fa
Feedback
کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

رفتن به کانال در Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

نمایش بیشتر
410
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
هر کس به طریقی بالا می آید ! یکی پایش را بر سر دیگری می گذارد یکی دستش را در جیب دیگری . دیگری دستش را بر زانوی خود میگذارد یکی هم پایش را بر روی تمام احساسات یا وجدانش در آخر کسی در جای خود نمی ماند همه بالا می روند مهم این است وقتی به آن بالا رسیدیم دریابیم چه‌چیزی به دست آوردیم روی چه چیزی پا گذاشته ایم و چه چیز را به چه قیمت از دست دادیم یادتون نره ترازوی عدالتی هم هست!!

پند شاهنامه چو روز تو آمد جهاندار باش خردمند باش و بی‌آزار باش زبان را مگردان به گِرد دروغ چو خواهی که تاج از تو گیرد فروغ روانت خرد باد و دستور شرم سخن گفتن خوب و آواز نرم بنه کینه و دور باش از هوا مبادا هوا بر تو فرمانروا سخن‌چین و بی‌دانش و چاره‌گر نباید که یابد به پیشت گذر ...

دو کس رنج بیهوده بردند  و سعی بی فایده کردند ... یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی

پدرمیگفت: محبتت را به برگ ها سنجاق مزن که باد با خود می بَرد... محبتت را به آب جویی بریز که با ریشه ها عجین شود... ریشه ها هرگز اسیر باد نیست... مادر میگفت: پروانه ی محبتت را به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد... محبتت را به خانه ی دلی بنشان که خیال بیرون شدن ندارد... و یاد معلمم بخیر... هر وقت به آخر خط میرسیدم میگفت: نقطه سر خط... مهربان تر از خودت با دیگران باش

روانشناسی می‌ گوید : افرادی که واقعا شاد هستند، این 9 عادت روزانه را تمرین می‌ کنند! https://share.google/XLlTY0jlEXmaUwB0e

آدمها مثل کتابند.... از روی بعضی ها باید مشق نوشت و آموخت... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت و عبرت گرفت.... بعضی ها رو باید نخوانده کنار گذاشت...!! و بعضی ها را باید چند  بار خواند تا معنی شان‌ را فهمید!!

اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد ﻗﻄﻌﺎً می میرد ؛ ﭼﻪ در درﯾﺎ ، ﭼﻪ در رؤﯾﺎ ، چه در دروغ ، ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ ، چه در خوشی ، چه در قدرت ، چه در جهل ، چه در انکار ، چه در حسد ، چه در بخل ، چه در کینه ، چه در انتقام ... مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮﻳﻢ ! انسان بودن ، خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد … ✦ گاندی

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محله های شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگش ت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.

یه همکار داشتم سر ماه که حقوق میگرفت تا 15 روز ماه سیگار برگ میکشید، بهترین غذای رستوران رو میخورد اما نیمی از ماه رو غذای ساده از خونه می آورد. موقعی که از اونجا منتقل شدم، کنارش نشستم و گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی؟ باتعجب گفت: کدوم وضع ؟ گفتم زندگی نیمی اشرافی و نیمی گدایی به چشمام خیره شد وگفت:تاحالا سیگار برگ کشیدی؟گفتم نه! گفت: تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه! گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفته ای؟ گفتم نه! گفت: تاحالا غذای فرانسوی خورده ای؟گفتم نه! گفت: تاحالا تمام پولتو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تاخوشحالش کنی؟ گفتم نه! گفت: اصلا عاشق بوده ای؟ گفتم نه! گفت: تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفته ای؟ گفتم نه! گفت اصلا زندگی کرده ای؟ با درماندگی گفتم اره...نه...نمی دونم...!! همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز...!! اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود... موقع خداحافظی تکه کیک خامه ای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که مسیر زندگیم را عوض کرد، او پرسید: میدونی تا کی زنده ای؟ گفتم نه! گفت: پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی... نویسنده متن چارلز لمبرت

‏کدام‌یک در تاریخ بشر شخصیت مهم‌تری است: آن‌که برای نخستین بار لشکرش را از کوه‌های آلپ عبور داد... یا آن برزگر بی‌نام و نشانی که نخستین بار برای خودش از آهن بیلچه ساخت؟ #تاریخ_مختصر_مفید #جان_ایچ_آرنولد

مردی تفاوت بهشت و جهنم را از فرشته‌ای پرسید. فرشته به او گفت: بیا تا جهنم را به تو نشان دهم. سپس هر دو با هم وارد اتاقی شدند. در آنجا گروهی به دور یک ظرف بزرگ غذا نشسته بودند، گرسنه و تشنه، ناامید و درمانده... هر کدام از آن‌ها قاشقی در دست داشت با دسته‌ای بسیار بلند، بلندتر از دست‌های‌شان، آنقدر بلند که هیچ کدام نمی‌توانستند با آن قاشق‌ها غذا در دهان‌شان بگذارند. شکنجه‌ی وحشتناکی بود. پس از چند لحظه فرشته گفت: حال بیا تا بهشت را به تو نشان بدهم. سپس هر دو وارد اتاق دیگری شدند. کاملاً شبیه اتاق اول، همان ظرف بزرگ غذا و و عده‌ای به دور آن، و همان قاشق‌های دسته بلند؛ اما آن جا همه شاد و سیر بودند... مرد گفت: من نمی‌فهمم، آخر چطور ممکن است در این اتاق همه خوشحال باشند و در آن اتاق همه ناراحت و غمگین، در حالی که شرایط هر دو اتاق کاملاً یکسان است؟ فرشته لبخندی زد و گفت: ساده است، این جا مردمی هستند که یاد گرفته اند به یکدیگر غذا بدهند ...

12 رمان که تنهایی بشر را به بهترین شکل وصف می‌کنند – پایگاه خبری بادبان‌ https://share.google/zgGnkzzqeWq3TmJjy

هنر احترام به خود : 8 چیز در مورد خودتان که باید همیشه خصوصی نگه دارید https://share.google/RHPNiY4PcN2cRvSn9

تنها زمانی که یکمی شاد بودیم، اونم چون بچه بودیم… میدونی چرا دوران بچگی شیرینه ؟ چون در بچگی گذشته‌ای وجود نداره ، هرچی هست آینده‌ست بار سنگین گذشته‌ست  که ما آدما  رو خسته میکنه ...

ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﻣﻦ"... ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ "ﺭﺍﻭﻱ" ﻣﻨﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﯽ ، ﻫﻢ ﻧﯽ ﻭ ﻫﻢ ﻧﯽ ﺯﻧﻢ ﻧﺸﻨﻮ اﺯ ﻧﻰ ،"ﻧﻰ"ﺣﺼﯿﺮﻯ" ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﺩﻝ" ، "ﺩﻝ" حریم ﺩﻟﺒﺮی‌ست ﻧﻰ ﭼﻮ ﺳﻮﺯﺩ خاک ﻭ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﺷﻮﺩ "ﺩﻝ" ﭼﻮ ﺳﻮﺯﺩ ، ﻻﯾﻖ "ﺩﻟﺒﺮ" ﺷﻮﺩ #مولانا