fa
Feedback
SevenHells

SevenHells

رفتن به کانال در Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

نمایش بیشتر
484
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
photo content

یه جوری قانون حجاب رو با قانون چراغ راهنمایی رانندگی مقایسه می‌کنه، انگار قانون چراغ راهنمایی رانندگی پیشینهٔ دینی داره. خفه بتمرگ بابا.

ظاهرا اینترنت داره از دستمون می‌ره. تا برگشتنش بدونید که دوستون دارم.

ببینید امثال این آدم کارشون مغلطه‌ست. این آدم نمی‌تونه بفهمه جنگ با داعش الزامی نداره در جنگ با زنان بی‌حجاب ادامه پیدا کنه.
ببینید امثال این آدم کارشون مغلطه‌ست. این آدم نمی‌تونه بفهمه جنگ با داعش الزامی نداره در جنگ با زنان بی‌حجاب ادامه پیدا کنه. بحث با اینا فقط و فقط سردرده. فقط باید بهشون اهمیت نداد. از بی‌اهمیتی نظرشون بیشتر حرص می‌خورن تا اینکه باهاشون بحث کنید.

در باب قانون حجاب به‌هیچ‌وجه با مذهبی‌ها بحث نکنید. اصل ایدئولوژی اینا قانون‌گذاری سکولار تو کتش نمی‌ره. فقط خودتونو خسته می‌کنید. بذارید در آرامش فشار بخورن، بخار بدن بیرون.

بچه‌ها اگه جایی می‌رید برای اعتراض تو رو خدا مواظب خودتون باشید. گوشی‌تونو خاموش کنید و اگر می‌تونید اصلا نبرید. اطلاعات شخصی‌تونو هم از روی گوشی پاک کنید. ماسک بزنید. دو سه دستم لباس بپوشید، آستین بلند. عینکم بزنید. به هرکسی اعتماد نکنید و سعی کنید توی فیلما اصلا صورتتون مشخص نباشه. جونتون باارزشه، مواظبش باشید. :(

دست و دلم به نوشتن نمی‌ره. حالم بده. تا یه چند روز آینده منو ببخشید.

یه فامیل داریم، هرجا می‌شینه از رانت‌خوری بقیه می‌ناله. به سربازی پسرش که رسید دست به دامن آشناهاش شد، با یکی که درگیر شد زنگ زد به آشناش با شماره تلفنش آدرس یارو رو درآورد برای تهدید، به دانشگاه دخترش که رسید رفت سنجش آشناش یه ذره براش جا باز کنه، خودشم وقتی از طرف کارش می‌ره مأموریت تا می‌تونه خرج می‌کنه و اداره‌شون رو تیغ می‌زنه، مثلا جای کباب می‌گه براش شیشلیک بیارن و توجیه می‌کنه که جلسه مهم بود نمی‌شد ناهار مشتی ندیم. الان که فکر می‌کنم می‌بینم خیلی هم از رانت‌خوری ناراحت نیست، ناراحته بیشتر از اینش به خودش نرسیده.

اگرچه راضیم که بالاخره یه سریا می‌فهمن وقتی می‌گیم زوره ینی چی ولی اینم چند ماه می‌گذره و هیچی نمی‌شه. آره. کنش اجتماعی منم همینه که اینجا چیزی بگم. دستم به جایی بند نیست. شما که غریبه نیستید از مرگم می‌ترسم. اول یه تف به قبر این بی‌شرفا که باعث و بانی این وضعیتن بعدم یه تف به قبر من بی‌خاصیت.

از اینکه باید به مرگ یک نفر می‌رسید تا بالاخره این همه آیه و حدیث در مورد کنار اومدن با تفاوت‌ها بیاد بیرون متنفرم. پر از بغضم و بزدل‌تر از اینم که اینو بکوبم تو سر همهٔ کسایی که حجاب و سرخوردگی زنان تازه براشون معضل شده.

photo content

بعضی آدما مثل گنجشکن. یواش یواش روی درخت دلت آشیونه می‌سازن. هر دفعه که می‌بینیشون یه تیکه چوب دیگه به خونه‌شون اضافه می‌کنن و تو هر بار گرم و گرم‌تر دوستشون داری. بعضی آدما هم مثل موش کور می‌مونن. هربار می‌بینیشون لای یه زخمتو باز می‌کنن یا یه زخم جدیدو می‌کَنن برای خودشون. هربار می‌بینیشون بیشتر به خشونت ایمان می‌آری. خلاصه که دورتون پر از گنجشک و لطافت و خالی از نکبت موش‌های کور.

مهمونی با بچهٔ پر سر و صدا = مرگ

دوستت دارم، بی‌دلیل. دوست داشتن تو دلیل نمی‌خواد.

یه شبای پاییزی بود، با دوستام تا آخرین لحظه‌ای که خوابگاه اجازه می‌داد بیرون می‌موندم؛ سگ‌لرز می‌زدیم، در حدی که بعضی وقتا پتو می‌بردم و نوبتی روی خودمون می‌نداختیم. خیلی ضایع بودیم. شبیه ولگردا بودیم. با گوشی داغون برای همدیگه آهنگ می‌ذاشتیم و کارت بازی می‌کردیم. همه با تعجب نگاه می‌کردن؛ ولی من با تمام وجودم اون لحظه‌ها رو زندگی می‌کردم. با تمام وجودم اونجا بودم و حتی یک ثانیه هم نگران زندگیم نبودم. غر می‌زدیم، می‌خندیدیم، چای می‌خوردیم و می‌لرزیدیم و بعد به لرزیدن هم می‌خندیدیم. افسرده‌ترین دوران زندگیمم همون‌موقعا بود. وقتی از پیششون می‌رفتم و می‌رسیدم خوابگاه، با گریه و دلتنگی می‌خوابیدم و صبح از بیدار شدن عصبانی بودم. دوستام منو زنده نگه می‌داشتن، می‌رفتم دانشگاه و هر لحظه منتظر بودم تموم شه تا دوباره برم پیششون. اینقد هر روز پیش هم بودیم و حرف می‌زدیم که مامان یکیشون هی زنگ می‌زد بهش می‌گفت گوشیو بده محدثه و از من قول می‌گرفت بچه‌ش قاطی معتادا نشده و فقط داریم حرف می‌زنیم. :)))) حالا دوباره نزدیک پاییزه، نشستم توی خونه، دور دور، از دانشگاه و خوابگاه و اون زندگی؛ اونا هم دونه‌دونه رفتن پی زندگی خودشون و رویاهای خودشونو می‌سازن. دیگه پیشم نیستن و با هم سگ‌لرز نمی‌زنیم و چایی نمی‌خوریم ولی مطمئنم تا آخر عمرم یادشون منو گرم می‌کنه.

@Se7enHells برای لحظه‌های شلوغی که با وجود شلوغی‌شون حس آرامش می‌دن. اولین باری که با وجود زخمات دوچرخه رو خوب می‌رونی، نشستن پشت میز بعد غذا و ادامه دادن صحبت، حرف زدن حین گذر از خیابون شلوغ با دوستی که چند وقته ندیدیش، برای پوشیدن جوراب وقتی پاهات یخ زده، مزهٔ سوپی که مامانت تو اوج مریضی برات میاره، هوای خنک اتوبان وقتی داری از یه مهمونی دوست‌داشتنی برمی‌گردی، برای بغل طولانی بعد از دوری وسط ازدحام. برای زندگی، وقتی که جریان داره...

توی این سریاله همه‌ش می‌گفت عشق ضعفه، اون یکی می‌گفت نه، عشقه که ما رو انسان می‌کنه. اومدم بگم تف به انسان بودن؛ انسان بودن ضعفه.

SevenHells - آمار و تحلیل کانال تلگرام @se7enhells