آریتمی
رفتن به کانال در Telegram
آریتمی، جایی برای غوطهور شدن در ضرباهنگ هنر، فلسفه و موسیقی… اینجا، زندگی در نوسان است و ما در جستجوی معنا برای ارتباط بیشتر: @Mazaheri_Mani
نمایش بیشتر3 720
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-2330 روز
آرشیو پست ها
3 719
نیویورکِ اواخر دههی هفتاد میلادی، شهری خشن، بیرحم و تسخیرشده توسط مردانِ سرکشِ راکانرول بود. 🎸 باشگاههای زیرزمینی بوی سیگار، عرق و گیتارهای زنگزده میدادند و صحنه، انحصاری مطلق برای چهرههای مرد ساخته شده بود. در این میان، زنی با موهای بلوندِ پریشان، نگاه خیره و استایلی که ترکیبی از اغواگریِ سینمایی و بیتفاوتیِ پانک بود، پا روی استیج گذاشت؛ دبی هری، ملکه بیچونوسرای گروه «بلاندی». ✨
داستانِ دبی هری، داستانِ طغیانِ آگاهانه است. او و همبنیانگذار گروه، کریس استاین، تصمیم گرفتند از قالبهای کلیشهای آن دوران عبور کنند. بلاندی تنها یک گروه موسیقی نبود؛ آنها پُلی میان دو دنیای ظاهراً متضاد کشیدند: خشونت عریانِ گیتارهای پانک و ضربآهنگِ رقصنده و لوکسِ دیسکو. 🕺 آلبومهایی مثل Parallel Lines نه تنها نمودار فروش بازار را منفجر کردند، بلکه تعریف جدیدی از ترکیب هنر مدرن و موسیقی عامهپسند ارائه دادند.
ارتباط نزدیک دبی هری با اندی وارهول و حضورش در کانون توجه هنرمندانِ «فکتوری»، او را فراتر از یک ستارهی موسیقی، به یک آیکون هنرهای تجسمی مد تبدیل کرد. 🎨 او الهامبخش عکاسان، طراحان لباس و فیلمسازانی شد که در چهره و رفتار او، تجسمِ کاملِ مدرنیتهی شهری را میدیدند.
امروز، در سالگرد تولد این اسطورهی تکرارنشدنی، به زمستانِ سرد و خاموشِ راکِ کلاسیک نگاه میکنیم؛ جایی که اثر انگشت دبی هری هنوز بر روی استیج مدتها پس از او، پنهان و آشکار دیده میشود. 🌟
او به ما یاد داد که یک زن روی صحنه میتواند همزمان لطیفترین شاعرِ ترانهها و خطرناکترین چهرهی جریانساز زمانهی خود باشد.
@Arhythmia
3 719
بعضی صداها با مرگ خاموش نمیشوند.
دالی پارتون امروز رفت؛ اما صدایش هنوز همانجاییست که همیشه بود: میان خاطرههای آدمها.
زنی که «Jolene» را نوشت، «I Will Always Love You» را به دنیا سپرد و نزدیک به شش دهه برای میلیونها نفر آواز خواند، امروز در ۸۰سالگی از صحنه کنار رفت.
شاید بهترین خداحافظی با او، همین باشد؛
چند دقیقه سکوت،
بعد پخش کردن یکی از آهنگهایش،
و فکر کردن به اینکه بعضی آدمها چطور از زندگی ما عبور میکنند و جایی در حافظهمان میمانند.
دالی پارتون،
صدایت میماند. 🕊️
#اخبار_هنری
#DollyParton #Jolene #IWillAlwaysLoveYou #CountryMusic #دالی_پارتون
@Arhythmia
3 719
اسپرینگستین برای ساخت این آلبوم حدود ۱۴ ماه درگیر ضبط و بازنویسی بود؛ آنقدر وسواس به خرج میداد که بعضی قطعات بارها و بارها ضبط میشدند. حتی بخش بزرگی از این زمان صرف خود قطعهی Born to Run شد.
قرار بود صدایی ساخته شود که از مرزهای نیوجرسی عبور کند و این اتفاق افتاد.
آلبوم فقط هشت قطعه داشت، اما همین هشت قطعه جهانی را ساخت که در آن آدمها مدام در حال رفتناند؛ از خیابانهای آشنا، از شکست، از گذشته و از زندگیای که دیگر نمیخواهند در آن بمانند.
Thunder Road
با یک دعوت شروع میشود.
Backstreets
از رفاقت و فقدان میگوید.
و Jungleland همهچیز را در یک پایان باشکوه جمع میکند.
اما شاید مهمترین قطعه همان عنوان آلبوم باشد:
Born to Run
«متولد شده برای دویدن.»
نه الزاماً برای رسیدن به جایی مشخص؛
گاهی فقط برای اینکه از جایی که دیگر نمیتوانی در آن بمانی، حرکت کنی.
Born to Run
در آمریکا تا رتبهی سوم جدول بیلبورد ۲۰۰ رسید و سالها بعد، در سال ۲۰۰۳، به فهرست ملی ثبت آثار صوتی آمریکا راه پیدا کرد.
وقتی صدای گیتار توی این ترانه شروع میشوند، انگار جادهای روبهرویت باز میشود.
@Arhythmia
3 719
🎸 بروس اسپرینگستین؛ وقتی «دویدن» فقط یک استعاره نبود
۲۵ اوت ۱۹۷۵
۵۱ سال پیش، سومین آلبوم بروس اسپرینگستین منتشر شد:
Born to Run
اما این آلبوم خیلی راحت به دنیا نیامد!
@Arhythmia
3 719
#یک_عکس_یک_داستان 📸
سالها پیش، وقتی هنوز کسی نمیدانست این سفر تا کجا ادامه خواهد یافت، بشر چیزی را همراه آن به دل تاریکی فرستاد که شاید از خود فضاپیما مهمتر بود:
یک صفحهی طلایی. 📀
نامش بود Golden Record؛ پیامی از زمین برای هر کسی، یا هر چیزی، که ممکن بود روزی آن را پیدا کند. 🌍
روی آن، صداهایی از سیارهی ما ثبت شده بود؛ صدای باد، باران، رعدوبرق، پرندگان و حیوانات. 🌧️🐦
سلام ، به زبانهای مختلف. 🗣️
تصاویری از انسان و زمین. 📷
و موسیقی؛ قطعاتی از فرهنگهای گوناگون، از موسیقی کلاسیک تا نغمههایی که قرار بود گوشهای از تنوع زندگی روی زمین را روایت کنند. 🎵
انگار انسان، پیش از آنکه بداند در جهان تنهاست یا نه، تصمیم گرفت خودش را معرفی کند.
نه با یک مقالهی علمی، نه با یک پیام خشک و رسمی؛ بلکه با صدا، تصویر، زبان و موسیقی. 🎶
وویجر ۱ به راه افتاد. 🚀
از کنار مشتری گذشت، از زحل عبور کرد و بعد، دیگر مقصد مشخصی در منظومهی شمسی نداشت. 🪐
فقط رفت.
تا اینکه در ۲۵ اوت ۲۰۱۲، پس از حدود ۳۵ سال سفر، از مرز هلیوسفر گذشت و به فضای میانستارهای رسید. ✨
امروز، آن فضاپیما در جایی بسیار دور از خانهی ما در حرکت است؛ و آن صفحهی طلایی هنوز همراه اوست. 🌌
شاید هیچ موجودی هرگز آن را پیدا نکند.
شاید هیچکس هیچوقت آن موسیقیها را نشنود.
اما شاید زیبایی ماجرا دقیقاً همین باشد:
ما نمیدانستیم کسی منتظر این پیام است یا نه؛ با این حال، آن را فرستادیم. 💌
شاید وویجر، بیش از آنکه نامهای برای موجودات ناشناخته باشد، نامهای باشد که بشر برای خودش نوشته است؛ یادگاری کوچک از سیارهای کوچک، در گوشهای از جهان بیکران:
ما اینجا بودیم. صدا داشتیم. تصویر داشتیم. موسیقی داشتیم. و آنقدر کنجکاو بودیم که بخواهیم بدانیم آن سوی تاریکی چه خبر است.🌠 🚀🌍🎵 ۲۵ اوت ۲۰۱۲ | Voyager 1 enters interstellar space @Arhythmia
3 719
+5
وویجر ۱؛ نامهای از زمین به سوی ناشناختهها 🚀
امروز، ۲۵ اوت، سالروز یکی از شگفتانگیزترین سفرهای تاریخ بشر است.
در ۲۵ اوت ۲۰۱۲، فضاپیمای Voyager 1 از هلیوسفر عبور کرد و وارد فضای میانستارهای شد؛ جایی بیرون از حبابی که خورشید در اطراف منظومهی شمسی ساخته است.
اما داستان وویجر فقط داستان یک فضاپیما نیست...
@Arhythmia
3 719
🎙️ بوهمین راپسودی؛ وقتی کویین تصمیم گرفت قوانین را جدی نگیرد
در سال ۱۹۷۵، ساختن یک آهنگ ششدقیقهای برای رادیو تقریباً یک خودکشی تجاری بود.
اما فردی مرکوری چیزی در ذهن داشت که قرار نبود به یک آهنگ معمولی تبدیل شود.
بوهمین راپسودی از چند جهان مختلف عبور میکند؛ از یک شروع آرام و پیانویی، به هارمونیهای اپرایی میرسد، ناگهان منفجر میشود و دوباره فرود میآید.
کویین برای ضبط آن حدود سه هفته وقت گذاشت و در طول فرایند، علاوه بر راکفیلد، از چند استودیوی دیگر هم استفاده شد.
اما بخش دیوانهکنندهتر، همان جایی بود که گوش ما شاید بهسادگی از کنارش عبور کند: بخش اپرایی.
فردی مرکوری، برایان می و راجر تیلور بارها و بارها وکال ضبط کردند و لایهها را روی هم گذاشتند تا صدایی بسیار بزرگتر از یک گروه سهنفره شکل بگیرد. روایت مشهور از حدود ۱۸۰ اورداب صحبت میکند؛ عددی که به یکی از افسانههای معروف فرایند ضبط این آهنگ تبدیل شده است.
نتیجه، آهنگی شد که ابتدا بیش از حد طولانی، عجیب و غیررادیویی به نظر میرسید.
اما شاید راز ماندگاریاش همین باشد:
کویین سعی نکرد آهنگ را شبیه چیزی کند که بازار میخواست؛ چیزی ساخت که خودش میخواست بشنود.
@Arhythmia
3 719
BOHEMIAN RHAPSODY
سه هفته برای ساختن چیزی که قرار نبود شبیه هیچ آهنگ دیگری باشد.
۲۴ اوت ۱۹۷۵؛ تاریخی که معمولاً بهعنوان آغاز جلسات ضبط این شاهکار ثبت شده است.
@Arhythmia
3 719
این مجموعه شامل ۸۲ قطعه از وسایل شخصی و حرفهای فردی مرکوری است و حراج آن در روزهای ۱ و ۲ اکتبر برگزار خواهد شد.
در میان مهمترین اقلام، یک پیانوی گرند Yamaha C3 قرار دارد؛ سازی که مرکوری در استودیوی Musicland مونیخ از آن برای خلق برخی آثار استفاده میکرد. گفته میشود قیمت پایه این پیانو بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار پوند خواهد بود.
یک میکروفون AKG C414 EB نیز در این حراج عرضه میشود؛ میکروفونی که در ضبط صدا و هارمونیهای لایهلایه مرکوری مورد استفاده قرار میگرفت. قیمت پایه آن بین ۴۰ تا ۸۰ هزار پوند تخمین زده شده است.
اما شاید ارزشمندترین بخش این مجموعه، دستنوشتههای شخصی مرکوری باشد؛ پیشنویسهای دستنویس دو ترانه از آلبوم انفرادی Mr. Bad Guy محصول ۱۹۸۵، که در آن میتوان نسخههای اولیه، خطخوردگیها و تغییرات ترانهها را دید.
این مجموعه متعلق به راینولد مک، تهیهکننده آلمانی و از همکاران نزدیک کوئین در دهه ۱۹۸۰، و خانواده اوست. مک رابطهای نزدیک با مرکوری داشت و او را فراتر از یک همکار حرفهای، عضوی از خانواده میدانست.
پیش از حراج، این آثار از ۲۳ تا ۲۷ سپتامبر در یک نمایشگاه رایگان در هتل کامبرلند لندن در معرض دید عموم قرار خواهند گرفت.
این مجموعه را میتوان یکی از مهمترین عرضههای آثار مرتبط با فردی مرکوری پس از حراج بزرگ وسایل شخصی او در سال ۲۰۲۳ دانست.
#FreddieMercury #Queen #فردی_مرکوری
@Arhythmia
3 719
+2
وسایل شخصی فردی مرکوری، ۳۵ سال پس از مرگش به حراج میروند
#اخبار_هنری
🎹 پیانویی که «Crazy Little Thing Called Love» روی آن شکل گرفت، 🎙️ میکروفونی که صدای فردی مرکوری را ثبت کرد و ✍️ دستنوشتههایی از ترانههایش، قرار است در یک حراجی در لندن به فروش برسند.
@Arhythmia
3 719
اول، خاکستر و سنگهای آتشفشانی بر سر شهر باریدند. سقف خانهها فرو ریخت و مردم برای فرار تلاش کردند. 🌋
اما چند ساعت بعد، موجهایی سوزان از خاکستر، گاز و سنگ با سرعت به شهر رسیدند.
پمپئی ناپدید شد.
شهر زیر چندین متر مواد آتشفشانی مدفون شد و نزدیک به دو هزار سال از چشم جهان پنهان ماند.
وقتی قرنها بعد کاوشها آغاز شد، چیزی فراتر از یک شهر باستانی پیدا شد:
زندگی، درست در همان لحظهای که متوقف شده بود.
خانهها، مغازهها، نقاشیهای دیواری، ابزارها و خیابانهایی که آخرین بار مردم پمپئی در آنها قدم زده بودند. 🏛️
و بعد، حفرههایی در خاکستر پیدا شد؛ جای بدن انسانهایی که در فاجعه جان باخته بودند.
با ریختن گچ در این حفرهها، شکل آخرین لحظات زندگیشان دوباره ظاهر شد.
پمپئی یک تراژدی بود؛
اما همین تراژدی، زندگی یک شهر رومی را برای نزدیک به دو هزار سال حفظ کرد.
فوران، پمپئی را از بین برد؛
اما همان فاجعه باعث شد ما امروز بتوانیم آن را ببینیم.
📌 ۲۴ اوت ۷۹ میلادی تاریخ سنتی فوران وزوو است؛ هرچند پژوهشهای جدید درباره تاریخ دقیق آن هنوز بحث دارند.
@Arhythmia
3 719
+9
🌋 #یک_عکس_یک_داستان | پمپئی؛ شهری که زمان در آن متوقف شد
سال ۷۹ میلادی، پمپئی شهری زنده بود؛
خیابانهای شلوغ، مغازههای باز، نانواییها و مردمی که مثل هر روز مشغول زندگی بودند.
کنار شهر، کوه وزوو آرام ایستاده بود.
تا اینکه فوران آغاز شد...
@Arhythmia
3 719
حالا این سه قطعه رو گوش کن؛
بعد دوباره برگرد و این داستان رو بخون.
احتمالاً کیت مون رو متفاوت میبینی. 🥁
یادش گرامی
