شهرقدس
رفتن به کانال در Telegram
ارسال مطلب 🔽🔽 @mr_qod3 پیج اینستاگرام شهرقدس http://Instagram.com/_u/Shahreqod3
نمایش بیشتر767
مشترکین
-124 ساعت
-77 روز
-2630 روز
آرشیو پست ها
767
این تفاوت صدای حیوونا تو انگلیسی و فارسی هم جالبه:
هاپهاپ: ووف ووف 🐶
جیک جیک: پیپ پیپ 🐥
قارقار: کاوکاو 🐦⬛
قورقور: ریبیت ریبیت 🐸
ویز ویز: بازباز 🦟
قدقد: کلاککلاک 🐔
جیرجیر: چیرپچیرپ 🦗
و جایزه این بخش تعلق میگیره به:
قوقولی قوقو: کاکه دودِل دو 🐓
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
سازمان وظیفه عمومی: خدمت سربازی ۳ ماه کاهش یافت
🔹️با پیشنهاد ستاد کل نیروهای مسلح و تصویب فرمانده معظم کل قوا(مدظله العالی) مدت خدمت دوره ضرورت تمامی سربازان حین خدمت و مشمولانی که از این پس به خدمت اعزام میشوند به مدت ۳ ماه کاهش یافت.
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
اکبر قدمی درگذشت
🔹اکبر قدمی، بازیگر سینما و تلویزیون پس از تحمل یک دوره بیماری از دنیا رفت.
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
Repost from شهرقدس
🔴دوستان پیج شهرقدس رو تو اینستاگرام دنبال کنید👇
اینستاگرام شهرقدس
http://Instagram.com/_u/Shahreqod3
767
⚠️ارتش اسرائیل بهطور رسمی اعلان جنگ همه جانبه بر علیه غزه کرد
🔸بیانیه ارتش اسرائیل: نزدیک به صد هزار سرباز بسیج شدهاند تا بهزودی عملیات مهمی را که اصل آن زمینی است علیه غزه انجام دهند.
🔸رئیس شورای امنیت ملی اسرائیل: «هدف ما هدف اصلی است که از سال 2007 وجود نداشته است و آن حذف حماس است.»
🔸کانال 12 اسرائیل: نیروهای ارتش اسرائیل در حال آماده شدن برای اجرای طیف گستردهای از طرحهای عملیاتی تهاجمی هستند که از جمله شامل یک حمله یکپارچه و هماهنگ از هوا، دریا و زمین است؛ انتظار می رود که حمله زمینی اسرائیل به نوار غزه از امشب آغاز شود.
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
مردی گناهکار در آستانه ی دار زدن بود. او به فرماندار شهر گفت: «واپسین خواسته ی مرا برآورده کنید. به من مهلت دهید بروم از مادرم که در شهر دوردستی است، خداحافظی کنم. من قول می دهم بازگردم.»
فرماندار و مردمان با شگفتی و ریشخند بدو نگریست. با این حال فرماندار به مردم تماشاگر گفت: «چه کسی ضمانت این مرد را می کند؟»
ولی کسی را یارای ضمانت نبود. مرد گناهکار با خواری و زاری گفت:
«ای مردم شما می دانید كه من در این شهر بیگانه ام و آشنایی ندارم. یك نفر برای خشنودی خدای ضامن شود تا من بروم با مادرم بدرود گویم و بازگردم.»
ناگه یکی از میان مردم گفت:«من ضامن می شوم. اگر نیامد به جای او مرا بكشید.»
فرماندار شهر در میان ناباوری همگان پذیرفت. ضامن را زندانی كردند و مرد محكوم از چنگال مرگ گریخت. روز موعود رسید و محكوم نیامد.
ضامن را به ستون بستند تا دارش بزنند، مرد ضامن درخواست كرد: «مرا از این ستون ببرید و به آن ستون ببندید.»
گفتند:«چرا؟»
گفت:« از این ستون به آن ستون فرج است.»
پذیرفتند و او را بردند به ستون دیگر بستند که در این میان مرد محکوم فریاد زنان بازگشت.
محكوم از راه رسید ضامن را رهایی داد و ریسمان مرگ را به گردن خود انداخت.
فرماندار با دیدن این وفای به پیمان، مرد گنهکار محکوم به اعدام را بخشید و ضامن نیز با از این ستون به آن ستون رفتن از مرگ رهایی یافت.
از همین رو به کسی که گرفتاری بزرگی برایش پیش بیاید و ناامید شود؛ می گویند: «از این ستون به آن ستون فَرَج است.»
یعنی تو کاری انجام بده هرچند به نظر بی سود باشد ولی شاید همان کار مایه ی رهایی و پیروزی تو شود.
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
داشتم برگههای دانشجوهامو تصحیح میکردم، یکی از برگههای خالی حواسمو به خودش جلب کرد؛ به هیچ کدام از سوالها جواب نداده بود!
فقط زیر سوال آخر نوشته بود: "نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده! دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش. بعدازظهر یه دورهمی گرفتیم با بچهها، بزن و برقص، شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. بعد گفت: بریم دربند؟ پوست دستمون از سرما ترک برداشت ولی میارزید. مخصوصا باقالی و لبوی داغ چرخیهای سر میدون. بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب. راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم. یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش میافتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش.
خندهام میگرفت و حواسم پرت میشد. یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار.
حالا نمره هم ندادی، نده فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده. یه وقت ناراحت نشی!"
چند سال بعد، تو یک دانشگاه دیگه، از پشت زد روی شانهام گفت: اون بیستی که دادی خیلی چسبید!
گفتم: اگه لای برگهات یه تیکه لبو میپیچیدی برام بهت صد میدادم بچه،
خندید و دست انداخت دور گردنم. گفت:
بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟
عکسش را از روی گوشیش نشانم داد.
خندیدم.
گفت: این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که!
نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط.
نشست کنارم. دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود،
که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود، فقط سرد بود ...
👤مرتضی برزگر
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
مرد گنده چهل ساله یه عروسک باهاشه،
باشگاه میریم تو ساکش میذاره،
سرکار میاد تو کیفشه،
سوار ماشین میشه میذاره رو صندلی عقب،
بهش گفتم خجالت بکش؛ مگه دختری?
گفت: نه ولی مال دخترم بوده؛ سرطان داشت و مُرد …
لطفا دیگران رو قضاوت نکنید.
.🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
امروز تو مترو بودم، در قطار داشت بسته میشد مجبور شدم برم تو واگن مردونه، رو صندلی نشستم، سه چهار تا مرد وایساده بودن ولی نیومدن بغل من بشینن، اولش فک کردم چون میخوان زود پیاده شن ولی هی که گذشت دیدم تعدادشون زیاد شده ولی همچنان کسی بغلم نمیشینه که معذب نشم:)
حس امنیت داشتم خیلی:)
》Arina《
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
رفتم بنزین بزنم و خب چون اصولا حال پیاده شدن و اینا ندارم گفتم آقاهه برام بزنه، یه اکتان هم دادم گفتم قبلش اینو بریز، حواسم بود بریزه دیدم بعد اینکه ریخت قوطیشو گذاشت رو ماشین و بعدش که اومد بندازه تو سطل درشو بست! شک کردم پیاده شدم از تو سطل برداشتم دیدم پره!!!
بهش گفتم فکر کردی من اسکلم؟!؟
اومد از دستم کشید گفت من گفتم نصفش جا شد و فلاااان! گرفتم گفتم ببین درسته من از پشت کوه اومدم ولی با هلیکوپتر اومدم عوضی دزد برو گمشو :|
حیف اون ۲۰ تومن اضافه که من برای تو کشیدم!
بابا به خودمون رحم کنیم نون حلال ببریم سر خونه زندیگمون
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
