fa
Feedback
کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

رفتن به کانال در Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

نمایش بیشتر
410
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
در سال ۱۹۲۲، آلبرت آنشتاین به ژاپن سفر کرده بود. در هتل محل سکونتش، یک پسربچه که پیش خدمت هتل بود نامه ای را به دستش رساند. آنشتاین پول خورد نداشت که به پسرک انعام بدهد. به جای آن یک نسخه از "تئوری خوشبختی" را روی یک کاغذ نوشت و به پسرک داد. {این کاغذ اخیرا به قیمت یک و نیم میلیون دلار به فروش رسید} این چیزی ست که آلبرت آنشتاین روی آن کاغذ نوشته بود👇 « یک زندگی آرام و ساده، شادی و خوشبختی بیشتری نسبت به جستجوی مضطربانه و دائمی موفقیت، به ارمغان می آورد!» لطفا" به این موضوع فکر کنید: یکی از برجسته ترین نابغه های بشریت گفته است که ذهن آرام و زندگی آرام #کلید شادی و خوشبختی ست! اما ببینید امروزه تمام دنیا راجع به خوشبختی چطور فکر می کند؟! مدام به ما گفته می شود: "فلان چیز را بدست بیاور! فلان کار را انجام بده! به خودت بیشتر فشار بیاور! به سختی کار کن...! چون پس از انجام این کارها ، به شادی و خوشبختی می رسی!!!" ما اغلب فکر می کنیم که خانه های بزرگ، ماشین های آنچنانی، جوایز و عناوین مختلف می توانند ما را خوشحال کنند. اما هنرپیشه معروف ، جیم کری ، می گوید: "امیدوارم همه آدم ها ثروتمند و مشهور شوند تا به چشم خودشان ببینند که ثروت و شهرت چاره کار نیست!" پس بیائید در این روز جهانی خوشبختی آنچه را که آنشتاین گفت به یاد داشته باشیم. بیایید #زندگی_شتابزده را به امید اینکه روزی در آینده خوشحال خواهیم شد، متوقف کنیم! به جای آن از یک زندگی ساده و آرام لذت ببریم، و خوشحالی و شادی را در همین لحظه تجربه کنیم! آرامش را بیابید، خوشبختی تان را بسازید... زندگی درلحظه های زمان حال جریان دارد..لحظه هاراازدست ندهید.....

شهرام-شفیعی:-داستان-همه-فرهنگ-کتاب‌خوانی-است  | خانه کتاب و ادبیات ایران https://share.google/6QaiuV3D0RAfOfHfL

داستان شنیده نشده رفتن مولانا به محله بدنام و سنگ زدن مردم به او از زبان رشید کاکاوند / شمس تبریزی؛ مولانا باید خراب بشه تا درست بشه! https://share.google/lSMeKdQgJdS8XTPlr

Mohammad Alizade - Yare Nazar Karde (320).mp3

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که به هیچش بفروشد چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشید پی گرمی بازار کسی من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود بخت خوابیده کس دولت بیدار کسی غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید کس مبادا چو من زار گرفتار کسی تا شدم خوار تو رشکم به عزیزان آید بارالها که عزیزی نشود خار کسی آنکه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او به هوس هر دو سه روزی است هوادار کسی لطف حق یار کسی باد که در دوره ما نشود یار کسی تا نشود بار کسی گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی #استادشهریار

#حروف کلاس اول دبستان بودم حروف رو معلم با محبت یادمان داد با حروف کلمه می ساختیم و با کلمات جمله ها معلم میگفت حروف رو میشه نوشت و خواند بعد ها دیدم یا شاید فهمیدم با این چند حرف چه ها میشه ساخت میشه آمد و سلام داد میشه رفت و خداحافظ ی کرد میشه امیدی شد تا اشکی رو پاک کرد میشه اشکی رو ریخت میشه مرحمی شد بر قلب شکسته میشه قلبی رو شکست آری دوست من با همین حروف میشه آرزو کرد میشه عشق رو آفريد میشه زیبایی رو نوشت میشه محبت رو خواند میشه کلمه #انسان # رو بر دیوار زندگی نقاشی  کرد و هر روز به تماشا نشست ! #ع_دباغ

Amdan az sina Shabankhani.mp3

خدایا اسمان را به فرشته هایت بسپار و به زمین بیا  ... کمی کنار دلم بنشین حرفی دارم حرفهایی که جز تو نمیشود به کسی گفت  ... میخواهم بگویم ...گوش میکنی ؟ به حقانیت قرانت حواست را به من بده خدا جانم .... دوستانی دارم که حالشان خوب نیست حرف ها و مشکلاتی دارند که گوشه دلشان سنگینی میکند ارزوهایی دارند که از شدت نرسیدن از آن دست کشیده اند پای حرفهایشان بنشین و حالشان را خوب کن و آرزوهایشان را جوری براورده کن که صدای لبخندشان هفت آسمان را پر کند دلی دارم به وسعت اسمانت لبریز از عشق و دستانی خالی تر از پنجه گنجشک ها اما اگر لایق بودم مرا به شاد کردن بنده هایت قدری توانمند کن ..... الهی بر ما رحمت بفرست الهی امین ...

دیوار نوشته : در مدرسه ای در ونکوور، کانادا
دیوار نوشته : در مدرسه ای در ونکوور، کانادا

✉ نامه یک پدر به مدیر مدرسه پسرش در آستانه آغاز سال تحصیلی «جناب آقای حسن محمدی با سلام از ما خواسته‌اید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه‌ بیان کنیم. دوست‌تر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواسته‌هایم را در نامه‌ای برایتان بنویسم: 🔹از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمی‌آورم، به اولین سال دبیرستان می‌فرستم. اجازه دهید بریده‌های کاغذ و تراشه‌های چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر بجای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یکبار از بچه‌ها بخواهید شیشه‌ها را تمیز کنند، خاک‌ نیمکت‌های کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درخت‌ها و گلدان‌های مدرسه را آب دهد و برگ‌های زردشان را بگیرد. 🔹کاش صبحانه را در مدرسه بخورند و از پسرم بخواهید سفره پهن کند، چای دم کند، نان‌ خرد کند و آخرش هم به همراه بچه‌های دیگر جمع کنند و بشویند. 🔹ای کاش همین اول سال قلم‌مو و رنگ و اسپری دهید تا کلاسشان را خودشان رنگ‌آمیزی کنند. روی دیوارهایش به سلیقه روزآمدشان چیزهایی بنویسند، خط‌هایی بیندازند. شاید نشانی از فیلم‌ها، انیمیشن‌ها، فوتبالیست‌ها و ترانه‌هایی که دوست دارند بر دیوار بیفتد و دیوار کلاس، پنجره رهایی‌ باشد. 🔹بیشتر سرویس‌های بهداشتی عمومی کشور ما بهداشتی نیستند! هر کاری لازم است بکنید تا پسرم و همه بچه‌ها سرویس‌های مدرسه را مثل سرویس خانه‌هایشان نگه دارند. 🔹از پسرم بخواهید شما را نقد کند، رفتار و برنامه‌های دبیران و مشاوران و معاونان را. نترسد از گفتن. توبیخ نشود از فکر کردن. از او بخواهید برای حرف‌هایش دلیل بیاورد و تا قانع نشد دست نکشد. از مدرسه شما توقع دارم گفت‌وگو سکه رایج باشد. رفتارهای پسرم را هم ارزیابی کنید و بخواهید در فضای امن گفت‌وگوی همکلاسی‌ها از دوستانش راه حل‌های کارآمد بگیرد. این کار موثرتر از تذکر و توبیخ دبیران است. 🔹لطفا به دبیران مدرسه بگویید جواب سوال‌های پسرم را ندهند. هر وقت سوال پرسید، کمکش کنند تا خودش دنبال پاسخ بگردد.  🔹بعد از صبحگاه و قبل از شروع اولین زنگ، پنج دقیقه را اختصاص دهید تا هر کسی در مدرسه است کتاب بخواند. از خود شما گرفته تا تک به تک عوامل اجرایی و دبیران و دانش‌آموزان، کسی با کسی صحبت نکند و هر کس کتابی که دوست دارد بخواند. مدرسه بشود یک کتابخانه بزرگ. کتاب‌های درسی نشوند همه دنیایش. دنیایش را بزرگ کنید. 🔹آقای محمدی عزیز، از پسرم بخواهید داستان بنویسد، شعر بگوید، مقاله بنویسد. بخواهید برای پژوهش فیلم بسازد، عکس بیندازد. برود در آزمایشگاه خطر کند. به او بگویید پژوهش فقط در کتابخانه نیست. برود وسط شهر جستجو کند، سوال بتراشد. از پسرم بخواهید در کارگاه با چوب و فلز و چکش و اره وسیله بسازد، اختراع کند. از آنها بخواهید اپلیکیشن بازی طراحی کنند، انیمیشن تولید کنند.  🔹در بوفه مدرسه پسرم را دخالت دهید تا در کنار مسوول بزرگسال بوفه شیوه کاسبی را یاد بگیرد، حساب و کتاب و طرز برخورد با مشتری را. بگذارید خوراکی‌ها را در قفسه بچیند. بار خالی کند و بعد کارتون‌ها و مقواها را در سطل مخصوص بازیافتی‌ها بیندازد. 🔹هنگام مراسم نماز یا صبحگاه فضایی شکل نگیرد که به زور و با خواب‌آلودگی، پسر ۱۳ ساله با خدا مناجات کند. لحظاتی را شکل دهید که وقتی پسرم با خدا خلوت می‌کند بداند که خدا نزدیک‌ترین است و ارتباط قلبی او با خدا برای خودش تعالی می‌آورد نه اینکه دل مدیر و مربی پرورشی را راضی کند و کارت امتیاز بگیرد. به او و بچه‌های دیگر اجازه دهید نیایش‌هایی را که به زبان خودشان نوشته‌اند بخوانند. نیایش‌های ساده که خواسته‌های واقعی خودشا‌ن‌اند و با صداقت هستند. 🔹از معلم‌هایتان بخواهید قوانین کلاس‌ها را تنهایی وضع نکنند. از بچه‌ها کمک بگیرند و با هم قانون بگذارند. چون این قوانین را بچه‌ها باید اجرا کنند. به پسرم حالی کنید بجای آنکه از ضعف و نمره کمِ همکلاسی‌هایش خوشحال شود، احساس بد کند. کاری کنید تا به جای احساس کمبود از نمره پایینِ خودش از کمک نکردن به دوستانش شرمنده باشد. 🔹از پسرم نخواهید در همه درس‌ها و مهارت‌ها نفر اول باشد. راستش او هم مثل بقیه بچه‌ها در خیلی کارها کم‌‌استعداد است. به او بگویید همه آدم‌ها برای همه کارها ساخته نشده‌اند، راه خودت را پیدا کن. 🔹مدیر محترم، به پسرم اجازه دهید اشتباه کند، خراب کند، گند بزند. بگذارید بارها ویران کند و بسازد. اشتباه کردن را امتیاز بدهید. بگویید فقط یک اشتباه نابخشودنی وجود دارد و آن هم هیچ کاری نکردن و بالتبع اشتباه نکردن است. با آرزوی خوبی و زیبایی علی‌‌اکبر زین‌‌العابدین "شهریور ۹۸"

در مدرسه از من پرسیدند وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟ پاسخ دادم: خوشحال! گفتند: سوال را درست متوجه نشدی گفتم: شما زندگی را درست متوجه نشده اید! جان لنون

گوشواری به دو گوشم می‌آویزم از دو گیلاس سرخ همزاد، و به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانم کوچه‌ای هست که قلب من آنرا، از محله‌های کودکی‌ام دزدیده است... #فروغ فرخزاد

بعضی ترانه‌ها را می‌توان بارها و بارها گوش داد بعضی انسان‌ها را می‌توان بارها و بارها دوست داشت #ایلهان_برک

دعواکن، ولی با کاغذت اگر از کسی ناراحتی، یک کاغذ بردار و یک مداد، هرچه خواستی به او بگویی، روی کاغذ بنویس، خواستی هم داد بکشی؛ تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را؛ آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن، آنوقت خودت قضاوت کن؛ حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی. دلی هم نشکانده ای، وجدانت را نیازرده ای؛ خرجش همان مداد و پاک کن بود، نه بغض و پشیمانی گاهی میتوان از کورهء خشم پخته تر بیرون آمد!!

کودکان را به پنج دلیل دوست دارم؛ "گریه می کنند" چرا که گریه کلید بهشت است. "قهر می کنند" ولی زود آشتی می کنند چرا که دلی بی کینه دارند. "چیزی را زود خراب می کنند " چون دلبستگی به دنیا ندارند. "با خاک بازی می کنند " چون غرور ندارند. "هر چه دارند می خورند " چون غم فردا ندارند.

ژاپن •ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﺎ ﺍﺻﻼً ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ! •ﺗﻮﺭﻡ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﻌﻤﻮلا ﯾﺎ ﺻﻔﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﺖ! •ﺩﺭ ژاپن ﺧﺎﻧﻪ ﻭﯾﻼﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ! •ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻣُﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﯾﮏ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺍﺳﺖ! •ﺣﻘﻮﻕ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻌﺎﺩﻝ ۷۵۰۰ ﺩﻻﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺖ! •ﺷﮑﺴﺖ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ! •ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﺗﺮﻧﺪ! ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ! •ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﺩﺭ ژاپن ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻋﻤﻮﻣﺎً ﮐﺎﺭﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ! ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺟﯽ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. ﺣﺮﺻﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ. •ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺘﮕﺮ ﺭﺍ " ﺍﯾﻨﺠﯿﻨﺮ ( ﻣﻬﻨﺪﺱ) ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ"ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ.. ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮊﺍﭘﻦ، ﮊﺍﭘﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ...

حالِ دلت که خوب باشد آدم ها همه شان دوست داشتنی اند... حالِ دلت خوب که باشد حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می‌شود... حالِ دلت که خوب باشد می‌شوی هم بازی بچه‌ها و هم صحبت بزرگترها... حالِ دلت که خوب‌ باشد رنگ‌ها همه خوش رنگ اند... حالِ دلت که خوب باشد حتی ابری ترین روزها هم فقط نوید باران می‌دهند... حالِ دلت که خوب باشد همه تو را قشنگ تر می‌بینند... و عشق یعنی... حالت خوب باشد