fa
Feedback
SevenHells

SevenHells

رفتن به کانال در Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

نمایش بیشتر
484
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
اگه ما مطمئن بودیم ارزون تر میشه نمیخریدیم. هی پایین نمیره، از ترس جونمون میریم هرچی لازم داریم میخریم. کسی که نیازشو میخره رو سرزنش نکنین. اونیو سرزنش کنین که لازم نداره ولی حق من و شمایی که لازم داریمو میخوره و میخره.

photo content
+2

نه ماه غلت خوردم و اصرار داشتم، در آن رحم لباس شوم تا بپوشی ام، یا کاسه ای شراب شوم تا بنوشی ام... هر نطفه ای که دوست ندارد پسر شود... هر نطفه ای که دوست ندارد ورم شود... گفتم ورم شوم ورمی در درون تو... تا هی بزرگ تر بشوم تا جنون تو، همراه قد کشیدن من بیشتر شود... اما پسر شدم که تو را آرزو کنم... هی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم... پیوسته آرزو کنمت، بلکه آرزو از شرم ناتوانی خود، جان به سر شود...

این بچه لاکپشت نگون‌بخت سالهاست، از تخم درمی آید و سوی تو می‌دود... اما مقدّر است که در آخرین قدم یعنی در آستانه دریا دمر شود...

زندگی من یه توپ پر از ناامیدیه که با یه لایه نازک از خوشحالی پوشوندنش.

لطفن، لطفن، لطفن، قبل از صمیمی شدن با هرکسی یاد بگیرید چطوری باید بهش محبت کنید. آدما مثل هم نیستن. شاید کسی که واسه ش پول خرج میکنید و خوشحال نیست، دلش یه گل رز معمولی میخواد. باهاش قطع رابطه کنید و به من پیام بدید.

آقای چاوشی تو با قلب دیوانه ی ما چه کردی؟

فک کنم حسرت کالریش بالاست. تنها چیزیه که میتونه چاق شدنای اخیر منو توجیه کنه.

منتظرت خواهم ماند...
منتظرت خواهم ماند...

دیشب وقتی داشت خوابم میبرد بهترین ایده ی عمرم به ذهنم رسید. حالا که بیدار شدم فقط میدونم بهترین ایده ی عمرمو یادم نمیاد.

اسمشو نذارید دلتنگی، اگه فقط وقتی حوصله تون سر میره دلتنگ میشید.

با این اوضاع داریم به نقاطی از گا میریم که واسه خود گا قفله.

ایران مث اون گروهی شده که همه خوباش لیو میدن بعد مدیر میمونه با یه مشت کصنمک و سکوت مرگبار. مام همینیم. پولدارا که میرن. یه سری مسئول ممنوع الخروج میمونن با مردم فقیر بدبخت و کم کم وارد دوره ی قحطی میشیم.

photo content
+5

قاعدتن حق ما نبود که اینجوری از زندگی زده بشیم. حق ما رو کی میگیره ینی؟

مفهوم آزادی و رهایی برای هر آدمی متفاوته. مثلا برای من یعنی شلوار فاق بلند.

فکر میکردم نهایت قضیه اینه که دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشته باشم. نمیدونم چطور این قابلیتو دارم که حتی چیزایی که ندارمو هم از دست میدم.

خواب نقش مهمی توی زندگی من داره. خسته میشم میخوابم. گشنه میشم میخوابم. ناراحتم میخوابم. خوشحالم میخوابم. کم کم میخوام به اون درجه برسم که وقتی بیدارم هم میخوابم.

وقتی عصبانی میشد نگاهم میکرد میگفت عاخه چرا اینقد کوچولویی؟ بعد آشتی میکردیم. هی بگین قد کوتاه بده.

ظهرای شهریور کسل تر از هممممه ی سال هستن. حتی از عصر جمعه کسل تر و خسته تر.