کانال کتاب و کتابخوانی
رفتن به کانال در Telegram
📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
نمایش بیشتر410
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺎﻋﺚ میشوند
كهﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﺷﻤﺎ ﮐﻤﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ
ﻟﺒﺨﻨﺪﺗﺎﻥ ﮐﻤﯽ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ تر
ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺎﻥ ﮐﻤﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﻮﺩ
ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﺪ
شما هم یکی ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺎشید
و محبت کردن را به دیگران هدیه بدهید
شازده کوچولو مودبانه پرسید:
آدم ها کجا هستند؟
گل سرخ که روزی عبور کاروانی را دیده بود گفت: آدم ها؟!
به گمانم هفت هشت تایی باشند.
سال ها پیش دیدمشان.
ولی هیچ معلوم نیست
که کجا بشود پیداشان کرد.
ریشه ندارند باد آنها را با خودش به این طرف وآن طرف می برد...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📓 شازده کوچولو
باید خواند
تا شنید سرگذشتهای غم و شاد،
تلخیهاو شیرینیها را لمس کرد،
سختی جداییها و شوق وصلها را احساس کرد،
عشق و محبتها را فهمید
انسانیت را تشخیص داد
در کوچه سرنوشتها قدم گذاشت
و هم قدم با گذشته ها شد ،
باید خواند
تا احساسهای خاموش را روشن کرد،
باید خواند
تا چشمها را به واقعیتها گشود،
باید خواند تا قدیمی شد،
با تجربه شد،
شاید سخنی ،
شاید جمله ای
تکانم دهد،
بیدارم کنم،
بیدار
#ع_دباغ
من
روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده است
آغاز می کنم!
من
با تو می نویسم و می خوانم
من
با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوقِ این محال
که دستم به دست توست
من
جای راه رفتن
پرواز می کنم !
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم!
گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو هرچه هست
فراموش می کنم ..!
#فریدون_مشیری
باب مارلی
«حقیقت این است که هر انسانی
تو را خواهد رنجاند
فقط باید آنهایی را پیدا کنی
که این ارزش را داشته باشند
که به خاطرشان، رنج بکشی...»
Repost from کانال کتاب و کتابخوانی
پیام گم گشته ، عرفان بومیان استرالیا، از مارلو مورگان،
کتابی خواندنی و زیبا
به مادرت بگو :
که او برایت دوست داشتنی ترین
آدم دنیاست
به پدرت بگو : که به او افتخار میکنی
به برادر مسافرت بگو : که دلت برایش تنگ شده
به خواهرت بگو :
که مردی که با تو باشد، خواهد دانست
با زیباترین دختر دنیا ازدواج کرده است
به دوستت بگو :
از تو به خاطر صبرت با من سپاسگزارم
به فرزندانت بگو :
که بسیار دوستشان داری، امشب در کنارشان بخواب
به محبوبت بگو :
لبخندت، زندگی من است
به او بگو : که تو بهانه آرامش و آسایشی
عذرخواهی کن از تمام کسانی
که به آنها بدی کردی
و ببخش همه کسانی که تو را آزردند
بخند...
تا همه آفریدگان ببینند
انسان ارزش زندگی را می داند...
پس بکوش تا امروز را از دست ندهی
ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﺮﻳﻦ ﺯﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﻢ،
ﺩﺳﺖ ﺧﻄﻲ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﻳﺴﺪ ﺑﺮﺍﻳﺶ :
"ﺯﻭﺩ ﺑﺮﮔﺮﺩ
ﻃﺎﻗﺖ ﺩﻭﺭﻱﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺯﻥ ﻫﺎ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ میکنند
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ،ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺭﺍ
ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ،ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ..
ﺯﻥ ﻫﺎ
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺻﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ !
ﺩﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ نمیپیچند
ﻧﻬﺎﯾﺘﺎ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﺩﺭﺩ ﯾﮏ ﺯﻥ،
ﮔﺮﯾﻪﻫﺎﯼ ﯾﻮﺍشکیست
ﻭ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﺻﻔﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻳﺎﺑﻨﺪ...
#ﻫﻮﺷﻨﮓ_ابتهاج
زندگیتان را مصرف کنید !
بله درست متوجه شدید!
ما همه مصرف کنندهايم، پس «زندگی تان را مصرف کنید.»
شما یک شیشه عطر را تا آخرین قطره مصرف می کنید. چرا؟
چون ارزشمند است.
زندگی خیلی ارزشمندتر از این حرف هاست. تلاش کنید زندگی تان را تا جای ممکن مصرف کنید.
فرصت زندگی، مصرف زندگی
هیچ فرصتی از زندگی را برای « زندگی کردن » از دست ندهید.
منظور این نیست که فقط کار کنید یا مال اندوزی کنید، نه!
منظور این است که لحظه لحظه زندگی را لمس کنید.
از زندگی تان زباله در نیاورید،
تا آنجا که جا دارد، مصرف کنید.
تمام استعدادهایی را که دارید،
مصرف کنید
و نگذارید استعدادها، توانایی و پتانسیل تان هدر برود.
Repost from اهل قلم و فرهنگ
ژولیت از این بالکن رومئو را میدید
🔸 ورونا شهری در کرانه رودخانه آدیجه در منطقه وِنهتو در کشور ایتالیا با معماری خاصش در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد. از پلهای نامدارش مانند پونته پیترا تا سالمترین آمفی تئاترهای بجا مانده از امپراتوری روم در مرکز ورونا متعلق به سده یکم میلادی، تا قصر سلطنتی سن زنو ماجوره متعلق به سدهٔ ۱۲ و ۱۳.
🔸اما این شهر نه فقط به دلیل معماری که برای یک تراژدی عاشقانه خودنمایی میکند و در ایتالیا به شهر عشاق مشهور است.
🔸ویلیام شکسپیر، نمایشنامهنویس شهیر انگلیسی قرن شانزدهم دو نمایشنامه «رومئو و ژولیت» و «دو نجیبزاده ورونایی» را درباره این شهر نوشته و همین امر سبب شده تا گردشگران بسیاری سالانه برای بازدید از میراث فرهنگی مربوط به این نمایشنامهها به شهر ورونا سفر کنند آن هم در حالی که هنوز مشخص نیست اصلا شکسپیر سفری به ورونا داشته یا نه!
🔸شکسپیر نمایشنامه رومئو و ژولیت را بین سالهای ۱۵۹۱ تا ۱۵۹۵ نوشته است. در ورونا سه بنای تاریخی مرتبط با این اثر تراژدی وجود دارد؛ خانه ژولیت، خانه رومئو و قبر ژولیت.
🔸 خانواده مونتکی (مونتک) که اصیلزادگانی ورونایی بودند و خانواده کاپولتی (کاپولت، کپیولت) که شوالیههایی با اصلیت بِرِشایی بودند اختلافات دیرینهای داشتند تا آنجا که حتی دانته هم در کتاب برزخ خود به آن اشاره کرده است. اختلافی دامنگیر که در اثر تراژدی شکسپیر سبب جدایی دو نوجوان عاشق و مرگ آنها میشود.
خانه ژولیت
🔸 حال در ورونا ساختمانی مشهور به «خانه ژولیت» وجود دارد که در قرن سیزدهم میلادی ساخته شده است. این بنای قرونوسطایی که در خیابان کاپلو قرار دارد تا مدتها منزل خانواده «دل کاپِلو» بود که بعدها خانواده کاپولِتی (کاپِلِتی) در آن سکونت کردند. ژولیت، قهرمان تراژدی رومئو و ژولیت، دختر خانواده کاپولتی بود که اوایل قرن چهاردهم در اوج جوانی پس از متوجه شدن مرگ رمئو کسی که عاشقش بود با خنجر رمئو به زندگیاش پایان داد.
🔸بهمحض ورود به این خانه، بالکنی که رمئو به ژولیت ابراز عشق میکرده بیش از همه به چشم میآید.در بدو ورود بازدیدکنندگان با کاغذهای کوچکی مواجه میشوند که روی دیوارهای دوطرف آستانه خانه چسبیده شدهاند. این کاغذها محتوی دلنوشتهها و اسامی عشاقی است که پیامهایی را برای ژولیت به یادگار گذاشتهاند. داخل حیاط هم دری مشبک وجود دارد که مردم قلبهایی را روی آن نصب میکنند.
‼️تابلوهایی به پنج زبان ایتالیایی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و آلمانی پیش از ورود به ساختمان اعلام کردهاند: «خانه ژولیت، بنایی تاریخی است. لطفا به ما در حفظ آن کمک کنید. اگر مایلاید برای ژولیت پیغام بگذارید لطفا آن را در صندوق پستی ورودی خانه یا میزهای تحریر داخل خانه قرار دهید. زشتکردن دیوارهای حیاط ممنوع است.»
🔸این خانه یکی از مکانهای پر طرفدار برای برگزاری مراسم ازدواج است. در اوایل قرن ۲۰میلادی، این خانه به مکانی متروکه تبدیل شد و شهر ورونا تصمیم گرفت آن را در سال ۱۹۰۵ از خانوادهی کاپلو خریداری و آن را با توجه به معماری گوتیک قرون وسطی بازسازی کند. امروزه این خانه به موزهای تبدیل شده که یکی از دلایل اصلی سفر گردشگران به شهر ورونا به شمار میرود. البته بالکن معروف آن، یعنی همان بالکنی که رومئو در آن به عشقش به ژولیت اعتراف کرد، بخشی از ساختمان اصلی نبوده و در قرن ۲۰ به خانه اضافه شده است.
🔸مجسمه ژولیت در حیاط این ساختمان واقع شده و مردم بر این باورند که با دست زدن به آن، شانس در عشق به آنها رو میآورَد و میتوانند فرد مناسب خود را پیدا کنند.
خانه رومئو
🔸خانه قرونوسطایی با مالک خصوصی که امکان بازدید ندارد اما برای همه جذاب است. روی تابلو آن این عبارت نگاشته شده: «خانه کانیولو نوگارولا معروف به رومئو». این ساختمانی است که تا منزل ژولیت کاپولِتی فاصله چندانی ندارد و متعلق به خانواده مونتِکی و رمئو است.
قبر ژولیت
🔸قبر ژولیت در سردابهای زیر موزه دیوارنگاری ورونا در خیابان پونتیهره، انتهای خیابان شکسپیر قرار دارد .بازدید از این دو جاذبه گردشگری ورونا با پرداخت یک ورودی امکانپذیر است هر چند چندان از این بازدید استقبال نمیشود.
🔸 در قرن چهاردهم اجازه برگزاری تشییعجنازه مذهبی برای فرد خودکشی کرده صادر نمیشد اما کلیسا برای خانواده سرشناس کاپولتیها درمورد ژولیت استثناء قائل شد و اجازه داد دختر جوان در این سردابه، آبرومندانه با سنگ قبری ساده دفن شود به شرط آنکه روی سنگ قبر نام ژولیت حک نشود. با شهرت داستان این دو عاشق ناکام در قرن شانزدهم، مقامات کلیسا تصمیم گرفتند این رسوایی را پاک کنند و بنابراین، سردابه را به مخزن نگهداری آب چاهی که داخل حیاط همین ساختمان بود تبدیل کردند.
👈اهل قلم و فرهنگ:
🆔 @ahleghalamvafarhang
Repost from اهل قلم و فرهنگ
+7
💠 خانه ژولیت و رومئو در ورونا ایتالیا؛ جایی که با اثر شکسپیر محفل گردشگران ادبی جهان است.
درباره ژولیت و رومئو این 👈فرسته را بخوانید
👈اهل قلم و فرهنگ:
🆔 @ahleghalamvafarhang
دکتر نيستم...
اما برايت 10دقيقه راه رفتن،روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست، اما ديوانگى قشنگ تر است..
برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى هنوز هم،ميشود بى منت محبت کرد..
به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى،
يک نفر هميشه منتظر خنده هاى توست...
دکتر نيستم،اما به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم که شاد باشى!
خورشيد، هر روز صبح،
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند!
هرگز، منتظر" فرداى خيالى" نباش. سهمت را از" شادى زندگى"، همين امروز بگير.
فراموش نکن "مقصد"، هميشه جايى در "انتهاى مسير" نيست!
"مقصد" لذت بردن از قدمهايیست، که برمى داريم!
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش،
از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها......
#نیما_یوشیج
میدونی !
زندگی این رو بهم آموخت که
هیچ چیزی رو تو این دنیا به زور نمیشه بدست آورد ...
#ع_دباغ
زندگی کردن یعنی رنج کشیدن
نجات پیدا کردن یعنی
یافتن معنا در رنج کشیدن...!
#فردریش_نیچه
عزیزم از شکایت های زنانه ام دلخور نشو!
من که مثل تو بلد نیستم
وقت ناراحتی خودم را با ماشینم
سرگرم کنم و شیشه های تمیزش را
دوباره برق بیندازم
من نمی توانم خودم را با دیدن یک
مسابقه ی فوتبال آرام کنم و طوری داد
بزنم "گل" انگار هیچ کجای جهان هیچ اتفاقی نیفتاده!
من روزنامه نمی خوانم و خودم را
بی خیال ترین آدم دنیا نشان
نمی دهم ، سیگاری هم نیستم
تا تمام غصه هایم را در یک لحظه دود کنم!
من یک زنم …فقط می توانم تمام
اندوهم را یکجا جمع کنم؛
و با تو تقسیمش کنم!
اما عزیزم تو از این شکایت های
زنانه، ناراحت نشو،
چشمانت را ببند
و فکر کن دارم برایت چند
بیت شعر عاشقانه میخوانم…!
#فرشتهرضایی
انسان های هم فرکانس، همدیگر را پیدا میکنند.. .
حتی از فاصله های دور…
از انتهای افقهای دور و نزدیک...
انگار جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند...
یک روزی ...
یک جایی است که باید، با هم برخورد کنند…
آنوقت…
میشوند همدم، میشوند دوست، میشوند رفیق...
اصلا میشوند هم شکل…
مهرشان آکنده از همه….
حرفهایشان میشود آرامش…
خنده هایشان، کلامشان مینشیند روی طاقچه دلتان...
نباشند دلتنگشان میشوی.. .
هی همدیگر را مرور میکنند..
ازهم خاطره می سازند…
مدام گوش بزنگ کلمات و ایده ها هستند...
و یادمان باشد...
حضور هیچکس اتفاقی نیست در لحظه هایمان...
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان میفشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطهی پایان خوشیهایم بود
دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است
سایهای مانده ز من بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریش گنگترین تصویر است
خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی
دوستم داری و این ساده ترین تعبیر است
کاش میبودی و با چشم خودت میدیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان میبافم
که تو شاید برسی حیف که بی تاثیر است
#سوگل مشایخی
از گابریل گارسیا می پرسند: اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟
گفت:
99 صفحه رو خالی میذارم.صفحه آخر، سطر آخر
می نویسم:
"یادت باشه دنیا گرده،
هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی
شاید در نقطه شروع باشی"
زندگی ساختنی است؛
نه ماندنی..
بمان برای ساختن»
نساز برای«ماندن».
منتطرنباش کسی برایت گل بیاورد!
خاک را زیر و روکن...
بذر را بکار،
از آن مراقبت کن،
گل خواهد داد..
وقتیکه راه نمی روی!
یا نمی دَوی!
زمین هم نمی خوری!!!
و این " زمین نخوردن" ...
محصول سُکون است!
نه مَهارت! ...
وقتیکه تصمیمی نمی گیری!
و کاری نمی کنی!
پس اشتباه هم نمی کنی!!!
و این " اشتباه نکردن" ...
محصول اِنفعال است!
نه انتخاب! ...
خوب بودن ...
به این معنی نیست که ...
درهای تجربه را برخود ببندی!
و فقط پرهیز کنی،
خوب بودن ...
در انتخابهای ماست ...
که معنا پیدا می کند ...
و شکل می گیرد ...
چه جالب...
ناز را می کشیم؛
آه را می کشیم؛
انتظار را می کشیم؛
فریاد را می کشیم؛
درد را می کشیم؛
ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!
" از هر آنچه آزارمان میدهد"
ديروز قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد،
اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!
روزگارتون پر از اتفاقهای قشنگ.....
