حرف دل من
رفتن به کانال در Telegram
اگه توی قلبت عشق نداشته باشی، هیچی نداری. نه رویایی، نه داستانی، هیچی... ارسال #نظرات و #پیشنهادات فقط به #روبات زیر @HarfdaBot
نمایش بیشترإيران179 138دسته بندی مشخص نشده است
1 254
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
1 254
♥️ @harfda channel ❥
🪴لیست کارهایی که قبل از بیست سالگی باید انجام بدیم !
1.یک شب پاییزی زیر بارون با هودی و یک لیوان شکلات داغ با خودت خلوت کن.
2.خودت و خیلی محکم بغل کن و یادت باشه به بغل هیچکس جز خودت احتیاج نداری.
3. زود باور نباش تا ضربه نخوری.
4.وارد رابطه های آبکی نشو و به جاش با آدمهای درست معاشرت کن.
5.برای علایقت از هیچکس نظر نخواه.
6.از جمله ( اینکارو از فلان روز شروع میکنم ) استفاده نکن فورا انجامش بده.
7.یه روز از صبح با رفیقات بدون دغدغه و ترس بزنی بیرون، بری شهربازی، دور تا دور شهررو دور بزنی، بری خرید، یه چیز ست قشنگ بخری با دوستات، بری نهار بخوری رستوران، شبم بری کافه بزنی برقصی، بدون اینکه از چیزی یا حرفی بترسی.
8.به هرکس که برات مهمه بهش بگو دوستش داری.
9.یه شب گوشیتو خاموش کن هندزفری بزار تو گوشت و خودتو به تنهایی دعوت کن.
10.پولاتو برای خودت خرج کن.
11.از هرچیزی که تا حالا توی زندگیت به دست آوری نهایت لذت رو ببر.
12.کتاب زیاد بخون مهارت های جدید یاد بگیری سعی کن پول دربیاری.
13. تا قبل از هجده سالگی تنها کسی رو که برای هم صحبتی انتخاب میکنی یک مشاور باشه.
14.برو بالای کوه و جیغ بکش آهنگ مورد علاقتو بخون.
15.حرف بزنید برای بقیه و خودتونو ثابت کنید.
16.یه روز تمام کارایی که دوست دارید انجام بدید، مهم نیست خونواده هاتون راضی باشن یانه مهم نیست مردم چی میگن.
17.موزیک گوش بده، درس بخون تا حدی که میتونی خوشبگذرون، فیلم ببین، دوتا رفیق خوب داشته باش.
18.هدفاتو بنویس، هر روز یاداوری کن به خودت، خودت پشت خودت باش، به کسی زود اعتماد نکن.
19.هر لباسی که خوشت اومد رو امتحان کن.
20.یه حیوون خونگی رو از بچگی بزرگ کن.
21.کارهای ترسناک انجام بده اما با مراقبت .
22. کسی که فقط از استایلش و کارهاش خوشتون نمیاد رو دفع نکن (اگر این کارو انجام بدید یه عادت ترک نشدنی میشه براتون).
23.یک هفته کامل شب پیتزا بخورید (بعدش حالتون از پیتزا بهم میخوره).
24.رهایی رو تمرین کن
25.به حرفای خانواده درمورد اینکه اجبارتون میکنن با ایندتون چیکار کنید گوش نکنید، فقط نظر خودتون مهمه.
26.سعی نکن با دیگران رقابت کنی فقط سعی کن برای خودت پیشرفت کنی هر روز بهتر از قبل به خودت انرژی مثبت بدی.
27.روی زبان انگلیسی مسلط شو.
28.بیشتر بخندین کمتر زندگیو جدی بگیرین.
29.نترس باشید و کارهایی که میترسید انجام بدید رو حتما انجام بدید.
30.اگر نمیتونید برید کنسرت خواننده مورد علاقتون ، ویدیو کنسرت هاشو تو یوتیوب نگاه کنید .
31. توی دریا شنا کن و برو رودخونه حموم.
جرعت اینو داشته باش وقتی یکی داره درموردت چرت و پرت میگه خیلی شیک بهش بگی ربطی به تو نداره
32. هرکاری عشقتون کشید انجام بدید (خلاف نکنید).
33. زندگی کنید زیبا🎯
♥️ @harfda channel ❥
1 254
.
🪴رها ، رها ، رها من (۱۸۴)
" به دست آوردن " با خودش " از دست دادن " رو هم بهمراه میآره ... برای اینکه ازدست ندی ، وسوسه ی تملک و تصاحب رو از خودمون دور کنیم و چیزی رو از آن ِ خودمون نکنیم .
برای یک سالک و آدم ِ رها، چیزها فقط هستن . هیچ احساس تملکی در کار نیست . او نه چیزی رو به اسارت میگیره و نه خودش به اسارت میره . در ذهنش هر چیزی ، آزاده ! چه در خدمتش باشن و خواه نباشن ! شخص ِ رها ، همه چیز رو رها میکنه . او برخوردار میشه ، بدون اینکه نقشه ای بکشه.
مسعود ریاعی🎯
1 254
🪴آدما اسباب بازی ما نیستن که !
چندوقتی بود یک بازی روانشناسی واسه خودم درست کرده بودم؛وقتی از بیرون غذا سفارش میدادم، و پیک غذا رو برام میآورد، کارت عابربانک رو بهش میدادم و میگفتم لطفا انعام رو هم به مبلغ فاکتور اضافه کنین و یکجا کارت بکشین و هرچقدر ازم سوال میکرد چه مبلغی رو باید برای انعام درنظر بگیره، من مطلقا عدد و رقم خاصی رو نمیگفتم و فقط میگذاشتم بعهده خودش تا هرمبلغی رو که دوس داره بعنوان انعام اضافه کنه.
نکته جالب بازی برای من این بود که ببینم:آیا آدمها وقتیکه هیچ سقف و محدودیت خاصی براشون تعیین نشده باشه، چه مبلغی رو بعنوان دستمزد و حقطبیعی خودشون درنظر میگیرن؟!
بعضیا که خجالتی بودن صرفا مبالغ اندکی رو درحد هزار تومان برای خودشون اضافه میکردن، اگرچه مشخص بود ته دلشون به این مبلغ اندک راضی نیستن.بعضیام که آدمهای سواستفادهگری بودن لابد با خودشون میگفتن حالا که با یه مشتری لارژ و احمق سروکار داریم پس چه بهتر که بالاترین مبلغی رو که میتونیم ازش بگیریم! اینا ده بیست هزار تومان واسه خودشون اضافه میکردن!
بازی معمولا وقتی جذابتر میشد که مبلغ فاکتور یک عدد غیر رند باشه! مثلا اگه مبلغ فاکتور ۹۲ هزار تومان بود و شخص تمایل داشت برای خودش ده هزارتومان بعنوان انعام درنظر بگیره، در اینصورت با عدد غیر رند ۱۰۲ هزار تومان به مشکل برمیخورد! و بنابراین میزان انعام رو کاهش میداد تا رقم مجموع تبدیل به یکعدد رند مثل ۱۰۰ هزارتومان بشه!ظاهرا آدما اصرار عجیبی دارن که حتما یک توجیه عرفی برای منافع شخصیشون پیدا کنن!
این بازی ادامه داشت تا دیروز که یک غذای ۹۵.۵۰۰ تومانی سفارش دادم، و طبق معمول به پیک گفتم هر مبلغی رو که دوست داره بعنوان انعام اضافه کنه.مردجوان نگاهی بهم انداخت و گفت لطفا خودتون بفرمایید چه مبلغی بزنم؟
من باهمون لبخندِ شیطنتآمیزِ همیشگیم گفتم هیچ فرقی نمیکنه، هر مبلغی رو که خودت دوس داری اضافه کن.یک مرد جوان و لاغراندام و قدبلند بود. موهای بلند و مشکیش به شکل وحشیانهای بخش عمدهای از پیشونی و صورتش رو پوشونده بود.دومین نگاه رو بهم انداخت و دیگه چیزی نگفت. کارت کشید. قبض رو بمن داد. سوار آسانسور شد و رفت.وقتی نگاه کردم فقط همون ۹۵.۵۰۰ تومان رو کشیده بود، بدون یک ریال اضافهتر!
درب آسانسور هنوز نیمهباز بود، صداش کردم:
- آقا واستا، پس چرا هیچی برای خودت نزدی!؟
پشتش به من بود، بدون اینکه حتی نگاهم کنه صرفا گفت: ببخشید آقا، درب آسانسور داره بسته میشه. خدانگهدار.
آدمها اسباببازیِ ما نیستند!ما حق نداریم هرجور که دلمون میخواد با آدمها بازی کنیم.مرد جوان به من یاد داد وقتی که میبینیم در یک بازی، غرور و عزتنفسم داره زیر سوال میره، خیلی ساده، بازی رو ترک کنم.چون هیچ چیزی در این دنیا ارزش شکستن غرور و عزتنفسمون رو نداره.
نویسنده :؟🎯
♥️ @harfda channel ❥
1 254
🪴نامه یک فرد مسن به دوستش !
دوست خوبم هزاران درود ،اميدوارم عالى باشى نازنين ! منهم خوبم و ملالى نيست بجز دورى و يك دلتنگى طولانى براى دوتا چاى صميمى و گرم در اين روزها .يهويى دلم هواى نوشتن چند خطى كرد ...خداييش من دیگر علاقهای به جوانترشدن ندارم! چون هرگز دوستان بی نظیرم، خانواده محبوبم، دستاوردها و زندگی شگفت انگیزم را برای داشتن موی سفید کمتر و شکم صاف تر عوض نمیکنم ...!
از وقتی که مسن تر شدم، احساس می کنم با خودم مهربان تر شده ام. دیگر کمتر به خودم با نظر انتقادی و ایرادگرانه مى نگرم باورت میشه! من با خودم و وجود خودم دوست شده ام. احساس بی نظیرى است، دیگر خودم را متهم نمی کنم که چرا چند تا شيرينى بیشتر خوردهام یا تخت ام را چرامرتب نکردم یا یک چیز احمقانه ای، که مورد احتیاجم هم نبوده، خریده ام!احساس می کنم که من حق دارم کمی شلخته باشم و لباس پوشیدنم هم عجیب و غریب به نظر بیاید!
میدانی دوست خوبم! من دوستان بسیار خوبی داشتم که يا ديگر نديدمشان و يا زود این جهان را ترک کردند و رفتند بدون اینکه آزادی بی نظیر اين روزها و كم كم پیر شدن را تجربه کنند .چه کسی مرا سرزنش خواهد کرد وقتی تصمیم میگیرم تا ساعت ۴ صبح سایت ها را چک کنم یا تلویزیون نگاه کنم؟ و یا وقتی تصمیم میگیرم صبح تا دیرتر بخوابم؟ این من را خوشحال میکند که تا هر موقع که دوست دارم تلویزیون روشن بماند. این را الان ديگر حق خودم میدانم!
بسیار پیش می آید زمانی که دوست دارم با ترانه های بی نظیر سالهاى نوجوانيم برقصم و آنها را براى دل خودم بلند بلند بخوانم و همزمان برای از دست دادن عشقی در دوران جوانی کمی گریه کنم ...!من گاهى عاشق اين ضيافتِ تنهايى خودم هستم .اگر دوست داشته باشم به جایی خواهم رفت ...شاید که گاهی هم چیزهایی را فراموش کنم ...
ولی دوست خوبم! میدانی ؛چیزهایی در زندگی هستند که بهتر است به فراموشی سپرده شوند!! بگذار كه فراموش شوند...ولی من چیزهای مهم زندگی ام را هميشه به خاطرخواهم داشت و فراموششان نمیکنم ...طبیعی است که قلب من هم چون دیگران در طول زندگی گاهی شکسته است، و چه بسا بسیار بیشتر از قلب دیگران .اما قلب های شکسته به ما قدرت می دهند؛ قدرت درک احساس و حس همدردی!قلبی که در زندگیش هرگز شکسته نشده، یک قلب سرد و بدون احساس است که هرگز لذت كمبود را درک نخواهد کرد!
دوست خوبم شکر خدا من خیلی خوشبختم چون این شانس را داشتم که آنقدر عمر کنم تا موهایم خاکستری و سفید شوند و غش غش های دوران تین ایجری و خنده های جوانی ام و غصه های دوران فرصت کافی داشته اند تا کم کم بر بوم چهره ام خطوطی زیبا از تجربه هایم را نقاشی کنند!هیچ میدانی خیلی ها هرگز از ته دل نخندیدند و قبل از این که موهایشان نقره ای شود ...بگذریم..وقتی انسان مسن تر می شود خیلی راحت تر می تواند مثبت فکر کند. برایش زیاد مهم نیست دیگران در مورد او چه فکر می کنند! آرام میگیرد و این خود زندگی را شیرین تر می کند.
احساس میکنم که این دیگه واقعا حق من است که خود خودم باشم بلاخره همین چند روز پیش با خودم عهدنامه را امضا کردیم که : هرگز کوچکترین لحظهای از زندگیم را با فکر به اینکه چه میتوانست باشد یا چه خواهد بود و... نظائر آن هدر نخواهم داد!! هرگز... ميدونى چرا؟؟براى اينكه اگر يكبار ديگر هم بدنيا بيايم باز همين راه را خواهم رفت با تمام پيچ و خم هايش كه شاید بعضى از ديگران به قضاوت غلط خودشان فكر كردند اشتباه بوده...بگذريم دوست خوبم !تمام لحظه لحظه های تجربیاتم را دوست دارم چون آنها منِ امروز را ساخته و پرداختند ...
زندگى زيباست .بيا به زيبايى هايش فكر كنيم و شكرگزار خدا و طبيعت باشيم براى هر آنچه كه حكمتى در آن بود و به ما نداد و هر آنچه كه رحمت بود و عنايت كرد ...امیدوارم دوستی هایی که از قلب های بی ریا و پاک بر میخیزند هرگز پایان نیابند و تو دوست گرانقدرم همیشه پابرجا بمانی .
راستی یک خواهش هم دارم : این متن را برای دوستانت كه 50 - 60 - 70 سال عمر دارند هم بفرست .آخر آنها تصورش را هم نمیکنند كه 80 سالگى پشت در است .🎯
♥️ @harfda channel ❥
1 254
🪴اینجا، به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست!
سلول به سلول قلب آدم از درد به نعره در میاد😔
ببین اونجایی که دردی به دریچه قلبش فرود میاد درد رو چه دردمندانه می رقصه
وقتی جای خالی نبودن کسی به مغز استخوون بزنه و در بزنگاه خاطره ها جای عشق ، زجر پادر میونی کنه و وقتی در این عصر یخ بستگی احساسات قحطی محبت بشه و آفت بیوفته تو عمق عاطفه ها نتیجه ش این میشه که آدم دلش بخواد مثل این آدم سینه سوخته داوطلبانه بین عاقل بودن و مجنون شدن با اختیار تام جنون رو انتخاب کنه .
#علیرضا_فهیم🎯
1 254
.
🪴چهارفصل قشنگ ِ زندگی!
اون بیست سال اول زندگی عین بهاره: خوشگلی بهار فقط به جوونه ها و شکوفه هاش نیست.اصلا هوای دلت خوش خوشکه... خبرت نیست که پژمردن یعنی چی؟رفتن کجا به کجاس؟مردن دیگه چیه؟تو حال خودت خوشی و می گی خبرای خوب تو راهه.ببین هوا چه خوشبوئه...
ببین چه میوه هایی قراره برسه. حالا واسه بعضیا یه خرده زمستون قاطی بهارشون می شه واسه بعضیام تابستون زود شروع می شه ولی بهار با همه ی اینا بازم قشنگه لامصب...
از بیست تا چهل تابستونه. داغ می شی... میوه هات کم کمک می رسن. روزات بلنده و صدات آسمونو پر می کنه.منتظر چیزی نیستی.تو زندگی غلت می زنی.تو چشمه ها غوطه می خوری.زیر سایه ها پهن می شی.گاهی جوش می آری، گاهی حظ می کنی، گاهی بالا می ری. گاهی ام می گندی.مال بعضیا انگار هنوز بهار قاطی تابستونشونه واسه بعضیام پاییز زودتر شروع می شه...
ازچهل تا شصت... آخ چی بگم... خوشگلیا... خوشگل... خاصه اون وسط مسطا ولی خب... آسه آسه سردت می شه.یواش یواش می فهمی داره تموم می شه. میوه هات خیلیم خوبن دلتم یه جورایی قیلی ویلی می ره... ولی خب... پاییزه دیگه. گیرم گاهی تابستون قاطیش باشه گاهی ام زمستونش زود شروع بشه.از زمستون چیزی نمی گم.سرده... خیلی سرد... ولی لازمه و قشنگه.ولی اگه نباشه بهار و تابستون و پاییز معنی نداره.به خودم می گم؛ کاش همه آدما هر چارتا فصلو تجربه کنن. زود تموم نشن.
کاش بهارشون بهار باشه و تابستونشون تابستون.. کاش هیشکی مجبور نشه وسط بهار تابستون بشه و توی پاییزش هوس نکنه برگرده و ادای بهارو دربیآره.کاش هیچ زمستونی حسرت تابستون تو دلش نمونده باشه. سخت می شه نچسب می شه... خوشگل نمی شه.کاش بهارو تابستون زندگیتونو قشنگ زندگی کنید
امید مرجمکی🎯
♥️ @harfda channel ❥
1 254
🪴من اینطوری بر ترسهام غلبه کردم !
منتظر اتفاقات عجيب نباش براى اينكه خودت رو به جهان عرضه كنى.
غیر از اجرای قشنگش ، حرفایی که رد و بدل میشه بین داوران و خانم شرکت کننده ، خیلی کاربردی و نابه.
1 254
🪴«مراقبتکنندگی به ذات زنها عجین هست"!
ترمیمکردن را تو یادم دادهای! رفوکردن آن زخمهای ریز و درشت افتاده به جانم را. گفتی زخم ننداز به وجود طفلکیات. کسی که خودش را از زخمهای خودش در امان نگه دارد، به دیگری هم زخم نمیزند. این عزیزترین چیزی است که از تو دارم. این پرتقلاترین کاری است که این روزها تمرینش میکنم. اگرچه مرامم همیشه زخمزدن به خود بوده است، اما این روزها خودم را از زخمهایی که میتوانم به خودم بزنم، محفوظ نگه میدارم. بعد، همین تمرینکردن است که باعث میشود هروقت بخواهم راه بهخطا ببرم و دیگری را مکدرِ چیزی یا زخمیِ مطابق میل من نبودن بکنم، چیزی در من بههشداردادن میایستد: آن گوشهٔ دنج سمت چپ که نبض دارد!
من این مراقبت از خودم و دیگری را -هرچقدر دور و دریغ باشد از من، هرچقدر من را نخواند و نشنود، هرچقدر من را رودرروی خودش ببیند نه شانهبهشانهاش- بهتقلا تمرین میکنم. انگار که رسالت من باشد از عهد ازل تا وقتی که درکی از این جهان پرغم دارم. یکبار هم پرسیدم کی میشود که مراقببودن عادت همیشگیمان شود؟ گفتی «مراقبتکنندگی به ذات زنها عجین است. دلنگران نباش. ازعهدهاش برمیآیند.» گفتم نشانهاش چیست؟ گفتی خودت میفهمی.
اینکه حالا از زخمهای خودم به خودم در امانم، وعدهٔ روشنیست به اینکه بعد از اینهمه تقلا، حالا من هرکجای این جهان ایستاده باشم، آنکه موجب زخم بوده است، من نبودهام! و نشانهٔ اصلی، گمانم اندکآسودگی پیش خودت باشد وقتی همهٔ هیاهوها آرام گرفتهاند و تو با خودت بیهیچ نقاب و مصلحتی تنها میشوی!
فاطمه بهروزفخر 🎯
♥️ @harfda channel ❥
1 254
.
🪴حالا فقط هر شب لباسش رو بغل میکنم !
خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم ...از همان حرفایی که مردها از زنها می شنوند و قدرش را نمیدانند ...همیشه شیطنت داشت ...ابراز علاقه اش هم که نگو ... آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی با خودم میگفتم مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است ؟!!
یک شب کلافه بود ، یا دلش میخواست حرف بزند ، میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشد مفصل صحبت کنم ... من برای فرار از حرف گفتم : می بینی که وقت ندارم ، من هر کاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ، ولی همیشه بد موقع مانند کنه به من می چسبی ...
گفت : کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی ،این را که گفت از کوره در رفتم ،گفتم : خداکنه تا صبح نباشی ...بی اختیار این حرف را زدم ...
این را که گفتم خشکش زد ، برقِ نگاهش یک آن خاموش شد ... به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست ...بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم ، موهای بلندش رها بود و چهره اش با شب های قبل فرق داشت ، در آغوشش گرفتم ... افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم ، لبخند بی روحی زد ...نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ...آن شب خوابم عمیق بود ، اصلاً بیدار نشدم ...از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام ...هزاران سوال ذهنم را می خورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را ...مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد ، دچار ایست قلبی شده بود .. شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود ،از روزهایی که لباس رنگی می پوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش اما در ظاهر نه ...شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم ، اما طبق معمول وقتش را نداشتم ...
بعدها کارهایم روبراه شد ، حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...من اما ... آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت ...بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم ، کشوی کنار تخت را باز کردم ، یک نامه آنجا بود ، پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود ...تمام دنیا را روی سرم آوار کرد ، ...خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد ...حالا هر شب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد ...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد.بايد بیشتر مواظب حرفهامون باشیم. گاهی زود دیر می شود !🎯
♥️ @harfda channel ❥
1 254
اگر من استاد کلاس نویسندگی بودم، یکی از چیزهایی که برای الگوگرفتن در نوشتن برای اعضای کلاس پخش میکردم، "غریبِ آشنا" بود. طوری که محبوبش را صدا میکند، حرفهای ساده و بدون قلمبهسلمبهبازی معمول، ندادنِ وعدههای عجیب و غریب و داشتن آرزوهای ساده، حتی درنظر گرفتن تاریکیهای دیگری. ای غریبهای که آشنای منی!
تو از دشتهای دور و با اسب مهربونی اومدی و همزبون و همصدای منی. چه خوبه بودنت، چه خوبه موندنت! چه خوبه من گرد و غبار رو از روی تن تو پاک کنم. چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم و من انتظارِ تو رو زیر این سقف بکشم. دستهای من رو بگیر. و تکرارِ غریبِ آشنا، دوسِت دارم، بیا.
همینقدر صریح و ساده. تمام چیزی که یک متن باید باشد. 🎯
♥️ @harfda channel ❥
