HICH
رفتن به کانال در Telegram
بات ناشناس آرمین https://telegram.me/HarfBeManBot?start=ODg2NjY3OTI بات ناشناس سینا https://t.me/HarfBeManBOT?start=MTU3MDcwMjUy
نمایش بیشتر712
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
712
هر موقع یاد گرفتی از تمام اشتباهاتت با دل خوش یاد کنی و بگی خب اون موقع این اشتباه لازم بود و باعث تجربه کسب کردنم شد میتونی بگی که قوی و عاقل هستی!
@nothing6x
712
فقط اونجایی که توی سریال وایکینگز میگه: من جنگجوی خوبی هستم، اما تو هدف با ارزشی برای جنگیدن نیستی!
@nothing6x
712
باور کنین اینجوری نیس هر کی دورش خلوته ناراحته
بعضی وقتا ادما خودشونو کنار میکشن تا خوشحال باشن
بعد میبینن تنهایی بازمخوشحال نیستن ولی دیگه نمیتونن برگردن.
@nothing6x
712
تقریباً هر روز بیشتر به این باور میرسم که هیچ انسانی کاملاً مناسب اون نوع ارتباطی که من مدنظرمه، نیست. با هیچکس نمیتونم دقیقاً همونطور که میخوام، باشم. همونطور که واقعاً هستم. همهش باید با مشت و لگد بیفتم به جون حقیقت وجودم.
@nothing6x
712
یه سری شخصیت درونِ من هستن که هیچوقت با هم حرف نمیزنن. سر میز میشینن ناهار میخورن اما هیچکس هیچی نمیگه. به خونِ هم تشنهن اما هیچکس تاحالا کاری نکرده.فک کنم تا آخر عمر نفرتشون نسبت به هم دیگه تموم نشه.اون روز که داشتن همه باهم نقاشی میکشیدن، یکیشون جنازهی خونیِ اون یکی رو کشیده بود.امیدوارم یکیشون یهویی دست به یه عمل احمقانه بزنه.یا همه به جونِ هم میفتن و میمیرن و تموم میشه یا همه چی خوب! هرچی که هست امیدوارم زودتر این اتفاق بیفته .
@nothing6x
712
نميدونم دقیقا چه زمانی این اجازه رو به خودم میدم که راحت از افکارم و اتفاقاتی که برام افتاده حرف بزنم تا تبدیل به خشم نشن. چیزی که چند وقتیه برام اتفاق میفته تبدیل شدن حرفام به ناامیدی و خشم زیاده. کاش لااقل ناراحت میشدم و تهش دو قطره اشک میریختم و همه چیز تمام میشد! اما دقیقا این اتفاق نمیفته و به یه خشمی که یهو فوران ميکنه تبدیل میشه اونم تو موقعیتی که دلم نمیخواد.
@nothing6x
712
وقتی یه مکالمه رو شروع میکنید، ینی بیا معاشرت کنیم. حالا وقتی تو همون مکالمه سرد برخورد میکنید ینی بیا معاشرت نکنیم که برآورد این دو تا ینی شما احتمالا از سلامت روان برخوردار نیستید.
@nothing6x
712
اولین باری که حس کردم اوضاع قراره سِیر نزولی داشته باشه حدودای یکسالو نیم پیش بود.تمام اهداف و آرزوهام از دست رفته بودن و هیچ دلیلی برای زندگی نداشتم.الان دیگه خیلی گذشته.هنوزم هیچ دلیلی ندارم.هزار بار سعی کردم درست کنم اوضاعو،اما از یه جایی به بعد از دست من خارج بود.قدم کوتاه بود و کلید لامپ اون بالا.پس یا باید تا ابد تو تاریکی میموندم یا باید صبر میکردم که قدم بلند شه.من خوشبینانه دومی رو انتخاب کردم؛درحالی که صفحه رشدم بسته شده بود
@nothing6x
712
لاکِ آبی زده بود ، آروم حرف میزد ، ساده و شیک پوش بود ، آفتاب رنگِ موهاشو خفنتر کرده بود ، دستاش ظریف بود و هرچیزی که باید یه دختر داشته باشه رو داشت . از همه مهمتر منظرهی پشتش خیلی قشنگ بود ولی من ترجیح میدادم خودشو نگاه کنم . پناه بر خدا چارلی
