طایفه عبدالرضایی
رفتن به کانال در Telegram
معرفی بزرگان، عکس و اخبار مربوط به طایفه عبدالرضایی از ایل عرب خمسه
نمایش بیشتر260
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
زنیرو بود مرد را راستی
💠درخشش مدیر برومند طایفه عبدالرضایی
💠 جناب آقای مهندس صادق رضاییان
سرپرست محترم باشگاه ستارگان انتصاب شایسته جنابعالی را به سمت
💠 ریاست کمیته مسابقات بسکتبال فارس
تبریک می
گوییم امیدواریم درتمامی مراحل زندگی موفق و سربلند باشید.
@abdorezaei
هنرنمایی فرزند هنرمند طایفه مجری توانمندمهرنگارنوری کوچی در همایش استانی اساتید هنر و فرهنگ استان فارس با حضور استادان ارزشمند
محمد سلطانی سروستانی، رحیم هودی۲۹ بهمن ۴۰۴شیراز
@abdorezaei
🥀
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هیچگاه یادمان نمی رود آن نوجوان باهوش و زرنگ که در کنکور دبیرستان عشایری خوش درخشید و در طول تحصیل در دبیرستان نورچشم بهمن بیگی بود و بهترین دوست برای همکلاسی ها، و فراموش نشدنی است زمانی که در کنکور دانشگاه از نفرات برگزیده دانشگاه پهلوی شد. در تمام طول خدمت پزشکی با خوشرویی از بیماران خود دلجویی می نمود و برای دوستان و فامیل بهترین دوست و بهترین قوم دلسوز،شیک پوش و خوش اخلاق و خوشرو.
دکتر جواد رضاییان
را همه به نیکی و خوبی می شناسند. اما باورش سخت است که امروز درکنار ما نباشد . باورمان نمی شود که تا دوهفته قبل با بیمارانش همدلی می کرد و برای سلامتیشان نسخه محبت تجویز می کرد و متاسفانه امروز بهترین پزشکان بیمارستان پیوند ابوعلی سینا از درمانش درماندند، و در شامگاه سه شنبه ۱۵ بهمن پرواز نمود و از روی مهربانش محروم شدیم.
به اطلاع دوستان و آشنایان و اقوام می رسانیم که مراسم بدرقه ایشان در شیراز می باشد ولیکن تاریخ و ساعت آن بعدا اعلام خواهد شد.
از طرف خانواده
@abdorezeai
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
درود و درود
*به یاد پدرم* و همه ی پدران آسمانی
روز پدر همراه روزی به این نام موسوم شده است
اینم یک از دلایل ایدئولوژی است حال در تقویم( ه ش) معمول و مرسوم است
پدرم اسمش کاکاخان و این اسم یک. اسم *ترکی* است
زیرا مادر پدرم ترک و از ایل *بهارلو* ست.و این بر میگردد به زمان آقانور.کلانتر طایفه ی کوچی جماعت
من گهگاهی از مسنهای قدیم سوال میکردم و یاد داشت دارم
تکرار اسمش برایم خوشایند است
او فردی بی حاشیه و روزگار برایش. حاشیه دار شد.
مردی بود سخت برای روزگار
اولین بچه خانواده بودم. روزگار در اوان سنین ما برای همه و ما قهر. و غضب گرفت
بیایید حقایق آن وقت را مقایسه و قضاوت کنید
اما خانواده پدر من چون کم جمعیت بود سختتر از سخت نبود
قدمی و اندکی بهتر بود. زندگی کردن درآن جغرافیای بد و سخت آن زمان مشکل مضاعف. به همرا ه داشت
پدر و مادر از عهده این تلاطم و دریای مواج و عبور از این بحران بر آمدند
من به مدرسه میرفتم و درس میخواندم.دوست.داشتم ساعت داشته باشم. الگویم .معلمم بود دوست داشتم معلمی بشم چون وی و دیگران
به تقویم آن زمان نگاه میکنم
برسی و قضاوت میکنم
ازسال 48 تا 55 نرخها تغییر نداشت یا با نرخ جزئی.
یادت بخیر پدر و مادر
اینان در تکاپوی معاش چه سختیها را ک نکشیدند
بازهم نتیجه اش را دیدند و رفتند
اگر این روز روز *پدر* است بر پدران میمون و مبارک
به یاد همه ی *پدران* آسمانی
به میمنت پدران والا گهر
11 /4 /404
# نبی اله نوری کوچی
با افتخار *کوچی*
درخشش جوان پرتلاش از طایفه ی عبداالرضایی
🇮🇷🇮🇷لوح افتخار 🇮🇷🇮🇷
💠مهندس عادل رضائیان کوچی فرزند خدایار
به عنوان :
💠کارشناس برتر هلدینگ تخصصی
نیرو قرارگاه خاتم الانبیا (ص)
برای ایشان آرزوی موفقیت و سربلندی در تمامی مراحل زندگی داریم
@@abdorezaei
امشب دوباره شعر میگویم
افسانه ای از فصل شیدایی
امشب که سرما تلخ میتازد
در این هوای سرد یلدایی
در بیت اول یک اناری را
من دانه دانه بند میکردم
تسبیح هایی سرخ میگفتم
شیرین دهان با قند میکردم
آب انار سرخ را دیدم
یادم به خون لاله ها افتاد
آهی کشیدم ، در دلم گفتم
لعنت به این ظلم و به این بیداد
ای کاش با هم مهربان باشیم
یلدا به یلدا عمرمان طی شد
احساسمان با برگها خشکید
نوبت به روز اول دی شد
امسال یلدا سفره ها خالیست
چون دستهای خسته ی بابا
از داغ ملت شعر می چینیم
با یک بغل امید تا فردا
ژ.باران(هوشمند)
...🌺🌿
https://t.me/baran_rain_1
@abdorezaei
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سید علی آقا، سید عمامه سبزی بود که سالی یک ماه به گربایگان میآمد. میگشت ومی خورد و جمع میکرد و میبرد. یک روز صبح زود که به مدرسه رفته بودیم، باخبر شدیم که دیشب الاغ سید علی آقا گم شده است. معمولاً ما بچههای مدرسه صبح زود و خیلی قبل از معلم در مدرسه حاضر بودیم و چون این خبر غم انگیز را شنیدیم به صورت خودجوش تصمیم گرفتیم الاغ را پیدا کنیم. آدرس تقریبی گم شدن الاغ را به ما دادند که ممکن است در این مسیر رفته باشد. چنین کردیم و رفتیم و گشتیم و گشتیم تا الاغ را کنار رودخانه، نزدیکی جایی به نام تلمبه ی صَفَر پیدا کردیم. خوشحال از اینکه کار بزرگی کردهایم الاغ را بازگرداندیم و به سید علی آقا تحویل دادیم اما داستان داشت جالبتر میشد. ما ماموریت خدا پسندانه ی خود را انجام داده بودیم وبه سوی مدرسه می رفتیم. هنوز به مدرسه نرسیده بودیم که متوجه شدیم اوضاع عادی نیست. عمویم احمد رضائیان معلممان بود. کنار چادر با ترکهای در دست و بسیار عصبانی ایستاده بود و هی ترکه را آهسته آهسته به پای خود میزد. آن وقت بود که دانستیم چه اتفاقی افتاده است.به پشت سرمان نگاه کردیم. فهمیدیم کسی به فریاد ما نخواهد رسید و تا همین جای کار بازی را سه هیچ به حریف قَدَر خود باخته ایم. موضوع اصلاً قابل مذاکره نبود. چارهای هم جز رفتن به سوی مدرسه و استقبال از آنچه که می شد حدس زد، نداشتیم. گفتیم یا جد سید علی آقا و با قدمهایی سست و لرزان پیش میرفتیم. نزدیک و نزدیکتر شدیم. با حفظ فاصله از معلم ایستادیم. عمویم سوالی پرسید که اصلاً جواب ما به دردش نمیخورد و مشکلی را حل نمی کرد. گفت: کجا رفته بودید؟
ما هنوزجواب داده بودیم یا نه و به قول معروف کلاممان منعقد شده بود یا نه ، عمویم آن قدر در کارش مصمم بود که از جد سید علی آقا هم نترسید ولشکر از پیش شکست خورده ی ما را تار و مار کرد ومی گفت به شما چه که الاغ سید علی آقا گم شده. آن روز هیچ کس به داد ما نرسید. نه صاحب الاغ و نه حتی جد صاحب الاغ که عاجرانه صدایش زده بودیم.
امان از بی کسی!!!
حجت اله رضائیان
پاییز ۴۰۴
@abdorezaei
