SevenHells
رفتن به کانال در Telegram
479
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
479
ع آزادی بیان فقط اونجاشو که هر چی خواستین میتونین بگین دوس دارین. اصن اونجاشو که طرفتونم هر چی دلش خواست میتونه بگه رو قبولم نمیکنید حتی. :))
479
اونجا که آقام شجریان میفرماید «آبی که از این دیده چو خون میریزد/خون است بیا ببین که چون میریزد» شما چاره ای نمی بینی جز اینکه خودتم خون گریه کنی.
479
مى دونين بدى مجازى چيه؟
وقتى بهش مى گين گريه نکن، به گريه کردنش ادامه مى ده و شما دستتون بهش نمى رسه که بغلش کنين :(
479
هنوزم هستن کسایی که عکس پروفایلشون ازیناس که مثن یه دختره لوس وایساده بعد کنارش نوشته « ژلوفن میخواین چیکار من خودم مایه آرامشتونم. »
479
وقتی با تمام وجود غذا رو با صدا میخورین دوست دارم یه جوری بپره تو گلوتون خفه شین راحت شیم ع دستتون. -.-
479
چون صبح با ذوق و خنده و اينا بيدار شدم فک مى کنم يکى از بهترين روزاس و دوس دارم شب خودمو بکشم که در اوج مرده باشم :(
479
یه دوست داشتنیایی هم هستن که نمیشه دوسشون نداشت. هر چقدم حرصتو در بیارن بازم عزیزترینن.
479
دیدین داستان بعضیا اینجوریه که مثن طرف یه پا و یه دست داره فقط بعد مثن بهترین دونده دنیا میشه یا مثلن فلانی اول تو خیابون زندگی میکرده الان با پورش تو نیوجرسی جولان میده؟ میخوام بگم من تا حالا تقریبن بجز پول و قیافه و شهر خوب برای زندگی و صمیمیت و تخم و حوصله همه امکانات رفاهیو داشتم. ینی نعمات خدا به من فرو میره هر لحظه. بدون طعنه میگما. خیلی چیزا دارم که بتونن باعث پیشرفتم بشن. ولی خب مسئله اینه که گاهی اوقات امکانات به آدم های نالایقی داده میشه. مثل من. من هی از امکاناتم استفاده نمیکنم. ینی خب میخواما. ولی مثن هنوز تصمیم نگرفتم که همه میان میگن «هی از امکاناتت استفاده کن و اون گهی بشو که من میپسندم چون با این امکانات، تو واقعن استعداد گه مورد علاقه ی من شدن رو داری.» و من حس میکنم که واقعن دوس ندارم گه مورد علاقه ی اونا بشم دوس دارم گه مورد علاقه ی خودم بشم پس بازم ادامه میدم تا تصمیم بگیرم. بعد که می فهمم گهی که دوس دارم بشم چیه و باهاشون درمیون میذارم اونا - که فکر میکنن گه مورد علاقه ی من نوعی اسهاله و ارزش مادی معنویش خیلی کمه - اول به روشون نمیارن و چون احساس تکلیف میکنن نسبت به امکاناتم ومیخوان حیف و میل نشه تغییر رویه میدن و دوباره میان میگن «هی، چرا از امکاناتت استفاده نمیکنی؟ در جهت شادی و خوشبختی خودت استفاده کن اقلن. اگه اون گهی که من دوس ندارم نمیشی چیزی که خودت دوس داری بشو. اقلن اسهال شو حالا که گه نمیشی. قدر داشته هاتو بدون.» و بعد من میگم باشه و بعد که در جهت شادی و خوشبختی خودم ازشون استفاده میکنم تا یه ذره پیش میرم و میخوام شادی و آرامشمو پیدا کنم میان جلو بهم میگن که «مطمئنی میخوای در جهت شادی و خوشبختی خودت پیش بری؟ ببین این راهی که من گفتم شاید خیلی تخمی باشه ع اول تا تهش ولی حس خوشبختی میده فک کنم.» و بعد من دچار دوگانگی میشم و مغزمو با این شعر که «یه دلم میگه برم برم برم یه دلم میگه نرم نرم نرم طاقت نداره دلم دلمممم چه کنم ای خداااا» - هه هه هه هار هار هار هور هور هور - خودمو روانی میکنم. به معنی واقعی عه کلمه. و بعد نهایتن از لج همه کائنات بر میگردم به استفاده نکردن از امکاناتم و دنبال بهونه ام که قانعشون کنم من واقعن دوس ندارم هیچگونه گه و اسهالی بشم چون از همه چی زده شدم و بعد اونا از دست این سست عنصری و ننر بودن و مزخرف بودنم عصبانی میشن و بهم چیزی رو میگن که تا اون موقع اصن به ذهنم نرسیده بود «همش دنبال بهونه ای. هیچ گهی نمیشی.» و بعد من به این نتیجه میرسم که اوه خدای من، واقعن من یه لوزر عه هیچ گهی نشو عم و بغض میکنم و اونا عصبانی تر از اینکه باهاشون دعوا نکردم که چرا دوس ندارم گه مورد علاقه شون بشم و به جاش بغض کردم محکم درو میبندن و عصبانی از پله ها میرن بالا و بعد من برای خودم گوشه تختم کز میکنم و شجریان گوش میدم و اجازه میدم صداش چاقو رو برداره و فرو کنه توی قلبم، چون واقعن همین حس بهم دست میده ینی جدیدن قلبم درد میگیره جدن و واقعن از ته دل دوس دارم فریاد بزنم آیم اتا دیس شت. من قراره داستان برعکسی باشم که برای بچه تون تعریف میکنید. من قراره اون سست عنصر مزخرف تلاش نکن برای رسیدن به آرزو ها و اهمیت دهنده به حرف مردم باشم که در رفاه و آسایش به دنیا اومده و همشو بخاطر تلاش نکردن برای رویاهاش گاییده و در فقر و فلاکت گوشه خیابون مرده.
479
خودآزارى فقط اونجاش که انقد خسته اى گوشى هى از دستت ول مى شه مى خوره تو چش و چالت ولى اصرار دارى بيدار بمونى :(
479
وقتی یکی از فریکی ترین و مخفی ترین زوایای روحش باهاتون حرف میزنه یه جوری رفتار نکنید که پشیمون شه از گفتنشون و هی به خودش بگه «گفتم که ارزش نداشت.» :|
