fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

ارزیابی شتابزده

ارزیابی شتابزده

رفتن به کانال در Telegram

یادداشتهای محمدرضا اسلامی - - - - در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان. ارتباط: @Mohammadreza_Eslami2

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام ارزیابی شتابزده

کانال ارزیابی شتابزده (@solseghalam) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 13 201 مشترک است و جایگاه 15 497 را در دسته آموزش و رتبه 25 508 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 13 201 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 30 اکتبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 100 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -3 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 57.22% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 14.35% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 7 555 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 895 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 96 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند ترامپ, مهندسی, نتانیاهو, مهندس, فرد تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
“یادداشتهای محمدرضا اسلامی - - - - در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان. ارتباط: @Mohammadreza_Eslami2”

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 31 اکتبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته آموزش تبدیل کرده‌اند.

13 201
مشترکین
-324 ساعت
-237 روز
+10030 روز
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+199
در 50 کانال‌ها
سپتامبر '26
+22
در 9 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+36
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+74
در 12 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+34
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+18
در 9 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+42
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+6
در 5 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+17
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+139
در 37 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+128
در 30 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+61
در 14 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+174
در 34 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+31
در 12 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+29
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+419
در 36 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+109
در 20 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+102
در 24 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+137
در 28 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+5
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+248
در 27 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+96
در 26 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+82
در 20 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+92
در 22 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+239
در 57 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+678
در 39 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+274
در 27 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+85
در 25 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+195
در 35 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+300
در 23 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+431
در 57 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+908
در 77 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+397
در 53 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+386
در 40 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+82
در 41 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+156
در 11 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+375
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+431
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+420
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+321
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+644
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+221
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+231
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+495
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+246
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+291
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+1 527
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+115
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+186
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+266
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+129
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+318
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+425
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+239
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+91
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+469
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+125
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+470
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+140
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+309
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+242
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+73
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+141
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+224
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+92
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+105
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+6 258
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
31 اکتبر0
30 اکتبر0
29 اکتبر0
28 اکتبر0
27 اکتبر+5
26 اکتبر0
25 اکتبر+1
24 اکتبر0
23 اکتبر+1
22 اکتبر0
21 اکتبر+2
20 اکتبر+2
19 اکتبر+1
18 اکتبر0
17 اکتبر+3
16 اکتبر+10
15 اکتبر+9
14 اکتبر+1
13 اکتبر+13
12 اکتبر+27
11 اکتبر+17
10 اکتبر+30
09 اکتبر+71
08 اکتبر+1
07 اکتبر0
06 اکتبر0
05 اکتبر0
04 اکتبر0
03 اکتبر0
02 اکتبر0
01 اکتبر+5
پست‌های کانال
✍️برای همکاران مهندسین محاسب، دانشجویان دوره کارشناسی ارشد و دکترا: طراحی لرزه‌ای بر اساس عملکرد در عمل: «از آیین‌نامه تا طراحی و داوری ساختمان‌های بلند» 🔵ویدئوی زیر مربوط به سخنرانی آقای جیمز ملی (James Malley)، مهندس ارشد شرکت Degenkolb Engineers، در کلاس درس CE 557: تحلیل و طراحی لرزه‌ای دانشگاه Cal Poly در ترم بهار 2026 است. موضوع سخنرانی ایشان، کاربرد طراحی لرزه‌ای بر اساس عملکرد در پروژه‌های واقعی بود؛ موضوعی که امروز در طراحی ساختمان‌های بلند، پیچیده و دارای هندسه یا سیستم سازه‌ای غیرمتعارف اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. آقای ملی در این جلسه ابتدا توضیح می‌دهد که آیین‌نامه‌های متعارف، عمدتاً بر «ضوابط تجویزی» و تحلیل خطی استوارند. این روش‌ها برای بخش بزرگی از ساختمان‌ها سطح قابل قبولی از ایمنی جانی فراهم می‌کنند، اما برای ساختمان‌های بلند و پیچیده، به‌تنهایی پاسخ روشنی به پرسش‌هایی مانند ظرفیت واقعی سازه، رفتار غیرخطی آن در زلزله‌های شدید، احتمال فروریزش، و میزان آسیب‌پذیری اجزای سازه‌ای و غیرسازه‌ای نمی‌دهند. 🔵در ادامه، ایشان روند طراحی لرزه‌ای بر اساس عملکرد را تشریح می‌کند: تعریف اهداف عملکردی در سطوح مختلف زلزله، انتخاب و مقیاس‌کردن رکوردهای زلزله، مدل‌سازی غیرخطی سازه، تحلیل تاریخچه زمانی غیرخطی، کنترل تغییرمکان‌های نسبی و پسماند، بررسی رفتار دیافراگم‌ها، فونداسیون و اجزای ثقلی، و تعیین مکانیزم‌های تسلیم هدف بر پایه اصول طراحی ظرفیت. مهم🔴 بخش بسیار ارزشمند سخنرانی به نقش «داوری فنی مستقل» (PEER Review) در پروژه‌های مبتنی بر عملکرد اختصاص دارد. آقای ملی توضیح می‌دهد که داوری فنی نباید صرفاً کنترل صوری محاسبات باشد؛ بلکه باید از مراحل اولیه طراحی آغاز شود و با گفت‌وگو میان تیم طراحی، داوران، مهندسان ژئوتکنیک و مرجع صدور مجوز، به ارتقای واقعی طرح کمک کند. در این روش، «مبنای طراحی» پروژه، فرضیات مدل‌سازی، خطر لرزه‌ای، معیارهای پذیرش و استثناهای احتمالی از ضوابط آیین‌نامه‌ای باید از ابتدا به‌صورت شفاف تعریف و بررسی شوند. ایشان در نیمه دوم جلسه، نمونه‌هایی از پروژه‌های پیچیده و شاخص در آمریکا را مطرح می‌کند؛ از جمله Pac Bell Park، موزه De Young، پروژه LA Live، برج Wilshire Grand، برج 181 Fremont، Oceanwide Plaza و Rainier Square. این مثال‌ها نشان می‌دهند که در پروژه‌های واقعی، موضوعاتی مانند انتقال نیرو در تراز پودیوم، نامنظمی‌های هندسی، سیستم‌های مهاربندی و اوت‌ریگر، اثرات P-Delta، مدل‌سازی دیافراگم‌ها و اندرکنش خاک و سازه، چگونه می‌توانند طراحی لرزه‌ای را از یک مسئله آیین‌نامه‌ای معمول به یک مسئله جدی مهندسی تبدیل کنند. آقای جیمز ملی بیش از سه دهه در زمینه طراحی، ارزیابی و بهسازی لرزه‌ای ساختمان‌ها فعالیت داشته است. او در پروژه بزرگ SAC پس از زلزله نورتریج مسئول بخشی از مطالعات تحلیلی و آزمایشگاهی بود، ریاست کمیته مشخصات AISC و کمیته لرزه‌ای آن را بر عهده داشته، از نویسندگان راهنمای PEER برای طراحی لرزه‌ای بر اساس عملکرد ساختمان‌های بلند بوده و به عضویت آکادمی ملی مهندسی آمریکا نیز انتخاب شده است. این سخنرانی برای دانشجویان و مهندسانی که می‌خواهند پیوند میان مفاهیم نظری مهندسی زلزله مبتنی بر عملکرد، ضوابط آیین‌نامه‌ای و تصمیم‌های دشوار در طراحی پروژه‌های واقعی را بهتر درک کنند، بسیار مفید است. 🔵عنوان سخنرانی: IMPLEMENTATION OF PERFORMANCE-BASED EARTHQUAKE ENGINEERING (PBEE) IN PRACTICE 🔵مدت زمان ویدئو: یک ساعت و 48 دقیقه (218 مگ) 🔵تاریخ سخنرانی: 28 می 2026 (آرشیو سخنرانی های قبلی ایشان در طی سال‌های گذشته در این کلاس در بالا قابل دسترسی است) https://t.me/solseghalam/2777

2
بدون متن...
1 730
3
https://x.com/mreza_eslami/status/2113372215194632599?s=46&t=6AjlRilUma4AZ8i9LmFwHg
https://x.com/mreza_eslami/status/2113372215194632599?s=46&t=6AjlRilUma4AZ8i9LmFwHg
2 955
4
✍️ سرطانِ یاشار سلطانی نیچه جمله‌ای دارد که می‌گوید: «اگر دیرزمانی در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم خواهد دوخت.» یاشار سلطانی نمونه کسانی است که روزگاری می‌خواستند با سرطان مبارزه کنند، اما آن‌قدر در آن خیره ماندند که سرانجام خود به بخشی از همان سرطان بدخیم تبدیل شدند. کسانی که زمانی قصد داشتند با سرطان فساد در کشورشان مبارزه کنند، اما امروز خود گرفتار سرطانی از خودنمایی، شهرت‌طلبی و «روایت‌های گزینشی» شده‌اند. 🔵 آخرین دغدغه‌ی یاشار سلطانی، ایران است و اولین دغدغه‌اش یاشار سلطانی‌ست. دغدغه اصلی یاشار خود اوست. نامش، شهرتش و اینکه هر بار در مرکز توجه قرار بگیرد. این روزها او درباره تراستی‌های نفتی ایران صحبت می‌کند. هیجان‌زده از اینکه به اطلاعاتی دسترسی پیدا کرده که می‌تواند با آنها فریاد افشاگری سر دهد. از صدها میلیون دلار پول و خانه‌های میلیون‌دلاری سخن می‌گوید. اما چیزهایی هست که یاشار سلطانی درباره آنها چیزی نمی‌گوید. سکوتی بیرحمانه. ۱- نمی‌گوید این اطلاعات را از کجا آورده است؟ یاشار نمی‌گوید چطور اطلاعاتی که غضنفر و اکبر و اصغر به آنها دسترسی ندارند، به دست او می‌رسد؟ از چه مرجعی؟ از چه منابعی؟ چه کسانی با چه مکانیسمی این اطلاعات خاص را در اختیار او می‌گذارند؟ بله! او شعفِ افشاگری را دارد ولی مخاطب او حق ندارد بپرسد چرا فقط تو؟! چگونه مکانیسمی هست که این‌ها فقط به دست تو می‌رسد؟ او انتظار دارد فرایند فروش نفت ایران شفاف باشد، ولی فرایند/مکانیسم دسترسی او به اطلاعات غیرشفاف باشد و سربسته. (تناقض). دسترسیِ تک نفره. ۲- یاشار نمی‌گوید سرطان تراستی‌های نفتی چگونه به جان ایران افتاد؟ یاشار نمی‌گوید اگر ایران به سرطان تراستی‌های نفتی مبتلا شد، به خاطر چه بود؟ او نمی‌گوید «ساختار و سیستمی» که طناب تحریم را دور گلوی ایران انداخت، به‌خوبی می‌دانست که کشوری نفت‌خیز، وقتی که نتواند نفت خود را در بازارِ متعارف بین‌المللی بفروشد، ناچار خواهد شد به بازارهای غیرشفاف و واسطه‌های نفتی پناه ببرد. یاشار نمی‌گوید که «طراحان تحریم» به خوبی می‌دانستند که وقتی راهِ فروش قانونی نفت را ‌بندند، راه را برای دلالان و تراستی‌ها باز می‌کنند. او از منفعت دلالان می‌گوید ولی نمی‌گوید که مغزهای متفکر طراح تحریم می‌دانستند که از دل تحریم، شبکه‌هایی خاکستری متولد می‌شوند که می‌توانند صدها میلیون دلار ثروت به جیب بزنند. متاستاز فساد، در خلاء که رخ نداده، بلکه تالی تحریم بوده! Well Designed بوده. یاشار از سرطان تراستی‌ها حرف می‌زند، اما از محیطی که این سرطان در آن رشد کرده است، کلامی نمی‌گوید. به اینجا که می‌رسد، زبان افشاگری‌اش از حرکت می‌ایستد! چرا؟ افشاگری یاشار درست همان‌جایی تمام می‌شود که پای قدرت‌های بزرگ تحریم‌کننده و ساختارهای بین‌المللی به میان می‌آید! هم یاشار و هم آنها که اطلاعات محرمانه به دستش می رسانند (شاید تا رقبای خود را از طریق یاشار بزنند!) به خوبی می دانند که «سرطان» فقط آن دلالی نیست که از فروش نفتِ ایران ثروتمند شده. هم یاشار و هم رفقایش می‌دانند که باید به سراغ «ساختاری» هم رفت که تجارت نفت ایران را «تعمدا» به تاریکخانه دلالان تبدیل کرد. یاشار و رفقایش در این نقطه سکوتِ محض می‌شوند! ۳- یاشار نمی‌گوید هزینه این تقابل را چه کسانی پرداختند؟ یاشار نمی‌گوید اگر ایران با «مسئله اسرائیل» کنار آمده بود، و اگر در برابر فشارها بر سر فناوری هسته‌ای زانو زده بود و اگر از مواضعِ خود درباره فلسطین عقب‌نشینی کرده بود، مسیر دیگری پیش روی کشور قرار می‌گرفت. مسیرِ عدمِ انزوا. او هوشمندانه (و بیرحمانه) کل ماجرا را به ثروت‌اندوزیِ واسطه‌های نفتی تقلیل داده! یاشار طوری روایت می‌کند که انگار تمام ماجرای نفت ایران در حساب بانکی چند تراستی خلاصه می‌شود. انگار که تحریمی در خلاء رخ داده . انگار قدرت‌هایی که راه تجارتِ متعارف را بر ایران بستند، هیچ سهمی در پیدایش این «بازار سیاه» نداشته‌اند. یاشار بخش اول ماجرا را می‌گوید، اما به بخش دوم ماجرا کاری ندارد. از ثروت دلالان می‌گوید، اما از ساختار بیرحمی که ایران را به این نقطه رساند، نمی‌گوید. همچنین او نمی‌گوید که «هزینه این تقابل» را آن کسانی پرداختند که اتفاقا از پول نفت چیزی سهم نبردند، بلکه با موج انفجار بمب اجسادشان تکه تکه شد. امثال احمدی روشن ها و طهرانی مقدم ها، و طهرانچی ها و محمد باقری ها و سید عبدالرحیم موسوی ها. سربازی کردند برای ایران و کشته شدند بی‌چشمداشت. ۴- سرطان یاشار، سرطانِ نیمه‌کاره گفتن حقیقت است یاشار سلطانی تا تراستی‌های نفتی پیش می‌رود ولی به کارتل‌های بین‌المللی که می‌رسد، همان‌جا دهانش قفل می‌شود. نمی‌گوید که یک پله بالاتر چه خبر است؟ سخنرانی سه روز پیش تام باراک (Tom Barrack) سفیر آمریکا در ترکیه بسیار شنیدنی است: Conflict and controversy was actually to the western favour. The more off-base the region was, the more [the West] could manipulate fossil fuels for its own benefit. پرده ها بر افتاده و تام باراک به صراحت و وقاحت می گوید: «در واقع، در خاورمیانه درگیری و تنش به سود غرب بود. هرچه منطقه "بی‌ثبات‌تر" و از مسیر عادی "خارج‌تر" می‌شد، غرب بیشتر می‌توانست سوخت‌های فسیلی را به نفع خود دستکاری و کنترل کند (!؟)». این در کجای روایتِ یاشار قرار دارد؟! چرا می‌ترسد درباره آنها حرفی بزند؟ احتمالا رفقایش به او توصیه کرده‌اند درباره کارتل های بین‌المللی و رفقای تام باراک‌ها حرف نزن و فقط به جوجه هکتور ها بپرداز. مبارزه با فساد یعنی دیدنِ تمام زنجیره‌ی فساد. در روایت یاشار «ساختار کارتل پرور» در بیرون از مرزهای ایران نیست که نیست. بیرون از ایران مطهر است و تمیز، و پارچه کثیفِ تراستی ها از خلاء بر روی صنعت نفت ایران کشیده شد. ناگهان و بی دلیل. بله می دانیم که تحریم، فساد را توجیه نمی‌کند. هیچ دلالی حق ندارد به بهانه تحریم، ثروت ملی را غارت کند. ولی آن افشاگری‌ که تحریم را از معادله فساد نفتی حذف کند، «تمام حقیقت» را نگفته است. این همان جایی است که سرطان یاشار خود را نشان می‌دهد: جایی که افشاگری به جای روشن کردن تمام واقعیت، فقط بر بخشی از آن نور می‌اندازد. ۵- چرا درست امروز؟ دقیقاً در روزهایی که بحث تضعیف حکومت مرکزی ایران، فدرالی کردن و حتی تجزیه کشور در میان نویسندگان اماراتی مطرح می‌شود، و دقیقا در روزهایی که ایران بیش از همیشه به سرمایه اجتماعی نیاز دارد یاشار لگدی کاری به بحث سرمایه اجتماعی می‌زند. در همین روزها، کسانی هستند که با حقوق ماهانه سی میلیون تومان در تأسیسات حیاتی بندرعباس و هرمزگان کار می‌کنند. کسانی که در شرایط خطر، مسئولیت خود را رها نکرده‌اند. و حالا روایت یاشار به گوش آنها می‌رسد: هی! تو ماهی سی میلیون تومان حقوق می‌گیری، اما آن تراستی نفتی و رفیق هکتور، صدها میلیون دلار پول در اختیار داشته است! تو جانت را کف دستت گرفته‌ای، اما آن دلال با پول نفت ایران خانه‌های میلیون‌دلاری خریده است. 🔵 هیچ تردیدی نیست که باید مسیر فروش نفت ایران روشن باشد و تراستی فاسد باید رسوا شود، اما چرا در کنار این واقعیت، نباید به آن کارگر و متخصص بندرعباسی گفت که چه سازوکارهایی کشور را به چنین وضعیت غیرشفافی کشانده‌اند؟ چرا نباید گفت که فساد داخلی و فشار خارجی قطعات یک پازل هستند.پازلی که تام باراک می‌گوید manipulate fossil fuels for its own benefit. پازل به زانو درآوردن ایران. 🔵 یاشار سلطانی زمانی جوان بود. روح باطراوت و چالاکی داشت. می‌خواست با سرطان فساد مبارزه کند. می‌خواست دست در لانه فساد ببرد و حقیقت را بیرون بکشد. اما مبارزه با فساد برای او، به میدان رقابت برای شهرت تبدیل شد. گویی او وصل شد به جماعتی که برای زدنِ جماعتی دیگر، اطلاعات محرمانه به یاشار درز می‌دادند. سرطان یاشار از آن روز آغاز شد. از روزی که هیجان انتشار یک سند، جای تأمل درباره «تمام ابعاد حقیقت» را گرفت. روزی که فساد یک دلال با صدای بلند فریاد زده شد، اما درباره سازوکارهایی که آن دلال را به وجود آورده‌اند، سکوت محض برقرار شد. یاشار سلطانی حق دارد افشاگری کند اما جامعه نیز حق دارد از او بپرسد چرا روایتش در نقطه‌ای معین متوقف می‌شود؟ از چه می‌ترسد؟ از رفقای تام باراک؟ یا از رفقای اپستین؟ 🔵 نیچه هشدار داده بود که کسی که با هیولاها می‌جنگد، باید مراقب باشد خود به هیولا تبدیل نشود. یاشار سلطانی روزگاری برای مبارزه با سرطان فساد قدم به میدان گذاشت اما آیا او هنوز با سرطان می‌جنگد، یا سرطانِ «حقیقت‌گوییِ گزینشی» خودِ او را گرفتار، مبتلا و متاستاز کرده است؟ ✍️محمدرضا اسلامی https://t.me/solseghalam/2774
5 436
5
بدون متن...
2 676
6
قسمت دوم یادداشت کیتی زکریا (از بالا)🔺🔻 فراموش نکنیم که نمونه مهم‌تر این قدرت را در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۴ نیز مشاهده کرده‌ایم. جُو بایدن که پیر و خرفت شده بود، با وجود نگرانی‌های مطرح‌شده درباره «سن و توانایی او» برای ادامه رقابت، مدت‌ها در برابر مسئله کناره‌گیری مقاومت کرد. اما پس از مناظره ضعیف او با دونالد ترامپ، «فشار رسانه‌ای» باعث شد چهره‌های حزب دموکرات فشارهای جدی برای عدم ادامه حضور او وارد کنند. بایدن سرانجام در ژوئیه ۲۰۲۴ از ادامه رقابت‌های انتخاباتی کنار رفت و هریس وارد ماجرا شد (که البته دیگر دیر شده بود!) این دو رویداد، با وجود تفاوت‌های اساسی، یک واقعیت مشترک را یادآوری می‌کنند: در سیاست آمریکا، قدرت سیاسی تنها در کاخ سفید و کنگره متمرکز نیست؛ بخش مهمی از آن در «میدان رسانه و افکار عمومی» اعمال می‌شود. رسانه‌ها می‌توانند اعتبار یک مقام سیاسی را به چالش بکشند، پرسش‌هایی را به موضوع اصلی گفت‌وگوی عمومی تبدیل کنند و «هزینه سیاسی» ادامه یک «تصمیم» را افزایش دهند. چیزی که در چین وجود ندارد. در ژاپن وجود ندارد. چیزی که در روسیه نیست. (در اینجا + گفته شد که رسانه‌های آمریکایی مجموعه‌ای یکپارچه نیستند. طیف رسانه‌ها، هرکدام در شکل‌گیری افکار عمومی نقش متفاوتی دارند) در آمریکا رسانه یک “میدان” است، و نمی‌توان اهمیت این میدان را نادیده گرفت. اقتصاد، سیاست‌گذاری داخلی، انتخابات و حتی دیپلماسی خارجی آمریکا، همگی در تعامل دائمی با افکار عمومی قرار دارند؛ افکار عمومی‌ای که خود به‌شدت تحت تأثیر رسانه‌هاست. به بیان دیگر، در آمریکا رقابت بر سر قدرت سیاسی، هم‌زمان رقابتی بر سر قدرت روایت‌سازی است. 🔹 ۳- ایران در کجای این میدان رسانه‌ای قرار دارد؟ امروز که کشوری مانند امارات به‌شکل بی‌پرده و بی‌حیا درباره «تهدیدِ جغرافیای ایران فارغ از ج ا» سخن می‌گوید، این بحث برای کشور ما اهمیت دیگری نیز دارد. وقتی رسانه و افکار عمومی تا این اندازه در سیاست داخلی و خارجی آمریکا تأثیرگذارند، باید پرسید: ایران در فضای رسانه‌ای آمریکا چگونه معرفی می‌شود و شهروند آمریکایی چه تصویری از ایران در ذهن دارد؟ یکی از مشکلات اساسی ایران در چند دهه گذشته، ضعف حضور مستقل و مؤثر در عرصه رسانه‌ای آمریکاست. بخش بزرگی از تصویر ایران در رسانه‌های آمریکا، ذیل روایتِ ایران هسته‌ای (و تحریم‌ها) شکل گرفته است. در این میان، روایت دولت‌های اسرائیل و سیاستمداران حامی آن نیز در شکل‌گیری بخشی از گفتمان سیاسی و رسانه‌ای علیه ایران نقش داشته است. ایران، به‌عنوان یک کشور تاریخی با جامعه‌ای متنوع و فرهنگی غنی، زیر سایه پرونده‌های هسته‌ای قرار گرفت. لذا برای نزدیک به دو دهه، «ایران هسته‌ای» یکی از اصلی‌ترین چارچوب‌های شناخت ایران در افکار عمومی آمریکا بوده است. در چنین فضایی، شهروند آمریکایی عمدتا بیش از آنکه ایران را با تاریخ، فرهنگ، مردم و پیچیدگی‌های اجتماعی آن بشناسد، با مفاهیمی مانند تهدید هسته‌ای می‌شناسد. این مسئله صرفاً یک مشکل تبلیغاتی نیست؛ پیامدهای سیاسی و راهبردی دارد. وقتی کشوری عمدتاً از دریچه تهدید امنیتی معرفی شود ‌(آنگونه که نویسنده پست‌فطرت اماراتی نوشته بود)، زمینه برای پذیرش «سیاست‌های تقابلی در افکار عمومی» آسان‌تر می‌شود. ترامپ از این مسئله نهایت بهره‌برداری‌ را کرده و می‌کند. از همین رو، حضور مستقل، مستمر و حرفه‌ای ایران در فضای رسانه‌ای آمریکا یک ضرورت راهبردی است. این حضور نباید صرفاً به تبلیغات رسمی دولت یا پاسخ‌گویی مقطعی به اتهامات محدود شود. ایران با تمام پیچیدگی‌هایش باید به مخاطبان آمریکایی معرفی شود. ایران باید بتواند فراتر از اختلافات سیاسی و پرونده هسته‌ای، به‌عنوان کشوری با تاریخ چند هزار ساله، جامعه‌ای زنده و متنوع و منافع ملی مشخص در فضای عمومی آمریکا دیده و شناخته شود. نمی‌توان از اهمیت افکار عمومی آمریکا در تصمیمات سیاست خارجی سخن گفت، اما نسبت به چگونگی حضور ایران در رسانه‌های این کشور بی‌تفاوت ماند. 🔵 نبرد بر سر تصویر ایران در افکار عمومی آمریکا، بخشی از واقعیت آینده ایران و آمریکاست؛ واقعیتی که نمی‌توان آن را صرفاً با ابزارهای سنتی دیپلماسی مدیریت کرد. این بحث را با ذکر یک مثال به پایان ببریم: دو هفته پیش وزیر خزانه‌داری ‌آمریکا گفت: اقتصاد ایران تا ‌۲ هفته دیگر فرو می‌پاشد. دو هفته گذشت و در پایان همان بازه زمانی، بیست و ششمین حراج تهران، ویژه «آثار هنری مدرن و معاصر» ایران، شامگاه جمعه ۲۴ مهر در هتل پارسیان آزادی برگزار شد و با ثبت رقم یک‌هزار و ۱۹۶ میلیارد و ۹۱۰ میلیون تومان (خرید آثار هنری) به کار خود پایان داد. مجسمه برنزی «هیچ» از پرویز تناولی به عنوان گران‌ترین اثر تاریخ حراج شناخته شد. اساسا «تصوّرِ چنین ایرانی» در ذهن شهروند آمریکایی غیرممکن است.
4 376
7
✍️چرا انتصاب و کناره‌گیری بانو کیتی زکریا مهم بود؟ محمدرضا اسلامی 🔵 یک خشونت رسانه‌ای تمام عیار و یک کنش-واکنش حکمرانی در برابر مسئله رسانه را شاهد بودیم. تنها پنج روز پس از انتصاب کیتی زکریا به سمت سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید، او از این مقام کنار گذاشته شد. نخستین و تنها نشست خبری رسمی او فقط ۱۴ دقیقه طول کشید؛ نشستی که با انتقادهای گسترده/بیرحمانه رسانه‌ای همراه شد و به دنبال آن، پرسش‌هایی درباره سوابق حرفه‌ای و صلاحیت او مطرح شد. اهمیت این خبر فراتر از برکناری یک سخنگوی کاخ سفید است. برای درک اهمیت این ماجرا باید به سه نکته توجه کنیم: 🔹۱- ترامپ و استراتژی هوشمندانه «استغناء» دونالد ترامپ امروز در ایالت کنتاکی، در جریان تبلیغات انتخاباتی جمهوری‌خواهان، یکبار دیگر هوشمندانه از استراتژی استغناء استفاده کرد. او به هوادارانش گفت: ای مردم! من به «برنده شدن» در انتخابات Midterm نیازی ندارم چون که already یکبار برنده شده ام! من در انتخابات قبلی ریاست جمهوری «برنده» شدم و لذا به لحاظ شخصی «نیازی» به این برنده شدن ندارم. اگر الان دارم «تلاش» می‌کنم بخاطر شما و کشورمان است که این دموکرات‌ها سرکار نیایند و به مملکت‌ گند نزنند. ترامپ یکبار دیگر کوشید پیروزی این حزب در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره را به سرنوشت کشور پیوند بزند. در ادبیات سیاسی ترامپ، یک الگوی ارتباطی تکرارشونده وجود دارد: او تلاش می‌کند خود را فردی نشان دهد که برای «تأمین منافع شخصی» به قدرت سیاسی نیازی ندارد. در سال ۲۰۱۵ نیز ترامپ بارها می‌گفت: من خودم هواپیمای شخصی دارم، نیازی به هواپیمای دولتی ندارم. من خودم کاخ دارم نیازی به کاخ سفید ندارم و … . بارها مضمون سخنان او این بود که برای برخورداری از امکانات و «امتیازات ریاست‌جمهوری» نیازی به تصاحب این مقام ندارد؛ زیرا already (پیشاپیش) از ثروت، هواپیمای شخصی و املاک مجلل برخوردار است. آن سال در یادداشتی در خبرآنلاین این شیوه او را «استراتژی استغنا» نام‌گذاشتم؛ یعنی نمایش بی‌نیازی از قدرت، درست در زمانی که ترامپ با تمام سلول‌های وجودش برای دستیابی به آن تلاش می‌کند. اکنون نیز ترامپ می‌کوشد «انتخابات میان‌دوره‌ای» (Midterm Elections) را نه به‌عنوان رقابتی برای پیروزی شخصی خود، بلکه به‌عنوان تلاشی برای جلوگیری از تسلط دموکرات‌ها بر کنگره معرفی کند. نحوه گفتگو با هوادارانش بسیار استادانه بود: «من پیشاپیش در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شده‌ام. اگر امروز برای پیروزی جمهوری‌خواهان تلاش می‌کنم، نه برای خودم، بلکه برای شما و آینده آمریکاست.» این چارچوب ارتباطی، سیاستمدار را از جایگاه فردی که به رأی مردم نیازمند است، به جایگاه فردی منتقل می‌کند که مدعی است برای دفاع از منافع مردم «متحمل زحمت» می‌شود. ترامپ به‌خوبی می‌داند که ترکیب کنگره تأثیر مستقیمی بر قدرت سیاسی او، جنگ، تصویب قوانین، بودجه و نظارت بر دولت خواهد داشت. با این حال، او توانایی شگفتی در تبدیل یک رقابت سیاسی به روایتی عاطفی و هویتی برای مخاطبان سفیدش داراست. در چنین شرایطی، اهمیت جایگاه «سخنگوی کاخ سفید» چه در دوره کارولین لیویت و چه در دوره کوتاه کیتی زکریا، روشن‌تر می‌شود. سخنگوی کاخ سفید صرفاً مسئول پاسخ‌گویی به خبرنگاران نیست؛ او یکی از مهم‌ترین حلقه‌های انتقال پیام سیاسی رئیس‌جمهور به افکار عمومی آمریکاست. برای رئیس‌جمهوری که بخش مهمی از قدرت سیاسی خود را از ارتباط مستقیم و مستمر با هوادارانش به دست می‌آورد، انتخاب فردی مناسب برای این جایگاه اهمیتی ویژه دارد. ترامپ همیشه به جزئیات بصری هم دقت داشته و دارد. بانوی بلوند، خوش سیما و جوان بخشی از همان جزئیات هویتی است که ترامپ در انتخاب شخص سخنگو مد نظر قرار می‌دهد، چون می‌داند که دارد با قشر‌سفید (بدنه غیرمهاجرِ آمریکا) سخن می‌گوید. 🔹 ۲- چهارده دقیقه و قدرت بیرحم رسانه در آمریکا همچنان که گفته شد نخستین نشست خبری بانو کیتی ۱۴ دقیقه طول کشید و در همان مدت کوتاه، بلوند بودن و زیبایی مانع نشد که کیفیت عملکردش زیر ذره‌بین رسانه‌ها قرار نگیرد. او در این نشست تنها به پرسش‌های سه خبرنگار پاسخ داد. اما انتقادها از «نحوه سخن گفتن‌اش»، حضور ذهن‌اش و آمادگی‌اش به خشن‌ترین شکل آغاز شد و سپس با انتشار گزارش‌هایی درباره سوابق حرفه‌ای‌اش شدت گرفت. یکی از موضوعات بحث‌برانگیز، معرفی او به‌عنوان وکیل بود، در حالی که مشخص شد او با وجود تحصیلات حقوقی، مجوز وکالت در آمریکا نداشته است. همه این اتفاقات «در فاصله‌ای بسیار کوتاه» رخ داد و موقعیت او را در کاخ سفید متزلزل کرد. تنها در «پنج روز» قدرت بیرحم رسانه توانست منجر به موج واکنش‌های گسترده و نهایتا ارزیابی‌های درون دولت در برکناری خانم کیتی شود. این ماجرا بار دیگر اهمیت «قدرت رسانه در ساختار سیاسی» آمریکا را آشکار کرد.
3 975
8
(رسانه شامل رسانه های Main Stream‌ تا شبکه‌های اجتماعی) https://t.me/solseghalam/2770 (قسمت دوم یادداشت 🔻🔻)
1
9
بدون متن...
3 424
10
توصیه های منشه امیر: «صلاح در این است که … » - - - 🔵 منشه امیر کیست؟ منشه امیر، پنج دهه در بخش فارسی رادیو اسرائیل فعالیت دا
توصیه های منشه امیر: «صلاح در این است که … » - - - 🔵 منشه امیر کیست؟ منشه امیر، پنج دهه در بخش فارسی رادیو اسرائیل فعالیت داشت و مدتی نیز مدیر بخش فارسی این رادیو بوده است. او نزدیک به ۵۰ سال از تل‌آویو برای ایران برنامه پخش می‌کرد. وی مدتی هم سردبیری بخش فارسی سایت وزارت امور خارجه اسرائیل را به عهده داشت. ‏منشه امیر سال‌ها خود را روزنامه‌نگار جا زد؛ اما او در جنگ ۳۹ روزه با این چهره🔺از پرده بیرون آمد. او در این ویدئو اخیر برنامه‌ای را بیان کرده که دولت اسرائیل از مدت‌ها پیش آغاز کرده است. منشه امیر از آینده حرف نمی‌زند؛ او بخش رسانه‌ای و جنگ روانی پروژه‌ای را پیش می‌برد که همین حالا در حال اجراست. ‏به روشنی و به صراحت می گوید که برنامه موساد این است: ایجاد هسته‌های مسلح چندنفره (۵ یا ۶ نفره) با آموزش نظامی و تسلیح کامل، با هدف ورود به خیابان‌ها پس از شکل‌گیری حرکت اعتراضی، درگیری با نیروهای نظامی و انتظامی و تصرف ساختمان‌های حکومتی. ‏آن‌ها همچنین می‌خواهند از ظرفیت گروه‌های قومی مسلح که سابقه جنگ‌های چریکی دارند، به عنوان نیروی مکمل استفاده کنند؛ با هدف بی‌ثبات‌سازی و جداکردن مرکز و پیرامون از نظام سیاسی یکپارچه. «پروژه ایرانِ پراکنده». هم‌اکنون موساد در درگیری‌های خشونت‌بار در بلوچستان ایران فعال است. پروژه ایران پراکنده، ایران «بدون دولت مرکزی مقتدر» (فارغ از اینکه چه حکومتی بر سر کار باشد) رؤیای اسرائیل بزرگ است. منشه امیر در خانواده‌ای یهودی در تهران زاده شد (با نام منوچهر ساچمه‌چی). کار روزنامه‌نگاری را از سن ۱۷ سالگی در روزنامه کیهان (در تهران) آغاز کرد و به مدت سه سال در آن روزنامه به سردبیری مصطفی‌مصباح‌زاده (بنیان‌گذار روزنامه کیهان) همکاری داشت. او پس از آن برای تحصیل در رشته علوم سیاسی راهی اسرائیل شد. پروژه خاورمیانه جدید برای اینها ذیل ذلیل بودنِ تمام کشورهای تاریخی تعریف شده‌است. مصرِ ذلیل و علیل و فقیر، سوریه‌ی جولانی بدون نیروی هوایی و بدون هواپیمای نظامی، سوریه عقیم، ایرانِ بدون نیروی دریایی و هوایی، عراقِ بی‌برق و محتاج پول نفت!، لیبی آشفته و ویرانه، و بعد از همه‌ی اینها نوبت ترکیه. چرا؟ به چه دلیل باید همه چیز ذیل روایت اسرائیل از تعادل قدرت جهانی (Equilibrium of Power) قرار بگیرد؟ فلسفه این برتری‌جویی (این عُلُو فی‌الارض) چیست؟ ‏منشه امیر نه تنها به سرزمین پدری و مادری و خاکی که در آن زاده شد خیانت کرده، بلکه در حق یهودیان ایران نیز ناسپاسی کرده و به حیثیت آنها ضربه زده است. بیشرف مردی که هست. t.me/solseghalam
6 748
11
✍️از آتن تا اورشلیم: آیا اسرائیل مدرن باید به هشدارهای تاریخ یونان توجه کند؟ محمدرضا اسلامی 🔵درست در فردای روزی که مارکو روبیو در آتن (با پس زمینه آکروپولیس) درباره ایرانِ ۲۵۰۰ سال پیش سخن گفت و به حمله خشایارشا به آتن اشاره کرد (و از واژه Persian Invaders (اشغالگران پارسی) استفاده کرد)، روزنامه اسرائیلی جروزالم پُست مقاله‌ای را با «عنوان بالا»🔺 منتشر کرد و استدلال کرد که پیرو صحبت های وزیرخارجه آمریکا «اسرائیل باید به هشدارهای تاریخ یونان باستان! توجه کند». شگفتا! دارند کشور ایران امروز را به ۲۵۰۰ سال قبل پیوند می‌زنند و مفاهیم تخاصم را تا زمان هخامنشیان به عقب می برند. جالب اینجاست که مارکو روبیو در سخنانش نگفت که حمله هخامنشیان به آتن در پاسخ به حمله آتن به شهر سارد قلمرو ایران بوده است. مقاله می‌گوید: این مفاهیم (سخنان روبیو) فراتر از یک بیانیه، برای «اسرائیل مدرن» مهم است.  It also went beyond a statement of policy; it was about the history of the West and the importance of ancient Greece... This is important for "modern Israel". نکته عجیب تر اینکه نویسنده مقاله بی‌هیچ پرده‌پوشی به افکار نتانیاهو اشاره می‌کند و می گوید: اسرائیل و رؤیای «اسپارتای بزرگ». اینکه بنیامین نتانیاهو درباره تبدیل‌شدن اسرائیل به نوعی «اَبَر‌اسپارتا» فکر می‌کند. 🔵 سپس نویسنده به لشکرکشی آتن به سیسیل اشاره می‌کند (قرینه‌سازی‌های تاریخی را ملاحظه کنید!) و می‌گوید: «حمله به سیسیل عملیاتی بلندپروازانه بود که منابع آتن را تحلیل برد و به فاجعه‌ای نظامی و آغاز افول قدرت آن انجامید» و ابراز نگرانی می‌کند که نکند اکنون که نتانیاهو که به‌دنبال «اسپارتای بزرگ» است انرژی نظامی اسرائیل را تحلیل ببرد؟ انسان باورش نمی شود که این سخنان را در بیداری می‌بیند و گمان می‌کند که بیان این‌ها در خواب یا رویاست. در ادامه نویسنده مجددا به رویاروییِ دولت‌شهرهای یونانی با امپراتوری هخامنشی می‌پردازد. او توضیح می‌دهد که یونانیان در برابر «امپراتوری بسیار بزرگ‌ترِ ایران» قرار داشتند، اما در نبردهایی مانند ماراتن و سالامیس توانستند پیروز شوند. در این بخش، نویسنده میان «یونان باستان و اسرائیلِ امروز» شباهت برقرار می‌کند: اسرائیل کشوری کوچک که در برابر قدرتی بسیار بزرگ‌تر قرار گرفته است. او می‌نویسد مساحت ایران حدود ۷۵ برابر اسرائیل و جمعیت آن تقریباً ۹ برابر است؛ بااین‌حال، تأکید می‌کند که بزرگی جغرافیایی و جمعیتیِ ایران لزوماً تعیین‌کننده نتیجه جنگ نیست. Like modern-day Israel, the Greeks faced powerful enemies. Foremost among them was the Persian Empire. The Persians invaded Greece several times, often with large armies and navies...Is there a lesson for Israel’s current challenges with the Islamic Republic of Iran? شگفت آور است اینگونه قرینه‌سازی‌های‌ تاریخی. 🔵عجیب ترین بخش این مقاله در ادامه‌ی آن بحث مارکو روبیو درباره ایران، نویسنده‌ی اسرائیلی یک قدم پا را فراتر از بحث‌های وزیر خارجه آمریکا می‌گذارد و بحثی را مطرح می‌کند که شگفت‌آور است. او می‌گوید: « ترکیه به ایران بعدی تبدیل می‌شود». او به دیدگاه برخی مقام‌های اسرائیلی اشاره می‌کند که معتقدند تضعیف قدرتِ ایران ممکن است خلاء قدرت در خاورمیانه ایجاد کند (vacuum in the region) و ترکیه جای آن را بگیرد. از نظر جروزالم‌پست این وضعیت، اسرائیل را با رقیبی جدید (ترکیه) مواجه خواهد کرد، کشوری که عضو ناتو است و از نظر "برخی" شاخص‌های نظامی/اقتصادی از ایران قدرتمندتر است. نویسنده سپس این وضعیت را با پیامدهای فتوحات اسکندر مقدونی مقایسه می‌کند(!). اسکندر توانست امپراتوری ایران را شکست دهد، اما امپراتوری اسکندر پس از مرگش گرفتار اختلافات داخلی و تجزیه شد. (پناه بر خدا از این هذیان‌ها که مبنای توجیهِ زیاده‌خواهی‌های دنیای مدرن است) The issue for Israel, as it was for the Greeks in the 4-5th centuries BCE, is that fighting a large country can draw one in and force one to engage in many other conflicts. 🔵 نهایتاً نتیجه‌ای که نویسنده می‌گیرد این است که شکست یک قدرت بزرگ (یعنی ایران) الزاماً به معنای امنیت و ثبات پایدار برای پیروزِ میدان نیست. (یعنی هشدار به زمامداران کشورش اسرائیل، که از الان به فکر مواجهه با ترکیه باشند) 🔵 در مقاله قبلی که در روزنامه جروزالم‌پست اسرائیل منتشر شده بود، نویسنده (سالم الکتیبی اماراتی) به صراحت نوشته بود که حتی فروریختن جمهوری اسلامی «تهدید ایران» (Iran’s Threat) را خنثی نمی کند و رژیمِ بعد از ج ا (هر رژیمی که باشد) بازهم «تهدید» (Threat) است. چرا؟ چون جغرافیا، منابع انسانی، نهادها و... در ایران «تولید قدرت» می‌کند. لذا توصیه مقاله قبلی جروزالم‌پُست این بود که ایران باید «پراکنده»، بدون حکومت مرکزی مقتدر (فدرال یا کنفدرالیسم) بشود. حال در این مقاله جدید جروزالم‌پست، فرانتزمن پس از ارجاع به حرف‌های وزیرخارجه آمریکا، یک پله نیز جلوتر رفته، و می‌گوید: اسرائیلِ امروز همان آتنِ دیروز است که در برابر امپراتوری بزرگ ایران قرار دارد و از الان باید به فکر «بعد از ایران» باشد. از الان باید به فکر ترکیه باشد و گرنه اسرائیل به سرنوشت اسکندر مبتلا می‌شود که فتوحاتش پایدار نماند. (عجب استدلالی) 🔵پرده‌ها بر افتاده و این‌گونه بی‌پروا سخن می‌گویند. برخی هموطنان ما خوشدلانه گمان می‌کردند که اسرائیل و ترامپ اجازه خواهند داد تا پهلوی بر «قدرتِ ایران» مسلط شود. در حالی که نگاه اندیشکده‌های غربی و اسرائیلی به «مفهوم قدرت» در خاورمیانه، حتی فراتر از بحث ایران است. از الان نه تنها به «ایرانِ پراکنده» که بیرحمانه به شکستن ترکیه فکر می‌کنند. این روزگار عفن. ▪️▪️ لینک مقاله را در وب سایت روزنامه جروزالم پست https://www.jpost.com/israel-news/article-911064 https://t.me/solseghalam/2767
6 823
12
بدون متن...
3 695
13
بدون متن...
3 318
14
✍️ امارات و سودای تجزیه ایران محمدرضا اسلامی 🔵این مقالهٔ نویسندهٔ اماراتی در روزنامهٔ اسرائیلی "جروزالم پست" در تاریخ خواهد ماند. تک‌تک جمله‌ها و حتی نیم‌جمله‌های این مقاله مهم و محل تأمل‌اند. این مقاله را نباید صرفاً یک یادداشت سیاسی دانست. این، صورت‌بندی عریانِ یک آرزوی اماراتی است: آرزوی ایرانی پراکنده و فاقد قدرتِ مرکزی. نویسندهٔ اماراتی با صراحتی کم‌سابقه می‌نویسد: مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله حتی تغییر حکومت در ایران هم نیست؛ مسئله، «قدرت ایران» است. نویسنده اماراتی با ادبیاتی علمی، اما با روحی بی‌حیا می‌نویسد که تضعیف جمهوری اسلامی یا حتی تغییر رژیم، «تهدید ایران» (Iran’s threat) را در منطقه برطرف نمی‌کند(!) چراکه ایران دارای جمعیت زیاد، سرزمین پهناور، ذخایر انرژی، زیرساخت علمی و صنعتی، و موقعیت جغرافیایی است. و این آخری البته از همه جالب تر بود: «موقعیت جغرافیایی!». به همین اندازه عریان سخن می گوید. به همین صراحت. به همین زشتی. 🔵نویسنده می‌نویسد: «از این منظر، تغییر رژیم در ایران، اگر به‌عنوان پاسخ نهایی به مسئله مطرح شود، در بهترین حالت فقط "راه‌حلی‌ناقص" است... با این حال، جغرافیا، منافع ملی و توانایی‌های بالقوه‌ی ایران با تغییر رهبران از بین نمی‌روند. جاه‌طلبی‌های دیرینهٔ منطقه‌ای احتمالاً دوباره ظاهر خواهند شد، اما این‌بار در قالب ملی‌گرایی، نه در قالب انقلاب» عجبا! این شاید از نخستین دفعاتی است که یک تحلیلگر عرب، در یک روزنامهٔ اسرائیلی، «مسئله‌ جغرافیای ایران» را چنین صریح و بی‌پرده طرح می‌کند. او به صراحت می‌گوید از کشتن قاسم سلیمانی تا حمله به تأسیسات و مراکز نظامی ایران، هیچ‌کدام «مسئله تهدید ایران» را حل نمی‌کند؛ چون مسئله، یک یا چند فرمانده، یک حکومت یا یک برنامهٔ خاص نیست. مسئله، خودِ امکانِ بازسازی قدرت ایران است. “Geography, national interests and latent capabilities, however, survive leadership turnover.” و نسخهٔ امارات برای «مسئله ایران» چیست؟ فدرال‌کردن ایران، و حتی بازگذاشتن راه برای کنفدرالیسم. "The objective is something other than indefinite weakening of Iran" 🔵این جملات را ببینیم: «تمرکززدایی گسترده یا فدرالیسم (و شاید ترتیبات کنفدرالی)، اگر با رضایت ملی(!؟) و توافق قانون اساسی پذیرفته شوند، می‌توانند انحصارِ مرکز بر ثروت و تصمیم‌گیری را محدود کنند، به مناطق در امور منابع و مسائل مالی اختیار بیشتری بدهند، و برای استفاده از توانمندی‌های ملی در اقدامات خارجی، محدودیت‌های نهادی ایجاد کنند» یک پراگراف بسیار شیک! در سه سطر، تجویز تجزیه یک کشور! برای چه؟ برای اینکه یک کشور قدرتمند در منطقه، کنار دست اعراب و اسرائیل «قابل پذیرش» نیست. لذا تجویزِ تضعیف یک کشور. “Broad decentralization or federalism, and possibly confederal arrangements…” 🔵به این عبارت مقاله دقت کنید: «محدودکردن انحصار مرکز بر ثروت و تصمیم‌گیری» و «محدودیت‌گذاری برای استفاده از توانمندی‌های ملی در اقدامات خارجی». یعنی چه؟ یعنی ایران باید چنان از درون مهار شود که دیگر نتواند با اتکا به جغرافیا، منابع، جمعیت، علم، صنعت و قدرت‌ملی خود، در منطقه "نقش‌آفرینی" کند. 🔵این پاراگراف را هم باید چند بار خواند: «جهان بارها پروژهٔ قدرت ایران را کُند کرده است، اما هرگز توانِ ایران برای "بازسازی قدرت" را از بین نبرده است. ممکن است نظام حاکم روزی سقوط کند، اما فروپاشی آن، عناصر سازنده‌ی قدرتِ ایران را دست‌نخورده باقی‌می‌گذارد» 🔵ظاهرا در امارات دیگر پرده‌ای باقی نمانده که تحلیلگرانش اینگونه بی‌پرده می‌نویسند: مسئله، قدرتِ ایران است، نه فقط هیأت حاکمهٔ فعلی ایران. 🔵هم‌پوشانی سیاسی میان واشنگتنِ ترامپ، تل‌آویوِ نتانیاهو و ابوظبیِ محمد بن زاید، این امکان را فراهم کرده که چنین حرفی با این میزان از عریانی نوشته شود: ایران باید نه فقط مهار، بلکه از درون محدود/پراکنده شود، تا دیگر قدرتِ بازسازی خود را نداشته باشد. 🔵امارات کشوری است که شش شیخ، چون نتوانستند که بر سر یک ساختار کاملِ قدرت مرکزی به توافق برسند، «امارات متحده» را در جغرافیای بیابان در ۱۹۷۱ شکل دادند. یکسال بعد رأس‌الخیمه هم به آنها پیوست. اکنون نویسنده‌ای از همان کشور، برای ایران کهن نسخه فدرالیسم و حتی کنفدرالیسم می‌پیچد. امارات ۵۵ ساله، دارد برای کشوری که شهروندانش از بیش از یک قرن پیش در آن مفاهیم مشروطه، پارلمان و قانون اساسی را در جامعهٔ خود تعریف کردند، نسخه می نویسد. اسرائیلِ ۷۸ ساله و اماراتِ ۵۵ ساله، زیر سایه و چتر آمریکا (که ۲۵۰ سال و ۳ ماه عمر دارد) می‌خواهند برای ایرانِ چند‌هزارساله نسخهٔ تجزیه و کاهش قدرت مرکزی بنویسند. 🔵در این مسیر بهانه‌های خوبی برای روایت‌گری از «ایران شرور» به رسانه های دنیا تزریق شده: پروندهٔ هسته‌ای، توان موشکی، تنگهٔ هرمز، نیروهای نیابتی و ده‌ها عنوان دیگر. اما پشت همهٔ این پرونده‌ها، یک مسئلهٔ اساسی‌تر نشسته است که امروز عریان شده: با «ایرانِ قوی» مسئله دارند. 🔵سودا و آرزوی منفجرکردن نیروگاه‌ها و زیرساخت‌های ایران، حذف فرماندهان ایرانی، منفجر کردن پل‌ها و فرسایش توان اقتصادی ایران، فقط بخشی از ماجراست. بخش مهم‌تر، سودای منفجرکردن «ایرانِ واحد» است؛ ایرانی که بتواند از منابع خود، جغرافیای خود، جمعیت خود و حافظهٔ تاریخی خود، قدرت بسازد. مسئله، بازتعریف قدرت در منطقه‌ای است که قرار است اسرائیل در آن عُلُو فی الارض داشته باشد. سودای شیوخ امارات که قبلا بر زبان نمی‌آمد، امروز در روزنامه‌ها به شکل مکتوب می‌آید: ایرانِ پراکنده و قابل مدیریت برای ما و اسرائیل مطلوب است. ▪️▪️▪️ 📌پی نوشت: دیروز وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو از پِنیکس در آتن (با پس‌زمینه آکروپولیس)، به ایرانِ ۲۵۰۰ سال پیش اشاره کرد. به زمان خشایارشا و حملهٔ سپاه ایران به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد. او روایت می‌کند که ایرانی‌ها آتن را به آتش کشیدند و آتنی‌ها در آکروپولیس در برابر «بزرگ‌ترین امپراتوریِ عصر خود» ایستادند؛ امپراتوری‌ای که او آن را ایرانِ هخامنشی می‌نامد. براستی چگونه مسائل به یکباره اینطور عریان شد؟ آیا این زبان و ادبیات یک دیپلمات است؟! این سخنرانی روبیو فقط یک اشارهٔ تاریخیِ نیست. روبیو، ایران را نه صرفاً به‌عنوان یک حکومتِ امروز، بلکه به‌عنوان یک مسئلهٔ تاریخی و تمدنی در برابر «غرب» صورت‌بندی می‌کند؛ گویی تهدیدِ ایران (که نویسنده اماراتی به آن اشاره داشت) سابقه‌ای ۲۵۰۰ ساله دارد و نه از جمهوری اسلامی که از زمان هخامنشیان آغاز شده است. جالب اینجاست که روبیو نمی‌گوید که حمله ایران به آتن و نبرد ترموپیل پیامد حمله ارتش یونان به قلمرو ایران و به آتش کشیدن شهر سارد در در ۴۹۸ پیش از میلاد بوده است. رخدادی که از عوامل مهم لشکرکشی‌های بعدی هخامنشیان به سرزمین اصلی یونان بود. نویسندهٔ اماراتیِ جروزالم پست می‌گفت حتی تغییر رژیم نیز مسئلهٔ «قدرت ایران» را حل نمی‌کند. روبیو یک قدم فراتر می‌رود: او از واژه Persian invaders استفاده می‌کند و صحنهٔ تقابل را از حکومت فعلی ایران و برنامهٔ هسته‌ای، به خشایارشا و ایرانِ هخامنشی می‌برد. روزگار پست. https://t.me/solseghalam/2764 ▪️لینک مقاله سالم الکتیبی اماراتی در روزنامه جروزالم پست اسرائیل
41 419
15
بدون متن...
6 068
16
https://x.com/mreza_eslami/status/2105762929127882963?s=46&t=6AjlRilUma4AZ8i9LmFwHg
https://x.com/mreza_eslami/status/2105762929127882963?s=46&t=6AjlRilUma4AZ8i9LmFwHg
7 020
17
https://t.me/solseghalam/2760
1
18
✍️سازمان ملل محمدرضا اسلامی زمین سازمان ملل را راکفلر به این سازمان هدیه کرد. «جان دی. راکفلر جونیور» در دسامبر ۱۹۴۶ مبلغ ۸.۵ میلیون دلار در اختیار سازمان ملل گذاشت تا زمین مقر دائمی این سازمان در ساحل East River منهتن نیویورک خریداری شود. (اگر بزرگی این مبلغ را نسبت به «اندازه اقتصاد» آمریکا در آن زمان بسنجیم، ارزش نسبی آن در مقیاس امروز به حدود یک میلیارد دلار می‌رسد). مجمع عمومی سازمان ملل این «هدیه» را پذیرفت و همان زمین به محل مقر دائمی سازمان ملل تبدیل شد. به بیان دیگر، این فقط یک هدیه چندمیلیون‌دلاری نبود؛ یک مداخله مالی عظیم از سوی «سرمایه خصوصی» در شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین نهادهای بین‌المللی جهان بود. خانواده راکفلر و به‌ویژه نلسون راکفلر (پسر جان دی. راکفلر جونیور) برای آوردن مقر سازمان ملل به نیویورک نقش مهمی داشتند. «راکفلر جونیور» خودش پسر «جان دی. راکفلر» بود؛ همان راکفلر بزرگ و بنیان‌گذار Standard Oil که نامش با ظهور سرمایه‌داری صنعتی آمریکا گره خورده است. 🔵سه نکته درباره جناب راکفلر بزرگ برای این بحث مهم است: ✔️اول اینکه ثروت عظیم او از صنعت نفت آمد. Standard Oil در دوران او به چنان قدرتی رسید که برای سال‌ها بخش بزرگی از صنعت پالایش و توزیع نفت آمریکا را او در اختیار داشت. (و سرانجام نیز در سال ۱۹۱۱ با حکم دیوان عالی آمریکا به چندین شرکت تقسیم شد) ✔️دوم اینکه سرمایه راکفلر فقط در شرکت و کارخانه باقی نماند. نسل اول و دوم این خانواده بخش عظیمی از ثروت خود را وارد دانشگاه، پزشکی، پژوهش، هنر، شهرسازی و... کردند. توجه کنیم که این یکی از ویژگی‌های مهم ساختار آمریکاست: سرمایه خصوصی فقط در بازار حضور ندارد؛ می‌تواند در ساختن "نهادها" هم نقش داشته باشد. ✔️سوم اینکه این "سرمایه" در نسل‌های بعد "مستقیما" با سیاست هم تلاقی کرد. نلسون راکفلر، نوه راکفلرِ بزرگ، بعدها فرماندار نیویورک و سپس معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده شد. (معادل جایگاه الان جی دی ونس!) 🔵داستان ساختمان سازمان ملل البته کمی پیچیده‌تر از «یک سرمایه‌دار آن را ساخت» است. هدیه/پول راکفلر برای «خرید زمین» بود، نه ساخت ساختمان. دولت آمریکا نیز در سال ۱۹۴۸ یک وام بدون بهره ۶۵ میلیون دلاری برای ساخت و تجهیز مقر سازمان ملل فراهم کرد؛ وامی که سازمان ملل طی ۳۱ سال تا سال ۱۹۸۲ بازپرداخت کرد. اما اصل داستان همچنان جالب و تلخ است: یکی از مهم‌ترین نهادهای سیاسی جهان در زمینی مستقر شده که خرید آن با سرمایه یک خانواده خصوصی آمریکایی امکان‌پذیر شده است. و این فقط داستان راکفلر نیست. برای فهم آمریکا، فقط نباید دولت آمریکا را دید؛ باید جایگاه «نهاد سرمایه» را هم دید. سرمایه و دولت در تاریخ این کشور گاهی کنار یکدیگر، گاهی مقابل یکدیگر و گاهی چنان درهم‌تنیده حرکت کرده‌اند که مرز میان قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی به‌آسانی قابل تشخیص نیست. 🔵از سازمان ملل تا فوتبال از بحث سازمان ملل موقتا خارج شویم و به جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ (تابستانی که گذشت) برویم. آمریکا (به همراه کانادا و مکزیک) میزبان جام جهانی بود. نکته جالب این است که آمریکا برای برگزاری این مسابقات نیازی "نداشت" که شبکه‌ای از استادیوم‌های عظیم را از صفر بسازد. زیرساخت ورزشی لازم، عمدتاً از قبل وجود داشت! عمده استادیوم‌های بزرگ آمریکا با سرمایه بخش خصوصی ساخته شده‌اند. یعنی در آمریکا، ورزش خودش یک صنعت عظیم بوده است. و متولیِ صنعت ورزش، نهاد سرمایه است! استادیوم صد هزارنفری فقط محل فوتبال نیست؛ یک دارایی اقتصادی است. باشگاه، حق پخش، تبلیغات، اسپانسر، زمین، املاک اطراف ورزشگاه، رستوران، هتل و حمل‌ونقل همه به یک اکوسیستم اقتصادی تبدیل می‌شوند. در نتیجه آمریکا برای میزبانی بزرگ‌ترین مسابقات فوتبال جهان، از زیرساختی استفاده کرد که پیش از جام جهانی و در دل اقتصادِ تجاریِ ورزش شکل گرفته است. دوباره به همان نقطه اول برگشتیم: سرمایه فقط کالا تولید نمی‌کند؛ شهر و زیرساخت و "نهاد" هم می‌سازد. از زمینی که مقر سازمان ملل روی آن قرار گرفته تا آسمان‌خراش‌های منهتن و استادیوم‌های عظیم فوتبال، "سرمایه" بخشی از ساختار فیزیکی آمریکا را شکل داده است. 🔵ترامپ در سازمان ملل 2026: «To the victor belong the spoils» پیرو بحث بالا، و برای فهم بخشی از شخصیت سیاسی دونالد ترامپ شاید بد نباشد قبل از کاخ سفید، تاریخ اقتصادی "خانواده‌اش" را (مشابه "خانواده راکفلر") ببینیم. فریدریش ترامپ، پدربزرگ دونالد ترامپ، در نوجوانی از آلمان به آمریکا مهاجرت کرد. او در دوران تب طلا در غرب آمریکای شمالی در کسب‌وکار رستوران و اقامتگاه (اقامتگاه! ترجمه Brothel است) فعالیت کرد و بعد وارد سرمایه‌گذاری در املاک شد. نسل بعد، فِرد ترامپ، این مسیر را بسیار بزرگ‌تر کرد. حوزه اصلی فعالیت او ساخت‌وساز و املاک در نیویورک بود و کسب‌وکاری ایجاد کرد که بعدها به پایه فعالیت اقتصادی پسرش تبدیل شد. و بعد دونالد ترامپ آمد. ترامپ پیش از آنکه سیاستمدار باشد، دهه‌ها با ساختمان، هتل، املاک، معامله و برند شخصی شناخته می‌شد. از این منظر ترامپ را نیز می‌توان یکی از نمونه‌های ورود مستقیم فرهنگ معامله و سرمایه به سیاست آمریکا دانست. و درست همین‌جا داستان دوباره به ساختمان سازمان ملل برمی‌گردد. ترامپ روز ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ پشت همان تریبون ایستاد. او هنگام صحبت درباره جنگ آمریکا و ونزوئلا و توافق نفتی پس از آن گفت: “To the victor belong the spoils.” «غنیمت از آنِ پیروز است.» ترامپ این جمله را بلافاصله پس از صحبت درباره نفت ونزوئلا و ورود شرکت‌های بزرگ نفتی آمریکایی بیان کرد. این جمله را می‌توان یکی از عریان‌ترین بیان‌های «جهان‌بینی معاملاتی» دانست: «قدرت، پیروزی، مالکیت و معامله» هدف از این یادداشت تعمیم چنین نگاهی به تمام سرمایه‌داری آمریکا نیست؛ ولی واقعیت این است که در دنیای مدرن "نهاد سرمایه‌" به شکلی بیرحمانه باعث شده تا آمیختگی زبان تجارت و معامله با زبان سیاست خارجی اینگونه زننده در زبان ترامپ (نوه فِردریش) آشکار شود. 🔵و دو روز بعد، نتانیاهو (پیجر در دست) روز ۲۴ سپتامبر، بنیامین نتانیاهو پشت همان تریبون قرار گرفت. وقتی او برای سخنرانی وارد شد، گروهی از نمایندگان سالن مجمع عمومی را ترک کردند. نتانیاهو سخنرانی‌اش را با جمله‌ای غیرمعمول آغاز کرد: “If there are any other moral cowards who haven’t yet left this hall, please do so now.” «اگر بزدل اخلاقی دیگری هنوز در این سالن مانده است، لطفاً همین حالا خارج شود.» این واژه را براحتی به کار برد:moral cowards. این لحظه بسیار قابل تأملی در تاریخ سازمان ملل بود. نخست‌وزیر یک کشور به‌راحتی رهبران کشورهایی را که در اعتراض سالن را ترک کردند «بزدلان اخلاقی» خطاب می‌کند. این سطح از قلدری به پشتوانه چیست؟ نتانیاهو خود را مستظهر به سرمایه، فناوری و تجهیزات نظامی می‌بیند. در این لحظه زشت، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: قدرت اقتصادی، قدرت تکنولوژیک و قدرت نظامی در جهان امروز به‌شدت به یکدیگر متصل‌اند. 🔵جنگ سرمایه ماجرای سرمایه اگرچه از زمان جان راکفلر و فردریش ترامپ (به شکل جدی) آغاز شده، ولی همچنان تا امروز در جهان یک نبرد بزرگ سرمایه در جریان است؛ آوردگاه اصلی امروز، رقابت آمریکا و چین است. چین برای به چالش کشیدن آمریکا الزاماً نیازمند شلیک گلوله نیست. این کشور با همان ابزارهایی وارد میدان شده که غرب برای بیش از یک قرن بخش مهمی از قدرت خود را بر آنها بنا کرده بود: «سرمایه، تولید، تجارت و تکنولوژی» کارخانه‌های چین زمانی عمدتاً محل تولید ارزان کالا برای شرکت‌های غربی بودند؛ اما امروز چین در خودروهای برقی، باتری، انرژی خورشیدی، مخابرات، هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها و صنایع پیشرفته برای کسب موقعیت بالاتر در زنجیره فناوری جهان رقابت می‌کند. اما سرمایه بدون "انرژی" کار نمی‌کند. چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان است. در سال ۲۰۲۵ واردات نفت خام چین به رکورد حدود ۱۱.۶ میلیون بشکه در روز رسید. و اینجاست که خاورمیانه و تنگه هرمز در رقابت بزرگ‌تر آمریکا و چین معنای دیگری پیدا می‌کنند. چین برای تأمین انرژی خود همچنان به واردات عظیم نفت وابسته است و بخش مهمی از نفت خاورمیانه از مسیر هرمز عبور می‌کند. اتفاقات همین سال نشان داد که این وابستگی چقدر واقعی است: اختلال جریان نفت از تنگه هرمز باعث شد واردات نفت چین در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ نسبت به سه‌ماهه قبل ۳۲ درصد کاهش پیدا کند و به حدود ۸.۱ میلیون بشکه در روز برسد. در این قسمت بحث، نفت ونزوئلا هم وارد تصویر می‌شود. ترامپ در همان سخنرانی سازمان ملل از توافق عظیم نفتی با ونزوئلا سخن گفت و آن را در کنار قدرت نفتی آمریکا قرار داد. او بلافاصله پس از صحبت از نفت و شرکت‌های بزرگ نفتی همان جمله معروف را گفت: «غنیمت از آنِ پیروز است» هنوز نمی‌توان از اتفاقات اخیر دنیا به این نتیجه رسید که آمریکا «کنترل نفت چین» را در اختیار دارد؛ چنین ادعایی بیش از اندازه ساده‌سازی است. اما می‌توان گفت "انرژی" یکی از میدان‌های مهم رقابت ژئوپلیتیک دو قدرت است. اهمیت نفت ونزوئلا، تولید عظیم انرژی آمریکا، خلیج فارس و تنگه هرمز را می‌توان در این تصویر بزرگ‌تر هم دید: رقابتی بر سر اینکه کدام قدرت در دهه‌های آینده دسترسی مطمئن‌تری به انرژی، سرمایه، مواد اولیه، صنعت و تکنولوژی خواهد داشت؟ چین در حال تبدیل سرمایه انباشته‌شده طی چند دهه گذشته به قدرت تکنولوژیک است و آمریکا می‌کوشد برتری تاریخی خود در سرمایه، فناوری و شبکه جهانی تجارت را حفظ کند. شاید تصویر قرن بیست‌ویکم همین دیدار اخیر شی با ترامپ باشد: روی لب، لبخند و مذاکره؛ پشت درهای بسته، تعرفه و تحریم و رقابت تکنولوژیک؛ و در میدان واقعی، نبرد فرزندان سرمایه‌داری در تنگه هرمز.
8 615
19
از جان راکفلر و فردریک تا ... امروز🔻
از جان راکفلر و فردریک تا ... امروز🔻
4 454
20
پدربزرگ فردریک (1891🔺: زمان ناصرالدین شاه و صداعظم میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان) https://en.wikipedia.org/wiki/Frederick_T
پدربزرگ فردریک (1891🔺: زمان ناصرالدین شاه و صداعظم میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان) https://en.wikipedia.org/wiki/Frederick_Trump
4 688