fa
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

رفتن به کانال در Telegram

...

نمایش بیشتر
624
مشترکین
+924 ساعت
+687 روز
+7330 روز
آرشیو پست ها
بگو چگونه تنهایی می‌کنی تا بگویم چگونه عشق می‌ورزی! اگر نتوانیم نشستن کنار تنهاییمان را تاب بیاوریم، رابطه‌هایمان را هم تاب نمی‌آوریم. برای یافتن و ساختن یک رابطه‌ی اصیل و صمیمانه نخست باید خوب سرخورده و ناامید و پریشان شویم. سرخورده از اینکه همه‌ی نیازها و زخم‌هایمان با عشق و دوست داشته شدن پاسخ می‌گیرد و ترمیم میشود. ناامید از اینکه آنجا کسی هست که عمیقاً و همیشه ما را درک می‌کند، می‌فهمد، مراقبت می‌کند.  پریشان از اینکه او روزی سرزده می‌آید عشق می‌آورد و نجاتمان می‌دهد. باید مأیوس شویم تا از روی انکار حقیقتِ زندگی و از روی «محرومیت و نیازمندی» در جستجوی رابطه نباشیم و آنچه که باید نخست در درونمان جستجو کنیم را از دیگری نخواهیم. این یأس و سرخوردگی با تاب آوردن تنهاییمان آغاز میشود. تاب آوردنی که با خودش اضطراب می‌آورد؛ اضطرابی که با هیچ رابطه‌ای از بین نمی‌رود و می‌گوید تو نمی‌توانی در دیگری آمیخته شوی، با دیگری نجات یابی و از دیگری شفا یابی.  ما با هم ولی از یکدیگر جداییم و همیشه فاصله‌ای هست. فاصله‌ای که می‌گوید با خودت آمیخته شو. خود نجات‌بخشت را پیدا کن. شفا آنجاست. اگر بتوانیم نشستن کنارِ «تنهاییمان» را تاب بیاوریم، آنوقت رابطه‌هایی اصیل، عمیق و صمیمانه را می‌سازیم.

بگو چگونه تنهایی می‌کنی تا بگویم چگونه عشق می‌ورزی! اگر نتوانیم نشستن کنار تنهاییمان را تاب بیاوریم، رابطه‌هایمان را هم تاب نمی‌آوریم. برای یافتن و ساختن یک رابطه‌ی اصیل و صمیمانه نخست باید خوب سرخورده و ناامید و پریشان شویم. سرخورده از اینکه همه‌ی نیازها و زخم‌هایمان با عشق و دوست داشته شدن پاسخ می‌گیرد و ترمیم میشود. ناامید از اینکه آنجا کسی هست که عمیقاً و همیشه ما را درک می‌کند، می‌فهمد، مراقبت می‌کند.  پریشان از اینکه او روزی سرزده می‌آید عشق می‌آورد و نجاتمان می‌دهد. باید مأیوس شویم تا از روی انکار حقیقتِ زندگی و از روی «محرومیت و نیازمندی» در جستجوی رابطه نباشیم و آنچه که باید نخست در درونمان جستجو کنیم را از دیگری نخواهیم. این یأس و سرخوردگی با تاب آوردن تنهاییمان آغاز میشود. تاب آوردنی که با خودش اضطراب می‌آورد؛ اضطرابی که با هیچ رابطه‌ای از بین نمی‌رود و می‌گوید تو نمی‌توانی در دیگری آمیخته شوی، با دیگری نجات یابی و از دیگری شفا یابی.  ما با هم ولی از یکدیگر جداییم و همیشه فاصله‌ای هست. فاصله‌ای که می‌گوید با خودت آمیخته شو. خود نجات‌بخشت را پیدا کن. شفا آنجاست. اگر بتوانیم نشستن کنارِ «تنهاییمان» را تاب بیاوریم، آنوقت رابطه‌هایی اصیل، عمیق و صمیمانه را می‌سازیم. بگو چگونه تنهایی می‌کنی تا بگویم چگونه عشق می‌ورزی! اگر نتوانیم نشستن کنار تنهاییمان را تاب بیاوریم، رابطه‌هایمان را هم تاب نمی‌آوریم. برای یافتن و ساختن یک رابطه‌ی اصیل و صمیمانه نخست باید خوب سرخورده و ناامید و پریشان شویم. سرخورده از اینکه همه‌ی نیازها و زخم‌هایمان با عشق و دوست داشته شدن پاسخ می‌گیرد و ترمیم میشود. ناامید از اینکه آنجا کسی هست که عمیقاً و همیشه ما را درک می‌کند، می‌فهمد، مراقبت می‌کند.  پریشان از اینکه او روزی سرزده می‌آید عشق می‌آورد و نجاتمان می‌دهد. باید مأیوس شویم تا از روی انکار حقیقتِ زندگی و از روی «محرومیت و نیازمندی» در جستجوی رابطه نباشیم و آنچه که باید نخست در درونمان جستجو کنیم را از دیگری نخواهیم. این یأس و سرخوردگی با تاب آوردن تنهاییمان آغاز میشود. تاب آوردنی که با خودش اضطراب می‌آورد؛ اضطرابی که با هیچ رابطه‌ای از بین نمی‌رود و می‌گوید تو نمی‌توانی در دیگری آمیخته شوی، با دیگری نجات یابی و از دیگری شفا یابی.  ما با هم ولی از یکدیگر جداییم و همیشه فاصله‌ای هست. فاصله‌ای که می‌گوید با خودت آمیخته شو. خود نجات‌بخشت را پیدا کن. شفا آنجاست. اگر بتوانیم نشستن کنارِ «تنهاییمان» را تاب بیاوریم، آنوقت رابطه‌هایی اصیل، عمیق و صمیمانه را می‌سازیم.

... احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا. اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم "دوستت دارم" و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما بدهد. کسانی را که دوست داری ، همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: "مرا ببخش" ، "متاسفم" ، "خواهش می‌کنم" ، "ممنونم" و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچ‌کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ بداری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. #گابریل_گارسیا_مرکز t.me/simar50 #ولیک #موبایل_گرافی #کیمره_زیبا #ولیک #پاییز

ماییم و خیالِ یار و این گوشه ی دل .... پل چوبی کارن همایون فر @simar50 #آرامبخش #بیکلام

زمستون مهدی یراحی @simar50 کانال سیمار #آهنگ

زندگیم سوخت محسن یگانه @simar50 #آهنگ

قله‌ی سقوط! #محمد_شفیعی از کدام قله اوج سخن می‌گویند و خود را بر آن نشانده‌اند که از تکانه‌ها و لرزه‌های درون آن قله بیخبرند‌‌ و از اوج و صعودی می‌گویند که مردم سقوط و هبوط آنها را می‌بینند | این حکومت، سیستماتیک و فراگیر تحقیر می‌کند، خودش احساس کرامت و عزت نفس ندارد و از اینکه ملت چنان احساسی داشته باشد و به خودباوری و خودآگاهی رسیده باشد، سخت بیزار و هراسان است. حاکمیت به بی‌آبرویی عادت کرده است و از اینکه ملت تحقیر و مورد تمسخر واقع شود، احساس شرم نمی‌کند؛ چون جدا افتاده از ملت است و اساسا هم، هیچ احساس و درکی از مفهوم تشخص و هویت ملی ندارد تا تحقیر ملت، موجب درد و غم خاطر نامبارکشان شود؛ اما ملت ایران بی آبرو نیست و احساس هویت و تشخص ملی غرورآفرین دارد و به همین سبب، از تحقیر شدنها رنج میبرد. شما بر قله‌های اوج ننشسته‌اید بلکه بر نوک کوه آتشفشانی نشسته‌اید که آه و خشم و نفرت ملتی که تحقیرش می‌کنید، آنرا به لرزه درآورده است و اگر از آن قله غرور و تعصب و توهم پایین نیایید، فوران نابهنگامش شما را به کام نیستی می‌کشاند. @simar50

در خلال سخنرانی کارل سیگن در دانشگاه کرنل، وی تصویر نقطه آبی کمرنگ را به شنوندگان نشان داد و تاملات خود را دربارهٔ معنای ژرف نقطهٔ آبی کمرنگ به اشتراک گذاشت:[۲۴] از این دیدگاه مسلط دورافتاده، زمین ممکن است هیچ علاقه خاصی را برانگیخته نکند. اما برای ما، این فرق می‌کند. دوباره به آن نقطه نگاه کن. آن [نقطه] همین جاست. آن [نقطه] خانه است. آن [نقطه] ماییم. بر روی آن هر که را که دوست داری، هر که را که می‌شناسی، هر آن که تا به حال نامش را شنیده‌ای، هر انسانی که تاکنون بوده‌است، زندگی‌شان را سپری کرده‌اند. جمع تمامی خوشی‌ها و رنج‌هایمان، هزاران دین مطمئن، ایدئولوژی‌ها، و دکترین‌های اقتصادی، هر شکارچی و کاوش‌گری، هر قهرمان و بزدلی، هر خالق و نابودکننده تمدنی، هر شاه و رعیتی، هر زوج جوان عاشقی، هر مادر و پدری، هر بچه امیدواری، هر مخترع و کاشفی، هر معلم اخلاقی، هر سیاستمدار فاسدی، هر «فوق ستاره‌ای»، هر «رهبر معظمی»، هر قدیس و گنه‌کاری در تاریخ گونه ما، آنجا زندگی کرده‌است – بر روی ذره گردی معلق در یک شعاع نور. زمین صحنه بسیار کوچکی در عرصه وسیع گیتی است. به رودهای خونی که به‌دست ژنرال‌ها و امپراتورها ریخته شده تا، در شکوه [با افتخار] و پیروزی، بتوانند اربابان زودگذر جزئی از یک نقطه شوند، به بی‌رحمی‌های بی‌شماری که از ساکنان یک گوشهٔ این نقطه بر [علیه] ساکنان غیرقابل تمیز گوشه‌ای دیگر سرزده، بیندیش، چه مکرر است عدم تفاهم‌شان، چه مشتاق‌اند به کشتن یکدیگر، چه پرحرارت است نفرت‌هایشان. رفتارهای‌مان، خود مهم‌بینی خیالی‌مان، توهم اینکه یک جایگاه اختصاصی در عالم داریم، توسط این نقطه کم نور به چالش کشیده شده‌است. سیاره ما یک ذره تنهای احاطه شده در تاریکی عظیم کیهانی است. در گمنامی‌مان، در تمامی این وسعت، هیچ نشانی از اینکه کمکی از جایی دیگر برای حفظ‌مان از خودمان برسد نیست. زمین تنها دنیای شناخته شده‌ای است که تا کنون زندگی را پناه داده‌است. هیچ‌کجای دیگری نیست، حداقل در آینده نزدیک، که گونه ما بتواند به آن هجرت کند. سرزدن، شاید، اقامت هنوز خیر. خوشتان بیاید یا نه، در حال حاضر زمین جایی است که ما موضع‌مان را می‌گیریم. گفته شده‌است که نجوم یک تجربه متواضع کننده و شخصیت‌ساز است. شاید هیچ اثباتی برای حماقت غرور بشری بهتر از این تصویر دور از دنیای کوچک‌مان نباشد. برای من، این تأکیدی بر مسئولیت‌مان است که با یکدیگر مهربان‌تر رفتار کنیم و نقطه آبی کمرنگ، تنها خانه‌ای را که تاکنون شناخته‌ایم، گرامی داشته، محافظت کنیم.

... زمین، یک نقطه‌ی آبی رنگ دورترین تصویر فضایی زمین  که به دستور کارل ساگان مشاور ناسا از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری گرفته شد .فضاپیمای وویجر درمدت 5.5 ساعت ۶۰ فریم را از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری به زمین فرستاد که سه عدد از فریمهای دریافتی ، زمین را یک نقطه آبی رنگ پریده در فضایی خالی از کیهان نشان داد .زمانیکه تصویر زمین به مردم جهان نشان داده شد بسیاری از فلاسفه دچار پوچی و نوعی بحران وجودی شدند . در میان این گستردگی تاریک و عظیم کیهانی هیچ نشانه ای از رسیدن کمک از جایی دیگر برای نجات ما از دست خودمان نیست . @simar50