☆ کانال رسمی بودالالو ☆
رفتن به کانال در Telegram
دریافت عکسهای طبیعت شخصی و زیر خاکی اخبار و اطلاعات منطقه مطالب خواندنی و داغ ... ارتباط با ادمین 👇👇👇 @alifahimi110
نمایش بیشترإيران340 252دسته بندی مشخص نشده است
493
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
مدیرمسئول خبر فوری در پستی نوشت:
خرمشهر را خدا آزاد کرد
ظاهرا خدا هم باید آباد کند؟
دولت چه کار می کند؟
✨﷽✨🍃🌹🍃🌹🍃🌹
موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش ديد ,
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد
همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطی
ندارد !
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزيد
از مرغ برايش سوپ درست کردند
گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند
گاو را برای مراسم ترحيم کشتند..
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه می کرد
به مشکلی که به ديگران ربط نداشت تماشا میکرد
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
🔞 حتی جنازه ها هم از قطع برق در امان نیستند😔
ف : پست بانک مرتضی گرد شیخی
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
فرق بین دوست
و تظاهر به دوست بودن
از دیدگاه سقراط
پیج ❤️sm❤️
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
حکایت 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
آدم بخیل
روزی خداوند بنده ی فقیر و بخیل خود را آزمایش میکرد
به او گفت میخواهی بهت مال و ثروت بدهم ولی هر چی به تو بدهم دو برابر آن را به دشمنت میدهم
آن مرد هر چی با خود اندیشید دید باز هم دشمنش بر او برتری دارد با خود گفت با این حساب دو بر یک میشیم پس چه کنم که بر او فائق آیم
رو به خدا کرد و گفت خدایا به جای ثروت دادن یک چشم منو کور کن 😄😄
بد بخت فکر میکرد در این صورت خدا دو چشم دشمن او را کور میکند ولی نمیدانست که دشمن هم او بنده ی خداست
☆کانال رسمی بودالالو☆
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
@bodalalow
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
حقیقت 🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
مرد ثروتمندی ماشین آخرین مدل خارجی خود را مقابل مغازه قصابی پارک کرد و نیم کیلو گوشت خواست.
قبل از اینکه مرد ثروتمند مغازه را ترک کنه ، مردی از یک پراید مدل هفتاد پیاده شد و به مغازه قصابی داخل شد.
او 5 کیلو گوشت بره ، 3 کیلو گوشت چرخ کرده و یک کیلو گوشت با استخوان درخواست کرد.
مرد ثروتمند منتظر ماند تا صاحب پراید از آنجا برود.
سپس از قصاب پرسید: مگه شغل این مرد چیه؟
قصاب پاسخ داد: او کار نمی کند ، اما با سه زن بیوه ای ازدواج کرده است که پس از مرگ شوهرانشان، صاحب اموال و املاک آنها شده اند.
مرد ثروتمند کمی فکر کرد و سپس 10 کیلو گوشت بره ، 5 کیلو گوشت فیله و 5 کیلو گوشت مخصوص کباب از قصاب خرید و به خانه خود آورد.
وقتی همسرش دید که او چه با خود آورده ، پرسید که مگر قرار است میهمانی داشته باشند؟
شوهر جواب داد که : نه بابا چه مهمونی؟
من می خواهم قبل از اینکه صاحب پراید به سراغ تو بیاد از ثروتم لذت ببرم!
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
یادمان داد که نان، گرم و حلالش خوب است
خانه با نان حلال است که حالش خوب است
یادمان داد که از بین درختان حیاط
می دهد میوه درختی که نهالش خوب است
گفت حافظ که سفر کرده می آید از راه
آرزو، گاه فقط نوعِ محالش خوب است
نان که می پخت، خدا هم هوس نان می کرد
یادمان داد که نان، گرم و حلالش خوب است...
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
#طلنگر 🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!
پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:
قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:
آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟
سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:
احمق،راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:
به چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود
و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:
چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد:
فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد…
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!
@alifahimi110
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
واعظی بر سر منبر میگفت
هر گاه بنده ای مست بمیرد
مست دفن شود
و مست سر از گور برآورد
خراسانی، پای منبر بود
گفت
به خدا آن شرابیست که
یک شیشه آن به صد دینار می ارزد !
عبید_زاکانی
@TA1516
حکایت 🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
توبه گرگ مرگ است .
گرگ پیری توبه کرد و به خاطر اینکه خدا او را از اعمال گذشته اش ببخشد تصمیم گرفت که به حج برود بعد از مدتی راه رفتن گرسنه شد و دیگر نای راه رفتن نداشت اسبی را دید و به او گفت من به مکه میروم ولی از گرسنگی نای راه رفتن ندارم میخواهم در این کار خیر تو هم شریک شوی
اسب گفت چه کاری از من ساخته است
گرگ گفت باید خودت را قربانی کنی من تو را بخورم تا به مکه برسم در آن دنیا خدا به تو هم پاداش خواهد داد
اسب گفت من آماده ام كه در این كار خیر شركت كنم و خودم را قربانی كنم .
اما دردی دارم كه سالهای زیادی است كه ز جرم می دهد . از تو می خواهم در دم را چاره كنی ،بعد مرا قربانی كنی ! گرگ جواب داد : دردت چیست حتماً چاره اش می كنم ، اگر هم نتوانستم پیش روباه می روم تا درد ترا علاج كند . اسب گفت : چه گویم ؟ ، چند سال قبل ، پیش یك نعلبند نادان رفتم كه سم هایم را نعل بزند ، اما نعلبند نادان نعل را اشتباهی روی گوشت پایم زد و این درد از آنروز مرا زجر می دهد .
از تو می خواهم كه نزدیك بیایی و زخمهای مرا نگاه كنی .
گرگ گفت : بگذار نگاه كنم ، اسب پاهایش را بلند كرد و چنان لگد محكمی به سر گرگ زد كه مغزش بیرون ریخت ، گرگ كه داشت می مرد به خودش گفت : آخر ای گرگ ! پدرت نعلبند بود ، مادرت نعلبند بود ؟ ترا چه به نعلبندی ؟
اسب هم از خوشحالی نمی دانست چه كند ؟ هی می رقصید و به گرگ می گفت توبه گرگ مرگ است .
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
رقص زیبای دو تا از نوجوانان عزیز آذری
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
# حکایت هیئت و پیامبر
ف : محسن صحرانورد
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
#طنز🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
در روستایی زن و مرد دعواشون میشه مرد با چوب زنش را میگیره زیر کتک
زنش از حال میره و قش میکنه پسر بزرگ هم در منزل بود که میبینند اوضاع خرابه و مرد همسرش را کشته او را به شهر پیش دکتری می برند دکتر معاینه میکنه میبینه زن حالش خوب و قلبش نبضش میزان است زنه خودشو زده به موش مردگی رو به مرد میکنه میگه بد زدین فکر نکنم به هوش بیاد مرد به همراه پسرش گریه میکردند و از دکتر تقاضا میکنند که به دادشون برسه دکتر میگه من اگه اینو به هوش بیارم جایزه چی میدی
آقای دوحدور ددم قربان دو تا قوچ میارم برات 😃😃
دکتر میگه باشه مرد و حرفش میره
بالای سر زن میگه پدر سوخته پاشو ببینم آجر افتاده تو سرش میگه منو شوهرم زده پاشو یالا خودتو به موش مردگی نزن ایناهاش دیوار ریخته روسرت اینم جای آجر
زن به شدت عصبانی شده و از تخت بلند شده سر دکتر داد میزنه گور پدر دروغگو منو شوهرم زده یا آجر افتاده تو سرم دکتر میگه خوب منم همینو میخواستم 😃😃
اون وقت مرد را صدا میزنه میگه بیا دست زنتو بگیر برو فردا قوچها را بیار
نقل کننده : مرحوم بخشعلی فهیمی
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
#طلنگر اجتماعی🌺🍃🌺🍃
روزی خانمی رفت پیش روانپزشک گفت همسرم دیونه شده همش به من گیر میده منو کتک میزنه نمیدونم از دستش چی کار کنم
دکتر بهش نبات میده و بهش میگه هر وقت که احساس کردی دعواتون شروع میشه یدونه از این نباتها بزار زیر زبونت
بعد از یک هفته این خانم میره پیش دکتر میگه آقای دکتر دستت درد نکنه دیگه دعوامون نمیشه همسرم منو نمیزنه زندگیمون خوب شده
دکتر میگه بله باید هم خوب بشه وقتی ساکت بشی معلومه که دعواتون نمیشه
بعضی وقتا به جای بحث کردن ساکت شدن و کوتاه آمدن آتش تفرقه را خاموش میکند
@alifahimi110
☆کانال رسمی بودالالو☆
┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄
@bodalalow
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
از تاریکیِ شب
ماه و ستاره ها
و آرامشی که مَردم از آن حرف می زنند
فقط دلتنگی اش نصیب ما شد
نه بیشتر.... !
☆کانال رسمی بودالالو☆
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
@bodalalow
#شبتون_بدوراز_دلتنگی...
