fa
Feedback
کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

رفتن به کانال در Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

نمایش بیشتر
410
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
یکی از دیالوگ های ماندگار در شاهکار فیلم " مسیر سبز " زمانی که بال، افسر زندان، جان را در جریان اجرای حکم صادره قرار میدهد : بال : در روز رستاخیز زمانی که با خدا روبرو میشم و اون میپرسه چرا یکی از درست ترین معجزه هاش رو کشتم ، من چی بگم? بگم مربوط به کارم بود ! کارم ? جان : تو به خدا میگی اون یه لطف بود که کردی ، من میدونم که نگرانی و ازار میبینی ، من میتونم حسش کنم. اما شما نباید در این باره کاری کنید ، من خودم میخوام که انجام بشه و بپایان برسه، من میخوام، خسته ام رییس، خسته ام از اینکه تمام راه تنهام ، تنها مثل یه گنجشک توی بارون، خسته ام از اینکه هرگز کسی رو نداشتم که بگه کجا میریم، از کجا میاییم و چرا میریم ، بیشتر از مردمی خسته ام که همدیگر رو آزار میدن ، خسته ام از تمام دردهایی که میشنوم و حس میکنم، که هر روز بیشتر میشن ، درست مثل اینکه خرده های شیشه توی سرمه ، برای همیشه ،میتونین متوجه بشین، بال : اره جان گمون کنم بتونم

بهترین جواب بدگویی:سکوت بهترین جواب خشم :صبر بهترین جواب درد:تحمل بهترین جواب تنهایی:تلاش بهترین جواب سختی:توکل بهترین جواب خوبی:تشکر بهترین جواب زندگی:قناعت بهترین جواب شکست:امیدواری.. برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی.

خوبی را آرزو می‌کنم برای آن‌هایی که، با تمام بدی‌هایی که دیدند، یاد نگرفتند بد باشند.

يك پیام توسط یک زن ... کسی از او پرسيد ....... آیا شما زنی شاغل هستيد، یا خانه دار؟؟ او پاسخ داد: بله من يك خانه دار تمام وقت هستم!!! من 24 ساعت در روز کار می کنم ... من یک "مادر" هستم!! من یک همسر هستم!! من یک دختر هستم!! من یک عروس خانواده همسرم هستم!! من یک ساعت زنگ دار هستم!! من یک آشپز هستم!! من یک پيشخدمت هستم!! من یک معلم هستم!! من یک گارسون هستم!! من یک پرستار بچه هستم!! من دستيار هستم!! من یک مامور امنیتی هستم!!! من یک مشاور هستم!!! من ارام بخش هستم!! من تعطیلات ندارم!! مرخصی استعلاجی ندارم!! روز استراحت ندارم!!! شبانه روز کار میکنم .... و 24 ساعته گوش به زنگم... تمام ساعات و دستمزدم اين است: "مگه چكار كردي از صبح تا حالا؟" تقدیم به همه خانم ها كه مثل نمک ويژه هستند... تا هستند هيچكس متوجه حضورشان نيست ، ولي وقتي نيستند همه چيز بيمزه است!!

و چقدر شیرین بود زندگی ! به خاطر شیرینی مهربانی هایت ! #ع_دباغ

واما پاییز ؛ واما مهر  ؛ محبوبم ؛ من هنوزم در قلب خزان پیله کرده ام.. تا آمدنت پروانه وار به دورت بچرخم و مُهر "مهرهایم" را قربانی قدم هایت کنم.... #یاس_اورعی

خدایا ! نگاهم که نمی کنی ؛ خوب نیستم ! دلم زود می گیرد و بغضم راحت تر از همیشه می شکند نگاهم که نمی کنی ؛ بی پناه ترین می شوم و هر اتفاق ساده ای مرا به هم می ریزد ، نگاهم کن ... دستانم را بگیر و این نگرانی های بی دلیل را کم کن ، می دانم اتفاق بدی نمی افتد ، می دانم همه چیز درست می شود ، ولی حواست که نیست ؛ می ترسم ... کمی بیشتر حواست به من باشد ... #نرگس_صرافیان_طوفان‌

اشتباه پزشک، زيرخاک دفن مي‌شود اشتباه يک مهندس، روی خاک سقوط مي‌كند اشتباه يک معلم، روی خاک راه مي‌رود و جهانی را به فنا ميكشد...! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌

فیلم سینمایی فارست گامپ 1994 دوبله فارسی فیلم دیدنی و با مفاهیمی چون سادگی و مهربانی https://www.aparat.com/v/Q5k2X

دیوار نوشته : در مدرسه ای در ونکوور، کانادا
دیوار نوشته : در مدرسه ای در ونکوور، کانادا

✉ نامه یک پدر به مدیر مدرسه پسرش در آستانه آغاز سال تحصیلی «جناب آقای حسن محمدی با سلام از ما خواسته‌اید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه‌ بیان کنیم. دوست‌تر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواسته‌هایم را در نامه‌ای برایتان بنویسم: 🔹از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمی‌آورم، به اولین سال دبیرستان می‌فرستم. اجازه دهید بریده‌های کاغذ و تراشه‌های چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر بجای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یکبار از بچه‌ها بخواهید شیشه‌ها را تمیز کنند، خاک‌ نیمکت‌های کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درخت‌ها و گلدان‌های مدرسه را آب دهد و برگ‌های زردشان را بگیرد. 🔹کاش صبحانه را در مدرسه بخورند و از پسرم بخواهید سفره پهن کند، چای دم کند، نان‌ خرد کند و آخرش هم به همراه بچه‌های دیگر جمع کنند و بشویند. 🔹ای کاش همین اول سال قلم‌مو و رنگ و اسپری دهید تا کلاسشان را خودشان رنگ‌آمیزی کنند. روی دیوارهایش به سلیقه روزآمدشان چیزهایی بنویسند، خط‌هایی بیندازند. شاید نشانی از فیلم‌ها، انیمیشن‌ها، فوتبالیست‌ها و ترانه‌هایی که دوست دارند بر دیوار بیفتد و دیوار کلاس، پنجره رهایی‌ باشد. 🔹بیشتر سرویس‌های بهداشتی عمومی کشور ما بهداشتی نیستند! هر کاری لازم است بکنید تا پسرم و همه بچه‌ها سرویس‌های مدرسه را مثل سرویس خانه‌هایشان نگه دارند. 🔹از پسرم بخواهید شما را نقد کند، رفتار و برنامه‌های دبیران و مشاوران و معاونان را. نترسد از گفتن. توبیخ نشود از فکر کردن. از او بخواهید برای حرف‌هایش دلیل بیاورد و تا قانع نشد دست نکشد. از مدرسه شما توقع دارم گفت‌وگو سکه رایج باشد. رفتارهای پسرم را هم ارزیابی کنید و بخواهید در فضای امن گفت‌وگوی همکلاسی‌ها از دوستانش راه حل‌های کارآمد بگیرد. این کار موثرتر از تذکر و توبیخ دبیران است. 🔹لطفا به دبیران مدرسه بگویید جواب سوال‌های پسرم را ندهند. هر وقت سوال پرسید، کمکش کنند تا خودش دنبال پاسخ بگردد.  🔹بعد از صبحگاه و قبل از شروع اولین زنگ، پنج دقیقه را اختصاص دهید تا هر کسی در مدرسه است کتاب بخواند. از خود شما گرفته تا تک به تک عوامل اجرایی و دبیران و دانش‌آموزان، کسی با کسی صحبت نکند و هر کس کتابی که دوست دارد بخواند. مدرسه بشود یک کتابخانه بزرگ. کتاب‌های درسی نشوند همه دنیایش. دنیایش را بزرگ کنید. 🔹آقای محمدی عزیز، از پسرم بخواهید داستان بنویسد، شعر بگوید، مقاله بنویسد. بخواهید برای پژوهش فیلم بسازد، عکس بیندازد. برود در آزمایشگاه خطر کند. به او بگویید پژوهش فقط در کتابخانه نیست. برود وسط شهر جستجو کند، سوال بتراشد. از پسرم بخواهید در کارگاه با چوب و فلز و چکش و اره وسیله بسازد، اختراع کند. از آنها بخواهید اپلیکیشن بازی طراحی کنند، انیمیشن تولید کنند.  🔹در بوفه مدرسه پسرم را دخالت دهید تا در کنار مسوول بزرگسال بوفه شیوه کاسبی را یاد بگیرد، حساب و کتاب و طرز برخورد با مشتری را. بگذارید خوراکی‌ها را در قفسه بچیند. بار خالی کند و بعد کارتون‌ها و مقواها را در سطل مخصوص بازیافتی‌ها بیندازد. 🔹هنگام مراسم نماز یا صبحگاه فضایی شکل نگیرد که به زور و با خواب‌آلودگی، پسر ۱۳ ساله با خدا مناجات کند. لحظاتی را شکل دهید که وقتی پسرم با خدا خلوت می‌کند بداند که خدا نزدیک‌ترین است و ارتباط قلبی او با خدا برای خودش تعالی می‌آورد نه اینکه دل مدیر و مربی پرورشی را راضی کند و کارت امتیاز بگیرد. به او و بچه‌های دیگر اجازه دهید نیایش‌هایی را که به زبان خودشان نوشته‌اند بخوانند. نیایش‌های ساده که خواسته‌های واقعی خودشا‌ن‌اند و با صداقت هستند. 🔹از معلم‌هایتان بخواهید قوانین کلاس‌ها را تنهایی وضع نکنند. از بچه‌ها کمک بگیرند و با هم قانون بگذارند. چون این قوانین را بچه‌ها باید اجرا کنند. به پسرم حالی کنید بجای آنکه از ضعف و نمره کمِ همکلاسی‌هایش خوشحال شود، احساس بد کند. کاری کنید تا به جای احساس کمبود از نمره پایینِ خودش از کمک نکردن به دوستانش شرمنده باشد. 🔹از پسرم نخواهید در همه درس‌ها و مهارت‌ها نفر اول باشد. راستش او هم مثل بقیه بچه‌ها در خیلی کارها کم‌‌استعداد است. به او بگویید همه آدم‌ها برای همه کارها ساخته نشده‌اند، راه خودت را پیدا کن. 🔹مدیر محترم، به پسرم اجازه دهید اشتباه کند، خراب کند، گند بزند. بگذارید بارها ویران کند و بسازد. اشتباه کردن را امتیاز بدهید. بگویید فقط یک اشتباه نابخشودنی وجود دارد و آن هم هیچ کاری نکردن و بالتبع اشتباه نکردن است. با آرزوی خوبی و زیبایی علی‌‌اکبر زین‌‌العابدین "شهریور ۹۸"

دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست اما فصل پاییز را برای خودت آرامتر ورق بزن و تمامی رنگها را به خاطر بسپار که عشق لابلای همین رنگهای زیباست

‍ چشمي که دائم عيب‌هاي ديگران را ببيند، آن عيب را به ذهن منتقل مي‌کند. و ذهنی که دائما با عيب‌های ديگران درگير است، آرامش ندارد، درونش متلاطم و آشفته است. در عوض چشمی که ياد گرفته است هميشه زيبايي‌ها را ببيند، اول از همه خودش آرامش پيدا مي‌کند. چون چشم زيبا بين عيب‌های ديگران را نمی‌بيند و دنياي درونش دنيای قشنگی‌هاست... گرت عیب جویی بود در سرشت نبینی ز طاووس جز پای زشت ‎‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌

پاییز بهاریست که عاشق شده است🍂🍁

خانه بوی نارنگی می دهد، نارنگی های نارسِ روزهای اول پاییز، نوستالوژی سالهای کودکی در من بیدار می شود. هوا بوی پاییزهای کودکی ام را می دهد، پاییزهایی که هر روزش باران می آمد و زمین پر می شد از برگهای نارنجی و خرمالوهای نارس که زیر پا له می شدند؛ پاییزهایی که خبر از آلودگی هوا و سرب و دود نبود... 📕 انگار خودم نیستم #یاسمن_خلیلی_فرد

پیام زرتشت ﺍﮔﺮ ﮐﻠﯿﺪ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻗﻔﻠﺶ ﻧﮑﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ، ﺧﺮﺩﺵ ﻧﮑﻦ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ ، ﺭﻫﺎﯾﺶ ﻧﮑﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ ... ﺍﺯ ﺗﻨﻔﺮ ، ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ، ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯ ﺑﺎ ﺁﺷﺘﯽ ، ﺁﺷﺘﯽ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ ، ﺟﺪﺍ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺩﻟﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﮐﺮﺩ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺩﻟﺖ نکند ..

اگر کسی گره‌ای دارد وتو راهش را می‌دانی سکوت نکن اگر دستت به جایی می‌رسد کاری کن معجزه زندگی دیگران باش بی شک فرد دیگری معجزه زندگی تو خواهد بود

حال دلت را ... به بودن و نبودن آدما گره نزن ! آدما به واسطه ی شرایط گاهی هستند و گاهی نیستند... شکست ها و نگرانی هایت را رها کن، خاطراتت را نمیگویم دور بریز، اما قاب نکن به دیوار دلت... در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد، زمین میخوری زخم بر میداری و درد میکشی... نه از بی مهری کسی دلگیر شو،‌ ‌نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم... به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش، تو چه میدانی؟ شاید، روزی، ساعتی، آرزوی نداشتنش را میکردی... تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار... هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها بر عکس نفس بکشد ... در آینده لبخند بزن این همان جایی است که باید باشی! هیج کس تو نخواهد شد آرامش سهم توست

. این تابستان هم به پایان می‌رسد گرما که تمام شد غروب‌هایِ پاییز مردانِ خسته پناه میبرند به آغوشِ زنانِ فداکار و زنانِ دلگرفته سر می‌‌گذارند بر شانهِ مردانِ مهربان و اینطور می‌‌شود که پاییز می‌‌گرید آدم‌ها چشم در چشم هم میدوزند یک شهر میگرید یک شهر باور می‌کند که رستاخیز بیداری دلِ آدم‌ها ‌ست. #نيكى_فيروزكوهي