548
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
549
"احیا" برای چه؟!
✍ رحیم قمیشی
امشب در تقویم ما شیعیان یکی از شبهای احیا و شب زندهداری است و من نمیدانم برای چه باید بیدار بمانم.
میگویند امشب میتوان به امورات خویش اندیشید، کجا قرار بوده باشیم و کجا هستیم، و چرا چنین شدیم!؟
نوشتهای از دوست شهیدم "سید ناصر سید نور" را مطالعه میکنم، که به طنز شیرین مطالبی نوشته، و من بهجای خنده با آن اشک می ریزم!
سید ناصر جثهای کوچک داشته که اوایل جنگ برای دفاع به سوسنگرد میرود.
فرمانده سپاه به او ماموریت میدهد کتابخانه سوسنگرد را سر و سامان دهد تا چنانچه رزمندهای نیاز به مطالعه کتاب پیدا کرد آنجا برود.
ناصر میداند کار بیخودی است، اما دستور را انجام میدهد و نتیجهاش همان میشود که برایش قابل پیشبینی بود؛ وقتی هیچکس نمیداند فردا زنده است یا نه، وقتی دشمن در چند صد متریات صبح و شام بمبارانت میکند، چه نیازی به کتابهای فلسفی و عقیدتی و تاریخی داری؟!
تو جان و زندگیات در خطر است، خانهات در خطر است،
میان مرگ و زندگی دست و پا میزنی
بعد میآیی ببینی چرا خدا دو تا نیست و یکی است!
چرا امشب شب احیاست؟
دین خوبست یا بد؟
مکروه و مستحب کدامند؟!
ناصر گزارش یک روز کارش را مفصل و زیبا نوشته، که تنها قسمتی از آن را میآورم؛
"امروز دهـمين روز بازگشائي با شكوه كتابخانه سوسنگرد است و هـمه چيز در عالیترين شكل خود قرار دارد، نسيم خنك مزارع اطراف شهر که بههـمراه خود پشه ها را برای ما هـديه میآورد، و روشنائی شمع ها كه اشك آنها دل هـر عاشقی را با چكه كردن میسوزاند، و سكوت محض موجود در آن فضای فرهـنگی، كه امكان شنيدن صداي پرواز مگسهای كتابخانه را به ما مي دهـد.
امروز صبح بعد از نماز، با شوق فراوان، به كتابخانه رفتم و كارم را شروع كردم، دفتر تحويل كتاب را از كشوی ميز خارج كرده و روي ميز قرار دادم، شاید امروز مراجعی باشد!
اتفاقاً امروز اولين مراجعه كننده به كتابخانه آمد و من در اولين برخورد با آن مراجعه كننده دست و پايم را گم كردم.
معلوم بود كه غريبه است و تازه به سوسنگرد أمده، زيرا تا مرا در آن محيط فرهـنگي ديد، سئوال كرد:
- برادر دستشوئي كجاست؟
و من با غرور تمام گفتم: اينجا كتابخانه است و دستشوئی آن خراب است ، برو باغ پشت، چند دستشوئی صحرائی آنجا ساخته شده. بعد سرم را بالا گرفته و گفتم: آفتابه هـم پيش بشكه آب است، هـمانجا پرش كن و ببر با خودت، چون دستشوئی آب ندارد.
بايد إقرار كنم كه با مراجعه اين فرد به كتابخانه، به آينده بسيار اميدوارتر شدم!
ظهر هوا رو به گرما رفت و دما از ٤٠ درجه گذشت، و من جابجائی قطرات عرق از سر تا پايم را حس مي كردم، ولي حفظ سنگر علم و دانش سوسنگرد كه در حال پرورش نسل هـوشيار و اهـل مطالعه بود را رهـا نكردم.
پس از ناهار، خوابآلود بودم ولی، دو مگس، يكي زرنگ و پر رو ، و ديگری تنبل و بزرگ، نمي گذاشتند كه در حالت نشسته چرت بزنم، به آنها گفتم چرا از اين محيط فرهـنگی استفاده نمیكنيد، حالا كه كسی نيست و أساسا رزمندهای به كتابخانه مراجعه نميكند تا مزاحمت ايجاد كند، برويد و كتابي بخوانيد، ولی آنها به وِز وز كردن خود ادامه دادند، دوباره گفتم:
ما اين هـمه زحمت كشيديم و اين محيط علمی، هـنری و فرهـنگی را مهيا كرديم تا استفاده شود، پس چرا قدرشناس نيستيد؟ ديدم اين روش هـم جواب نداد و آنها به پرواز و فرود روی صورتم، به هـمراه وِز وزشان ادامه مي دهند، ناچار شدم براي حل سوءتفاهـم، از پشهكش استفاده كنم، ولي آنقدر مرا به دنبال خود كشيدند، تا خواب به كل از سرم پريد
پايان یک روز كاری!
سيد ناصر سيد نور"
ناصر چند هفته بعد کتابخانه را برای همیشه تعطیل کرد و به خط رفت و سه سال بعد هم شهید شد.
یکروز باید از رشادتهای او بنویسم.
ولی او از همانموقع میدانست وقتی زندگی از تو گرفته شده و فردایت روشن نیست، چه وقت فلسفه است و معارف، و اثبات خدا و احکام او.
۴۰ سال از شهادت ناصر گذشت.
ما هنوز هم روی آرامش را ندیدهایم.
دزدیهای بزرگ میشود و دزدها همچنان در کشور میگردند و سخنران مراسماتند!
فقر همه را از پا انداخته، مقامات رجز میخوانند که چیزی به پیروزی نمانده!
روزی نیست که پرونده جدید فساد بزرگی رو نشود.
آنوقت میگویند امشب شب احیاست!
توبه کنید از گناهانتان
شب را به بیداری سپری کنید ثواب دارد!
از کدام گناه توبه کنیم؟
شما توبه کنید که کشور را به فساد کشاندید!
ما به چه فکر کنیم؟
به آئینی که ثمرهاش فلاکت است و بدبختی
و بزرگانش در برابر ظلمهای بزرگ ساکتند
با شببیداری من چه میخواهد بشود؟
کتابخانهها تعطیل
ناصرها زیر خروارها خاک
دزدها در مصدر امور
مردمان آزاده در زنجیر
بیدار بمانیم، که چه شود؟
@simar50
549
❗️سربازان سفارشی
برای ادای نماز جماعت به سرداب حرم امام حسین علیه السلام رفته بودم. پس از نماز، نشسته بودم به زیارت خواندن و دعا. خانمی ایرانی در کنارم بود. پرسیدم از کدام شهر آمده اید؟ گفت، نجف آباد اصفهان. کمی گفتگو کردیم و موقع رفتن گفت، برای پسرم دعا کنید! نگران گفتم، مگر خدای ناکرده پسرتان مشکلی دارد؟ گفت، خدا را شکر مشکلی از جهت سلامتی ندارد اما نماز نمی خواند! پسری که روزهای جمعه غسل جمعه می کرد و به نماز جمعه می رفت، پسری که زیارت اربعینش ترک نمی شد، حالا نماز که نمی خواند و زیارت هم که نمی آید، حتی می گوید می خواهم اسمم را عوض کنم!
می گفت، به او می گویم ما نامت را محمدمهدی گذاشتیم تا سرباز امام زمان شوی. حالا می خواهی آن را عوض کنی؟!
مادر نجف آبادی با دلی پر از غصه می گفت، چه کار کنیم؟ همه دارند از دین خارج می شوند! گفتم نگران نباش! پسرت حتما خوبی های زیادی دارد که به آنها دلخوش باشی. او گناهی ندارد. گناه این جوانها و همه خارج شدگان از دین، به گردن مدعیان دروغین دین است که ما را به اینجا رسانده اند. جوانان ما عاقلند! دینی را که اینها به آن مومند، نمی خواهند.
می گفت، پسرم از نظر اخلاقی عالی است. بسیار صدقه می دهد و به فقرا کمک می کند. خیلی به من احترام می گذارد. اما من دوست دارم نمازش را هم بخواند. گفتم هیچ اصراری بر این کار نداشته باش. به پسرت افتخار کن که انسان است و مطمئن باش نزد خدا بر تمام دیندارانی که در ظاهر عبادت می کنند و در واقع خون مردم را در شیشه کرده اند شرف دارد. نماز حق خداوند است و حتما از حق خود درباره پسرت و جوانان مثل او می گذرد ولی وای بر عاقبت آنها که کرور کرور حق مردم بر گردنشان است.
خانم نجف آبادی می گفت، همسرم جبهه رفته و جانباز جنگ است. شکر خدا هنوز نماز می خواند! اما هیچ اعتقادی به نظام ندارد. می گوید از جمع دوستان جانباز و رزمنده شان شاید ۲۰ درصد هنوز به خدا و پیامبر ایمان دارند. بقیه نه تنها دیگر به نظام اعتقادی ندارند که اعتقادات دینی شان را هم کنار گذاشته اند.
می گفت تمام فامیل و بستگان ما انقلابی و مومن بودند اما حالا به جز چند نفر انگشت شمار، دیگر کسی پشت این نظام نیست. به شریعت هم دیگر پایبند نیستند. (این حرف را از خیلی ها شنیده ام که می گویند نظام که هیچ! تک و توکی از اطرافیان ما مانده اند که به شریعت و دین پایبند هستند! البته هنوز هم متشرعین و متدینین واقعی زیاد هستند که حساب دینشان را از حکومت جدا کرده اند.)
با این وضعیتی که برای مردم ساخته اند و فوج فوج آنها را از دین خارج می کنند، وقتی می شنوی برخی خوش خیالان مردم را توصیه به فرزندآوری برای نذر ظهور می کنند، باید خیلی خود را کنترل کنی بد و بیراهی نگویی و بر این حجم از بلاهت نخندی!
به اینها باید گفت، خواهر من! فرزندانی که ۲۰ سال پیش متدینین آوردند و به امید ظهور نامشان را مهدی گذاشتند، حالا از دین خارج شده و در پی تغییر نامند! کمی فکر کنید و بعد اظهار فضل کنید. فرزندانی که در شرایط کنونی به دنیا بیایند و بر فرض، همین مدل حکمرانی ادامه پیدا کند و افرادی چون شماها متولی تربیت آنها باشند، کاملا قابل پیش بینی است چه از آب درخواهند آمد!
درست است مشکل جمعیت داریم. درست است در تله جمعیتی افتاده ایم. درست است سیاستهای تشویقی حکومت اثر عکس داده است. اما درست نیست اعتقادات مردم را بیش از این دستمایه اهداف حکومتی کنید. امام زمان به یارانی که به سفارش شما به دنیا بیایند نیازی ندارد. امام زمان به کمیت کاری ندارد، کیفیت است که برایش مهم است. فقط ۳۱۳ یار صادق کافی است که با ایشان بیایند و دنیایی را از فریب و تزور دینداران و قدرت قدرتمندان رهایی دهد. امام خواهد آمد و بساط این همه چپاول به نامش را برخواهد چید، قبل از آنکه به سراغ قلدران و زورگویان برود.
#فرشته_مزینانی
@simar50
549
...
حکومتِ مقدس یا حکومتِ مفید؟
عموم حاکمان، حکومت خود را مقدس جلوه میدهند؛ حکومتی که فینفسه ارزشمند است و هر گونه خللی در آن، از فرش تا عرش را متضرر میکند! فرقی نمیکند که مبنای حکومت چه باشد، آنها اصل را بر این میگذارند که حکومتشان ارزش ذاتی دارد و حفظ آن مهمترین وظیفه انسانهاست!
این جلوهای است از فسادی که قدرت با خود میآورد؛ «فسادی فکری» که از فساد اجتماعی و اخلاقی و مالی خطرناکتر و ویرانکنندهتر است. چنین دیدگاه فاسدی است که هر ستمی را برای حفظ قدرت مجاز میشمرد و روزگاری تیره و تار را برای مردم رقم میزند.
نشانهی اینکه چنین فسادی با قدرت شکل گرفته، این است که همین حاکمان، در روزگاری که قدرت نداشتند برای حکومت چنین اعتباری قائل نبودند. گویی دو نوع متفاوت از حکومت وجود دارد: «حکومت دیگران» که قابل نقد و مقابله و براندازی است، و «حکومت خودشان» که چنان مقدس است که کوچکترین خدشهای بر آن غیرقابل بخشش است.
اینکه در اوج قدرت، حکومت را فقط وسیلهای ببینی برای خدمت به خلق و دادگستری؛ اینکه فرق حکومتها را نه در ماهیت آنها، بلکه در نتیجه و منفعت عمومی و اجتماعی آنها ببینی، ارزشی است که دور از دسترس مدعیان است و در تاریخ، پیدا کردنش سخت و کمیاب است.
عبدالله بن عباس گفت: در ذیقار به حضور امیرالمؤمنین عليهالسلام رفتم؛ به دوختن پارگی کفش مشغول بود. به من فرمود: این کفش به چند میارزد؟ عرض کردم: هیچ ارزشی ندارد. فرمود: به خدا سوگند! همین کفش برای من از حکومت بر شما محبوبتر است مگر اینکه حقی را برپا دارم یا باطلی را براندازم. (نهجالبلاغه، خطبه۳۳)
#محمدحسین_روانبخش
@simar50
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
