پارسی سرایان هند و سند
رفتن به کانال در Telegram
358
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
به ناله روز کنم تا ز خود برون آیم
قفستراش برآمد شکستهبالیِ من
«بیدل دهلوی»
Montserrat Gudio
@psis2
از شرم طاق ابروی جانان هلال عید
خم خم چنان گذشت که کس دید و کس ندید
«عرفی شیرازی»
@psis2
آن قدر واماندهی عجزم که مانند هلال
سیر ابرو تا جبین در سیر ماهی میکنم
#بیدل_دهلوی
@psis2
از شیر مادر است به من می حلالتر
زین لقمهی غمی که مرا در گلو گرفت
#صائب_تبریزی
@psis2
#بیدل_خوانی
ز موج
پرده
به روی محیط
نتوان بست.
تو چشم بستهای.
ای بیخبر!
کجاست نقاب؟
۱ - محیط (دریا)، همان هستیی مطلق، و آب که به نحو تشکیکی از قطره تا دریا، آب خوانده میشود.
۲ ـ محیط به منزلهی صرفُ الوجود: که گرداب و حباب و موج و سطح و عمقاش آب است.
۳ - موج، حجابُ و پردهی دریا (وجود مطلق) نیست.
۴ - پلکِ چشم که در شکل بیشباهت به موج نیست، موج پنداشته شده. اما در واقع پلک است و موج نیست.
۵ - پلک پردگی است.
۶ - نقاب نیست.
@psis2
گر اثر دارد نسیم آه گلچینان وصل
غنچهی گوی گریبان تو وا خواهد شدن
#غنی_کشمیری
@psis2
چه لایق است به اغیار اختلاطیدن
چو گل به روی خس و خار انبساطیدن
به سوی کلبهی ما گر گذر کنی ما را
گذر ز نه فلکد نفخهی نشاطیدن
به کوی وصل تو شاید هدایتیده شوم
همیشه ورد منست اهدنا الصراطیدن
که داد جز من دیوانه جان به شرط وصال
که با تو شرط خرد نیست اشتراطیدن
به سوزن مژه بردوز پارههای دلم
ز من خیاطهی جان و ز تو خیاطیدن
در این مقام نمیممکند مقیمیدن
که ارتحال بود لازم رباطیدن
که با تو طرزی بنشست کو نرسوایید
ز اختلاط تو شرط است احتیاطیدن
#طرزی_افشار
@anaan
در نیمهی قرن یازدهم همزمان با گُر گرفتن طرز اصفهانی و هندی در گوشههای دیگر ایران اتفاقات دیگری هم میافتاد مثل طرزی افشار
گشتم چنان ضعیف که چون نور مهر و ماه
پشتم ز بار سایهی دیوار بشکند
زین قیمت گران که بود گوهر مرا
ترسم که رنگ روی خریدار بشکند
#غنی_کشمیری
@psis2
چاک پیراهن یوسف نبود بیمعنی
خنده بر پاکیی دامان زلیخا دارد
#غنی_کشمیری
@psis2
هیچگه سررشتهی خاموشی از دستم نرفت
بیسبب چون آستینم بخیه بر لب میزنند
#غنی_کشمیری
@psis2
داغم که چو طاووس پر ریختهی من
جا در قفس بالش صیّاد ندارد
#غنی_کشمیری
@psis2
به صحرا این جنون از بس غریب و بیکس افتاده
کسی جز سنگ طفلان بر سر مجنون نمیآید
غنی از گَرد کلفت همچو ریگ شیشهی ساعت
نفس در سینهام میگردد و بیرون نمیآید
#غنی_کشمیری
@psis2
دلم شکست ز صد شوخی از میانهی دلها
چنان که کس ورقی را نشان کند ز کتابی
#طالب_آملی
@psis2
نظرها را تو دانی، پاکی و آلودهدامانی
که در هر دیده داری چون خیال خویش جاسوسی
#طالب_آملی
@psis2
مدتها بود که دلم میخواست در کنار پارسیسرایان جای دیگری میداشتم تا گوشههای درخشان و گم شدهی شعر مدرنمان را معرفی میکردم. از زمانی که نیمای بزرگ ظهور کرد تا امروز. اما مجالی نبود. امشب دل را به دریا زدم و شروع کردم. اگر علاقه داشتید در اینجا هم همراه شوید. https://t.me/anaan
این غزل را یکجا و یکنفس بخوانید. یکجا و یکنفس
گوارایتان ...
گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم
در لرزه ز خوی تو نه دم بلکه اثر هم
یاربّ چه بلایی که دم عرض تمنّا
اجزای نفس میخزد از بیم تو در هم
در آینه با خویش طرف گشتهای امروز
هان تیغ نگه دار و بینداز سپر هم
دیدیم که می مستیی اسرار ندارد
رفتیم و به پیمانه فشردیم جگر هم
ای ناله نه تنها شبِ غم گرد ره توست
شبگیرِ تو را مشعلهدار است سحر هم
با گرمیی داغ دل ما چاره زبونست
پروانهی این شمع بود پنبهی مرهم
تا حُسن به بیپردگیی جلوه صلا زد
دیدیم که تاری ز نقابست نظر هم
چونست که در عرصهی دهر اهل دلی نیست
در بحر کف و موج و حبابست و گُهر هم
اسکندر و سرچشمهی آبی که زلالست
ما و لب لعلی که شرابست و شکر هم
تنها نه من از شوق تو در خاک تپانم
نشتر به رگ سنگ مزارست و شرر هم
آن خانهبرانداز به دل پردهنشین است
ای دیده تو نامحرمی و حلقهی در هم
تا بند نقاب که گشودهست که غالب
رخساره به ناخن صله دادیم و جگر هم
#غالب_دهلوی
@psis2
برون میا که هم از منظر کنارهی بام
نظارهیی ز درِ نیمهباز میخواهم
#غالب_دهلوی
@psis2
بهارِ فیض کمینانتظارِ رسواییست
ز جیب پاره کنید انتخابِ خندهی صبح
#بیدل_دهلوی
@psis2
