fa
Feedback
کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

رفتن به کانال در Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

نمایش بیشتر
410
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
در جستجویی که امروز در ارتباط با موضوع نانو تکنولوژی داشتم به یک شرکت فعال در زمینه تحقیق و تولید در اندونزی برخوردم که در صفحه مقدمه نوشته بسیار جالب و پر مفهوم از دختری بنام الیسیا چان ( عضو اصلی شرکت) ذکر شده بود : نام من آلیسیا چان است، دانش آموز مدرسه بین فرهنگی جاکارتا (JIS). من یک نوجوان 16 ساله هستم که به علم علاقه دارم (و آشپزی که سرگرمی من است 🙂). من آرزو دارم که دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنم. اگرچه آرزوهای من بسیار دور از ذهن است، اما معتقدم که اگر همه برای رسیدن به این رویا تلاش کنند، واقعاً می‌توانیم دنیا را مکان بهتری برای زندگی بسازیم. این فقط یک فرآیند گام به گام است. 👇

چه سخت است رفتن وقتی قصه های زیادی هنوز برای گفتن مانده است ! #ع_دباغ

خانه‌های قدیمی را دوست دارم چون که چایی همیشه دم بود روی سماور ، توی قوری در خانه همیشه باز بود ! مهمانی‌ها دلیل و برهان نمی‌خواست. غذاها ساده و خانگی بود بویش نیازی به هود نداشت عطرش تا هفت خانه می‌رفت کسی نان خشکه نداشت نان برکت سفره بود ! مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می‌کرد بوی شب بو‌ها و خاک نم خورده‌ی حیاط غوغا می‌کرد خبری از پرده‌های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه‌های قدیم بود ! دلخوری‌ها مشاوره نمی‌خواست دوستی‌ها حساب و کتاب نداشت سلام‌ها این قدر معنا نداشت

میان این همه سنگ دنیا آنکه گوهر می‌شود دو خصلت دارد اول آنکه شفاف است، کینه نمی‌گیرد دوم آنکه تراشه‌ی زندگی را تاب می‌آورد.

اقدامات ما در این دنیا تا ابد پژواک‌ میکنند #دیالوگـ فیلم گلادیاتور ۲

باران که می‌بارد... انگار زمین نفس می‌کشد بوی خاک نم‌زده ، صدای آرام قطره‌ها و خیسی‌ای که جانِ شهر را تازه می‌کند. گاهی باران تنها آب نیست؛ شستنِ غبارهای دلتنگی است.

سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک" که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه یا "سنگی" در دامان یک کوه یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس شاید "خاکی" از گلدان‌ یا حتی "غباری" بر پنجره اما مرا از این میان برگزیدند : برای" نهایت" برای" شرافت" برای" انسانیت" و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای : " نفس کشیدن " " دیدن " " شنیدن " " فهمیدن " و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید من منتخب گشته ام : برای" قرب " برای" رجعت " برای" سعادت " من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده: به" انتخاب " به" تغییر " به" شوریدن " به" محبت " #امیرناصرکاتوزیان

برای پرنده اهمیتی نداره که کسی به آوازش گوش میده یا نه! اصلا حضور شنونده براش مهم نیست و برای بدست آوردن چیزی آواز نمیخونه اینکارو فقط برای شور و نشاط خودش انجام میده. بدون شک راه درست زندگی کردن همینه

عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان میرود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد. گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید. یک شعر از فروغ، تکه ای از بیهقی، صفحه ای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جمله ای از شکسپیر، خطی از نیما، ولی غافلیم. 📚سمفونی مردگان عباس معروفی

ای دخترانِ شوی کننده و ای دامادان؛ اینک بیاموزم و آگاهتان سازم٬ پندم را به خاطر خویش نقش بندید و به دل‌ها بسپرید: با غیرت از پِیِ زندگانی پاک منشی بکوشید. هر یک از شما باید در کردار نیک به دیگری سبقت جوید و از این رو زندگانی خود را خوش و خرم سازد. کتاب: #گاتها - کهن‌ترین بخشِ اوِستا #ابراهیم_پورداود

مادر دختری چوپان بود. روزها دختر کوچولویش را به پشتش می بست و به دنبال گوسفندها به دشت وکوه میرفت.  یک روز گرگ به گوسفندان حمله میکند و یکی از بره ها را با خود میبرد! چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند و روی سنگی میگذارد و با چوبدستی دنبال گرگ میدود. از کوه بالا میرود تا در کوه گم میشود. دیگر مادر چوپان را کسی نمیبیند. دختر کوچک را چوپان های دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ میشود،  در کوه و دشت به دنبال مادر میگردد، تا اثری از او پیدا کند. روی زمین گلهای ریز و زردی را میبیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را می چیند و بو میکند. گلها بوی مادرش را میدهند، دلش را به بوی مادر خوش میکند... آنها را میچیند و خشک میکند و به بازار میبرد و به عطارها میفروشد. عطارها آنها را به بیماران میدهند، بیماران میخورند و خوب میشوند. روزی عطاری از او می پرسد: "دختر جان اسم این گل ها چیست؟" دختر بدون اینکه فکر کند میگوید:"گل بو مادران" #هوشنگ_مرادی_کرمانی جای همه ی مادرانی که درمیان مانیستندسبز

امشب چند دقیقه بیشتر از همیشه نیستی، یلدا یعنی همین...! #کامران_رسول_زاده

#یلدا طولانی شبی ست یلدا ! اری یادگاری ست یلدا ! طولانی شبی ست خستگی ها طولانی مدتی ست دلتنگی ها طولانی شبی ست انتظار ها طولانی مدتی ست تنهایی ها طولانی زمانی ست بغض ها یلدا به بلندی شب های ش نه به بلندی رؤیاهای ش امید های ش شور های ش برق چشم ها در تاریکی ش دست ٍ یار بر سینه ا ش دلٍ بی تاب بر دیدار ش شوق اشک ها بر دامان ش آغوش گرم بر بالین ش یلدا به بلندی عشق ش در دل ها یلدا ست !! #ع_دباغ

بسته فرهنگی شب یلدا ۱. اگر پدر و مادرمان زنده هستند گرامیشان بداریم و بر دستانشان بوسه بزنیم و اگر در قید حیات نیستند با فاتحه ای روحشان را شاد کنیم . ۲. به همسرمان یادآوری کنیم که عاشقش هستیم و اگر می توانیم هدیه ای کوچک و ارزان مثل یک شاخه گل تقدیم او کنیم ۳. اگر کدورتی بین افراد خانواده هست  دورهم جمع شویم و آن را بر طرف کنیم. ۴. برای تدارک شب یلدا نیازی نیست همه میوه های بازار را بخریم؛ و  خیلی ساده با چای و شکلات و تخمه می شود دورهم بود . ۵. حافظ فراموش نشود ! سعی کنیم اشعار کهنش را بیشتر بخوانیم ۶. پیام یلدا این است که تمام سال به بهانه های مختلف می توانیم دور هم جمع شویم. ۷. به بهانه یلدا مهربانی ، لبخند و بخشش را تمرین کنیم. ۸. شب یلدا به جای پرسیدن رمز وای فای و اینترنت حال همدیگر را بپرسیم

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست من هرآنچه خور
من شبیه کوهم  امّا از وسط تا خورده ام تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست من هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام ‎‌‌‌‌‌‌

ما به دنبال رسیدن به آرامش ابدى در بهشت هستیم. اما با عشق در روى زمین هم به این آرامش خواهیم رسید... 📕عشق وراى ایمان #پائولو_کوئلیو