fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

روانشناسی-احساس خوب

روانشناسی-احساس خوب

رفتن به کانال در Telegram

ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوج‌درمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist

نمایش بیشتر
427
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
‍ 💟💟فایل صوتی پادکست رواق - اپیزود ششم من دلم میخاد برگردم به بچگی : در این اپیزود فرزین رنجبر به آگاهی کودک از هستی و نیستی . بعضی بازی‌ها و ترس‌های بشر در برابر ترس‌های وجودی آشنا میشیم ✳️کتاب اگزیستانسیال اروین یالوم

فرمول یادگیری و رشد فردی 💡 آیا تاکنون احساس کرده‌اید که با وجود تلاش زیاد، همچنان در مسیر یادگیری یا رشد شخصی خود دچار رکود یا ایستایی شده‌اید؟ پاسخ این پرسش را می‌توان در نحوه تعامل سه عامل کلیدی جست‌وجو کرد: کنجکاوی (میل به دانستن، کشف و جست‌وجو)، اقدام (عمل‌گرایی و به‌کارگیری آموخته‌ها)، و انضباط (تعهد، برنامه‌ریزی و استمرار در مسیر). این سه مؤلفه به‌عنوان ارکان بنیادین یادگیری اثربخش و رشد پایدار فردی شناخته می‌شوند. بسته به میزان و ترتیب حضور آن‌ها در فرایند یادگیری، فرد می‌تواند در یکی از چهار وضعیت زیر قرار گیرد: 1️⃣ کنجکاوی + اقدام − انضباط = سردرگمی
در این وضعیت، فرد از میل به یادگیری و تمایل به اجرای آموخته‌ها برخوردار است. اگرچه ذهنی کنجکاو دارد و وارد عمل می‌شود، اما به دلیل نبود انضباط فردی، تمرکز و تداوم در مسیر یادگیری از بین می‌رود. در نتیجه، فرد دچار پراکندگی، حواس‌پرتی و سردرگمی می‌شود.
 2️⃣ انضباط + کنجکاوی − اقدام = خیال‌پردازی
در این وضعیت، فرد دارای نظم فردی و ذهنی کنجکاو است. اگرچه برای یادگیری انگیزه دارد و چارچوب مشخصی نیز برای آن تعریف کرده، اما به دلیل نبود اقدام عملی، آموخته‌ها به مرحله اجرا نمی‌رسند. در نتیجه، یادگیری در سطح نظری باقی می‌ماند و فرد وارد چرخه‌ای از خیال‌پردازی و تعلل می‌شود.
3️⃣ اقدام + انضباط − کنجکاوی = یکنواختی و کسالت
در این وضعیت، فرد مسئولیت‌پذیر و منضبط است و وظایف خود را به‌درستی انجام می‌دهد. اگرچه از نظر عملکردی فعال است، اما به دلیل فقدان کنجکاوی و میل به یادگیری، فرایند رشد متوقف می‌شود. در نتیجه، فعالیت‌ها برای او یکنواخت و بی‌معنا می‌شوند و احساس کسالت به سراغش می‌آید.
4️⃣ کنجکاوی + اقدام + انضباط = رشد
در این وضعیت، فرد از سه مؤلفه کلیدی به‌صورت هم‌زمان بهره‌مند است. او ذهنی پویا و کنجکاو دارد، دانسته‌های خود را نیز در عمل به‌کار می‌گیرد و با انضباط در این مسیر ثابت‌قدم می‌ماند. در نتیجه، فرآیند یادگیری عمیق، منسجم و مستمر شده و فرد به رشد واقعی و پایدار دست می‌یابد.
 🚶‍♂️ برای دستیابی به یادگیری مؤثر و #توسعه_فردی مستمر، ضروری است هر سه مؤلفه‌ی کنجکاوی، اقدام و انضباط را به‌طور همزمان و متعادل در مسیر رشد خود تقویت کنیم .

○در چنین شرایطی اگر اشتباه کرده باشید و اکثریت تصمیم درست را گرفته باشند، منزوی شده و احساس شرمندگی می‌کنید. حتی اگر اکثریت اشتباه تصمیم بگیرند، دچار یأس شده و دیگر نزدیک شدن به افراد برایتان سخت خواهد شد. بنابراین، پیروی از جمع شما را در زمین بازی یکسانی با دیگران قرار می‌دهد. این می‌تواند دلیل دیگری برای رفتار گله‌ای باشد. ■پژوهشگران دانشگاه گانویل و کایوس انگلستان به بررسی ابعاد عصبی و روانشناختی رفتار گله‌ای در اقتصاد انسانی پرداختند که مهم‌ترین نتایج آنها به شرح زیر است: رفتار گله‌ای پدیده‌ای است که در آن افراد با کنار گذاشتن تصمیم‌گیری مستقل و فردی بر اساس اطلاعات شخصی خود تصمیم می‌گیرند از دیگران پیروی کرده و از رفتار جمع تقلید کنند. رفتار گله‌ای در اقتصاد در حقیقت واکنش فرد به نداشتن اطمینان و درک کافی در مورد جهل خودشان است. افراد از توده پیروی می‌کنند چرا که گمان می‌کنند بقیه جماعت اطلاعات بهتری از آنها دارند. □پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند سطح پایین‌تر توانایی‌های شناختی و کارکردهای اجرایی به بروز بیشتر رفتار گله‌ای در اقتصاد از سوی معامله‌گران منجر می‌شود. عوامل شخصیتی همچون برونگرایی، اجتماع‌دوستی، پیوندجویی، تبعیت‌جویی، همنوایی، اجتناب از ریسک و توافق‌پذیری (دلپذیر بودن/ مطلوبیت) زمینه‌ساز بروز بیشتر رفتار گله‌ای در اقتصاد می‌شوند. ●یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار بر رفتار گله‌ای این است که افراد دوست دارند از بیرون خوب به نظر برسند. افرادی که اعتمادبه‌نفس بیش از حد و بالایی دارند، به‌جای تبعیت از رفتار گله‌ای در اقتصاد، عامل هدایت آن می‌شوند. داشتن روحیه هیجانی به‌خصوص نوع منفی آن عاملی مهم در پیروی افراد از رفتار گله‌ای در اقتصاد هستند. ○هنجارهای اجتماعی و فرهنگ حاکم در جامعه نیز به عنوان عوامل محدودکننده بر فرد عمل کرده و در صورتی که تصمیم فرد برخلاف جمع باشد، برای او حالت هیجانی منفی ایجاد می‌کند. در حقیقت هنجارهای اجتماعی به ایجاد و حفظ الگوهای خاص رفتاری و هیجانی در افراد منجر می‌شود و بروز رفتار گله‌ای را تشدید می‌کند. ■در بررسی‌های عصب‌شناسی مشخص شد کمبود اطلاعات، سطح بالای استرس و ابهام در تصمیم‌گیری موجب می‌شود که افراد در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی خود رفتار گله‌ای در اقتصاد را در پیش بگیرند. هرچه سطح دانش و توانمندی‌های شناختی افراد پایین‌تر باشد، سیستم آینه‌ای تصمیم‌گیری آنها بیشتر فعال شده و استعداد بیشتری برای بروز رفتار گله‌ای در اقتصاد و زندگی خود خواهند داشت.

*اثر پنگوئن چیست؟*  🖊️محمد علی‌نژاد ■«شما زیادی فکر می‌کنید. همه‌اش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم، ترسمان به کلی می‌ریزد.» این جمله، بخشی از داستان کودکانه ماهی سیاه کوچولو نوشته صمد بهرنگی است که در زمستان سال ۱۳۴۷ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را منتشر کرد. □این داستان حکایت زندگی و سرگذشت ماهی سیاه کوچولویی است که درمانده از تکراری بیهوده که افراد دیگر درون قصه، به آن زندگی می‌گویند، با عبور از جویبار به سمت دریا روانه می‌شود. در این مسیر اتفاقات زیادی برایش می‌افتد و موانع زیادی بر سر راهش قرار دارد و با ترس‌های جدیدی مواجه می‌شود، اما با درس‌آموزی از یک مارمولک دانا و آگاهی از ترس‌هایش در پی هدفش می‌رود و حتی ترس ماهی‌های دیگر را هم می‌ریزد. ●حتماً بارها در موقعیت‌های مختلف مشاهده کرده‌اید که در یک جمع که همگی در پی انجام یک حرکت مشابه هستند، افراد منتظر اولین نفر شده و سپس خود وارد گود می‌شوند. در یک استخر آب سرد، ورود اولین نفر به آب، بقیه را به شیرجه درون استخر ترغیب می‌کند و در یک سرمایه‌گذاری پرخطر، ورود پول از سوی یکی از دوستان شما را هم وارد آن سرمایه‌گذاری پرریسک می‌کند. ○اینکه انسان همیشه برای ورود به یک کار پرخطر به دنبال اولین قربانی است، به «اثر پنگوئن» مشهور است. این اثر می‌گوید پنگوئن‌ها و همچنین انسان‌ها برای پیوستن به یک حرکت و جنبش جمعی منتظر یک قربانی هستند. اثر پنگوئن یک اثر شبکه‌ای است که نگرش «انتظار و دیدن» را میان جمعیت تشریح می‌کند. ■پنگوئن‌ها به طرز اعجاب‌برانگیزی رفتار منفعت‌طلبانه‌ای دارند که آنها را از شکارچیانشان در امان نگه می‌دارد. آنها قبل از اینکه برای شکار ماهی به آب‌های یخ‌زده شیرجه بزنند، در لبه یخ به یکدیگر تنه می‌زنند تا اولین‌نفری نباشند که به داخل آب می‌پرد. زمانی که اولین پنگوئن نگون‌بخت به سمت پرتگاه می‌لغزد، گروه این فرد پیشگام را به داخل آب هل می‌دهد.  □حالا که پنگوئن به درون آب‌های یخ‌زده افتاد، گروه منتظر می‌ماند. این داوطلب ناخواسته به صورت غیرارادی از اعماق آب بیرون می‌آید و شنا می‌کند، خوشحال از اینکه نهنگ‌های قاتل او را نخورده‌اند. این اتفاق نشان می‌دهد که هیچ نهنگ قاتل گرسنه‌ای زیر سطح یخ وجود ندارد. پس از این، کل گروه به داخل آب شیرجه می‌زند و ماهیگیری دسته‌جمعی آغاز می‌شود. ●اقتصاددانان، جوزف فارل و گارث سالونر این سناریو را «اینرسی بیش از حد» و به زبان عامیانه‌تر «مشکل پنگوئن» نامیده‌اند. پنگوئن‌های گرسنه در لبه یک یخ شناور جمع می‌شوند و تمایلی به شیرجه زدن در آب ندارند. غذا در آب وجود دارد، اما ممکن است یک نهنگ قاتل در کمین باشد، بنابراین هیچ پنگوئنی نمی‌خواهد ابتدا شیرجه بزند. ○جان مینارد کینز در کتاب نظریه عمومی در سال ۱۹۳۶ می‌گوید: «خرد دنیوی به شما می‌آموزد که به خاطر حفظ آبرویتان همرنگ جماعت شوید و شکست بخورید تا اینکه برخلاف جریان آب شنا کنید و موفق شوید.» این تعریف کینز نقطه مقابل اثر پنگوئن است که در اقتصاد رفتاری به رفتار گله‌ای معروف است. رفتار گله‌ای (herding behavior) به چگونگی تحت تاثیر قرار گرفتن تصمیمات تک‌تک افراد یک گروه توسط رفتار کل گروه گفته می‌شود. از مشاهدات به نظر می‌رسد که اگر جمعی از حیوانات شروع به حرکت در یک مسیر کنند، همه حیوانات دیگر می‌خواهند از گله پیروی کنند.  ■یکی از دلایل رفتار گله‌ای، پیروی کردن از جمع است. اگر افراد متوجه شوند که علاقه خاصی از جانب مردم به خرید یک دارایی خاص وجود دارد، امکان دارد این محبوبیت را به عنوان دلیلی برای پیروی از جمع در نظر بگیرند. به این دلیل که مردم به صورت ناخودآگاه یا خودآگاه از آنچه دیگران انجام می‌دهند پیروی می‌کنند. □دلیل دیگر برای رفتار گله‌ای، احترام گذاشتن به حرفه‌ای‌هاست. اگر یک مشاور وام مسکن به ما پیشنهاد گرفتن وامی با سود زیاد را بدهد، ما خودآگاه یا ناخودآگاه فرض می‌کنیم که آنان می‌دانند چه کار می‌کنند چون از این صنعت پول در می‌آورند. دلیل سوم همان ضرب‌المثل قدیمی «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» است. ●میل به عقب نماندن از بقیه یا از دست ندادن یک چیز، عنصر موثر دیگری در روان‌شناسی است. این عنصر می‌تواند مردم را به دنبال کردن احساسات بازار تشویق کند. این نقل قول نشان‌دهنده این مشاهده کینز است که شکست خوردن به همراه جماعت شما را از انتقادها مصون می‌کند. اگر همه یک اشتباه یکسان مرتکب شوند، برای ارتکاب این اشتباه سرزنش نمی‌شوند ولی اگر تصمیمی مخالف موج بگیرید، در کل مسیر مورد هجمه اکثریت قرار گرفته و بارها در تصمیم خود دچار تردید می‌شوید. 

📍📌روانشناختی: هر کلمه‌ای که می‌گویی ردّی در ذهن دیگری می‌گذارد؛ مراقب ردپایت باش. 2. ذهن انسان بیشتر از زخم‌های جسم، از زخمِ کلمات می‌ترسد. 3. گاهی سکوت، درمان است… نه بی‌تفاوتی. 4. آنچه به زبان می‌آوری، می‌تواند آینه‌ای از درونت باشد. 💪 انگیزشی: 1. قدرت در گفتار است؛ بساز یا بسوزان، انتخاب با توست. 2. هر جمله‌ای که می‌گویی، یا دیواری می‌سازد یا پلی. 3. یک حرف درست، می‌تواند جانِ کسی را برگرداند. 4. روزی یاد می‌گیری که قبل از حرف زدن، نفس بکشی… و دنیا آرام‌تر می‌شود. 🔬 علمی / روان‌محور: 1. تحقیقات نشان می‌دهد کلمات می‌توانند واکنش‌های شیمیایی مغز را تغییر دهند؛ مثبت حرف بزن، مغزت قدردان تو خواهد بود. 2. مغز تفاوت میان واقعیت و گفتار را نمی‌فهمد؛ وقتی می‌گویی «نمی‌توانم»، واقعاً باور می‌کند. 3. لحن تو، موجی از هورمون‌های احساس خوب یا استرس در بدن دیگران ایجاد می‌کند. 4. زبان تو ابزاری عصبی-روانی‌ست؛ با آن درمان کن، نه تخریب. در ادامه مجموعه‌ای از کپشن‌های روانشناختی، مفهومی و کاربردی بر اساس جمله‌ی اصلی «گاهی یک جمله می‌تواند زخمی کند یا نجات دهد… انتخاب با توست.» 1. هیچ‌کس با یک ضربه‌ی فیزیکی فرو نمی‌ریزد… ولی گاهی یک جمله کافی‌ست تا فروپاشی از درون شروع شود. 2. قبل از گفتن، فکر کن… شاید حرف تو آخرین جرقه‌ی امیدِ کسی باشد. 3. کلمات انرژی دارند؛ با همان قدرتی که می‌توانند بسازند، می‌توانند ویران کنند. 4. گاهی دلسوزی، فقط در یک جمله پنهان است… و بی‌رحمی هم. 5. ذهن، کلمات را فراموش می‌کند اما احساس ناشی از آن‌ها را نه. 6. آدم‌ها شاید ظاهرشان قوی باشد، اما حرفی که به‌موقع یا نابجا زده می‌شود، می‌تواند همه‌چیز را عوض کند. 7. روان انسان با زخم زبان بیشتر می‌لرزد تا زخم تیغ. 8. پیش از آن‌که بگویی «فقط شوخی بود»، فکر کن شاید دیگری آن را جدی شنیده باشد. 9. هیچ روان‌درمانی به اندازه‌ی یک جمله‌ی مهربان، سریع اثر نمی‌کند. 10. کلمه، ساده است… اما در ذهن انسان تبدیل به حس، باور و واقعیت می‌شود. 11. گاهی نجات کسی فقط در گفتن یک جمله‌ی درست است؛ نه نصیحت، نه سکوت، فقط یک جمله‌ی انسانی. 12. آدم‌ها را با گفتارت بساز، نه با قضاوتت. 13. مراقب کلماتی باش که از دهانت بیرون می‌آیند، چون شاید در دل کسی جا بگیرند. 14. مهربانی همیشه در عمل نیست، گاهی در جمله‌ای که نمی‌گویی.

میل به دراما و تنش در نوجوانان به خاطر تحول مغز، هویت، و سیستم دوپامینی دوران نوجوانی است تا یک مشکل یا اختلال. ۱. طوفان دوپامین در مغز نوجوان در دوران نوجوانی، بخش پاداش مغز (سیستم دوپامین) بیش‌فعال‌تر از دوران کودکی یا بزرگسالی می‌شود. نوجوانان در این دوره نسبت به هیجان، عشق، خطر، موسیقی، و حتی درگیری، حساس‌تر به پاداش دوپامین هستند. به همین دلیل، موقعیت‌هایی که برای بزرگسالان استرس‌زا هستند، برای نوجوان می‌توانند هیجان‌انگیز یا زنده‌کننده باشند. به زبان ساده، دراما برای مغز نوجوان مثل قهوه‌ی قوی است — محرکی که حس «زنده بودن» می‌دهد. ۲. ناهماهنگی بین دو بخش مغز در این سن، دو بخش اصلی مغز در هماهنگی کامل نیستند: • آمیگدالا (مرکز هیجان) بسیار فعال است. • قشر پیش‌پیشانی (مرکز منطق و کنترل) هنوز در حال رشد است و تا حدود ۲۵ سالگی بالغ نمی‌شود. به همین دلیل، نوجوانان احساسات را شدید تجربه می‌کنند اما ابزار لازم برای کنترل یا تحلیل آن را ندارند. نتیجه؟ درام، انفجار، اشک، خشم، قهر، و آشتی‌های شدید. ۳. هویت و نیاز به دیده شدن نوجوان در حال ساختن پاسخ به این سؤال است: «من کی‌ام؟» در این مسیر، هر رابطه، هر قضاوت، و هر اختلاف برایش نشانه‌ی ارزش یا بی‌ارزشی خودش می‌شود. بنابراین، کوچک‌ترین اتفاق عاطفی ممکن است به تجربه‌ای بزرگ و دردناک تبدیل شود. در واقع دراما گاهی تلاشی برای معنا دادن به زندگی، جلب توجه، یا اثبات هویت است. ۴. تجربه‌ی نخستین‌های عاطفی در این دوران، نوجوان برای اولین بار عشق، خیانت، حسادت، شرم، رقابت، و ترس از طرد را تجربه می‌کند. مغز هنوز یاد نگرفته است که احساسات را مشاهده کند به‌جای غرق شدن در آن‌ها. برای همین درگیر چرخه‌هایی از تنش، اشک، و هیجان می‌شود — نه از ضعف، بلکه از ناپختگی طبیعی مغز. ۵. چگونه می‌توان کمک کرد؟ • به‌جای سرزنش، نامگذاری احساسات را آموزش دهید: «الان حسادت داری، این طبیعیه.» • به احساسات مشروعیت دهید، حتی اگر رفتار درست نبوده است. • به او یاد دهید که هیجان با صبر هم می‌تواند حس شود، نه فقط با درگیری. • در خانه فضای گفت‌وگو بدون قضاوت ایجاد کنید. نوجوان اگر حس کند حرفش شنیده می‌شود، کمتر به دراما بیرون پناه می‌برد. • مهارت‌های تنظیم هیجان، ذهن‌آگاهی، و حل مسئله را تمرین کنید. پس یادمان باشد: دراما برای مغز نوجوان مثل آتش برای بخاری خاموش است — گرما می‌دهد، ولی اگر کنترل نشود، می‌سوزاند. هدف والدین این نیست که آتش را خاموش کنند، بلکه باید یادش بدهند چطور آتش را مهار کند. دکتر رویا نوری

در گذشته، 《سانسور》 از طریق 《مسدودکردنِ جریان اطلاعات》 به‌ اجرا درمی‌آمد و در قرن بیست‌ویکم از طریق 《غوطه‌ورکردنِ انسان‌ها در سیلاب اطلاعات بی‌اهمیت و نامربوط》 عملی می‌شود. انسان‌ها واقعاً نمی‌دانند به چه چیزی توجه نشان دهند؛ و اغلب، وقت خود را صرف بحث و بررسی درباره‌ی 《موضوعات فرعی》 می‌کنند. در زمان‌های دور، 《قدرت‌داشتن》 به‌معنای 《دسترسی به اطلاعات》 بود؛ اما اکنون قدرت یعنی 《آگاهی بر این‌که از چه چیز باید چشم پوشید.》

اولین راه حل بیشتر ما در مواجهه با آنچه در رفتار نزدیکانمان مخرب مضر یا آزاردهنده به نظر می رسد، تلاش برای تغییر طرف مقابل است. سعی می کنیم کاری کنیم تا رفتار او را تغییر داده و به درد و رنجی که برایمان ایجاد شده است پایان بدهیم. هیچ شکی نیست که ما در روابطمان پیوسته متاثر از رفتارهای دیگران هستیم. وقتی شریک عاطفیمان به رابطه متعهد نیست، وقتی والدینمان حدومرزهای ما را رعایت نمی کنند یا دوستی از اعتماد ما سوء استفاده می کند، آزار می بینیم و رنجیده میشویم. در حقیقت روابط انسانی، یکی از منابع اصلی تنش و نابه سامانی در زندگی بسیاری از ما هستند. در تعامل با دیگران، ما همواره در حال تاثیرگذاری و تاثیرپذیری از آنها هستیم و موقعیت های بیشماری هستند که ممکن است در آنها در معرض آسیب و ضرر قرار بگیریم. طبیعی است که در این حالت بخواهیم اوضاع را تغییر دهیم و طرف مقابل را متوجه اشتباهش کنیم. در حقیقت این هم حق ماست و هم مسئولیت ما که وقتی در شرایط نادرست یا خطرناکی قرار داریم در جهت تغییر اوضاع قدم برداریم یا درباره رفتارهای طرف مقابلمان به او بازخورد بگوییم که کجا رنجیده شده ایم،از کدام حرف یا عمل او آسیب دیده ایم یا چه انتظارات و توقعاتی از او داریم دهیم. اما آیا تا به حال احساس کرده اید که تمام تلاشهایتان برای تغییر دادن طرف مقابل به شکست انجامیده اند؟ چرا گاهی همه ی توانمان را بکار میبریم تا شریک عاطفیمان را متوجه اشتباهش کنیم یا از والدینمان درک و همدلی دریافت کنیم؛ اما نتیجه نمیگیریم؟ برای رسیدن به یک تغییر سازنده و پایدار در درجه ی اول ضروری است که فرد، لزوم ایجاد تغییر در خود را درک کرده باشد و بتواند اعتراف کند که لازم است شیوه ی دیگری را در زندگی پیش بگیرد. بنابراین قبل از اینکه ساعت ها، روزها و یا شاید سال ها از وقتمان را برای تغییر دادن کسی صرف کنید ابتدا باید به این سوال پاسخ دهید: آیا او خود نیاز به تغییر در رفتارش را احساس میکند؟ آیا خودآگاهی لازم را برای دیدن تبعات تصمیماتش دارد؟ می تواند تاثیراتی که بر دیگران میگذارد را تشخیص دهد و یا چون لزوم تغییر را حس نمی کند در برابر تلاش های شما مقاومت می ورزد؟ سوال درست را بپرسید ! گاهی با تمرکز بر تغییر دیگری از نگاه کردن به خودمان اجتناب می کنیم. وقتی با وجود اینکه مکررا از تلاش برای تغییر دیگری نتیجه نمی گیریم اما همچنان بر این راه کار پافشاری می کنیم، ممکن است در حال طفره رفتن از اقدام درست برای مراقبت واقعی از خودمان باشیم. آیا می ترسیم طرف مقابل را از دست بدهیم؟ آیا از تنهایی فرار میکنیم؟ آیا به ارزشمندی خود برای داشتن رابطه ای رضایت بخش باور نداریم؟ ممکن است در روابطمان در حال تکرار الگویی از هم وابستگی و ناجی گری باشیم آیا در حدومرزگذاری ضعیف عمل میکنیم؟ یا زخم هایی داریم که نیازمند تشخیص و رسیدگی هستند؟ آیا وقتی برایمان روشن شده که فردی مایل به تغییر نیست؛ همچنان سوال اصلی یافتن شیوه ای برای متقاعد کردن اوست و یا موضوع اصلی ریشه یابی ترس و مقاومت ما برای پذیرش واقعیت است؟ با پرسیدن سوال درست، انرژی مان را برای ایجاد تغییری واقعی در خودمان متمرکز می کنیم و دست کم می توانیم برای طرف مقابل نیز الگویی باشیم از کسی که موفقیت در رشد و تحول فردی را عملا به نمایش میگذارد.

📚 سنی از تو گذشته، زشته! 🔹این جمله رو بارها و بارها از زبون دیگران، در مورد اطرافیان یا خودمون شنیدیم یا اینکه خودمون به دیگران گفتیم! 🔸توی تمام جوامع از سن به عنوان یک معیار عددی استفاده میشه در واقع سن فقط یک عدد محسوب میشه و بالاتر رفتن سن، جرم و نقص نیست و مانع از لذت بردن از لحظات زندگی نمیشه و معتقد هستند که آدمی تا زمانیکه نفس میکشه باید به بهترین وجه ممکن زندگی کنه و ضمن رعایت اخلاق و اصول انسانی باید نعمتهای خدا رو شکر بگه و هرکار و هر چیزی که خوشحالش میکنه رو میتونه انجام بده. 🔹در واقع گذر زمان رو اینگونه ترجمه میکنن؛ ما درج وانی تجربه چگونه زندگی کردن کسب میکنیم و در میانسالی و پیری از آن تجربه ها برای بهتر و شادتر زیستن استفاده میکنیم. 🔸اما در ایران سن از 30 - 35 سال که فراتر رفت دیگه کم کم واسه هر کاری سنی ازت گذشته و زشته! در واقع به نحوی باید فقط نفس بکشی و فقط در گذشته و با خاطرات گذشته زندگی کنی تا بمیری و به تعبیری در جوانی تجربه به دست میاریم و آنرا همرا با خود به گور میبریم! 🔹طرف دوست داره لباس رنگ شاد بپوشه: وای سنی ازت گذشته این چه رنگیه؟ ماشین اسپرت دلش میخواد: این واسه جووناس! تنهاست دلش میخواد ازدواج کنه یا با یکی هم صحبت بشه: دیگه اینکارا از تو گذشته توى این سن! دلش سفر تفریحی میخواد: وای تو دیگه فکر آخرتت باش! دوست داره ادامه تحصیل بده: واای برای چى دیگه؟! و هزاران دل خواستن‌های دیگه که در حد یک آرزو باقی میمونن تا مبادا زشت باشه... 🔸اینجوریه که تو مملکتمون توریست خارجی میبینیم که سن اجداد ما رو داره ولی لباس اسپرت و تیپ جوونا رو زده بدون اینکه نگران تفاوت سنش با دیگران باشه و داره از لحظات زندگی استفاده مفید میکنه؛ تو هر سنی ازدواج میکنن و لباس عروسی میپوشن؛ دوستانشون از همه ی گروه های سنی هستن و عیب نیست؛ ملاک دوستی و ازدواج، تفاهم و احساس آرامش هست نه سن! ولی اینجا پرسیدن سن فحش، و پاسخ دادن به آن ابزار شکنجه محسوب میشه! 🔺بیاییم ما هم نگرش خودمون رو عوض کنیم این زندگی رو دو بار به هیچکس نمیدن، پس اگه از ته دل کاری رو دوست داری انجام بده. نگران سن و سالت نباش تا زمانیکه نفس میکشی دیر نیست و زشت نیست... زشت اینه که عمرت رو در حسرت طی کنى و مدام نگران قضاوت مردمی باشی که فردای مردنت اسمت رو هم فراموش می کنند. ✍#افتاب_سرخ

⭕️ رابطه‌ها کلاس‌های آموزش‌اند ما معمولاً وارد یک رابطه می‌شویم با این خیال که قرار است خوشبخت‌تر، آرام‌تر و کامل‌تر شویم.  انتظار داریم دیگری تنهایی ما را پر کند، شادی ما را تضمین کند و نقص‌هایمان را جبران کند. اما حقیقت این است که رابطه‌ها همیشه آسان و شیرین نیستند. گاهی حتی بیش از آنکه لذت‌بخش باشند، سخت و پرچالش‌اند. اینجاست که باید زاویه دیدمان را تغییر دهیم: هر رابطه – چه عاشقانه، چه دوستی، چه خانوادگی – ما را وادار می‌کند با بخش‌هایی از خودمان روبه‌رو شویم که شاید هرگز به‌تنهایی متوجهشان نمی‌شدیم. کسی که دوستش داریم، آینه‌ای است که ضعف‌ها و زخم‌های پنهانمان را به ما نشان می‌دهد.  عصبانیت‌های ناگهانی، حسادت‌ها، ترس از رها شدن، نیاز افراطی به تأیید… همه این‌ها در رابطه آشکار می‌شوند، نه برای اینکه ما را شکنجه دهند، بلکه برای اینکه یاد بگیریم. آلن دوباتن می‌گوید: «رابطه‌ها ما را تعلیم می‌دهند که چطور صبورتر، مهربان‌تر، شنواتر و شجاع‌تر شویم. آن‌ها نسخه‌ فشرده‌ای از زندگی‌اند، با تمام درس‌های بزرگش.» وقتی رابطه سخت می‌شود، می‌توانیم به‌جای فرار یا سرزنش، بپرسیم: من در این لحظه چه چیزی درباره‌ خودم می‌توانم یاد بگیرم؟ این زخم قدیمی از کجا آمده؟ چطور می‌توانم به‌جای واکنش، پاسخ بدهم؟ درس‌ها همیشه ساده نیستند. گاهی شکست یک رابطه خودش مهم‌ترین درس است: اینکه باید ارزش خودمان را بدانیم، مرزهایمان را نگه داریم و بیاموزیم که رها کردن هم نوعی عشق است. در نهایت، هر رابطه معلمی است که ما را با خودمان آشناتر می‌کند. شاید به همین دلیل است که حتی روابطی که به سرانجام نمی‌رسند، خالی از معنا نیستند. آن‌ها تکه‌هایی از بلوغ ما را می‌سازند و کمک می‌کنند نسخه‌ انسانی‌تر، صبورتر و آگاه‌تری از خودمان شویم.

❤️دکتر موریس ستودگان 😱تجسم خلاق (Creative Visualization) یک تکنیک ذهنی است که در آن افراد از قدرت تخیل خود برای تصور اهداف، آرزوها یا نتایج مثبت در آینده استفاده می‌کنند. در این فرآیند، فرد با استفاده از تصاویری که در ذهن خود ایجاد می‌کند، به‌طور خلاقانه به سمت دست‌یابی به اهداف خود هدایت می‌شود. این تکنیک می‌تواند به شکل‌های مختلفی مانند تجسم تصویری، شنیداری یا حتی حس کردن آینده مطلوب انجام شود. #تجسم_خلاق فیل صورتی ...دیدین؟ میمون سفید؟ پدرتون با دامن قرمز کفش پاشنه بلند؟ مادرتون با سیبیل و شاپو د. حال رانندگی با کامیون؟ خودتون در حال پرواز ... 😁 تجسم خلاق به معنای استفاده آگاهانه از تخیل برای ایجاد تصاویری در ذهن است که به دستیابی به اهداف کمک می‌کند. در واقع، این روش به ما کمک می‌کند تا ذهن خود را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنیم که نتیجه مطلوب را به صورت واضح درک کرده و به سوی آن حرکت کنیم. ✔️ مکانیزم تجسم خلاق: تجسم خلاق بر این ایده استوار است که ذهن و بدن ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند و افکار و تصاویر ذهنی می‌توانند بر عملکرد واقعی فرد و حتی شرایط خارجی تأثیر بگذارند. با ایجاد تصاویری مثبت و دقیق از آینده مطلوب، ذهن ناخودآگاه به سمت رفتارها و تصمیماتی هدایت می‌شود که به تحقق آن تصویر کمک می‌کند. ✔️مراحل و نحوه انجام تجسم خلاق 1. آرامش و تمرکز: ابتدا باید در یک مکان آرام بنشینید و ذهن خود را از هرگونه نگرانی و استرس آزاد کنید. این مرحله به شما کمک می‌کند که بهتر بر تجسم تمرکز کنید. 2. ایجاد تصویر ذهنی: سپس هدف یا آرزوی خود را به‌طور واضح و دقیق تصور کنید. تصویر شما باید شامل جزئیات باشد؛ مثلاً اگر هدف شما خرید خانه است، باید تمامی جزئیات آن خانه (شکل، رنگ، اندازه، حتی احساساتی که از حضور در آن خانه دارید) را تجسم کنید. 3. تأکید بر احساسات مثبت: هنگام تجسم، باید به احساسات مثبتی که همراه با رسیدن به هدفتان تجربه می‌کنید، توجه کنید. این مرحله مهم است زیرا احساسات به ذهن کمک می‌کنند تصویر را قوی‌تر و باورپذیرتر کند. 4. تکرار و استمرار: تجسم خلاق نیازمند تکرار است. هر روز یا در زمان‌های مشخص این تمرین را انجام دهید تا تأثیر آن بیشتر شود و ذهن ناخودآگاه با هدف شما همسو شود. 5. اقدام به عمل: در کنار تجسم، باید اقداماتی هم برای دستیابی به هدفتان انجام دهید. تجسم خلاق به تنهایی کافی نیست، بلکه باید همراه با برنامه‌ریزی و تلاش‌های عملی باشد. ✔️ مثال‌هایی از تجسم خلاق - ورزشکاران: بسیاری از ورزشکاران حرفه‌ای از تجسم خلاق برای بهبود عملکرد خود استفاده می‌کنند. آن‌ها قبل از مسابقات، خود را در حال اجرای حرکات دقیق و موفقیت‌آمیز تجسم می‌کنند. - مدیریت استرس: افرادی که دچار اضطراب هستند، می‌توانند خود را در محیطی آرام و امن تجسم کنند تا استرس‌شان کاهش یابد. - رسیدن به اهداف شخصی: فردی که قصد دارد در یک پروژه موفق شود، می‌تواند هر روز خود را در حال به پایان رساندن موفقیت‌آمیز پروژه و دریافت بازخورد مثبت تصور کند. ✔️ منابع و مطالعات 1. کتاب "تجسم خلاق" نوشته شاکتی گواین (Shakti Gawain)، یکی از مهم‌ترین منابع در این زمینه است که به تکنیک‌های عملی تجسم خلاق و نحوه استفاده از آن برای دستیابی به اهداف پرداخته است. 2. مطالعات روانشناسی: تحقیقات نشان داده است که تجسم ذهنی می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر بهبود عملکرد در زمینه‌های مختلف داشته باشد. به عنوان مثال، مطالعات در زمینه ورزش و روانشناسی مثبت نشان می‌دهند که تجسم موفقیت در موقعیت‌های خاص می‌تواند عملکرد واقعی افراد را بهبود بخشد. ✔️خلاصه تجسم خلاق یکی از ابزارهای قدرتمند در توسعه فردی و دستیابی به اهداف است. با استفاده از این تکنیک، ما می‌توانیم توانایی‌های خود را تقویت کرده، به اهدافمان نزدیک‌تر شویم و ذهن خود را برای موفقیت‌های آینده آماده کنیم.

تجسم خود به عنوان موضوع میل دیگران یعنی قرار گرفتن در مرکز توجه و تحسین در حالی که در عمق حس کم ارزشی یا فروریختگی را با خود
تجسم خود به عنوان موضوع میل دیگران یعنی قرار گرفتن در مرکز توجه و تحسین در حالی که در عمق حس کم ارزشی یا فروریختگی را با خود حمل می‌کند ✨✨✨ در ساختار روانکاوانه هیستریک سوژه خود را به عنوان موضوع کوچک a معرفی می‌کند ⚡️ این موقعیت قدرتی دوگانه به او می‌دهد ⚡️از یک طرف ‌تواند به عنوان نماد حقیقت میل دیگران ایده‌آل سازی شود ⚡️ و⚡️ از سوی دیگر به عنوان باقیمانده لذت ناخودآگاه ظاهر شود که به دلیل نبود واسطه سمبولیک خطر تبدیل شدن به ابزار فشارها و توقعات غیرانسانی را دارد⚡️ گردآورنده: ناهیدالهیاری این مطلب ادامه دارد✍

4_720884417815380528.mp35.47 MB

روان‌شناسی احساس خوب https://t.me/ehsasekhooob/26876
روان‌شناسی احساس خوب https://t.me/ehsasekhooob/26876

وقتایی که تمرکز کردن یکی از سخت ترین کارای دنیاست، این راه حل ها رو هم یه امتحانی بکنید: 1⃣ تکنیک Pomodoro روش خوبی برای افزایش تمرکز هست که میگه یه تایمر رو روی ۲۵ دقیقه بذارید و ازخودتو‌ن بخواین فقط و فقط برای ۲۵ دقیقه تمرکز کنه. وقتی تایمر زنگ زد،پنج دقیقه استراحت کنین و این روتین رو تکرار کنین. این تکرارفقط ۲۵ دقیقه کار و جایزه بعدش چند ساعتی پای کار نگهتون می‌داره. 2⃣ سندروم عقب انداختن کارها یا Procastination برای هممون بخاطر اضطراب و … زیاد اتفاق میافته. یه راه مقابله باهاش قانون پنج ثانیه است. با خودتون تا پنج بشمارین و بعد به خودتون بگین همین الان باید شیرجه بزنی توش. 3⃣ یکی دوساعت شروع کار، توییتر و اینستاگرام و اخبار رو چک نکنین چون ظرفیت تمرکز تو ساعتای مهم شروع کار به شدت کم میشه. 4⃣ معمولا ما بطور متوسط می‌تونیم چهار ساعت در روز با تمرکز ۱۰۰٪ کار کنیم. توی اون چهار ساعت طلایی روزتون، کارای سخت‌تر رو انجام بدین و مثلا ایمیل زدن، سابمیت ریپورت و غیره رو آخر روز انجام بدین. 5⃣ کنار کارهای سنگین سعی کنین حتما در روز یکی دو تا کار سبک مثل جواب دادن به ایمیل، فرم پر کردن، سرچ های کوتاه و … رو انجام بدین. اینطوری آخر روز یکی دو تا پرونده کوچیک توی ذهنتون بسته میشه و ذهنتون خلوت‌تر و با انگیزه‌تر می‌مونه. 6⃣ ساعتایی که نیاز به تمرکز زیاد دارین، سعی کنین از آدمایی که اضطراب مضاعف میدن بهتون دوری کنین، حتی چند ثانیه برخورد با اون‌ها انرژی روانی و تمرکز شما رو از بین می‌بره. می‌دونم خیلی وقتا شدنی نیست ولی تلاش کنین. 7⃣ در نهایت سعی کنین اضطراب رو با مدیتیشن یا پیاده روی کوتاه مدیریت کنین. استرس مداوم به مرور علاوه بر مشکل تمرکز، جسم رو هم به فنا میده!

وقتی می‌گوییم «فلانی امن است»، منظورمان چیست؟ آرامش و امنیت واقعی در رابطه‌ها، به معنای نبود خطر بیرونی یا رنج نیست بلکه یعنی بتوانی زخم‌هایت را نشان بدهی و مطمئن باشی کسی که روبه‌رویت نشسته، دوباره همان‌جا را زخمی نمی‌کند. تصور کن کسی از تجربه‌ای تلخ در کودکی می‌گوید؛ تحقیر شدن در جمع، نادیده گرفته شدن یا حتی رها شدن توسط نزدیک‌ترین آدم زندگی‌اش. لحظه‌ای است پر از آسیب‌پذیری. چشم‌هایش به تو دوخته شده تا ببیند چه می‌کنی. اگر قضاوت کنی، اگر زود راه‌حل بدهی یا بی‌حوصلگی نشان دهی، زخم عمیق‌تر می‌شود. اما اگر بمانی، گوش بدهی و بگویی: «می‌فهمم، دردناک بوده»، تجربه‌ای نو خلق می‌شود: تجربه‌ای که به او می‌گوید می‌توان رنج را نشان داد و باز هم پذیرفته شد. یا در رابطهٔ عاطفی، وقتی شریک زندگی‌ات با تردید و ترس از حسادت یا بی‌اعتمادی‌اش حرف می‌زند. بسیاری در چنین لحظه‌ای دفاعی یا پرخاشگر می‌شوند: «یعنی چی؟ به من اعتماد نداری؟» و درست همین واکنش، زخم قدیمیِ بی‌اعتمادی را دوباره باز می‌کند. اما اگر کسی بتواند آرام بماند، بگوید: «می‌فهمم این ترس درونت هست، می‌خواهم کنارت باشم تا آرام شوی»، ناگهان فضایی تازه شکل می‌گیرد فضایی که در آن ترس و آسیب‌پذیری نه تهدید، بلکه فرصتی برای نزدیکی بیشتر می‌شود. در روانکاوی نیز همین الگو تکرار می‌شود. بیمار، وقتی از تجربه‌ای شرم‌آور یا هیجانی بسیار دردناک سخن می‌گوید، در واقع دارد تحلیلگر را «امتحان» می‌کند. او ناآگاهانه می‌پرسد: «آیا می‌توانی این رنج را تاب بیاوری؟ آیا با دیدن تاریک‌ترین بخش وجودم، همچنان مرا نگه می‌داری؟» اگر تحلیلگر جا خالی دهد، قضاوت کند یا عقب بنشیند، بیمار در زخم‌های قدیمی‌اش فرو می‌رود. اما اگر تحلیلگر بماند، با پذیرش و ظرفیتِ روانی‌اش درد بیمار را «نگه دارد» (Holding)، درونی‌ترین بخش‌های روان پیام تازه‌ای دریافت می‌کنند می‌توانی آسیب‌پذیر باشی و هنوز امن بمانی. این همان چیزی است که وینیکات از آن به‌عنوان «مادرِ به‌اندازه‌کافی خوب» یاد می‌کند این تجربهٔ نخستین امنیت، پایهٔ اصلی روان سالم است. و اگر در کودکی به‌خوبی فراهم نشود، روانکاوی و روابط عمیقِ بزرگسالی فرصتی دوباره برای تجربه و بازسازی آن فراهم می‌کنند. به همین دلیل است که وقتی می‌گوییم «فلانی امن است»، منظورمان این نیست که خطری در کار نیست، بلکه یعنی او ظرفیت دیدنِ زخم‌های تو را دارد، بدون آنکه قضاوتت کند، بدون آنکه بترسد یا تو را تنها بگذارد. امن بودن یعنی کسی با تمام توانش مراقب باشد دوباره از همان جایی که بیشترین درد را داشته‌ای، آسیب نبینی.

حقیقت، به موسیقی می‌ماند. حقیقت، با لحن گویندهٔ آن پیوند دارد. ما نُت‌های اشتباه را در یک قطعه‌ی موسیقی می‌فهمیم. شاید نتوانیم بگوییم چرا اشتباه است، امّا میدانیم که چنین است. بعضی‌ها خوب سخن می‌گویند، امّا حرف راست نمیزنند... ✍ #کریستین_بوبن

🔷 🔑 نکات مهم برای روش صحیح مقابله با حسادت و  شک و تردید در محل کار بسیاری از افراد می توانند خودشان قضاوت کنند که آیا مستعد حسادت هستند یا خیر.  با این حال، این درک به تنهایی کافی نیست، زیرا فقط دانستن حسادت ما کمکی به غلبه بر آن نمی کند. برای کنترل رفتاری مانند حسادت، باید علأ ان را شناسایی و از بین برد - این معمولاً ربطی به همکاران، رئیس، دوستان یا حتی خانواده ما ندارد، هرکسی که می خواهد بر حسادت خود غلبه کند، باید از خودش شروع کند. فقط کسانی که با خودشان در صلح هستند می توانند حسادت را کنار بگذارند و بپذیرند که اگر کسی در برخی زمینه ها بهتر از ما باشد، کاملاً اوکی هست و این حق را نیز دارد. 👀 این نکات می تواند به ما در غلبه بر حسادت کمک کند: 🔑 افزایش اعتماد به نفس اعتماد به نفس قوی شاید بهترین محافظ در برابر حسادت باشد.  علت بسیار ساده است: هرکسی که فکر می‌کند خودش مهارت کافی ندارد یا به‌اندازه کافی خوب نیست، همیشه با ترس از پیشی گرفتن دیگران مواجه می‌شود و این حسادت برانگیز است و قابل درک. برای خیلی از ما ها سخت است، اما لازم است که یاد بگیریم تا به توانایی های خود اعتماد کنیم و قدردان آن باشیم.  خود را همانگونه که هستیم بپذیریم و خود را مستقل از تایید دیگران براورد کنیم.  خود را آگاه کنیم که دستاوردهای زیادی کسب کرده ایم و به اندازه کافی خوب هستیم - صرف نظر از اینکه آیا کسی از بیرون ما را  تأیید می کند یا خیر. 🔑 روی نقاط قوت خود تمرکز کنیم قرار دادن دیگران و مثلا همکاران خود بر روی یک پایه خیالی یا توهم در قیاس با خود در مقامی والاتر، و تنها دیدن دستاوردهای آنها و پنهان کردن و ندیدن دستاورده های خود منجر به حسادت می شود.  البته باید با عملکرد خوب و موفقیت دیگران بازخورد مثبت کنیم، اما همیشه به نقاط قوت خود نیز فکر کنیم و واقف باشیم.  متأسفانه، دیدن جنبه های خوب دیگران - و در عین حال نادیده گرفتن جنبه های مثبت خود - بسیار آسان و حسادت برانگیز و مخرب است. خروس همسایه غاز است! مدام به خود یادآوری کنیم که در چه زمینه هایی به طور خاص خوب هستیم.  همکاران کجا از ما راهنمایی می خواهند؟  چه زمانی رئیس به نظر و دانش ما علاقه خاصی دارد؟  به جای اینکه فقط به اینکه دیگران در چه جایگاهی برتری دارند فکر کنیم، شایستگی های خود را به خود یادآوری کنیم. 🔑 کمتر نگران اشتباهات باشیم به خصوص در محل کار، ما معمولاً در مقایسه با همکارانمان در مورد عملکرد خود بسیار فکر می کنیم.  با هر اشتباهی که خودمان مرتکب می شویم, ترس جا ماندن از کار و عقب افتادن و یا ناکافی بودن و یا جانشین شدن توسط دیگری بیشتر می شود. با این حال، به طور مرتب فراموش می شود که اشتباه کردن مهم نیست بلکه از اشتباه اموختن و تجربه کسب کردن مهم هست که خود بخشی از فرهنگ برخورد و پذیرش اشتباه میباشد. والدین با معیارهای سخت گیرانه معمولا به فرزندان این هدیه نامبارک را میدهند که اشتباه خود را نبخشیده و زندگی را بر خود سخت بگیرند .  اینها اغلب برای دستیابی به بهترین نتیجه ممکن در پایان کاملاً هیستریک برخورد میکنند - چیزی شبیه کمال گرایی افراطی. به همکارانی که اشتباهات کمتری مرتکب می شوند، حسادت نکنیم.  در عوض، بر یادگیری خود تمرکز کنیم.  به یاد داشته باشیم، لازم نیست همیشه بهترین و بی عیب و نقص باشیم.  ما نمی توانیم از هر شخصی که با او خود را مقایسه میکنیم جلوتر باشیم، اما این دلیل نمی شود که به شخص دیگری حسادت کنیم - توانایی ها در افراد متفاوت هستند. 🔑 اعتماد بیشتر حسادت اغلب به این دلیل به وجود می آید که فرد معتقد است که رئیس با همکار بهتر رفتار می کند یا آنها را به دلیل توانایی هایشان ترجیح می دهد.  همراه با ترس از دست دادن شغل، این به یک مشکل بزرگ تبدیل می شود که فضای کار را خراب می کند و همکاری سازنده در محیط کار را برای همه غیرممکن می کند. با این مثال  حسادت در محل کار معمولا به این معنی است که ما به رئیس خود اعتماد نداریم - همانطور که بیانگر عدم اعتماد به شریک زندگی ما در یک رابطه است. سعی نکنیم این اعتماد را از دست بدهیم، بلکه آگاهانه روی خود کار کنیم.  یک گفتگو و شفاف‌ سازی همچنین می‌تواند به درک این نکته کمک کند که ما رفتاری را در حسادت خود می‌بینیم یا تفسیر می‌کنیم که اصلاً منظور رئیس آن نبوده است. حسادت تا اندازه ای میتواند انگیزه ساز بوده و در رقابت سالم محصولی مثبت داشته باشد چرا که ذاتی و طبیعی است اما اگر از کنترل شخص خارج شود به همان نسبت مخرب و مضر تا حد پاتولوژیک و ویران کننده روابط پیش خواهد رفت. پیشنهاد کارشناسی من این است که زمان زیادی برای خود درمانی صرف نکنید و با راهنمایی حرفه ای سریعتر به مقصد برسید. پایان دکتر موریس ستودگان #حسادت 6/6

🔷 10) حسادت در محل کار: چه باید کرد؟ یک معیار دیگر در روابط حسادت در محل کار است.  آیا همکار ما ارتباط بهتری با CEO دارد و همیشه پروژه های جذاب تری دریافت می کند؟ ایا دوستان بیشتری دارد و محبوبتر است؟  حسادت و رقابت تا حدی برای پیشرفت و ساختن ما طبیعی است وحتی  به شکل گیری فضای کاری و رقابت سالم کمک می کند.  از یک طرف، این می تواند در مورد تماس های اجتماعی باشد یا پروژه های کاری: به عنوان مثال، اگر با زحمت فراوان یک شبکه حرفه ای ایجاد کرده ایم، شاید حتی دوستانی خوبی پیدا کرده ایم و یا با رئیس ارتباط خوب برقرار کرده ایم  و سپس همکار دیگری می آید و در طول تعطیلات ما با رئیس صحبت می کند، یا دوست خوب ما را در محل کار از ما میگیرد در طول زمان احساس ناامنی به ما میدهد و احساس میکنیم که دیگران را از ما دور میکند. اینحاست که شاید حسادت بروز کند. از سوی دیگر، حسادت در محل کار را می‌توان با ترس واقعی از دست دادن کار یا انگیره به پروژه ای و  یا ترس وجودی از دست دادن دوستان و یا موقعیت خاصی مشخص کرد. چنین فردی که با این چالش ها در محل کار روبرو هست به عنوان یک کارمند و هم به عنوان یک فرد احساس می کند که کم ارزش شده است.  در درازمدت، افزایش خشم، ناامیدی و استرس می‌تواند عواقب جدی مانند اختلالات خواب و burn out و  سایر واکنش‌های سایکو سوماتیک یا رواتنی به همراه داشته باشد. 👈ویژگی های حسادت در محل کار در محل کار کمی متفاوت از روابط شخصی است، اما چند نشانه وجود دارد که می تواند نشانه های قوی حسادت در محل کار باشد، هم در مورد خودمان و هم در سایر همکاران: 👈ترس از دست دادن کار اگر احساس بیرون رانده شدن از موقعیت کاری وجود داشته باشد - به عنوان مثال توسط یک همکار جدید - به خودی خود نشان می دهد که ما به این شخص حسادت خواهیم کرد. 👈 دلمان نمیخواهد همکاری موفق شود یک همکار پروژه مهمی را به سمت موفقیت هدایت می کند و از رییس تمجید زیادی دریافت می کند.  اگر متوجه شدیم که از موفقیت همکارمان ناراضی هستیم و ترجیح می دهیم خودمان به جای او باشیم، این نشان دهنده حسادت ماست. 👈 احساس فشار در مرکز قرار گرفتن افراد حسود تمایل دارند به روش های دیگری به دنبال توجه ای باشند که نیاز دارند. آیا متوجه شده اید که کمی برای در کانون توجه‌ها بودن, انرژی صرف می کنیم یا به شدت برای جلب توجه رئیس مبارزه می‌کنیم؟  این می تواند نشان دهنده حسادت در محل کار باشد. 👈 به دنبال تایید شدن درست است  بازخورد مهم است، اما اگر فقط به دنبال دریافت بازخورد مثبت در مورد هر چیز کوچکی از رئیس یا سایر همکاران خود باشیم تا شک و تردید خود را تحت کنترل بگیریم، باید مراقب این رفتار  باشیم.  چنین نگرشی به سرعت منجر به حسادت همکاران ما می شود. از اینرو در محل کار باید اگاهانه با این مسیله برخورد کنیم چرا که مراجعین زیادی از اینرو شغل مورد علاقه خود را در سطوح متفاوت از دست داده اند و در استیصال بدنبال راه چاره و خود درمانی بوده اند که فایده زیادی نداشت. گاهی با کمک های حرفه ای زودتر به مقصد میرسیم. در هر صورت تغییر نیاز است. 5/6

🔷 8) غلبه بر حسادت: 7 نکته ساده چند نکته در مورد نحوه مبارزه با حسادت جدی: 🔺 1. حسادت را در آغوش بگیریم و بپذیریم تو حسودی - پس چی؟ همه این احساس را می شناسند. وقت آن است که آن را بپذیریم، زیرا این بخشی از وجود ماست. از بین بردن این احساس همچنین به معنای نفی خود (با تمام ضعف ها و معایب) است - یک اشتباه بزرگ در نفی این احساس. چون چیزی که نیست نیازی به توجه ندارد، پس اول باید قبول کنیم که مشکل داریم. 🔺 2. آرامش خود را حفظ کنیم اگر دلیل خاصی برای احساس حسادت ما وجود دارد، رفتار ما باید این گونه باشد که به خود بگوییم: آرام باش! نه تنها هیچ نتیجه مفیدی با یک واکنش و درگیری کوتاه و خشن به دست نیامده بلکه برعکس در حفظ ارامش ما رمز کار نهفته است، در تب و تاب و عصبی بودن چیزهایی گفته می شود که نمی توان آنها را پس گرفت و بعداً پشیمان می شویم. 🔺 3. حواس خود را پرت کنیم معمولا توصیه می شود که به این احساس توجه کنیم، در مورد حسادت دقیقا برعکس است: در موقعیت حاد حسادت باید حواس خود را پرت کنیم, در غیر این صورت در دام نشخوار فکری می افتیم و این کار ما را بیشتر عصبانی و حسود می کند. ورزش کنیم، مراقبه کنیم، با دوستان ملاقات کنیم - نکته اصلی این است که بتوانیم به چیزهای دیگری فکر کنیم که سبب بهبودی حال ما میشود. 🔺 4. به موقعیت موجود فکر کنیم وقتی از نظر احساسی تخلیه می شویم، موقعیت را واضح تر می بینیم. میبینیم شاید که دلایل حسادت ما چیست؟ آیا واقعاً چیزی تغییر کرده است (مثلاً اخیراً همسر ما دائماً اضافه کاری می کند، سبک جدیدی در رفتارش شروع کرده)؟ یا حسادت ما صرفا بر اساس تخیل ماست؟ دو نکته بعدی به ابن سوال پاسخ میدهند. 🔺 5. نقاط قوت خود را بشناسیم خیلی پیش پا افتاده شاید به نظر بیاید اما: اگر متوجه شدیم که احساس بی کفایتی ما باعث شده دوباره احساس بدی داشته باشیم، باید فوراً روی آن کار کنیم - مثلا تکنیک آینه. صرف نظر از اینکه در چه سطحی از رابطه همسر ما یا دوستی حسادت می کنیم: به نقاط قوت خود فکر کنیم و به انها آگاه شویم. فکر کنیم فقط که چه دلایل مثبتی وجود دارد که دیگران می خواهند با ما دوست شوند یا چرا دیگران از ما تمجید میکنند. پس ما نیز نقلط مثبت زیادی داریم. 🔺 6. راه گفتگو را پیدا کنیم با این حال، اگر بارها و بارها مچ همسر/دوست/همکارمان را در حال دروغ گفتن گرفته ایم، چیزی از تعادل خارج شده و رابطه و اعتماد ما مختل شده باز هم دنبال گفتگو باشیم. اگر تمام نادیده گرفتن ها دیگر کمکی نمی کند، پس به گفتگو نیاز است, آنچه را که متوجه شده ایم و چه احساسی در ما ایجاد می کند را واضح به شخص مقابل بگوییم, میتواند گاهی رابطه را نجات داده و حسادت را کاهش دهد. 🔺7. کمک بگیریم اگر حسادت به طور خاصی در ما بولد شده باشد، نمی توان از کمک و مشاوره اجتناب کرد. اگر عزت نفس ما نزول قوی ای داشته باشد، معمولاً دلایل آن در اعماق کودکی ما پنهان است. در این صورت هیچ شریکی نمی تواند ما را "نجات دهد"، اما با کمک یک روان درمانگر می توانیم تغییرات طولانی مدت را در ادراک و رفتار خود ایجاد کنیم و در نتیجه آشفتگی عاطفی را برطرف کنیم. حتی اگر حسادت موجه باشد، کمک درمانی می تواند مفید باشد، مثلاً در قالب یک زوج درمانی. 🔷 9. چگونه با حسادت شریک زندگی مقابله کنیم؟ متأسفانه، حسادت در وجود شخص پس از ریشه دواندن به سختی قابل برگشت است. این فقط به این دلیل است که حسادت به ندرت به مناسبت یا شخص خاصی مربوط می شود، بلکه عمدتا به عزت نفس فرد مربوط است. به محض اینکه با حسادت مواجه شدیم، مهم است که هوشیار باشیم. اول از همه، با خود انتقادی از خود بپرسیم که آیا ممکن است با رفتار خود دلیلی برای این حسادت ارائه کرده باشیم. در این صورت می توانیم از دیگری عذرخواهی کنیم، اوضاع را اصلاح کنیم و رفتار خود را بعد از بازتاب اصلاح کنیم. با این حال، اگر حسادت ناموجه است، نباید اجازه دهیم ما را محدود و محکوم کنند. فکر کنیم که ما اصلا کار اشتباهی نکرده ایم و اقدامات، انگیزه خود را توضیح دهیم و تاکید کنیم که این نه مخفی کاریست و نه اشتباه در رفتار. در حالت ایده آل، یک بار دیگر به همسرمان یا دوستمان و همکارمان میتوانیم بگوییم که او را چقدر دوست داریم و به طور کامل از رابطه و صمیمیت مان حمایت می کنیم. به طور کلی، اگر از حسادت همیشگی شریکمان رنج می بریم, باید علت رفتار خودمان را شفاف توضیح دهیم (نه توجیه کنیم!). زمانی که زندگی مشترک بیشتر یادآور زندان است تا زندگی، ستون روابط زیر فشار حسادت به لرزه میفتند و خصومت ها بر لحظات خوب زندکی سایه می اندازند. پس اگاه باشیم و کمک به موقع را از خود و سیستم دریغ نکنیم. 4/6