fa
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

رفتن به کانال در Telegram

...

نمایش بیشتر
546
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها

مبارزه ای به نام زندگی در روزگاری به سر می بریم که زندگی جرم است. اینجا که ماییم هر آیین‌نامه و هر بخشنامه‌ای، هر روز ما را به مردن بیشتر مجبور می کند. اگر کسی قدری دست از پا خطا کند و سرانگشتش به دامان زندگی بخورد، او را هرجا که باشد, پیدا میکنند و سرش را به سنگ سیاه افسردگی می‌کوبند، آنقدر تا بفهمد تنها امر مباح مرگ است. روز مرّگی و ماه‌مردگی رسم  است. قوانین ما را به قاعده‌ی مردگان می‌نویسند. ما زندگانی هراسانیم، زیرا از هر طرف که برویم، یا قانونی را زیر پا گذاشته‌ایم، یا هنجاری را شکسته‌ایم، یا گناهی را مرتکب شده‌ایم. خدایی داریم که هر آن التماسمان می‌کند: نجاتم دهید، نجاتم دهید، نجاتم دهید. مرا از زنجیرهای افراط رها کنید، مرا به خانه‌هایتان ببرید، به قلب‌هایتان. هیچ کفری بالاتر از کفران زندگی نیست و هیچ گناهی بزرگ‌تر از انکار انسان. اینک در این هوای خموده و خسته میان این همه فرسودگی و فسردگی تنها راه، پای فشردن بر جاده‌ی زندگی است. پس هرقدر که میتوانید، هرجا که میتوانید و هر دم که ممکن است به هر بهانه زندگی کنید. هم اندوهان! زنده بمانید، زنده بمانید، زنده بمانید #عرفان_نظرآهاری @simar50

... #دکترمحسن_رنانی ▪︎وقتی یک سیستم‌ زنده وارد مرحله پیری می‌شود همزمان «کنترل‌پذیری‌» و «انعطاف‌پذیری»آن کاهش می‌یابد.وقتی پیری سیستم عمیق شود، وارد پارادوکس یا ناسازه «غرور و ناتوانی» می‌شود؛ و از این نقطه است که زوال سیستم آغاز می‌شود.اضمحلال سیستم به‌معنی ورود سیستم به مرحله خودتخریبی است که مقدمه مرحله چهارم «سقوط» است. وقتی کودک به دنیا می‌آید بدنش آنچنان منعطف است که می‌تواند شست پای خودش را بمکد. اما دو سال بعد دیگر چنین کاری برایش ممکن نیست.این کاهش انعطاف‌پذیری در تمام طول عمرش ادامه می‌یابد تا جایی که در پیری دیگر گردنش هم نمی‌چرخد و برای دیدن پشت‌سرش باید تمام قد به عقب برگردد. ▪︎سازمان‌ها و نظام‌ها نیز این‌گونه‌اند؛ یعنی هرچه از عمرشان بگذرد و ساختارهای قانونی و نهادی‌شان به سوی انجماد برود، توانایی‌شان برای گرفتن تصمیماتی از جنس «تحول» کاهش می‌یابد.مثلا در اوایل انقلاب به‌سادگی می‌شد از اصلاح قانون اساسی سخن گفت و یک‌بار هم قانون اساسی اصلاح شد. حتی در سالهای گذشته نیز برخی مقامات ارشد از لزوم اصلاح مجدد قانون اساسی سخن گفتند.اما امروز هیچ‌کس در  حکومت جرأت طرح چنین درخواستی را ندارد و هر کس هم در بیرون حکومت چنین درخواستی بکند او را به داشتن قصد براندازی متهم‌ می‌کنند.یعنی حکومت عملا نمی‌تواند از امکانات بالقوه و قانونی‌اش برای حفظ انعطاف‌پذیری خود استفاده کند. این یعنی رسیدن سیستم به حد انجماد. ▪︎همچنین سیستم‌های زنده (بدن، سازمان یا نظام)، در دوران جوانی خود،«کنترل‌پذیری»‌شان افزایش می‌یابد و سپس وقتی وارد دوره پیری می‌شوند کنترل‌پذیری‌شان کاهش می‌یابد. کودک در نوزادی نمی‌تواند حرکت دست‌وپای خود را کنترل کند، اما کمی‌که رشد کرد، راه‌ می‌افتد و سپس دوچرخه‌سواری می‌کند و بعد در نوجوانی حرکات ژیمناستیک انجام می‌دهد.اما با ورود به مرحله پیری، دوباره کنترل‌پذیری‌اش کاهش می‌یابد تا جایی که نمی‌تواند بدون عصا یا کمک دیگران راه رفتن خود را کنترل کند.در دهه اول پس از انقلاب، حکومت نه تنها در اجباری ساختن حجاب بلکه در کنترل گروه‌های مسلح و حتی در به عقب‌راندن ارتش متجاوز صدام، و فراتر از آن در مدیریت اقتصاد (کنترل قیمت‌ها، ثبات نرخ دلار و ...)موفق عمل کرد؛ یعنی کنترل‌پذیری‌اش بالا بود.امروز تقریباً در بیشتر زمینه‌ها کنترل‌پذیری را از دست داده است. ▪︎وقتی یک فرد یا یک ساختار سازمانی یا سیاسی به مرحله‌ای برسد که همزمان «انعطاف‌پذیری‌» و «کنترل‌پذیری‌»اش پایین بیاید، نشانه مرحله پیری است. حکومت تقریبا در همه عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وارد این مرحله شده است.اکنون پیرمردی را در نظر بگیرید که وارد مراحل پیشرفته پیری شده است یعنی بدنش، هم انعطاف‌پذیری و هم کنترل‌پذیری خودش را از دست داده است، اما وقتی می‌خواهند کمکش کنند،غرورش اجازه نمی‌دهد و با پرخاشگری دستش را می‌کشد. این وضعیت را «ناسازه غرور و ناتوانی‌» می‌گویند. چنین فردی که اجازه نمی‌دهد دیگران کمکش کنند، با یک حادثه وارد مرحله اضمحلال می‌شود؛ مثلا با یک زمین خوردن، لگنش می‌شکند و زمین‌گیر می‌شود تا بمیرد. ▪︎رفتار حکومت درباره حجاب، در چند سال اخیر، نشانه ورود ساختار سیاسی به مرحله «ناسازه غرور و ناتوانی» است.حکومت، هم می‌داند(و اگر نمی‌داند بداند)که دیگر نمی‌تواند حجاب اجباری را به این نسل تحمیل کند؛ و هم جرأت و توان روانشناختی برای عقب‌نشینی در این موضوع را ندارد. این وضعیت در حوزه‌های متعددی نظیر آب، بنزین، فساد، آموزش‌، آلودگی، سیاست‌خارجی و ... نیز چنین است. ▪︎در سال ۲۰۰۹ پارلمان کانادا طرحی را بررسی می‌کرد که استفاده از موبایل را هنگام رانندگی غیرقانونی کند.پلیس کانادا با تصویب این قانون مخالفت کرد. استدلال پلیس ساده بود: قانونی که پلیس نتواند اجرا کند، هم قانون را بی‌اعتبار می‌کند هم پلیس را.پیش‌بینی می‌کنم که با اجرای قانون «ترویج فرهنگ عفاف و حجاب»، نظام وارد وضعیت «چگالی ناسازگی» شود؛ یعنی نقطه‌ای که تعارض‌های درونی سیستم به حداکثر خود می‌رسد.من از این جهت که اجرای این قانون ممکن است، در زمانه‌ای که این همه فشار اقتصادی برجامعه است،جامعه را عاصی و کشور را وارد فاز بی‌ثباتی کند مخالفم. در عین‌حال اجرای آن‌را فرصت خوبی می‌دانم تا حکومت به صورت عریان با وضعیت فرسودگی و پیری و گیرافتادگی‌اش در «ناسازه غرور و ناتوانی»روبه‌رو شود؛ شاید موجب بیدار شدن و اصلاح رویه‌اش شود. ▪︎توصیه جدی من به حکومت این است که مبارزه با نسل آینده‌سازان داخل ایران را بگذارد بعد از حل‌وفصل مسائل مبارزاتی‌اش با دنیای خارج به قوه مجریه نیز توصیه‌ می‌کنم بر قول رئيس‌جمهور به مردم متعهد بماند و مسئولیت اجرای این قانون را برعهده مدافعان آن بگذارد. @simar50 #مدرسه_علوم انسانی #ویرایش_اندیشه

.... برای چند شعار، زندگی را باختیم #شهاب‌الدین_حائری_شیرازی گاز به قدر کافی نداریم مدارس و گاه ادارات تعطیل و تعطیل می شود. گازوئیل به قدر کافی نداریم، نیروگاهها به جایش مازوت می سوزاند شهرهای بسیاری دچار آلودگی خفه کننده شده اند مدارس تعطیل می شود، چشم آب میاید و می سوزد، نفسها تنگ می شود، سالی چند ده هزار نفر در اثر آلودگی هوا می میرند. برق جیره بندی شده، روزی چند ساعت برق می رود. ایران بیشترین منابع نفت و گاز را در دنیا دارد اما به خاطر تصمیم حکومت به دشمنی با آمریکا، ما مردم بایست تاوان بدهیم. چرا تصمیم گرفتند آمریکا را تحقیر کنند، چرا نمی خواهند رابطه عادی با آمریکا داشته باشیم؟ چه آورده و منفعتی دارد برای مردم و مملکت؟ نتیجه 45 سال مرگ بر آمریکا چیست؟ نمی دانم نمی دانم.... فقط می دانم که فقر مال ما مردم است و رفاه مال همانها که تصمیم گرفتند آمریکا را تحقیر کنند. خدا و پیغمبر از انسان عدالت را خواسته اند از حکومتها عمل عادلانه خواسته اند. آیا این عدالت است که به خاطر یک دشمنی غیرعقلایی، یک شعار، اینقدر مردم در فشار و عسرت قرار گیرند؟! تورم ما نتیجه تحریم است. آیا عدل است که برای یک شعار غیرعقلایی مردم را بچزانید؟ آیا اینکه شما مسئولان شعاری بدهید و فقط ما تاوان بدهیم عادلانه است؟ خیر، خیر، ابدا !! مردم از هر چه آخوند است متنفر شده اند. حکومت پشتوانه اش کم و کم و کمتر می شود. این چه عاقبت شومی است که ما مردم ایران به آن دچار شدیم. حکومت خود را متکفل مرگ بر آمریکا گفتن می داند، آب و هوا و گاز و برق و... در مرتبه دوم اهمیت است. تاوان نقد و اعتراض به این کیفیت حکمرانی زندان است. خدایا تو آفریدگار مایی خدایا، خالق، متکفل روزی مخلوق است البته اگر تلاش بکند. خدایا ما به هر دری زدیم تا این حکام اینگونه حکومت نکنند. خدایا ما هر کاری توانستیم کردیم تا از این تحقیر دائمی نجات پیدا کنیم. حالا نوبتی هم باشد، نوبت توست. هر یکی کردیم کار خویش را نوبت تو شد، بجنبان ریش را @simar50 #اجتماعی #سیاسی  #انتقادات

‌‌... ریزش در نیروهای ولائی «تئوری بقا» در حکومت اسلامی بر این باور است، تا زمانی که «هستۀ سختِ وفاداران» به نظام پایبند بمانند، نظام از سقوط در امان است؛ بنابراین باید به هر طریقی، رضایت این گروه کوچک اما متعصب را جلب کرد. بخش بزرگی از وفاداری این گروه وابسته به پول و رانت‌های حکومتی بوده نه لزوماً اعتقادات مذهبی و انقلابی. با بدتر شدن وضعیت اقتصادی، وفاداری این قشر هم کاهش می‌یابد، همان‌طور که ریزش‌های غیر قابل انکاری در بین این قشر در یک دهه گذشته اتفاق افتاده است. بزرگترین ستون قدرت حکومت‌ها در دنیای امروز، وفاداری نظامیان و دستگاه بروکراسی به حکومت است؛ یعنی افرادی که در قالب یک نظمِ طراحی شده به حکومت خدمت کرده و در ازای آن حقوق و مزایا دریافت می‌کنند. آنچه در این سیستم جالب است آن است که شاید حتی بسیاری از این حقوق‌بگیران، وفاداری عقیدتی به حکومت نداشته باشند یا حتی از آن متنفر باشند اما به دلایلی نظیر نیاز به شغل و درآمد عملاً در حال حمایت از حکومت هستند. بحران اقتصادی و مدیریت مافیایی غالب، آن‌چنان حقوق و مزایای کارمندان را بی‌ارزش کرده که دیگر مثل سابق، افراد برای کارمندی دولت و عضویت در نیروهای مسلح سر و دست نمی‌شکنند و در ادامه بحران اقتصادی کنونی، روزی میرسد که حکومت دیگر نمیتواند روی کارمندان و سربازان خودش هم حساب باز کند. دستمزد پایین سربازان ارتش اسد که به صورت میانگین حدوداً ۲۰ دلار در ماه بود در فروپاشی سریع ارتش و فرار سربازان از میدان جنگ، نقشی غیر قابل انکار داشت. @simar50 #اجتماعی #سیاسی 

‌‌... ریزش در نیروهای ولائی «تئوری بقا» در حکومت اسلامی بر این باور است، تا زمانی که «هستۀ سختِ وفاداران» به نظام پایبند بمانند، نظام از سقوط در امان است؛ بنابراین باید به هر طریقی، رضایت این گروه کوچک اما متعصب را جلب کرد. بخش بزرگی از وفاداری این گروه وابسته به پول و رانت‌های حکومتی بوده نه لزوماً اعتقادات مذهبی و انقلابی. با بدتر شدن وضعیت اقتصادی، وفاداری این قشر هم کاهش می‌یابد، همان‌طور که ریزش‌های غیر قابل انکاری در بین این قشر در یک دهه گذشته اتفاق افتاده است. بزرگترین ستون قدرت حکومت‌ها در دنیای امروز، وفاداری نظامیان و دستگاه بروکراسی به حکومت است؛ یعنی افرادی که در قالب یک نظمِ طراحی شده به حکومت خدمت کرده و در ازای آن حقوق و مزایا دریافت می‌کنند. آنچه در این سیستم جالب است آن است که شاید حتی بسیاری از این حقوق‌بگیران، وفاداری عقیدتی به حکومت نداشته باشند یا حتی از آن متنفر باشند اما به دلایلی نظیر نیاز به شغل و درآمد عملاً در حال حمایت از حکومت هستند. بحران اقتصادی و مدیریت مافیایی غالب، آن‌چنان حقوق و مزایای کارمندان را بی‌ارزش کرده که دیگر مثل سابق، افراد برای کارمندی دولت و عضویت در نیروهای مسلح سر و دست نمی‌شکنند و در ادامه بحران اقتصادی کنونی، روزی میرسد که حکومت دیگر نمیتواند روی کارمندان و سربازان خودش هم حساب باز کند. دستمزد پایین سربازان ارتش اسد که به صورت میانگین حدوداً ۲۰ دلار در ماه بود در فروپاشی سریع ارتش و فرار سربازان از میدان جنگ، نقشی غیر قابل انکار داشت. @simar50 #اجتماعی #سیاسی  #فواد_ایزدی

... به پویش «دو درجه کمتر» بپیوندیم

Ali Zand Vakili Ghamgintarin Ahang.mp38.10 MB