547
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
547
....
راز میلیاردر شدن در ایران!
فرقی نمیکند شما در ایران باشید، در چین باشید، یا در روسیه. در کشورهایی که ما از آن ها با لفظ نسبتاً محترمانهٔ اقتدارگرا نام میبریم، هیچ کسی نمیتواند میلیاردر شود، مگر آنکه با صاحبان قدرت دستش در یک کاسه باشد یا حداقل برادری یا رفاقت خودش را به قشر فوقانی قدرت ثابت کرده باشد. این پیوند میان الیت ثروتمند و الیت سیاسی برای هر دو طرف مفید است؛ اولی با کسب حمایت سیاسی از حکومت مطمئن میشود که سرمایه و ثروتش از هر نوع مصادرهٔ احتمالی در امان میماند. حتماً میدانید که این حکومتهای اقتدارگرا بدون مصادرهٔ ثروتهای عمومی نمیتوانند به حیات خود ادامه دهند.
یک محقق ایرانی در کتابش از چهار موج عظیم مصادره در تاریخ جمهوری اسلامی نام برده که در واقع بزرگترین منبع مالی حکومت بوده است. در چین و روسیه هم دقیقاً وضع مشابهی حاکم است. غرض اینکه شما به عنوان کسی که میخواهد در این مملکت کار اقتصادی و تجاری بکند برای در امان ماندن از خوی مصادرهگری این نظام های حکومتی مجبورید که با اصحاب قدرت وارد انواع بده و بستانها و زد و بندها شوید. قاطی شدن با اصحاب قدرت ضمناً شما را از انواع رانتها و ویژهخواریها نیز بهرهمند میکند و میتوانید پول روی پول بگذارید. البته باید زرنگ باشید و رسم و رسوم معمول را به جا آورید.
در ایران حتماً باید شعائر اسلامی را رعایت کنید، هیئت و حسینیه و دستهٔ عزاداری، و دیگ غذا فراموش نشود. اما اگر در چین باشید قضیه اندکی فرق میکند. در آنجا باید در انظار عمومی چای پوئر بنوشید که در استان یوننان، مهد انقلاب کمونیستی، کشت میشود و سیگار برگ کوبایی بکشید تا اعتقاد خود را به انقلاب جهانی ضدامپریالیستی نشان دهید و صندل مشکی با کفی سفید بپوشید تا تعهد خود را به فرهنگ سنتی چین نشان دهید و موی سرتان را کوتاه نگهدارید تا تداعیگر نظامیان انقلابی کمونیست دوران جنگهای داخلی باشید.
خلاصه حفظ ظاهر خیلی مهم است. باید به هر طریقی که هست برادری اسلامی یا رفاقت کمونیستی خودتان را به صاحبان قدرت ثابت کنید. حکومت کار کردن با شما را دوست دارد چون مطمئن است ثروت و پول از دایرهٔ خودیها خارج نمیشود و شما همیشه در روزهای ضروری انتخابات مهندسیشده یا تظاهراتهای فرمایشی، آمادهاید که بخش عمدهای از هزینههای تبلیغاتی و سازماندهی را متحمل شوید. البته اگر آقازاده باشید درهای بیشتری به روی شما باز میشود و قدمتان روی چشم است. خلاصه این یک رابطهٔ دوجانبه است که برای هر دو طرف فواید بسیاری دارد.
#بیژن_اشتری
نویسنده و مترجم
@simar50
547
آنها و فرصت غنیمتی به نام ایران
یادداشتی از: افشین حکیمیان
خودشان را شبیه به عامهی مردم جا میزنند. تنپوشِ کت و شلوار و پیراهنشان را نه بر اساس وُسع جیب پر پولی دستچین میکنند؛ که اغلب از یکی دو فیش حقوقی پر میشود؛ بلکه بر طبق سفارشات سازمانی و یا توصیه و نصایح علمای خودیشان، به زهد و تقوی و پارسایی پیرایشاش میکنند.
ولی با این همه نه زندگیشان، نه دغدغه و نه فکر و ذکرشان شبیه عامهی مردم است.
دور از گرانی زار و زندگی مردم سر میکنند. دور از گرانی برنج و گوشت و مرغ مایحتاج زندگی، سبد خرید مایحتاج خود را از فروشگاههای اختصاصی سازمانیشان با بن و تخفیف و کارت خرید و هزاران بستهی حمایتی جوروواجور تا خرخره پرشان میکنند.
دور از کوچه پسکوچههای زندگی مردم، دور از گرانی افسارگسیخته خانه و اجارهخانهی مرسوم مردم، در شهرکهای مناطق خوشآب و هوا روزگار خوش انقلابیشان را طی میکنند.
نه دغدغهی کار و بیکاری دارند؛ که تا عمر دارند «شیفتگی به خدمت» آنها را از گرفتاری به رنج بیخودی بیکاری و حق و حقوقهای معوقه و حقوقِ بخورنمیر تودهی مردم، مصون نگه میدارد.
نه فکر و ذکرشان را تحریم و اقتصاد رو به فروپاشی اشغال میکند؛ که از تحریم کاسبی میکنند و به «اقتصاد مقاومتی» اقتصاد رو به فروپاشی را میدوشند.
نه از هزینههای بیسروسامان بهداشت و درمان و کمبود درمان و دارو، واهمهای دارند که بیمارستانها و مراکز بهداشت نهادهای انقلابیشان، هم دارو و درمان را برایشان کنار گذاشته است و هم نرخ صلواتی هزینههای بستری و بیمارستان را برای زندگی مؤمنانهشان مصوب کرده است.
این است که در هنگامهای که مردم در کشاکش مذاکرات برجام، چشم به رسانهها دوخته بودند که مگر ظریف این تحریمها را از پیش پای زندگیشان بردارد. انگاری این سخنگو، دور از رنج و گرفتاری مردم، هیجان و جوش و خروش و تلاطمِ نداشتهی زندگی انقلابی و حزبالهی خود را داشت به سنگاندازی در برابر برجام پروپیمان میکرد. و چه کِیفی میبُرد. چه شوق و ذوقی میکرد؛ که از پسِ ابراز وجودش برای بالابردن بُردِ موشک و...در برابر تریبونها، خبردار شده بود که:
«آقای ظریف از هتل کوبورگ تماس گرفتند و گفتند اظهارات ایشان تمام بساط ما را به هم ریخت.»
خبرِ ناراحتی ظریف از خرابکاریشان را که شنیده بودند؛ انگاری روحیهی بیشتری گرفته بودند برای مانعتراشی و خرابکاری بیشتر.
"آقای جعفری گفته بود آقای شریف چه گفتی؟ گفتم که قدرت موشکی را با تمام توانمان ادامه میدهیم و لحظهای هم متوقف نمیشویم، گفت خیلی حرف خوبی زدی!"
و حالا، جمعشان داشت بشکن بشکن میزد. شادی میکردند که بساط مذاکرات برجام را توانستهاند به هم بزنند. این یکی سردار داشت تشویقاش میکرد. آن سردار دیگر داشت بهبه چهچهاش را میگفت:
«سردار جعفری گفت اتفاقا چند دقیقه پیش آقای شمخانی با من تماس گرفت و گفت بگویید فلانی این حرف را دوباره تکرار کند.»
547
- نوکیسگی چیست و نوکیسهها کیستند؟
«نوکیسگی» را اینگونه تعریف کردهاند: قشری که از لحاظ درآمد به طبقهٔ بالای جامعه ولی از لحاظ فرهنگ به طبقهٔ بسیار پایین جامعه و حتی نزدیک به لمپنها قرار دارند؛ علاقهٔ بسیاری به خودنمایی، دیده شدن، عرض اندام و نوچهپروری دارند. نوکیسهها، از یک طبقهٔ اجتماعی مبدأ به یک طبقهٔ اجتماعی مقصد پرتاب شدهاند. این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق با استفاده از رانت، دلالی، ارث، موجسواری و سواستفاده از التهابات اقتصادی رخ میدهد. آنها، دیگر نه خود را به طبقهٔ اجتماعی مبدأ متعلق میدانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کردهاند، آشنایی دارند. بهعبارتی از گذشتهٔ خود نفرت دارند و نسبت به اکنون خود دچار ترس و حقارتاند.
نوکیسه برای اینکه به طبقهٔ پیشین خود اثبات کند که دیگر به آنها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقهٔ جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و سادهترین راه برای تظاهر، خرید دیوانهوار کالاهای لوکس، نمایش عروسیها، میهمانیها و خانههای آنچنانی است.
اما فاجعهٔ اصلی از جایی آغاز میشود که ما، فیلم و عکس عروسیها، میهمانیها، اتوموبیلها و خانههای آنها را از طریق پیامرسانها و شبکههای اجتماعی برای همدیگر ارسال میکنیم. ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آنها تبدیل میشویم و بیمزد و منت، به هدفی که آنها در سر دارند نزدیکشان میکنیم و آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن.
جاهلان عصر جدید، نوچههای جدید لازم دارند. عدهای با موبایلهایشان، عکس و فیلم آنها را به اشتراک میگذارند و افتخار نوچگی آنها را پذیرا میشوند.
بسیاری از آگاهان از نوکیسهها متنفرند، زیرا میدانند نوکیسهها بر خلاف سرمایهدارهای واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایهٔ خود را نه در کارآفرینی که در دلالی صرف میکنند. آنها منابع مالی جامعه را بر اساس بیلیاقتی به دست گرفتهاند.
اما فاجعهٔ بزرگتر وقتی رخ میدهد که هنگام تماشای فیلم عروسیها و پارتیهای این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد میگذاریم و بر زندگی سطحی و انگلگونهٔ آنان حسرت میخوریم.
#علی_شمیسا
547
...
طرح همسانسازی بازنشستگان در نگاه ملّانصرالدّین!
گفت: آخر طرح همسانسازی حقوق بازنشستگان کی اجرایی میشود؟
گفتم: مراحل تصویب تا اجرای قانون طولانی است. تو باید صبر و حوصله داشته باشی!
گفت: چطور حقوق نجومی بعضیها با سرعت به مرحلۀ اجرا میرسد؟
گفتم: آنان اولاً تعدادشان اندک است و ثانیاً اکثراً آقازادهها و بستگان خودی هستند!
تو چقدرپرتوقُّع و عجول هستی؟ ولی بازنشستگان اولاً تعدادشان زیاد است و ثانیاً زبان حال
(نه زبان قال) بعضیها این است که آب را پای درخت خشک نمیریزند!!
گفت:آها! حالا فهمیدم! میگویند ملّانصرالدّین به یک نفر بدهکار بود. روزی طلبکار به او گفت :
کِی طلب ما را میدهی؟
ملّا پاسخ داد : اگر امروز هوا خوب باشد، به صحرا میروم و در مسیرِ گلّههای گوسفند بذرِ خار میکارم.
خارها که رشد کرد ، پشم گوسفندها که به آن گیر میکند ،بعداً من آنها را جمع میکنم ، قیمت
پشم که بالا رفت ، خریدار خوب پیدا میشود ،آنها را میفروشم و طلب تو را میدهم.
طلبکار با شنیدن این حرفها خندهاش گرفت!
ملّا که خنده طرف را دید ، زد پشت کمر او و گفت:
ای ناقلا ، پولت که نقد شد خیلی خوشحال شدی هااااااا!
طرح همسانسازی حقوق بازنشستگان نمونهای از این قماش است!
گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!
#شفیعی_مطهر
@simar50
#طنز_تلخ
547
...
مدتها پیش حس میکردم دلم تولهسگیست که یک روز که حس کردهام زیادی دستوپایم را میگیرد بُردهام توی یک بيابان رهایش کردهام و برگشتهام.
حس میکردم دلم سرِ جایش نیست. جایی در بیابانی برهوت، دارد میگردد پیِ من که بیدل ماندهام اینجا.
مدتها پیش، دلم را بهنفع مصلحت، بهنفع دیگری/دیگران، بهنفع بایدها، بهنفع هیمنه و نسق، سر بریده بودم.
یکروز به خودم آمدم و دیدم من بدون دلم فقط کمی نرمتر از آدمآهنی حرکت میکنم، همین. یک خالیِ بزرگ توی سینهام نبض میزد. یک روز به خودم آمدم و دیدم دلِ نداشتهام برای دلم تنگ شده.
رفتم، گشتم، پیدایش کردم. نشسته بود یک گوشه، غریب و بیپناه...
حالا که برگشته سر جایش، خودم را بیشتر دوست دارم و دیگران را هم.
ابزارِ دوست داشتنم برگشته.
من با دل، یاغی نشدم، بیقاعده نشدم، فقط به خودم فرصت دادم تجربه کنم، گاهی غلط کنم، و از اینکه غلط را تجربه کردهام امروز و سالها بعد به خودم ببالم.
اگر دلت را گم کردهای، برو پیاش و نازش را بکش. بگذار کمکت کند که جای روزمرگی زندگی کنی.
جادهی زندگی رانندهی مَشتیِ پُردل میخواهد
#سوابه_فرضیپور
@simar50
547
...
خدایش می آمرزد؟
دورهی سهساله و جهنمیِ ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی در ایران، بیشک یکی از عجیبترین نمونههای تاریخی خواهد بود از تاریکخانهی عبرتِ بشریت.
چه هرزه دراییها و چه دریدگیهای عمدی و کاملا انتخابی، که مرزهای بیاخلاقی را با سرعتی بهتآور و یکی پس از دیگری پیمود و از یک سو میلیونها ایرانی را که از نزدیک و با دهانهایی باز و از سویی دیگر، انسانهای بیشماری را که در این کره خاکی، از دور و ناباورانه شاهد ماجراهای دهشتناک و تاسف بارِ یکی دیگر از کشورهای خاورمیانه بودهاند، دچار وحشت و تروما ساخت.
مردمان ایران و جهان که تا قبل از این، دست کم در پوششِ حفظ ظاهر، شاهدِ ادبیاتِ تمنا میکنم و فرمایش نفرماییدِ مسئولانِ خُرد و کلانِ یقهبسته یِ جمهوری اسلامی در مراوداتِ باهمدیگر و حتی نسبت به شهروندان بوده اند، حالا از سویی چهره یِ عبوسِ نظام مقدس با ادبیاتی زننده و وقیح و از سویی دیگر، قلدرمآبیِ جیره خواران یقه دریده و ولایت معاشش را، عریان و بی نقاب و در حقیقت کاملاً رسوا می یافتند؛
تا آنجا که بنظر می آید #لکه_ننگ ِ این برهه یِ سیاهِ حکومتی در ایران به این راحتی ها از پیشانیِ تاریخ پاک نشود!
بنابراین دیگر میتوان گفت که حتی شاید این #آخرین_فرصت خداوند است برای توبه یِ اهالیِ نظام و جبران هرآنچه که از زیستِ طبیعی و عزتمندِ مردمانِ شایسته یِ ایران زمین، بواسطه یِ حاکمیتِ الاّ و لابدِ جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه، #دریغ شد.!
گفت:
چه سینه سوز آه ها
که مانده بر لبانِ ما"
و چه راست گفت.
"فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ"
#بدعت
#عبرت
#انتخاب
#عقل
#وارش
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
