3 382
مشترکین
-224 ساعت
+17 روز
-2030 روز
آرشیو پست ها
3 381
.
مهر آمد ولی،
با بی مهری هایی که کنج دلمان چمباته زده اند چه کنیم
راستش را بخواهی من فکر می کنم،
یک جای ابراز احساساتمان نشتی دارد...
وگرنه این همه واژه و جمله ی عاشقانه،
چرا گره از کار هیچکس باز نمی کند
ولی حالا باید امیداوار باشیم،
تا دختر بزرگ پاییز پادرمیانی کند،
جدایی ها، دوری ها و دلتنگی هامان را...
@gitmit
3 381
گاهی عمیقا نیاز دارم با کسی راجبِ خودم
و مسائلم و هرچی تو سرمه صحبت کنم
و از عواقبش نترسم...
واقعا آدمی گاهی چقدر خواسته هاش کوچیکه
اما نشدنی...
@gitmit
3 381
.
بغل نمیکنیم و خوبیم،
بغل نمیشویم و زنده ماندهایم،
زنده ماندهایم بدون بوسه،
بدون آغوش، بدون عشق...
زنده ماندهایم پشت میلههای سرد یک حصار نامرئی،
حصاری به منزلهی یک طاعون،
طاعونی که مانند یک پیچک زرد،
گلوی دنیا را فشرده و دست بر نمیدارد.
کمتر میخندیم، کمتر ذوق میکنیم،
کمتر خیال میبافیم و بیشتر منطقی شدهایم.
کافهها ترسناک شدهاند،
خیابانها، کوچهها، رابطهها و آدمها؛ ترسناک شدهاند.
پنهان شدهایم پشت نقاب ماسکها و عینکها
و هیچکس نمیفهمد که غمگینیم یا شاد،
هیچکس نمیفهمد که بغض داریم یا شوق،
هیچکس نمیفهمد که حالمان خوب نیست...
@gitmit
3 381
.
من دوست داشتم کسی بود که مرا میفهمید...
کسی بود که میفهمید چقدر بیش از توانم جنگیدم،
کسی بود که میفهمید،
چقدر گذار از خیلی چیزها برایم سخت بوده،
کسی بود که میفهمید چقدر بغض،
پشت لبخندهام پنهان کردهام
و کسی شانههام را محکم میفشرد و میگفت:
میفهمم چه روزهای سختی پشت سر گذاشتی
و چقدر جسورانه با همان پاهای خسته
و دستهای لرزانت ایستادی
و اوضاع را درست کردی.
من دوست داشتم کسی بود که مرا میفهمید،
کسی بود که نگرانم میشد،
کسی بود که رنجهام، غمگینش میکرد
و تمام تلاشش را به کار میگرفت تا من،
لابهلای اینهمه دشواری و اندوه، احساس خوشبختی کنم.
من دوست داشتم کسی
برای تمام زمانهایی که از خودم گذشتم،
دوستترم میداشت و بهخاطر تمام نیازهایی که سرکوب کردم
محکمتر در آغوشم میفشرد.
کسی که میدانست
من هم میتوانستم حواسم فقط به خودم باشد،
میتوانستم خودخواه باشم،
میتوانستم فقط نیازهای خودم را ببینم،
میتوانستم فقط به آرامش و حالِ خوبِ خودم فکر کنم.
من دوست داشتم کسی بود که مرا با تمام بغض و اندوهی که داشتم،
محکم در آغوش میکشید و آرام میکرد...
@gitmit
3 381
آرزو میکنم یه روز
به خودت بیای و ببینی با آدمی تو رابطهای
که انگار نسخه دومِ خودته،
یه آدم که شبیهِ تو به دنیا نگاه میکنه
و راحت میتونی حرفاییو بهش بزنی،
که قبلاً فقط تو ذهن خودت مرورشون میکردی...
@gitmit
