ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی - - - - در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان. ارتباط: @Mohammadreza_Eslami2
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام ارزیابی شتابزده
کانال ارزیابی شتابزده (@solseghalam) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 13 214 مشترک است و جایگاه 15 017 را در دسته آموزش و رتبه 24 362 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 13 214 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 28 اوت, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -35 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -6 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 30.26% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 12.22% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 4 001 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 615 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 81 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند ترامپ, مهندسی, نتانیاهو, مهندس, فرد تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 29 اوت, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته آموزش تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 29 اوت | +1 | |||
| 28 اوت | 0 | |||
| 27 اوت | +1 | |||
| 26 اوت | 0 | |||
| 25 اوت | 0 | |||
| 24 اوت | +1 | |||
| 23 اوت | 0 | |||
| 22 اوت | +3 | |||
| 21 اوت | 0 | |||
| 20 اوت | 0 | |||
| 19 اوت | +1 | |||
| 18 اوت | +1 | |||
| 17 اوت | 0 | |||
| 16 اوت | 0 | |||
| 15 اوت | 0 | |||
| 14 اوت | 0 | |||
| 13 اوت | +1 | |||
| 12 اوت | +2 | |||
| 11 اوت | 0 | |||
| 10 اوت | 0 | |||
| 09 اوت | +1 | |||
| 08 اوت | 0 | |||
| 07 اوت | +4 | |||
| 06 اوت | +1 | |||
| 05 اوت | +2 | |||
| 04 اوت | 0 | |||
| 03 اوت | 0 | |||
| 02 اوت | +4 | |||
| 01 اوت | +11 |
| 2 | امروز مایک جانسون (رئیس مجلس نمایندگان ایالات متحده) به تگزاس رفته و الان در حال سخنرانی هست برای حمایت (Endorseکردن) از نماینده دموکرات، تانو تیجِرینا(Tano Tijerina) .
رقابت انتخاباتی میان دموکراتها با جمهوریخواهها با شدت و حرارت تمام در جریان است.
هدف غایی دموکرات ها، زدن دونالد ترامپ، و قطع کردنِ ادامه «جریان ترامپ» در عرصه سیاست آمریکاست.
شنیدن سخنرانی جانسون یک کلاس درس تمام عیار است که نشان میدهد چرا امثال دونالد ترامپ در عرصه سیاس بالا میآیند؟ یک سخنرانی بی انرژی، جملاتی که شوری بر نمیانگیزد، حرفهایی که کاملا فلت است (Flat). شبیه حرفهای یک بچه درسخوان مدرسهای، که میخواهد بگوید علم بهتر است یا ثروت.
«فقر گفتمانی» در داخل دموکراتها یک بحث جدی است. نگاه دموکراتها به جهان و حتی به مسائل داخلی آمریکا (در بسیاری حوزهها) منطقیتر است، ولی توان ارتباطشان با شنونده/شهروند علیل است. دیروز ترامپ در اقدامی عجیب و غریب «دریاچه آنتاریو» (Lake Ontario) را «دریاچه آمریکا» (Lake America) نامید!
نماد/تجلیِ سطح «رفتار جمهوری خواهانه» اینگونه است. دور از منطق و استدلال. هیجانی و شتابزده. آن شهروند آمریکایی که قائل به این رفتار نیست، منطقا باید به سمت دموکراتها برود، ولی مسئله اینجاست که در قبیله دموکراتها هیچ خبری نیست. هیچ حرف جدیای «برای شنیده شدن» نیست. یک فقر گفتمانی محض.
حافظ می گوید:
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز/
«ور نه در مجلسِ رندان خبری نیست که نیست»
آری در محفل اینها خبری نیست که نیست.
▪️▪️▪️
محمدرضا اسلامی
t.me/solseghalam | 40 |
| 3 | این نحوه رویکرد رسانه های چپ در آمریکا نسبت به مسایل/حواشی ترامپ، همیشه باعث مستحکمتر شدنِ جایگاه/پایگاه ترامپ در میان هوادارانش شده. اینها همیشه صفرا فزوده
عجیب است که اینها همچنان بر تولید این قبیل محتوا اصرار دارند. اینگونه محتوا هیچوقت باعث ریزش در هواداران ترامپ نشد. بلکه هوادارن او را محکمتر و مصممتر کرد. (استراتژی غلط رسانهای)
هوادارانش معتقدند اینها (تولید این قبیل محتوا) از سر حسادت است.
حسادت به یک فرد برخوردار، بجای نقد واقعی او.
▪️▪️▪️
📌لینک ویدئو در صفحه CBS News
https://www.instagram.com/reel/DcRbgfsRJQR/?igsi=NTc4MTIwNjQ2YQ==
(معمولاً CBS News در محدوده Lean Left قرار میگیرد)
در یک تقریب توأم با سادهسازی میتوان جریان رسانهای آمریکا را اینگونه دسته بندی کرد:
چپ ←—— چپِ میانه ——|—— مرکز ——|—— راستِ میانه ——→ راست
طیف چپ (از میانه به سمت چپ)
ABC News → CBS News → CNN → MSNBC
طیف راست (از میانه به سمت راست)
NBC News → Associated Press (AP) / Reuters → Fox New
طبقه بندی منظمتر اینگونه می شود (از منتهیالیه چپ به سمت میانه، تا منتهیالیه راست)🔻
MSNBC → CNN → CBS News / ABC News / NBC News → AP → Reuters → [ فاصله زیاد] → Fox News
اغراق نیست اگر که بگوئیم ترامپ یکتنه کل رسانههای جریان چپ را حریف بوده (در ده سال گذشته).
دلیلش، آگاهی و اشراف کامل ترامپ به «زبان و ذهن» جامعهی حدودا هشتاد میلیونی جمهوریخواهان آمریکا است (سفید ها) است. او نحوه حرف زدن به آن جماعت را خوب (عمیق) بلد است.
بسیار بلد.
- - - -
خلاصه بحث اخیر و روایتسازی این رسانهها:
«همیشه پای یک زن در میان است.»
با پررنگ کردن مسئله این خانم اسیستنت زیبا میخواهند ترامپ را بزنند. ولی او همیشه از بلای این قبیل روایتسازیها جَسته. این مسیر را این رسانهها قبلا هم پیمودهاند (در ۲۰۱۶) و جواب نگرفتهاند. ولی بازهم به راه این بادیه میروند. گمان میکنند که بِه از نشستن باطل است.
✍️محمدرضا اسلامی | 2 376 |
| 4 | یک تجربه شخصی و یک سؤال
تقریبا در هر دانشگاهی که در آن کار کردم متوجهم شدم شخصی که به عنوان رئیس گروه (دپارتمان)، یا «رئیس مرکز مطالعات»، انتخاب شده، او بهترین گزینه برای آن سِمت بوده است.
«بهترین گزینه» به چه معنی؟ به این مفهوم که اگر «چند سال» را در آن مرکز مطالعات سپری کنی (نه چند هفته یا چند ماه) و با تک تک اساتید شاغل در آنجا همکار، همصحبت، و همغذا بشوی، بعد از سپریشدن زمان و گذشت «چند سال»، میبینی که پختهترین فرد برای مدیریتِ مرکز گماشته شده.
(این پختگی الزاما به مفهوم برتری علمی نیست، بلکه به مفهوم توانمندی علمی «در کنار» متانت رفتاری است).
این اتفاق اولین بار در دانشگاه کوبه توجهم را جلب کرد. بعد در میشیگان استیت متوجه شدم که «خرد جمعی» آمده و از بین اساتید موجود، پختهترین گزینه (مُوجهترین گزینه که الزاما “کامل” هم نیست، ولی “وزینترین” انتخاب است) را برای مدیریت مرکز مطالعات/دپارتمان انتخاب کرده.
بعد شاهد همین ماجرا در دانشگاه کلمسون بودم.
سپس همین موضوع به شدت توجهم را به خودش در دپارتمان عمران دانشگاه برکلی به خودش جلب کرد.
و آخرین بار هم طی شش سال گذشته در دانشگاه Cal Poly این موضوع برایم پررنگ شد.
انگار هر بار، یک بازه چند ساله زمان لازم بود تا «اشخاص» را بشناسم، و بعد به عینه ببینم که «خرد جمعی» چطور «بهترین گزینه موجود» را در امور مدیریتی دانشگاه انتخاب میکند.
🔵این «سوال» برایم مطرح شد که اگر خردجمعی در تعریف «پُست»های دانشگاهی (سِمتهای دانشگاهی) اینگونه خوب عمل میکند پس چرا احوال دنیا اینگونه نابسامان است؟ چرا از دل عرصه سیاست داخلی در ایالات متحده، دونالد ترامپ بر صدر مصطبه مینشیند؟ یا چرا حداکثر زور امر خردورزی برای انتخابِ رقیب ترامپ، میشود شخص علیلی همچون جو بایدن؟
کوه موش میزاید.
چرا وقتی «تجربه بشر» در مدیریت مراکز علمی (و ساختاردهی به) مراکز پژوهشی موفق بوده، ولی در امر مدیریت جوامع، اشخاصی برصدر مینشینند، که تا این حد نازل هستند؟
🔵میدانم این پرسش پاسخهای متعددی دارد ولی یک پاسخ در میان پاسخهای مختلف برایم پررنگ است:
“ساختار دانشگاه”
فضا و ساختاری که در غرب برای «مفهوم دانشگاه» طراحی شده به نحوی هست که خردمندانِ جوامع را جذب میکند. یک ساختارِ به شدت جذاب و «مبتنی بر رشد». عملا افراد خردمند ترجیح میدهند وارد وادی سیاست یا حتی اقتصاد! (بیزینس) نشوند، چون که ساختار دانشگاه، روح و ذهن آنها را “پذیرا” هست. بنابراین عمدتا اشخاصی در میدان سیاست «باقی» میمانند (خصوصا در فضای آمریکا) که سطحِ نخست خردورزی و خویشتنداری نیستند.
یعنی عملا «ساختار ممتاز دانشگاه» به شکل یک عامل مخرب در امر سیاست عمل کرده است. چگونه؟ اشخاصی را به عنوان «هیأت علمی» جذب کرده، که در فرآیند جذبشان وسواس بسیار زیادی به خرج داده میشود. آن شخص، وارد پروسه پژوهش و تدریس میشود ولی در چه محیطی؟ در محیطی که عملا چهل سال، تمامِ توان ذهنی و وقتی او «جذب» میشود. او واقعا به دانشگاه Dedicated میشود.
این فرآیند باعث فقر (فقیر شدن) عرصه امور سیاسی و اجتماعی شده است.
مولوی میگوید:
از قضا سرکنگبین صفرا فزود/
روغنِ بادام خشکی مینمود
- - - -
روغن بادامِ دانشگاه در غرب (خصوصا در ایالات متحده) باعث خشکی فزودن در امر سیاسی شده است.
این بحث ادامه دارد.
▪️▪️
محمدرضا اسلامی
https://t.me/solseghalam | 3 494 |
| 5 | نامه به ایرانایر را از اینجا پاک کردم.
در ۱۱ سال گذشته، این دومین بار بود که مطلبی را پس از انتشار پاک کردم.
علت این بود: با وجود خسارت مالی قابلتوجهی که این اتفاق به من تحمیل کرد و با وجود دشواری و فشاری که این آشفتگی در سفر برای فرزندان ایجاد کرد، در شرایط جنگی کنونی نخواستم حتی به قدر یک میلیمتر باعث شادی دشمنی بشوم که با بمباران به «فرودگاهها»ی کشورم حمله کرده است. دشمنی که رسما از انفجار «زیربناهای» کشور حرف میزند.
میدانم که بخشی از مشکلاتی که در آن نامه شرح شد، ناشی از سوءمدیریت داخلی است (و نقد آن نیز به جای خود باقی است)؛ اما در شرایطی که نقش دشمن خارجی در دشوارتر شدن وضعیت کشور و صنعت هوایی آن قابل انکار نیست، ترجیح دادم آن نامه را پاک کنم.
با امید به روزهای بهتر برای ایران. | 4 585 |
| 6 | ✍️به مناسبت روز جهانی خوشنویسی
نگارش خوشنویسی روی چوب به دلیل بافت نرم و خطوط گرهدار آن نیازمند آمادهسازی سطح، استفاده از ابزار مناسب و تثبیتکننده است؛ زیرا جوهر به صورت عادی روی چوب پخش میشود و پرکلاغی یا اصطلاحاً پخشزدگی ایجاد میکند.
باید سطح چوب را با سنباده نرم کاملاً صاف و یکدست کرد.
جوهرهای معمولی معمولی روان هستند و روی چوب دوام ندارند. بهتر است از جوهرهای غلیظ، رنگهای اکریلیک رقیقشده یا جوهر مخصوص چوب استفاده شود.
در این غزل حافظ چند بیت شاهکار وجود دارد که یکی از ابیات، این است:
در بَزمِ دُور، یکدو قدح دَرکَش و برو(!)/
یعنی طمع مدار وِصالِ مُدام را
دوستی میگفت این زیباترین و بهترین بیت حافظ است! سروش صحت هم درباره این بیت یادداشتی خواندنی دارد.
اما بیتی که برای خوشنویسی انتخاب شده:
رازِ درونِ پرده ز رندانِ مست پُرس/
کاین حال نیست زاهدِ عالیمقام را
حافظ دارد با طنز تلخ خودش کنایه میزند: «زاهد عالیمقام». این ترکیب عالیمقام با زاهد، آنهم زاهدی که از راز درون پرده حتی به اندازه رندِ مست! بیخبر است، از هنرمندیهای ویژه حافظ است.
- - -
(تصنیف: شب وصل، یکی از قطعات آلبوم «آهنگ وفا»، محمدرضا شجریان)
#World_Calligraphy_Day
#حافظ
#بازنشر | 5 196 |
| 7 | روز جهانی خوشنویسی (World Calligraphy Day) هر سال در دومین چهارشنبه ماه آگوست (اوت) گرامی داشته میشود تا به هنر زیبا نوشتن، خطاطی و زنده نگه داشتنِ نوشتن با دست در سراسر جهان پرداخته شود. امسال این روز مقارن با ۲۱ مرداد است.
اما یک تفاوت اساسی میان خوشنویسی ایرانی با «هنر زیبا نوشتن» در دیگر کشورها وجود دارد: در ایران هنر خوشنویسی پیوند عمیق با اقیانوس شعر و ادبیات کلاسیک فارسی دارد. از رودکی و خیام و عطار تا مولوی و سعدی و حافظ، از شاعران کلاسیک تا شاعران معاصری چون سایه و فاضل نظری …هزاران غزل و صدها هزار بیت و مفاهیم حکمت، معنا و ظرایف ادبی، خوشنویسی ایرانی را با ادبیات این سرزمین درآمیخته است. عملا خوشنویسی ایرانی صرفا هنر زیبا نوشتن «نیست». حال و هوای خوشنویسی ایرانی و سلوک خطاط، در سطحی فراتر از زیبا نوشتنِ صرف، قرار گرفته است. محل تلاقیِ خط، شعر، معنا و نوعی سلوک هنری است. ایرانیان، مبدع نستعلیق، و شکستهنستعلیق بوده اند. در قاعدهمند شدنِ خط ثلث نیز ابنمقله، خوشنویس ایرانیتبار، نقشی بنیادین داشت. خلاقیت ایرانی در خوشنویسی تا روزگار معاصر نیز ادامه یافته، چنانکه خط معلّی در دوران معاصر به دست حمید عجمی ابداع شد. در این قطعه ویدئوی زیبا، پیوند میان خوشنویسی با کلام هوشنگ ابتهاج (ه ا #سایه) را همراه با زیرصدای محمدرضا شجریان بشنویم.
(به قلم خانم نرگس زارع)
- - - -
** پینوشت: مهمترین راه حمایت از خوشنویسی ایرانی «خرید اثر» به شکل مستقیم از هنرمندان خوشنویس است. اقتصاد هنر، مهمترین رکن دوام و بالندگی هنر است. به یکدیگر اثر خوشنویسی هدیه بدهیم و برای منازل و محیط کار، اثر خوشنویسی سفارش بدهیم. اقتصادِ این هنر ایرانی را زنده نگه داریم.
✍️محمدرضا اسلامی | 6 608 |
| 8 | نوزدهم مردادماه، سالگرد درگذشت هوشنگ ابتهاج، «ه. ا. سایه»، است.
او در ۱۴۰۱ از میان ما رفت و روی در نقاب خاک کشید. فردای آن روز به مناسبت درگذشت این جواهر شعر و ادب ایران، یادداشتی با عنوان «بیت و غزلِ سایه که شجریان به ما آموخت» در خبرآنلاین منتشر کردم که امروز، در سالگرد رفتنش، بازنشر میشود.
در آن یادداشت درباره سایه آمده بود:
«به کهنسالی رسید ولی به پرخاشگری نرسید!»
و چه ویژگی ارزشمندی؛ سایه تا واپسین سالهای عمر، طنز و طنّازی، سادگی و آرامش کلامش را حفظ کرد.
یادش گرامی و خدایش رحمت کند.
https://www.khabaronline.ir/news/1660777/بیت-و-غزل-سایه-که-شجریان-به-ما-آموخت
- - - - -
به دورِ ما که همه خونِ دل به ساغرهاست/
ز چشمِ ساقیِ غمگین که بوسه خواهد چید؟! | 3 312 |
| 9 | استادیار گروه مهندسی زلزله و سازه، دانشگاه Cal Poly | 1 |
| 10 | جناب کاپیتان عبدالحی
مدیریت عامل شرکت هواپیمایی ایرانایر
با سلام
به منظور انجام کارهای اداری ترم جدید تحصیلی و پیگیری امور دانشجویان جدیدم در دوره کارشناسیارشد دانشگاه پلیتکنیک ایالتی کالیفرنیا، در روز پنجشنبه از مسیر تهران به استانبول و از آنجا از مسیر فرانکفورت به فرودگاه LAX عازم کالیفرنیا بودیم.
متاسفانه پرواز ایران ایر براحتی ۱۱ ساعت تاخیر داشت که این امر باعث شد علاوه بر ساعتها سرگردانی در فرودگاه امام (همراه با دو فرزند) بلیط پرواز استانبول به فرانکفورت و همچنین بلیط پرواز فرانکفورت به کالیفرنیا نیز باطل بشود.
علاوه بر اینها، پس از رسیدن به ترکیه تا گرفتن پرواز جدید به آلمان، ناچار به اقامت در استانبول شدیم که این امر علاوهبر هزینه، مستلزم بلاتکلیفی مضاعف همراه با ۲ فرزند (پس از ساعتها سرگردانی در فرودگاه امام) بود.
علاوه بر همه موارد مذکور (که باعث حدود چهار هزار دلار ضرر و زیاد شد)، جابجا کردن بچهها پس از آن شرایط تا مقصد، چیزی شبیه شکنجه برای فرزند کودک و نوجوان بود. شکنجهای شامل ترکیبی از بیخوابی طولانی و بلاتکلیفی.
این حکایتِ فقط یکی از مسافرین آن پرواز شماره ۷۶۹ است، از احوال مابقی مسافرین بیخبرم.
برنامهریزی غلط در مجموعه ایرانایر و لحاظنکردن شرایط مسافر خارج از کشور، باعث احوال تلخ و پیچیده برای خانوادهها میشود. این سوالات را از حضور شما دارم:
۱- زمانی که پس از ۹ ساعت بلاتکلیفی در فرودگاه سرانجام وارد هواپیما شدیم، امیدوار بودیم که پرواز انجام بشود ولی هواپیما حدود ۲ ساعت روی باند بلاتکلیف بود. در انتهای هواپیما خانم جوانی فحشهای رکیک میداد و عدهای کف و تشویق میکردند. مسئول این وضعیت کیست؟
۲- مسئول هزینههای تحمیل شده برای بلیطهای از دست رفته، و خرید بلیطهای جدید و سرگردانی در ترکیه کیست؟
۳- متوجهم که کشور در شرایط جنگی است. قبل از این سفر مشخصا به فرزندانم گفته بودم که هر اتفاقی ممکن است برای ما/شما بیفتد، ولی اینگونه بیمسئولیت رفتار کردن ایرانایر برای مسافر خارج از کشور (که دستش بسته است) به چه دلیل است؟
۴- به محض اینکه تأخیر پرواز مشخص شد، برای جلوگیری از باطل شدن ِ بلیط پرواز آلمان، سریعا به کانتر شرکت هواپیمای «آتا» رفتم، تا بتوان با پرواز ۸:۳۰ شب به ترکیه برسم. در کمال شگفتی مسئول شرکت آتا گفت هر بلیط ۶۵ میلیون تومان به فروش میرسد. (بلیط نرمال این پرواز بین ۱۵ تا ۱۸ میلیون تومان است! ولی آتا داشت رسما از این وضعیتِ شکنجهبار حسن/سوء استفاده میکرد). ضرورت رفتن را برای مسئول آتا توضیح دادم ولی گفت برای خرید بلیط باید ۲۶۰ میلیونتومان را سریعا به حساب آتا بزنی. بدیهی است که انتقال ۲۶۰ میلیون تومان پول در زمان «محدود» در نظام بانکی کشور ما یک چالش است. زحمت دادم به خانواده و برادر عزیزم جناب دکتر دژآگاه و پنجاه میلیون-پنجاه میلیون به حساب آتا واریز شد (پول زور) ولی «واریز آخر» به حساب ننشست. با وجود این تقلا و سه واریز موفق، آقای خانزاده مسئول کانتر آتا یکدفعه ول کرد و رفت (شما نحوه برخورد با مسافر را ملاحظه کنید. به ایشان توضیح داده بودم که استاد دانشگاهم، و توضیح داده بودم که چند هزار دلار ضرر و زیان مالی علاوه بر دیررسیدن به سمینار کاری رخ خواهدداد، ولی بهرغم سه واریز موفقِ ۵۰ میلیونتومانی، بیهیچ توضیحی رها کرد و رفت تا در شرایطی که پرواز ایران ایر ۱۱ ساعت تاخیر دارد پرواز آتا پنج دقیقه تاخیر پیدا نکند! این طنز تلخ روزگار و نحوه برخورد همکارانتان را ملاحظه کنید)
۵- در مدت زمانی که مقابل کانتر آتا بودم، شاهد بودم که مردم خشمگین چقدر به همکارانتان در دفتر ایرانایر توهین کردند. مقصر اینهمه استرسی که به همکارانِ خودتان وارد شد کیست؟ بندگان خدا پاسخی نداشتند که به مسافرین بدهند.
۶- ساعت ۵:۳۰ عصر همان روز علاوه بر پرواز ایرانایر، شرکت ماهان نیز پرواز داشت. ایکاش با ماهان پرواز گرفته بودیم. گمان ما در زمان تهیه بلیط این بود که شرکت هواپیمایی ایرانایر توان لجستیک و مدیریت بیشتری از شرکتهای خصوصی دارد (مشابه JAL ژاپن و …). در همه کشورها ۲ تا ۳ ساعت تاخیر امری متداول است. حتی اگر پرواز شما با ۷ ساعت تاخیر هم انجام میشد اینهمه معضل و هزینه متحمل نمیشدیم. اگر در شرایط جنگی تامین هواپیما دشوار است خب منطقا بلیط نفروشید، یا کمتر بفروشید تا مسافرین اینگونه شکنجه نشوند.
و زمانی که چنین وضعی رخ میدهد، لطفا مسئولانه به مردم و مسافر توضیح دهید.
ایرانایر از قدیمیترین شرکتهای هواپیمایی در خاورمیانه محسوب میشود.
**رونوشت:
- سازمان هواپیمای کشوری، جناب کاپیتان شیرودی جهت اطلاع از آنچه که پنجشنبه شب بر مسافرین شما در فرودگاه گذشت. اینگونه صحیح نیست.
- سرکار خانم فرزانه صادق وزیر راه و شهرسازی جهت اطلاع.
✍️محمدرضا اسلامی | 610 |
| 11 | آن مرد رفت؛ عطر حافظ ماند | 1 |
| 12 | ✍️حافظشناس فرانسوی که عطر حافظ داشت
محمدرضا اسلامی
در میانهٔ اخبار جنگ و منازعات بیپایان بینالمللی، خبری کمرنگ آمد و رفت:
«پروفسور شارل هانری دو فوشهکور، ایرانشناس و حافظشناس برجستهٔ فرانسوی، درگذشت.»
او چند روز پیش، پس از هفت دهه پژوهش دربارهٔ زبان و ادبیات فارسی، چشم از جهان فروبست و روی در نقاب خاک کشید.
دربارهٔ دو فوشهکور بسیار میتوان نوشت؛ اما برای من، او دو ویژگی شگفتانگیز داشت:
🔵 یک ـ چهل سال وسواس در ترجمه کلمات حافظ
دو فوشهکور «نخستین ترجمهٔ کامل غزلیات حافظ به زبان فرانسه» را پدید آورد؛ کاری سترگ که حاصل چند دهه مأنوسبودن با جهان حافظ بود.
او مصرع به مصرع ـ و گاه نیممصرع به نیممصرع و واژه به واژه ـ با شعر حافظ درگیر میشد. مسئله برایش صرفاً «برگرداندن کلمات» از فارسی به فرانسه نبود. میکوشید تا با دانشجویانش از ترجمهٔ مکانیکی و تحتاللفظی فاصله بگیرند و برای هر مصرع، در زبان فرانسه، واژگانی بیابند که تا حد امکان به منظور حافظ (دیدگاه حافظ) نزدیک شوند.
یعنی نخست باید میفهمید حافظ چه میگوید؛ سپس میکوشید آن «معنا» را در زبان فرانسوی دوباره زنده کند.
کاری طاقتفرسا که نزدیک به ۴۰ سال از زندگی او را دربرگرفت.
🔵 دو ـ او حافظ را فقط ترجمه نکرده بود؛ با حافظ زیسته بود
اما آنچه در دیدار با دو فوشهکور بیش از دانش گستردهاش مرا تحت تأثیر قرار داد، چیز دیگری بود.
سالهای طولانیِ مؤانست با حافظ، گویی آرامآرام در شخصیت او رسوب کرده بود.
در رفتارش نوعی زلالی بود؛
در سخنش متانت؛
در حضورش آرامشی شگرف؛
و در بیانش پیراستگی و بیتکلفی.
در آن دیدار، برای من تکاندهنده بود که میدیدم با پژوهشگری روبهرو نیستم که صرفاً حافظ را «مطالعه» و «ترجمه» کرده باشد.
گویی او آنقدر با حافظ زیسته بود که چیزی از جهان حافظ در جانش نشسته بود.
بعضی آدمها عمری دربارهٔ یک شاعر یا امر قدسی تحقیق میکنند؛ کتاب مینویسند، مقاله منتشر میکنند و درس میدهند، ولی «فقط تحقیق» میکنند!
اما گاهی، در مواردی بسیار نادر، پژوهشگر چنان با موضوع پژوهش خود مأنوس میشود که مرز میان «دانستن» و «زیستن» کمرنگ میشود.
شارل هانری دو فوشهکور برای من از این جنس بود:
حافظشناسی که فقط حافظ را ترجمه نکرده بود؛ عطر حافظ گرفته بود.
خدایش رحمت کناد.
▪️▪️▪️
📌لینک یادداشت پنج سال پیش در کانال ارزیابی شتابزده درباره حافظ شناس فرانسوی
https://t.me/solseghalam/1771 | 5 332 |
| 13 | آن مرد رفت؛ عطر حافظ ماند | 4 204 |
| 14 | عکس پایان دوره بوتکمپ تابآوری، «عبور از سایههاـ۲»
آکادمی نسل (مردادماه ۱۴۰۵)، ویژه نوجوانان تلاشگرِ کمبرخوردار یا آسیبدیده در جنگ (۱۳ تا ۱۸ سال)، با هدف تقویت مهارتهای فردی، کار تیمی، و مدیریت بحران، در قالب یک برنامه آموزشی.
🔵این دوره چهار روزه به منظور تقویت روحیه کارآفرینی و کسبوکار، خلاقیت و «مهارت حل مسئله» طراحی شده بود.
https://t.me/nasl_academy_channel | 4 122 |
| 15 | Audio_07_28_2026_14_06_06.mp3 | 9 108 |
| 16 | Nezam Mohandesi.pdf | 6 798 |
| 17 | ✍️سیلیکن ولیِ تهران
محمدرضا اسلامی
دیروز هشت گروه دانشآموزی در یک رقابت حسابشده، هشت بیزینس (ایده کسب و کار) را که طی هفته ها روی آن کار کرده بودند، برای داوران و شرکتکنندگان در مراسم ارائه کردند.
شور و هیجان تیمها، نحوه تفکر مالی آنها، نحوه پرزنته کردن ایده کسب و کارشان، تحسین برانگیز بود. چند بار اشک به چشمانم نشاند. دقیقا گویی که در یک محیط استارتآپی در سانفرانسیسکو نشستهای، و عده ای جوان پرشور و انرژی دارند درباره Business Modelشان حرف می زنند و با هیجان توضیح میدهند که «برنامه موفق شدنِ» استارتآپشان چیست؟ تیمها از مقطع دبیرستان تا کوچکترین تیم که مربوط به کلاس پنجم ابتدایی بود درباره «شکلدهی به یک فعالیت اقتصادی» حرف زدند.
نکته جالب این بود که برخی از تیمها هدفشان از شکلدهی به یک بیزینس «فراتر از پول درآوردن» بود. یک تیم دغدغه محیطزیستی داشت و تیم دیگری دغدغه توسعه مهربانی در محلهها و فضاهای اجتماعی را داشت. اما همگی به نحوه مدیریت/کسب «پول» فکر کرده بودند.
نکتهای که از دیروز برایم تکان دهنده بود اینکه تیم بچههای دبیرستانی کاملا «جدی» به چالشهای «موفقیت مالی» در بیزینس فکر کرده بودند.
مثلا برنامه یکی از تیمها این بود که شرکتی به اسم «حاجی مِلون» راهاندازی کنند و با چند نوآوری در تولید و توزیع آبمیوههای متفاوت در منطقه بازار تهران، فعالیت اقتصادی موفقی را شکل دهند.
در این مسیر، «واقعا» همفکری کرده بودند که چقدر هزینه و درآمد خواهند داشت. بحث را کاملا به شکل منطقی طرح میکردند و به پرسشهای چالشی داوران پاسخ میدادند.
یکی دیگر از تیمها ایده کسب و کاری را مطرح کردند که لباسهای دست دوم مردم را خریداری کنند و ...
🔵 محور این برنامه که در هتل لاله تهران برگزار شد «توسعه مهارت» در نوجوانان ذکر شدهبود. اینکه بچهها از این سن به فکر کسب «مهارت» باشند و از همین سن به فکر این باشند که آیا میتوانم «در قالب کار گروهی» یک فعالیت اقتصادی در بازار ایران/منطقه داشته باشم؟
هر تیم موظف شده بود که برای داوران و حضّار توضیح دهد که در مسیر اجرای ایده خود با چه «عدم قطعیت» هایی (Uncertainties) مواجه خواهد شد؟ و برای مدیریت آنها چه برنامه ای دارد؟
زمانی که ارایه بچه ها تمام شد به دوست همراه گفتم: این ایران مگر متوقفشدنی است؟ این انرژی مگر مهارشدنی است؟
نسل زد و آلفا دیگر به فکر کارمند شدن نیست. می خواهد بجای Employee شدن، Employer بشود. ولی به این موضوع به شکل منطقی فکر می کند و نه رؤیایی.
با «عدد و رقم» حرف میزنند و نه با آرزواندیشی.
نوجوانی که در این سن با تحلیل بازار، مدیریت مالی و پذیرش ریسک آشنا می شود، مسیر زیستاش به آسانی به بطالت نخواهد گذشت. به دنبال مدرک نخواهد رفت، بلکه به دنبال مهارت و کار تیمی خواهد رفت.
این همان نسلی است که سیلیکونولی تهران را خواهد ساخت؛ چون که از نوجوانی با زبان عدد و رقم آشناست. با مفهوم کار گروهی آشناست.
▪️▪️▪️
🔵در پایان مراسم همگی عکس یادگاری گرفتیم. در صحبت کوتاهی با بچهها گفتم:
«زمانی که ما دانشجوی لیسانس (کارشناسی) بودیم درس مقاومت مصالح با کتاب پوپوف یکی از منابع اصلی ما بود. سالها بعد زمانی که به عنوان پژوهشگر مهمان در آزمایشگاه زلزله دانشگاه برکلی مشغول به کار شدم، رئیس مرکز تحقیقات زلزله، آقای پروفسور مسلم، گفت: سالها پیش، مرا مرحوم پوپوف در اینجا استخدام کرد و به من گفت: تو الان یک استادیار جوان در برکلی هستی، ولی آگاه/آماده باش که باید حدود هر 15 سال یکبار شُغلت را عوض کنی! (یعنی باید آماده/پذیرای کار کردن روی «موضوعات جدید» باشی). پروفسور مسلم سپس گفت: ولی آنچه که در عمل برای من رخ داد این بود که هر 5 سال یکبار شغلم را عوض کردم! (از کار روی بحث پلهای بتنی شروع کردم ولی به Machine Learning رسیدم...)
در دنیای امروز باید آماده باشیم که نه مانند پروفسور پوپوف و مسلم هر پانزده یا پنج سال یکبار، بلکه هر دو-سه سال یکبار در شغل خود، مهارت جدیدی را کسب کنیم. چیز جدیدی به بیزینس خود بیفزائیم...
دیدن برق چشم بچهها جانفزا بود.
▪️▪️▪️
📌پینوشت: سپاس از آکادمی نسل و جناب مهندس سلمان زرکوب و همکارانشان بابت برنامهریزی و اجرای این دوره مهارتی. با آرزوی بیشتر شدن این قبیل فعالیتها در میان نسل پویای امروز.
https://t.me/solseghalam/2717 | 12 070 |
| 18 | بدون متن... | 6 392 |
| 19 | فردا در کنار نسل زد درباره کارآفرینی، تابآوری و تصمیمگیری در عدم قطعیت گفتگو خواهیم کرد.
در این بوتکمپ، شرکتکنندگان مدیریت یک کسبوکار فرضی را بر عهده میگیرند، با یک بحران واقعی روبرو میشوند و با تکیه بر خلاقیت، کار تیمی و تفکر تحلیلی، مسیر عبور از آن را طراحی و ارائه میکنند.
آینده تکنولوژی دنیا مبتنی بر دانش فنی صِرف نیست («فقط مهندس بودن» یا «فقط کدنویس بودن» شرط موفقیت نیست) بلکه شرکتهای موفق فنآوری را نسلی خواهد ساخت که بتواند در مواجههی شرکت با بحران، فرصت خلق کند. سپاس از جناب مهندس سلمان زرکوب و همکاران محترم آکادمی نسل برای طراحی و اجرای این برنامه. | 5 995 |
| 20 | معرفی بوتکمپ و مسیر داوری.pdf | 4 196 |
