🌙 کربــــــــلا 🌴
رفتن به کانال در Telegram
🌙مجموعه حکایات و نغمه های ناب، حکایات کسانی که با مدد عشق از فرش به عرش رسیده اند ادمین @towardheaven لطفا ازاین کانال نیز دیدن فرمائید👇 @ghobatolhosein
نمایش بیشتر3 840
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-3430 روز
آرشیو پست ها
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
🌺آنچه از امام جعفر صادق کمتر شنیده اید❗️
"قسمت دوم"
خودش و دخترش دوتایی زارزار گریه می کردند. گاوش مرده بود. همه ي دارو ندارش مرده بود. اما گفت:" می خواهی زنده اش کنم؟ زن زد توی سرش:" حالا که بیچارگیم را می بینی، لااقل مسخره ام نکن.
پایش را زد به گاو و زیر لب چیزی گفت. گاو زنده شد. زن داد زد:" به خدا این خود عیسی بن مریم است!"
سرش را که برگردان، امام بین جمعیت گم شده بود.
والی مدینه مأمور فرستاده بود برای دستگیریش. گفته بود:" یا خودش را می آورید یا سرش را."
گفت :" نمی آیم. می خواهی چه کنی؟"
ـ دستور داریم، اجرایش می کنیم.
ـ بروید، بروید، که هم به نفع آخرتتان است و هم به نفع دنیایتان.
نرفتند. اما دستهایش راگرفت رو به آسمان و چیزی زیر لب زمزمه کرد. فقط شنیدند که می گفت همین الآن. بعد صدای فریادی ازدور. امام گفت : " بروید که رئیس تان هلاک شد." وقتی رفتند جنازه اش را دیدند.
كارگرها كه كارشان تمام مي شد ؛ هنوز عرق شان خشك نشده ، مزدشان را مي داد.
سهل از خراسان آمده بود :میگفت چرا قیام نمی کنید با اینکه پیروان ویاران زیادی دارید؟امام دستور داد تنور را روشن کردند داغ که شد گفت:پاشو برو داخل تنور! رنگش پرید همان موقع هارون مکی وارد شد امام گفت:کفش هایت را در آور و وارد تنور شو!هارون توی تنور بود و امام با سهل حرف می زد او هم این پا و آن پا می شد یک نگاه به امام می کرد یک نگاه به تنور امام متوجه حالش شد وبه او فرمودبلند شو!برو ببین داخل تنور چه خبر است؟در تنور را برداشت دید هارون چهار زانو نشسته توی آتش امام اشاره کرد بیرون آمد گفت:ای سهل ! در خراسان چند یار این گونه پیدا می شوند؟گفت:مثل من زیاد مثل این هیچ کس.
منصور گله کرده بود از امام. گفته بود:"چرا پیش ما نمی آیی؟"
جواب داده بود:" نه کاری کرده ام که از تو بترسم، نه اهل آخرت و معنویتی که لااقل به این امید پیشت بیایم. نعمتی هم برایت نمی بینم که بخواهم تبریک بگویم. تو هم که این پست و مقام را مصیبت نمی بینی که برای تسلیت بیایم. می شود بگویی برای چه باید بیایم؟!"
چشم هایش داشت بسته می شد.گاه گاه از گوشه و کنار خانه صدای گریه بلند می شد. منتظر نشسته بودند کنار بسترش.خودش گفته بود جمع شان کنند. هیچ کس نمی دانست این لحظات آخر چه می خواهد بگوید. نگاه کرد به صورت تک تک شان، گفت:" ما کسی که نماز را سبک یشمارد، شفاعت نمی کنیم."
كلافه شده بود منصور .مگس دور سرش مي چرخيد ، روي سر وصورتش ، كنار گوشش وز وز مي كرد . با درماندگي از امام پرسيد : " اصلا اين مگس را خدا براي چي آفريده ؟"
امام لبخند زد ، گفت :"تا تكبر ستم گران را بشكند و خوارشان كند."
🌼برگرفته از کتاب جذبه آفتاب
قسمت قبلی را نیز ملاحضه فرمایید🌸
@karballa313
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
كسي كه ما اهل بيت را بعد از مرگمان زيارت كند گویی ما را در زمان حياتمان زيارت كرده است🌸
امام صادق علیه السلام
@karballa313
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
🌺آنچه از امام جعفر صادق کمتر شنیده اید❗️
گفته بودند :"فلاني پشت سرت بدگويي كرده ."
دست هايش را برد بالا.
گفت:"خدايا ! من بخشيدمش ، تو هم اورا ببخش "
هر بار كه مي رفت آدم هاي تازه اي با خودش مي برد. مي نشست وسط بيابان ،كنار قبر ،سلام مي داد به همه ي انبياء ، خودش را مي انداخت روي قبر ، سلام مي كرد ... . گريه مي كرد ... . گريه مي كرد ... .
مي گفت:"قبر جدم علي بن ابي طالب است . بايد همه اين جا را بشناسند و بيايند زيارت . "
تا آن زمان قبر جدّش مخفي بود .
حج . ميقات . همه احرام پوشيدند و لبيك گفتند . خواست لبيك بگويد ... . زبانش بند آمد ، بي رمق شد .
داشت مي افتاد از شتر . خواست لبيك بگويد ... . زبانش بند آمد ، بي رمق شد . پرسيدند :"چرا نمي گويي؟"
گفت :"چطور بگويم لبيك،وقتي مي ترسم در جواب بگويند : لا لبيك!"
پرسید : " مادوست تان داریم. برای همین بچه هایمان را به نام شما و پدرانتان می گذاریم. آیا سودی برای ما دارد؟"
جواب داد : "بله به خدا قسم! هل الدین إلا الحب؟"
مهمان ها که می خواستند کمک کنند نمی گذاشت. خودش کارهایشان را می کرد. می گفت :" پیامبر به ما خانواده اجازه نداده است، مهمان هایمان را بکار بگیریم."
هرچهار تا شاگرد امام بودند، ولی نظرشان خیلی با او فرق داشت. ابوحنیفه ازامام درس یاد می گرفت، مالک ازابوحنیفه، شافعی ازمالک و احمدبن حنبل ازشافعی. بعدها هرکدامشان شدند رئیس یکی ازمذاهب اهل سنت.
سفیان صوری، صوفی معروف آمد پیش امام
ـ سفیان! تو که تحت تعقیب هستی و می دانی که جاسوسان حکومت هم مراقب من هستند، اینجا چکار داری؟
خدمت رسیدم نصیحتی بکنید.
ـ هروقت نعمت خدابرایت زیاد شد، سجده کن و شکر. هروقت هم که روزیت کم می شود، استغفار کن و توبه. هروقت هم برای چیزی غصه دارشدی بگو: لاحول و لا قوه الاّ بالله العلی العظیم.
لبنانی بود، ولی دوست داشت یک خانه هم توی مدینه داشته باشد. پول داد به امام گفت:" زحمتش را شما بکشید."
گفت :" یک خانه خوب برایت خریده ام. اینهم قباله اش."
ویک کاغذ گذاشت جلویش. مرد خواند:" جعفرابن محمدبرای این مرد خانه ای دربهشت خریده است که یک طرف آن به خانه رسول اکرم متصل است، طرف دیگرش به خانه امیرالمؤمنین و دو طرف دیگرش به خانه ي امام حسن و امام حسین."
مرد با خوشحالی کاغذ را بوسید و گذاشت روی چشمانش. امام گفت : " پولت را دادم به فقرای مدینه."
خانواده اش را قسم داده بود وقتی مرد، نوشته را بگذارند توی کفنش.
روز بعد ازدفنش آمدند سرقبرش؛ دیدند نوشته ای آنجا گذاشته شده:"جعفربن محمد به وعده اش وفا کرد."
اسماعیل پسر بزرگش، مرده بود. کفن را ازروی صورتش کنارزد، پیشانیش را بوسید. بلند گفت:" اسماعیل مرده است یا زنده؟" همه گفتند:" مرده"
دوباره کفن را کنار زد پرسید:" این کسی که مرده کیست؟"
همه جواب دادند:" اسماعیل"
دوباره ...
بعد ازشهادت امام یک عده شدند اسماعیلیه. گفتند اسماعیل زنده است. او امام است، نه موسی ابن جعفر.
🌼پایان قسمت (اول) برگرفته از کتاب در محضر آفتاب
@karballa313
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند
عرشیان و فرشیان نام محمّد میبرند
🌺اللهم صلی علی محمد و آل محمد 🌺
میلاد حضرت محمد بر شما مبارک🌸
@karballa313
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
آنچه از پیامبر اکرم کمتر شنیده اید❗️
روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . گفت به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند
کافری را که در جنگ اسیر شده بود، آزاد کرد زیرا اعتقاد داشت که او مرد خوش اخلاقی است که همواره با عفت رفتار می کند
مردی بادیه نشین در زمانی که او در مدینه هم پیامبر و هم حاکم بود، به سراغش آمد و یقه او را گرفت که باید خرماهایی که از من قرض گرفته بودی، برگردانی. اصحاب عصبانی شدند و خواستند با آن مرد برخورد کنند. پیامبر برآشفته شد و گفت شماها باید طرف صاحب حق را بگیرید. من برای همین مبعوث شده ام تا هرکسی بتواند حق خود را از حاکم بدون لرزش صدا بگیرد
گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید
گروهی از اصحاب خود را برای تبلیغ اسلام به منطقه ای دیگر فرستاد. قبل از سفر از او پرسیدند تا چگونه این کار را انجام دهند. گفت تعلیمشان دهید و آسان بگیرید. سه بار از او این را پرسیدند و هر بار جواب همین بود
مردی در ماه رمضان به سراغش آمد و گفت که در روز با همسر خود نزدیکی کرده و لذا روزه اش را به عمد شکسته و می خواهد کفاره بدهد تا خداوند او را ببخشد. پیامبر گفت باید 60 روز روزه بگیری. جواب داد توانش را ندارم. گفت برده ای را آزاد کن. جواب داد، برده ای ندارم. گفت 60 فقیر را سیر کن. جواب داد بی پولم. پیامبر قدری خرما به او داد و گفت به مردم مستحق بده. جواب داد خودم از همه مستحق ترم. پیامبر لبخند زد و گفت برو و با همسرت این خرماها را بخور تا خداوند تو را ببخشد
بارها گفت که بر مردم آسان بگیرید زیرا مبعوث نشده ام تا آن ها را به زحمت بیاندازم
گفت مبادا قبل از ذبح گوسفند، در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید. بدانید که حیوان هم می فهمد ،حق ندارید در دل حیوان غصه بیاندازید
روزی مردی را دید که ژولیده است. گفت آیا در خانه ات روغن نبود تا با آن موهای خود را مرتب کنی؟
گفت اسراف همیشه حرام است مگر برای خرید و استفاده از عطر. خودش همیشه عطر گل بنفشه می زد و در سفر هم همواره آن را با خود می برد
می گفت ریش های خود را کوتاه نگه دارید زیرا به تمرکز و حافظه تان می افزاید
در زمانی که قدری با کفار صلح شده بود. به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوای طائف، عازم انجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند... نخواست بعنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند
در زمانی که دختران سنگسار می شدند،دختران خود را برروی زانو می نشاند و در جلوی دیگران آن ها می بوسید تا محبت را بیاموزند. از او پرسیدند فرزند پسر بهتر است یا دختر؟ گفت هر دو خوبند اما دختر ریحانه است، برگ گل است.
وقتی پسرش ابراهیم در سن خردسالی فوت کرد، بسیار گریست. گفتند چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ گفت گریه از رحم است. کسی که رحم ندارد، خدا هم به او رحم نمی کند
هنگام دفن پسرش ابراهیم، کسوف شد. همه مردم این را بدلیل مصیبتی دانستند که به پیامبر وارد شده، حتی کفار هم کم کم داشتند ایمان می آوردند اما او از این موقعیت استفاده نکرد. به بالای منبر رفت و گفت: خورشید نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر نمی گیرد و نخواهد گرفت. خورشید گرفتگی نشانه قدرت خداوند است
از تعلیمات پیچیده فقهی خبری نبود. دینی ساده بود و پر از عرفان و معنویت
روزی در حال عبور از حاشیه شهر به گروهی یهودی برخورد که در حال ساز زدن و خواندن بودند، او را به بزم خود دعوت کردند و او پذیرفت. شخصی از اصحاب او را دید و به یهودیان حمله کرد که چرا با این کار به پیامبر خدا اهانت می کنید. پیامبر بر آشفت و به صحابی گفت که آن ها قصد محبت داشته اند و باید از آن ها عذر بخواهد
گل را می بویید و می گفت که این بوی بهشت است و باید به گل ها و درخت ها احترام بگذارید
به او گفتند این که در قرآن آمده است که مسیحیان و یهودیان، کشیشان و احبار (علمای دین یهود) را به جای خدا می پرستند، به چه معنا است؟ گفت همین که حرفای علمای دین خود را بعنوان حرف خدا می پذیرند و تحقیق نمی کنند، یعنی پرستش. به اصحاب گفت که هر چه بر سر یهود و مسیحیت آمده، بر سر امت من هم خواهد آمد و زمانی می رسد که آن ها نیز، علمای دینشان را بجای خدا بپرستند
روزی گروهی مردان رقاص سیاه پوست از افریقا به مدینه وارد شدند و از قضا وارد مسجد پیامبر گشتند و در مسجد شروع به ساز زدن و رقاصی نمودند، او آن ها را بیرون نکرد و نگفت که به خانه
خدا توهین نموده اید، لبخند می زد و حتی فرزند خانه خود را بر دوش سوار کرد که در میان جمعیت، بتوانند رقص سیاهان را ببینند
او پیامبر اسلام بود، رحمة للمومنین، رحمتی برای جهانیان 🌺
@karballa313💫
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
یا ابالزهرا (س)🌺
ری زاده ایم و مزرعه سبز گندمیم
هر صبح با حسین شما در تکلمیم
ما شیعه ولایت مولا، نسب نسب
سلمان پابرهنه ای از نسل چندمیم
ممنون که آمدی آقای ما شدی
ممنون که مهمان این خانه ما شدیم
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
یا رسول الله 💚
قسم به اشهد ان لااله الا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله
بریز شیره پیغمبری به کام حسین
که از حسین بیاید علی اکبرها
زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد
حسین منی انا من حسین اکبر شد
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
🌙حکایتی زیبا
خاطرات والای اخلاقی رسول خدا از زبان امام حسین (ع)🌸
در نشستن و برخاستن به ذکر مشغول بودند، در اماکن عمومی اقامت نمیکردند و از این کار نهی میفرمودند، هر وقت به مجلسی وارد میشدند، در آخر مجلس مینشستند و همواره به این کار دستور میدادند با همنشینان خود یکسان برخورد میفرمود تا کسی گمان نبرد که دیگری نزد آن حضرت گرامیتر است. هرکس با آن حضرت همنشین میشد، حضرت در مقابل او آن قدر صبر میکردند که اول خود او بلند شود و مجلس را ترک کند. هرکس از آن حضرت حاجتی میخواست یا با دست پر برمیگشت یا در جواب، گفتاری نرم و ملایم دریافت میکرد. خلق و خوی ایشان شامل حال همه بود، برای مردم همچون پدری مهربان بودند، در مورد حقّ، همه در مقابل ایشان یکسان بودند، مجلس ایشان، مجلس حلم، حیاء، صداقت و امانت بود، صدا در آنجا بلند نمیشد و از نوامیس و احترامات افراد هتک حرمت نمیکرد و لغزش کسی بازگو نمیشد، همه از روی تقوا با هم برابر و به هم پیوسته و متواضع بودند. افراد بزرگتر را احترام و به اطفال مهربانی میکردند و افراد حاجتمند را بر خود ترجیح داده و افراد غریب را پناه میدادند
او رحمته للعالمین بود میلادش مبارک🌺
@karballa313🌙
مجموعه حکایات🕊
3 840
Repost from 🌙 کربــــــــلا 🌴
مناجاتی بسیار زیبا 🌺
میلاد رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق(ع)🌺
حاج امیر حسین محمودیان
@karballa313
