧌 کلا برام عجیبه که می‌شه عروسی گرفت، اونم دقیقا همونجوری که می‌خوای. در ذهنم نمی‌گنجه.

photo content
+2

فرشتهٔ نگهبانم، وسط بازی‌ش، پنج دقیقه‌ای رو به این صورت چرت زد 😔🙏
فرشتهٔ نگهبانم، وسط بازی‌ش، پنج دقیقه‌ای رو به این صورت چرت زد 😔🙏

امروز توی توییتر همزاد حیوونم رو دیدم. قشنگ منه بچه‌م 🗿
امروز توی توییتر همزاد حیوونم رو دیدم. قشنگ منه بچه‌م 🗿

اپلیکیشن‌ها می‌بینند، اپلیکیشن‌ها می‌شنوند، اپلیکیشن‌ها یاد می‌گیرند. 🙏

از روزی که این حرف رو زدم، هر دفعه می‌رم اینستاگرام یک چیزی چک کنم، اولین چیز یک آقای قدبلند چهارشونه نشونم می‌ده. :)))))))))))))

مونتویا پورفاوورررر عشق ابدی اینه. هر موقع صد متر رو زیر ده ثانیه واسه عشقشون زیر بارون، توی ساحل، با جردادن لباس، دوییدن بهم خبر بدید منم ببینم. 😔🙏

عشق ابدی دیگر بس است. هرجا رو نگاه می‌کنم دارن ازش حرف می‌زنن. خسته شودم. 😭

اعتراض شاید جهان را تغییر ندهد، اما سهم کوچک خود در تغییر را ایفا می کند. نادرست است که چشممان را بر این فواید ببندیم. ما همین خطا را مرتکب می‌شویم وقتی به بهانهٔ اینکه دیگران رنج بیشتری از ما متحمل می‌شوند، شفقت و دلسوزی نسبت به خودمان را نادیده می‌گیریم. شما خودْ کسی هستید و بر زندگی‌تان حقی دارید. شما نسبت به رنج خودتان هم حقی دارید. چطور می‌توانیم به موسیقی گوش بدهیم یا درباب پرسش‌های نظریِ فلسفه و علم کار کنیم وقتی سیاره‌مان می‌سوزد؟ درست است که کنش سیاسیْ فوری و ضروری است، اما تنها چیزی نیست که ارزشمند است. درواقع نمی‌تواند این‌طور باشد. اگر بهترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که بی‌عدالتی و رنج بشری را تقلیل بدهیم، پس زندگی هم آن‌قدرها بد نیست که حاوی هیچ نکته و ارزشی نباشد. اگر زندگی انسانی اشتباه نیست، پس باید چیزهایی باشند که ارزش دارند، نه به این خاطر که مسئله‌ای را حل می‌کنند یا نیازی را برآورده می‌کنند، بلکه به این خاطر که زندگی را خوب می‌سازند. این چیزها یحتمل همان چیزی را دارند که اسمش را «ارزش وجودی» می‌گذارم. هنر، علم محض، فلسفهٔ نظری: این‌ها ارزش‌های این‌چنینی دارند. ایضاً فعالیت‌های پیش‌پاافتاده‌ای هم هستند که چنین شأنی دارند: تعریف‌کردنِ قصه‌های بامزه، نقاشیِ آماتور، شناکردن یا آشپزی، خلاصه همان چیزهایی که زنا هیتزِ فیلسوف اسمشان را «خرده‌ریزهای انسانی» گذاشته بود. شأن وجودیِ آن‌ها این نیست که صرفاً به‌شان نیاز داریم تا چنان تجدید قوا کنیم که دوباره بتوانیم به کار برگردیم، بلکه آن‌ها مقصودِ زنده‌بودن‌اند. آینده بدون هنر یا علم یا فلسفه، یا به‌طور کلی بدون خرده‌ریزهای انسانی، تماماً بی‌روح خواهد بود. ازآنجاکه این امور باقی نخواهند ماند مگر اینکه ما آن‌ها را پرورش دهیم، پس نسبت به آن‌ها هم مسئولیت داریم. زندگی دشوار است نوشتهٔ کِیرن ستیا ترجمهٔ حامد قدیری

حالا اینجاش خیلی خوشگل می‌شه. اینجا که رسیدیم، یهو کانال نویسنده عوض می‌شه و برمی‌گرده به اون حرفی که می‌گه تا وقتی بی‌عدالتی هست، زندگی معنایی نداره و می‌گه نه آقا من مخالفم. در مورد این توضیح می‌ده که هر انسانی «حق» داره خوشحال باشه، حق داره زندگی کنه و لذت ببره، حق داره اگر در توانش نیست چیزی رو تغییر بده، بچسبه به زندگی خودش و حال خودش رو خوب کنه. این خودش نوعی عدله که انسانی که محق خوشبختی است، خودش رو خوشبخت و خوشحال کنه؛ این اسمش خودخواهی نیست و خود عدالته. بنابراین، از لحاظ فلسفی، یکی از کارهایی که برای برقراری عدالت در این دنیا می‌تونیم بکنیم خوشبخت‌کردن خودمونه. اینجوری یک نفر رو از بدبختی نجات دادیم! :) خوشگل نبود؟ یک تکه از متن رو توی پست بعدی می‌آرم. البته مجبور شدم یکم خلاصه‌ش کنم.

یکی از فصلای کتاب راجع‌به بی‌عدالتی در جهانه. نویسنده اول توضیح می‌ده که خیلی از فیلسوف‌ها گفتن که تا وقتی بی‌عدالتی هست، زندگی اصلا معنایی نداره. به این منظور که بگن باید آدم تمام سعیش رو برای رفع بی‌عدالتی‌ها بکنه. بعد، نویسنده توضیح می‌ده که چنین چیزی که ممکن نیست چون ما هرگز نمی‌فهمیم خب تا کجا؟ تا کی این کار کافیه. و می‌گه خیلی.ها با دیدن اوضاع و اینکه می‌فهمن با وجود کلی اعتراض و دویدن، تغییر چندانی ایجاد نکرده‌ن پس ناامید می‌شن. بعدتر، توضیح می‌ده که این ناامیدی از تغییرْ دیدگاه اشتباهیه. شما جون یک نفر از دو نفر رو نجات بدید یا جون یک نفر از یک میلیون نفر رو، همچنان جون یک نفر رو نجات دادید. پس نمی‌شه گفت حالا که جهان پر از بی‌عدالتیه من کاری نکنم پس. ما همیشه باید دنبال عدالت باشیم.

ترجمان یک کتاب خیلیییییی قشنگ داره به اسم «زندگی دشوار است». درمورد اینه که فلسفه چه کمکی می‌کنه به ما که بهتر زندگی کنیم. توی پست بعدی راجع‌به یکی از فصلاش می‌گم که به خودم خیلی چسبید.

photo content

من تازه امسال فهمیدم چقدر دلم می‌خواست خانواده‌م باهام صمیمی‌تر می‌بودن. کاش خواهرام هر هفته بهم زنگ می‌زدن. کاش مامانم هر روز بهم زنگ می‌زد. کاشکی حداقل یک‌نفرشون بود که همین‌جوری به هم زنگ بزنیم و راجع‌به این حرف بزنیم که ناهار چی پختیم. که پنیر جدیدی که می‌خریم خوشمزه‌ست. که خانوم همسایه چی گفته. انزوا واقعا سخته. خیلی سخته.

photo content
+3

Anyways, دستم می‌لرزید عکسم خوب نشد و بعدش هم پوزیشنش رو تغییر داد. ولی از زیبایی‌های فرشتهٔ نگهبانم لذت ببرید. 🙏
Anyways, دستم می‌لرزید عکسم خوب نشد و بعدش هم پوزیشنش رو تغییر داد. ولی از زیبایی‌های فرشتهٔ نگهبانم لذت ببرید. 🙏

اصلا اسم مرد می‌آد همه حساس می‌شن. من دلم می‌خواد به‌طور خاص مرد، قدبلند و چارشونه باشم. چرا؟ چون تنی که این مختصات رو داره، تا وقتی سلامته، مجبور نیست اصلا درگیر فکر به تن و بدنش بشه. ممکنه بهش فکر کنه. ممکنه دغدغه‌ش بشه. حتی ممکنه درگیرش بشه. ولی فشار اجتماعی‌ای برای درگیری‌ش وجود نداره. اینکه من ماهی یک بار از پف‌کردن بدنم گریه‌م بگیره و وحشت کنم که دارم دوباره چاق و "زشت" می‌شم، اینکه راه فراری از این قضیه نداشته باشم، اینکه وحشت کنم از اینکه برای ساختن خانوادهٔ خودم مجبورم چاق و پفی بشم و پوستم خراب بشه، اینکه بدونم بعد از بارداری هرگز بدنم مثل قبل نخواهد شد، اینکه تا چاق می‌شم اجتماع (اطرافیان هم اجتماع هستند) به من سیگنال می‌ده که زشتم و زن نباید زشت باشه، این‌ها مختصات زنانگی و درگیری زن با بدنشه. مرد قدبلند چارشونه حتی اگر خودش رو برای سیکس‌پک و پشت بازو جر بده، باز هم مجبور نیست بره جلوی آینه واسه چیزی که طبیعت بدنشه دچار اضطراب بشه و بزنه زیر گریه. متوجهید؟

صدا گرم. موسیقی آرام. ترانه فوق‌العاده. موسیقی خوراک گریه. نوش جان. 🙏

بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف تو جام پی‌درپی به داد دل ای قرارِ دلم نوبهارِ دلم می‌رسی پس کِی؟ چُنان ابر نوبهارم من به دل شور گریه دارم من می‌توانم آیا نبارم من؟

دل شیدا حلقه را شکَنَد تا برایَد و راه سفر گیرد که تا یک دم گرم و شعله‌فشان تا به بام جهان بال و پر گیرد خوشا ای دل بال و پر زدنت شعله‌ور شدنت در شبانگاهی...