fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

روانشناسی-احساس خوب

روانشناسی-احساس خوب

رفتن به کانال در Telegram

ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوج‌درمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist

نمایش بیشتر
427
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
🌈❤️🌈❤️🌈❤️
🌈❤️🌈❤️🌈❤️

به هر چه عشق بورزى، به آن قدرت می‌دهی.از هر چه بترسى، به آن قدرت داده اى. به هـرچه قدرت بدهى، آن را جذب خواهى كرد ...

🌟 قدرت انتخاب مثبت – الهام از دالایی لاما 🌟 زندگی، مجموعه‌ای از لحظات بی‌شمار است و هر لحظه، فرصتی تازه برای انتخاب است. دالایی لاما می‌گوید: “افراد شاد، زندگی را همان‌گونه می‌سازند که می‌خواهند، نه همان‌گونه که اتفاق می‌افتد.” این جمله ساده، اما عمیق، کلید یک زندگی پرانرژی و الهام‌بخش است. واقعیت این است که ما نمی‌توانیم دنیا را مطابق خواسته خود کنترل کنیم؛ حوادث غیرمنتظره، مشکلات و چالش‌ها همیشه وجود دارند. اما چیزی که می‌توانیم کنترل کنیم، نحوه واکنش ما نسبت به این اتفاقات است. هر فکر، هر تصمیم و هر احساسی که انتخاب می‌کنیم، نه تنها روی زندگی خودمان، بلکه روی زندگی اطرافیانمان تأثیر می‌گذارد. انتخاب مثبت، یک مهارت است. مهارت انتخاب مثبت به معنای نادیده گرفتن واقعیت‌های سخت نیست، بلکه یعنی پذیرفتن آن‌ها و در عین حال انتخاب دیدگاه و واکنشی است که به رشد، آرامش و شادی منجر شود. وقتی به دنیا با دید مثبت نگاه می‌کنیم، ذهن‌مان از زنجیره نگرانی‌ها و ترس‌ها آزاد می‌شود و فرصت‌های تازه، خلاقیت و آرامش وارد زندگی ما می‌شود. دالایی لاما می‌گوید: “لحظه‌ای که با خشم یا ترس پاسخ می‌دهید، لحظه‌ای است که قدرت خود را از دست می‌دهید. اما وقتی با مهربانی و عشق پاسخ می‌دهید، دنیا را تغییر می‌دهید.” این یعنی هر واکنشی که انتخاب می‌کنیم، یا ما را در زنجیرهای منفی محصور می‌کند، یا ما را به سوی آزادی، آرامش و شادی هدایت می‌کند. قدرت در انتخاب ماست. چرا انتخاب مثبت اهمیت دارد؟ ۱. سلامتی ذهن و جسم: افکار منفی و خشم، استرس را افزایش می‌دهند و بدن ما را ضعیف می‌کنند. اما افکار مثبت، انرژی، انگیزه و حتی سلامتی جسمانی را افزایش می‌دهند. ۲. تأثیر بر روابط: انرژی مثبت شما، مانند موجی است که به اطرافیان می‌رسد. مهربانی و لبخند شما، می‌تواند روز یک نفر را تغییر دهد. ۳. ساختن مسیر زندگی: زندگی، مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست. انتخاب مثبت، مسیرتان را به سوی موفقیت، آرامش و رضایت هدایت می‌کند. چگونه می‌توان انتخاب مثبت را تمرین کرد؟ آگاه بودن به افکار: وقتی متوجه شدی افکارت منفی شده‌اند، توقف کن و از خودت بپرس: “آیا این فکر واقعاً مفید است؟ آیا می‌خواهم به آن انرژی بدهم؟” تمرین شکرگزاری روزانه: هر روز چند دقیقه وقت بگذار و چیزهایی که داری یا چیزهایی که امروز خوب پیش رفتند را یادداشت کن. شکرگزاری، ذهن را به سوی مثبت هدایت می‌کند. تمرین مهربانی: به خودت و دیگران مهربان باش. حتی یک لبخند کوچک یا یک کلمه محبت‌آمیز، می‌تواند زنجیره‌ای از انرژی مثبت ایجاد کند. انتخاب واکنش آگاهانه: در مواجهه با مشکلات، قبل از واکنش، چند لحظه مکث کن و تصمیم بگیر که با آرامش، امید و شجاعت پاسخ دهی. دالایی لاما می‌گوید: “شاد بودن، یک انتخاب است، نه یک نتیجه.” یعنی شاد بودن وابسته به شرایط بیرونی نیست، بلکه محصول انتخاب‌های روزانه ماست. هر لحظه‌ای که انتخاب می‌کنیم مثبت باشیم، یک بذر شادی در ذهن و قلب خود و اطرافیانمان می‌کاریم. راز بزرگ زندگی شاد و موفق: زندگی کوتاه است، اما هر لحظه فرصت است. فرصت برای انتخاب، فرصت برای رشد، فرصت برای عشق و مهربانی. اگر امروز انتخاب کنی که مثبت باشی، فردا زندگی‌ات پر از نور، امید و انرژی خواهد بود. انتخاب مثبت، مثل یک فانوس روشن است که مسیرت را حتی در تاریک‌ترین شب‌ها روشن می‌کند.

AnimatedSticker.tgs0.06 KB

شناسایی توان وتحمل مهمترین کار است ، قبل از اینکه خستگی و فشارهای مزمن از پا در بیاورد مان ، کمک تخصصی بگیریم ⭕️⭕️⭕️⭕️

👦🏻فقط پسرها قوی نیستند 💛به کودکتان برچسب نزنید. 💛هر نوع برچسبی کمکی به هویت یابی نمی کند. 💛اینکه مدام در مقابل احساسات پسر بچه تان بگویید«مثل دختربچه ها رفتار نکن»، «پسرها قوی هستند مثل دخترها ضعیف نیستند» و جملاتی از این دست باعث می شود او را دچار احساسات متناقض کنید. 💛 از کسانی نباشید که همیشه باب صحبت را با کودکان درباره ظاهر باز می کنید. 👌به جای تعریف مدام از ظاهر کودک، از صفات اخلاقی خوب آنها تعریف کنید؛«عجب دختر مهربانی هستی»،«چقدر مودبی»،«چقدر خوش اخلاقی»، «تو چه تصمیم های عاقلانه ای می گیری» و...

📌ذهن ما تمایل داره برای هر موقعیتی «روایت» بسازه. وقتی کسی سکوت می‌کنه، ما سریع داستانی می‌سازیم: «حتماً ازم ناراحته»، «فکر می‌کنه خنگم»، «داره قضاوتم می‌کنه». اما بیشتر وقت‌ها این فقط یک داستان ذهنیه، نه واقعیت. در روان‌شناسی شناختی، به این خطا می‌گن ذهن‌خوانی، یعنی بدون هیچ شواهدی، افکار دیگران رو حدس می‌زنیم و باور می‌کنیم. 📌آگاهی از این تفاوت، قدم اولِ رهایی از اضطراب اجتماعی و خودانتقادیه برای رهایی از این حالت: ۱. توقف و تشخیص بده. هر وقت چنین فکری سراغت میاد، فقط بگو: «الان دارم حدس می‌زنم، نه واقعیت رو.» ۲. شواهد واقعی جمع کن.واقعاً مدرکی داری که اون ناراحته یا فقط تصورت اینه؟ ۳. نگاه جایگزین بساز.شاید اون خسته‌ست، ذهنش درگیره یا حتی به یه چیز کاملاً بی‌ربط فکر می‌کنه.

‍ در هر لحظه شما می توانید #انتخاب کنید که مثبت باشید یا منفی می توانید #انتخاب کنید که خیر وبرکت وفراوانی را ببینید یا فقط لحظه ای که دچار تنگدستی شدید می توانید #انتخاب کنید که عشق واقعی داشته باشید یا یک عشق محدود کننده پر از شک وتردید. می توانید #انتخاب کنید شجاع باشید یا هراسان و نگران. #انتخابهای شما لحظه های شما وآینده تان را می سازد... #انتخاب

. ‌▫️نوشتن با اضطراب گفت: امّا اضطراب مانع نوشتن میشه. این را وقتی گفت که داشتم برایش از کلاس‌های نوشتن می‌گفتم. گفت: می‌دونم نوشتن مهارته و اگر یادش بگیری راحت‌تر و بهتر می‌نویسی. می‌دونم به هر بهانه‌ای بیشتر بنویسی (مثلاً تکالیف کلاس) ، بیشتر راه می‌افتی و مقاومتت کمتر میشه. می‌دونم وقتی کسی باشه که بهت انگیزه و جهت بده و کمکت کنه مسیرِ نوشتنِ خودت رو پیدا کنی، از نوشتن بیشتر لذّت می‌بری. امّا مسئله من یک چیز دیگه‌ست. من نمی‌تونم قرار پیدا کنم‌ پای کاغذ یا کیبور. نوشتن آهستگی میخواد ولی من ندارم. من نه قرارِ نشستن و کلمه به کلمه نوشتن رو دارم و نه دلِ آرومی که وقتی شروع کردم به روایت کردنش، ازش نترسم و همون کلمه‌ها باعث اضطرابم نشن. من حتی اضطراب خوب ننوشتن رو هم پیدا می‌کنم. اضطراب نمیذاره من بنویسم، وگرنه می‌دونم چی بنویسم. می‌دونی، غم برای نوشتن خوبه، حتی ملال هم اونقدر جلوی نوشتن رو نمی‌گیره. امّا اضطراب دشمنِ نوشتنه. گفتم: می‌دونم چی میگی. حدّی از اضطراب می‌تونه تقریباً هر عملکردی از جمله نوشتن رو ناممکن کنه. امّا فکر می‌کنی همه اونایی که می‌نویسن موقع نوشتن اضطراب ندارن؟ خیلی‌ها با اضطراب می‌نویسن، امّا می‌نویسن و خیلی وقت‌ها همین نوشتن هم بهشون کمک می‌کنه. گفت: با عضلات منقبض و قلب فشرده و دلِ آشوب چطور میشه نوشت؟ من خیلی دوست دارم بنویسم. وقتی یک نوشته خوب می‌خونم مسحور میشم. امّا تا خودم شروع می‌کنم به نوشتن، قفل میشم. اصلاً وقتی موقع نوشتن کلمه کم میارم هم بی‌قرار میشم. گفتم: می‌دونم. خیلی سخته. مرگه اصلاً. برای اضطرابت باید جداگانه کاری بکنیم. امّا برای نوشتن با اضطراب به نظرم یکی از بهترین کارها اینه که قبلِ نوشتن، یک فهرست بنویسی از نگرانی‌هات؛ یک فهرست کوتاه، بدون جمله. بعد که نوشتی کمی مکث کنی و یک کم بعد بری سراغ نوشتن یک متن. این کار جواب میده. اون فهرست ذهنتو کمی آروم می‌کنه. بعد که شروع کردی به نوشتن، خودتو اذیت نکن. هرقدر تونسی بنویس و باز بهش برگرد بعداً. توی دو یا سه بار نوشته‌ات (هرچی که هست) رو کامل می‌کنی. از نوشته‌ات هم انتظار خاصی نداشته باش. تو فقط باید بنویسی. آروم‌آروم متن‌هات بهتر میشن. اوّل بذار فقط بیای روی کاغذ، همین. این رو انجام بده یک مدت تا بعد با هم حرف بزنیم در موردش. صبر کن باهاش لطفاً. با تردید و ناامیدی سری تکان داد و گفت: بعید می‌دونم جواب بده. ولی باشه. منتظرم‌ کمی بعد دوباره با هم حرف بزنیم.

. ‌▫️نوشتن با اضطراب گفت: امّا اضطراب مانع نوشتن میشه. این را وقتی گفت که داشتم برایش از کلاس‌های نوشتن می‌گفتم. گفت: می‌دونم نوشتن مهارته و اگر یادش بگیری راحت‌تر و بهتر می‌نویسی. می‌دونم به هر بهانه‌ای بیشتر بنویسی (مثلاً تکالیف کلاس) ، بیشتر راه می‌افتی و مقاومتت کمتر میشه. می‌دونم وقتی کسی باشه که بهت انگیزه و جهت بده و کمکت کنه مسیرِ نوشتنِ خودت رو پیدا کنی، از نوشتن بیشتر لذّت می‌بری. امّا مسئله من یک چیز دیگه‌ست. من نمی‌تونم قرار پیدا کنم‌ پای کاغذ یا کیبور. نوشتن آهستگی میخواد ولی من ندارم. من نه قرارِ نشستن و کلمه به کلمه نوشتن رو دارم و نه دلِ آرومی که وقتی شروع کردم به روایت کردنش، ازش نترسم و همون کلمه‌ها باعث اضطرابم نشن. من حتی اضطراب خوب ننوشتن رو هم پیدا می‌کنم. اضطراب نمیذاره من بنویسم، وگرنه می‌دونم چی بنویسم. می‌دونی، غم برای نوشتن خوبه، حتی ملال هم اونقدر جلوی نوشتن رو نمی‌گیره. امّا اضطراب دشمنِ نوشتنه. گفتم: می‌دونم چی میگی. حدّی از اضطراب می‌تونه تقریباً هر عملکردی از جمله نوشتن رو ناممکن کنه. امّا فکر می‌کنی همه اونایی که می‌نویسن موقع نوشتن اضطراب ندارن؟ خیلی‌ها با اضطراب می‌نویسن، امّا می‌نویسن و خیلی وقت‌ها همین نوشتن هم بهشون کمک می‌کنه. گفت: با عضلات منقبض و قلب فشرده و دلِ آشوب چطور میشه نوشت؟ من خیلی دوست دارم بنویسم. وقتی یک نوشته خوب می‌خونم مسحور میشم. امّا تا خودم شروع می‌کنم به نوشتن، قفل میشم. اصلاً وقتی موقع نوشتن کلمه کم میارم هم بی‌قرار میشم. گفتم: می‌دونم. خیلی سخته. مرگه اصلاً. برای اضطرابت باید جداگانه کاری بکنیم. امّا برای نوشتن با اضطراب به نظرم یکی از بهترین کارها اینه که قبلِ نوشتن، یک فهرست بنویسی از نگرانی‌هات؛ یک فهرست کوتاه، بدون جمله. بعد که نوشتی کمی مکث کنی و یک کم بعد بری سراغ نوشتن یک متن. این کار جواب میده. اون فهرست ذهنتو کمی آروم می‌کنه. بعد که شروع کردی به نوشتن، خودتو اذیت نکن. هرقدر تونسی بنویس و باز بهش برگرد بعداً. توی دو یا سه بار نوشته‌ات (هرچی که هست) رو کامل می‌کنی. از نوشته‌ات هم انتظار خاصی نداشته باش. تو فقط باید بنویسی. آروم‌آروم متن‌هات بهتر میشن. اوّل بذار فقط بیای روی کاغذ، همین. این رو انجام بده یک مدت تا بعد با هم حرف بزنیم در موردش. صبر کن باهاش لطفاً. با تردید و ناامیدی سری تکان داد و گفت: بعید می‌دونم جواب بده. ولی باشه. منتظرم‌ کمی بعد دوباره با هم حرف بزنیم.

📚حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز (نویسنده بزرگ کلمبیایی) از زبان خودش: در ۱۵ سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم. در ۲۰ سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. در ۲۵ سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می‌كند. در ۳۰ سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن. در ۳۵ سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می‌سازد. در ۴۰ سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم. در ۴۵ سالگی یاد گرفتم كه ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌افتد و ۹۰ درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌دهند. در ۵۰ سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است. در ۵۵ سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. در ۶۰ سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می‌توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در ۶۵ سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد. در ۷۰ سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت‌های خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌های بد است. در ۷۵ سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود. در ۸۰ سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است. در ۸۵ سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

✅مشاوره پیش از ازدواج ✅زوج درمانی ✅سکس تراپی ✅درمان خیانت زناشویی و ✳️افسردگی ✳️وسواس فکری ✳️ اضطراب ✳️ فوبی های خاص با تکنیک
✅مشاوره پیش از ازدواج ✅زوج درمانی ✅سکس تراپی ✅درمان خیانت زناشویی و ✳️افسردگی ✳️وسواس فکری ✳️ اضطراب ✳️ فوبی های خاص با تکنیک های: ✅CBT ✅Schema therapy ✅paradoxical ✅DBT ❇️ و به زودی با دستگاه واقعیت مجازی 💢 حضوری 💢تلفنی 💢آنلاین ( ایران و خارج از کشور) 🅰 آدرس خیابان شریعتی .جنب مترو دکتر شریعتی . ساختمان پزشکان نیکان. طبقه پنجم . کلینیک کوشان ☎️۰۲۱-۲۶۷۰۵۷۳۴ 📱۰۹۱۲۴۸۸۷۲۷۸ 📱۰۹۱۹۶۰۵۰۶۰۲ @OHADIpsychologist شماره نظام 4949

دروغ‌هایی که روانشناسی زرد به خورد ما داده و بعضی از ما واقعا باورشون کردیم: روانشناسی زرد: هرچیزی که بخوای، قابل‌دستیابیه. کافیه که فقط بخوای. روانشناسی علمی: خواستن به‌تنهایی کافی نیست و باید برنامه‌ریزی، استمرار، آگاهی و محیط مناسب چاشنیِ تلاشت باشه. روانشناسی زرد: مقصر اول و آخر وضعیتِ فعلیِ زندگیت، خودت هستی! روانشناسی علمی: ما مقصر وضعیت امروزمون نیستیم، بلکه مسئولش هستیم. بین این دو فرق هست. اولی یعنی اگه دلار یه‌شبه میشه ۷۰تومن و زندگیت سیاه می شه، مقصرش تویی، اما دومی می گه تو فقط در قبال واکنشت به این اتفاق مسئولی! یا می‌تونی افسردگی و خمودی رو انتخاب کنی، یا ببینی از این شرایط می‌تونی چطوری به‌نفع خودت استفاده کنی! روانشناسی زرد: تسلیم معنایی نداره. اگه توی مسیر رسیدن به هدفت تسلیم شدی، یعنی ضعیفی و زود جا زدی. روانشناسی علمی: گاهی کنارکشیدن و تسلیم‌شدن شرط عقله. گاهی باید زمین بازی رو تغییر داد! روانشناسی زرد: اون آدمی قوی هست که فقط به خودش تکیه کنه و توی مسیرش از هیچ‌کسی کمک نگیره! روانشناسی علمی: در راه رسیدن به اهداف، گاهی باید از تجربه، دانش و همراهی دیگران کمک گرفت. این شرط عقله! روانشناسی زرد: ناامیدی و خستگی فقط برای آدمای بازنده‌ست. آدم برنده همیشه و در همه‌حال پرانرژی و امیدوار هست. روانشناسی علمی: گاهی طبیعی یه که از مسیرت خسته بشی و نسبت‌به مقصد ناامید بشی. انسان هیچ‌وقت احوالش ثابت نیست.

Repost from N/a
مهم‌ترین دلیل شما برای مراجعه نکردن به روان‌شناس چیست؟
Anonymous voting

‌هیچ‌گاه یک مادر را سرزنش نکنید چرا که او خود به اندازه کافی این کار را می‌کند! #دونالد_وودز_وینیکات (۱۹۷۱-۱۸۹۶) روانشناس و روانکاو انگلیسی