جامعه مدرن
رفتن به کانال در Telegram
شنيده نشدن دليلى براى ساكت ماندن نيست..... ويكتور هوگو ادمین @sammer_y ====== ما درگير جامعه مريضى هستيم كه تك تكمون عضوش هستيم
نمایش بیشتر3 901
مشترکین
-224 ساعت
+37 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
3 901
تعریف دیگری برای عشق نمی یابم!
جز این که با هم باشیم
خسته و ناتوان؛
ولی باهم!
ساکت و آرام و شکست خورده،
ولی با هم...
✅@jamemodern
3 901
چگونه به یادت بیاورم؟
مرده در کهریزک؟
زنده در دانشگاه؟
با کدام پیراهن گلوله میخوری
با کدام کفش مادرت را ترک میکنی
و با کدام شماره بر کیسهای سیاه پیدا میشوی؟
تو اسم بلندی داری:
زیبایی ربوده شده
من اسمی کوچک:
غرق در خویش
من و تو شروع قصهی بعدی دنیاییم
یکی بود، تو
یکی نبود، من
یکی که دیگر هیچجا نبود...
✅@jamemodern
3 901
آدمیزاد خیلی گناه دارد. گناه دارد که گاهی در بیرحمانهترین مصیبتهای جهان تنها باشد و گاهی زهر قضاوتها را به دوش بکشد و گاهی مشکلاتی فراتر از توانش به او تحمیل شود و گاهی بدون پشتوانه، سختترین مسیرها را طی کند.
آدمیزاد گناه دارد که بدود و بدود و بجنگد و به مقصود نرسد، گناه دارد که رنج طرد شدن را بچشد و رنج خیانت را بچشد و رنج اعتماد کردن را...
آدمیزاد گناه دارد برای جهانی که هرکار کنی، آخرش چیزی هست که قلب تو را بسوزاند و فرصت شادی و لبخند را از تو دریغ کند. آدمیزاد گناه دارد برای اینهمه از دست دادن و به دست نیاوردن و رنج کشیدن... آدمیزاد گناه دارد برای هر فرزندی که دارد و گروگانیست در دستان تبهکار دنیا...
کاش این دنیا، دار مکافات نبود و آدمیزاد میتوانست پیش از هرچیزی انتخاب کند که پرنده باشد...
پرنده باشد و نفهمد و پرنده باشد و پرواز کند و پرنده باشد و از هرجا که آزارش دادند، دور شود...
✅@jamemodern
3 901
پروفسور پی برد که تمدن بشر او را خوشبخت نکرده است.
بشر تمدن را بهوجود آورده بود تا کمی از دست بلایای طبیعی، بیماری و مرگ احساس امنیت کند.
اما حالا تمدن او را مجبور میکند از غرایز حیوانیاش چشم بپوشد و انسان از این خوشش نمیآید
و بهجای جبران، به گزینههای محقرانهای چون کار، عشق یا الکل پناه میبرد و میکوشد
از طریق حل شدن در توده، شوربختیهای خصوصیاش را از یاد ببرد.
خاطرات فروید
✅@jamemodern
3 901
اجازه بدهید کمی روزمرهنویسی کنم تا دو دقیقه از حال و هوای باروت و گوگرد بیاییم بیرون. حتی بولدوزرهای معدن هم به استراحت نیاز دارند. چه برسد به ما که از ساقهی اقاقیا هم شکنندهتر شدیم. شهرداری شهر ما قرار است یک پارک جدید بسازد. چه کسی قرار است آن را طراحی کند؟ شرکت ما. مطابق عرف و قانون اینجا، برای ساختن پارک، یک جلسه عمومی میگذارند که مردم بیایند و نقشهها را نگاه کنند و نظر بدهند و انتقاد کنند. در واقع « #مطالبات و #توقعات» خودشان را به سمع و نظر شهرداری برسانند. جلسه چه وقت بود؟ دیشب. چه کسانی شرکت کرده بودند؟ نمایندهی شهرداری و نمایندهی طراح-که من بودم. عموم (به ضمهی عین و نه فتحه) هم بودند؟ بله. نزدیک به پنجاه نفر انسان معمولی. جلسه دو ساعت طول کشید. هر کس یک طومار نوشت و داد دست ما. که این کار را بکنید و آن کار را بکنید و این قسمت پارک مزخرف است و اوف چه قشنگ و الخ. مثلا یکی گفته بود که تعداد پارکینگها را بیشتر کنید. یکی گفته بود به درخت بلوط حساسیت دارم، فلذا بلوط نکارید. یکی گفته بود حتما آبخوری برای سگها تعبیه کنید که تابستانها گرم است و تشنه میشوند. و هزار دستور دیگر. وظیفه من و نمایندهی شهرداری چی بود؟ اینکه طومار را با لبخند از دستشان بگیریم و بگوییم باریکلا به این همه ذکاوت و این نظرات خوب. حتما اعمال میکنیم. و واقعا تا جایی که جان و مالمان اجازه بدهد ترتیب اثر میدهیم.
نزدیک به بیست سال است که جلسات اینچنینی را میروم و هنوز آن را درک نکردهام. مگر #عُموم هم میتوانند توقع چیزی داشته باشند؟ یا اینکه میدانند که طلبشان چیست و چطوری آن را بگیرند. مگر چنین چیزی داریم؟ من که بلد نیستم. الان اگر پروردگار از بالا بیاید پایین و بگوید توقع و طلبت چیست، من چی جوابش را بدهم؟ نمیدانم. احتمالا تعارف میکنم و میگویم «راضی به زحمت نیستم و همین که یه لقمه نون و ماست باشه کافیه. یه دقیقه اومدیم خودتون رو ببینیم». هیچ وقت یادم نمیآید برای ساختن هیچ پارکی از ما نظر خواسته باشند. یا اصلا نظر عُموم مهم بوده باشد. حتی یادم نمیآید بین رفتن #بهشت و #جهنم هم از من نظر پرسیده باشند. انتخاب شهرداری بهشت است. پس باید برویم به بهشت. به هر قیمتی که شده.
از دیشب دارم به این ماجرا فکر میکنم که توقع و طلبِ پدر و مادرم، خودِ من، پژمان-رفیق صد سالهام- از جهان در این ثانیه چیست؟ طلب آقای مددی که سرِ کوچهی هشتم چلوکبابی دارد چیست؟ توقع کارمند حسابداری بیمارستان مهراد و آن دختری که اهل لار بود و توی یکی از کافههای کریمخان قهوه دست مردم میداد چیست؟ دقیقا نمیدانم اما مطمئنم نکاشتن درخت بلوط و نصب کردن آبخوری سگ نیست. احتمالا ما در کف مطالبات سیر میکنیم. جایی زیر سیمان کاشیهای حیاط. اینقدر کف. اینکه همهی پسرخالهها و دخترخالهها توی یک شهر باشند و امشب همه دور هم جمع بشویم. جمعهها برویم خانهی مامان. صبح سالم از خانه بیرون برویم و سالم برگردیم خانه.
زیر کف مطالبات. دائم حرص نخوریم. در حد یک انسان معمولی اضطراب داشته باشیم و نه در حد آهوی دشت زنگاری که گرفتار شده باشد در بیشهی گرگها. هان؟ توقع زیادی داریم؟ اینکه وقتی دستمان را سایهبان چشمهایمان میکنیم و به افق خیره میشویم یک چیزی ببینیم. لااقل در حد یک شبح شل و ول. نه اینکه اینقدر دود گرفته باشد که چشم چشم را نبیند. تبلیغ به آبادی بکنند تا به نابودی. کفِ کفِ کف مطالبات.
بلوط نکارند؟ نه. این سقف مطالبات است. همین که #بلوطها_را_نسوزاند کفایت میکند.
✅اجازه بدهند برویم #جهنم. اجازه بدهند به مرگ طبیعی بمیریم. آسمان آبی باقی بماند. کمی از #گریه کم کنند و به #خنده اضافه کنند. همین.✅
وگرنه ما اصلا #مطالبه خاصی نداریم. زحمت نکشید. یه دقیقه اومده بودیم خودتون رو ببینیم و بریم. والا.
➖➖➖➖🍀
#فهیم_عطار
✅ @jamemodern
3 901
Repost from جامعه مدرن
پرسید:
حضورش بہ چہ ماند؟
گفتم:
بہ شنیدن صداے آدمے ڪہ در غربت،
بہ زبان مادریت سخن بگوید... 🤍
➖➖➖➖🍀
#موسیقی
✅ @jamemodrrn
3 901
زنها به اندازهی تمام ظرافتهای زنانهشان قدرتمندن.
فقط کافیست نخواهند تکیه کنند،
دنیایی را به دوش میکشند
✅@jamemodern
3 901
شب بخیر به تو. و عیبی ندارد که جای خالی امیدها و رویاها و اشتیاقها در روزمرگی فرسایشی و شبهای طولانی و خستگی ممتد پیرت کرده.
✅@jamemodern
3 901
اینجا ایران است؛ کشور عجایب اگر باشخصیت و آزاده باشی سر از زندان و حصر ومرگ در میاوری مثل دانشجوی پزشکی به جرم کمک به زخمی ها به اعدام محکوم میشه…
ولی
اگر بی سواد و بی مسئولیت باشی نماینده مجلس می شوی
…
✅@jamemodern
3 901
تمام سران زیر زمین
مملکت در محاصره
ملت همه ناراضی
تورم سر به فلک کشیده
اینترنت نصفه نیمه
کمبود بنزین و برق و گاز
میانگین درامد ۱۵۰ دلاری در ماه
ذخایر ارزی خالی
رشد اقتصادی منفی
انواع بحران اجتماعی
۷۰ درصد ملت زیرخط فقر
اگه اینا بیدارتون نکرده ، دیگه بیدار بشو نیستید
✅@jamemodern
3 901
یک حرفها و کارهایی فراموش نمیشوند، جایی نمیروند، رسوب میکنند و میمانند بیخ گلو، بغض میشوند و نمیترکند، میمانند و داغ میکنند، میمانند و میسوزانند، میمانند و خواب و راحت را از آدم میستانند، میمانند و جنگ میشوند در ذهنِ انسان باخودش، میمانند و هق هق میشوند زیر دوش، میمانند و درد میشوند روی قفسهی سینه، میمانند و سفیدی میشوند بین موها، میمانند و اضطراب میشوند؛ اضطراب از نزدیک شدن به آدمها، اضطراب از کار کردن و تعامل داشتن و اعتماد کردن...
✅@jamemodern
3 901
اگه حاضر نیستی بهای چیزی رو که دوست داری بپردازی لطفا رهاش کن.اشتیاقی که منجر به عمل نشه مفتش گرونه…
✅@jamemodern
3 901
+4
یک قرن پیش، در ذهن زنان مجرد چه میگذشت؟
بیش از صد سال پیش، در دورانی که ازدواج برای بسیاری از زنان نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای بقا و کسب جایگاه اجتماعی محسوب میشد، مجله "ویکتوریا" از زنان مجرد پرسید چرا ازدواج نکردهاند.
پاسخهایی که دریافت کرد، شگفتانگیز بود؛ پاسخهایی سرشار از هوشمندی، طنز، جسارت و نگاهی متفاوت به زندگی.
✅@jamemodern
3 901
I’m so sorry
For being an ocean
When you needed a lake
«چیزی را برای بعد نگذارید،
بعدها زندگی میگذرد...»
✅@jamemodern
3 901
ایران از پای نمیاُفتد، میتپد و چون #ققنوس از خاکستر خود برمیخیزد.
هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، #دیوان آمد!» این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان میآیند و میروند، #غولان میآیند و میروند، #دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میمانَد.
محمدعلی اسلامی #ندوشن
#ایران
➖➖➖➖🍀
✅ @jamemodern
3 901
✍ #دکتر_منوچهر_خادمی
✅ @jamemodern
فیلم سینمایی Mine داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت، یکی از پاهایش روی مین می رود اما او بلافاصله متوجه می شود و پای خود را از روی مین برنمی دارد، به همین دلیل مین عمل نمی کند. بنا به دلایلی خودش نمی تواند مین را خنثی کند پس مجبور می شود چندین روز در انتظار نیروی کمکی باقی بماند.
🔹 اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر می شود و مرگ او حتمی خواهد بود. در عین حال خستگی بیش از حد، گرمای روز، سرمای شب، بی خوابی و ایستادنِ مدام، تشنگی و گرسنگی او را از پا درآورده است.
🔹در این حال و روز؛ او به حالتی نیمه هوشیار فرو می رود و مدام خاطرات گذشته اش را مرور می کند.
🔹در طی مرور این خاطرات؛ بیننده متوجه می شود که قبل از این اتفاق، این سرباز بارها و بارها بر روی مین های دیگری رفته و آنها را منهدم کرده است.
▫ مینِ رابطه عاطفی با همسرش،
▫مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش،
▫مینِ درگیری در کافه با غریبه ها و ... تا می رسد به اولین مین.
🔹او بخاطر می آورد که چه کسی اولین مین را برای او کاشته است و او پایش را روی آن گذاشته و همه چیز نابود شده است. مینی که پدرش برای او کاشته است. پدری خشن، مست و بی مسئولیت که او و مادرش را دلیل بدبختی زندگی می دانسته و همیشه با رفتاری پرخاشگرانه آنها را آزار میداده است.
🔹در طول همه اتفاقات و حوادث گذشته، زمانی که پایش روی مین می رفته بلافاصله انفجار رخ می داده و همه چیز نابود می شده است.
🔹اما این مین در این بیابان او را وادار می کند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمی داده است،
《 مکث کردن》
او چندین روز مکث می کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند. مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار.
🔹مین در بیابان؛ استعاره ای است از مین هایی که او در روابط عاطفی، خانوادگی، اجتماعی و شغلی خودش منهدم کرده است.
🔹این مکثِ چندین روزه در آن بیابان به او می آموزد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات؛ واکنشی که پدرش به او آموخته است را نشان نمی داد، زندگی بهتری را تجربه می کرد.
📽 فیلم به ما می آموزد که این مکث آگاهانه، چیزی است که ما در این زیستن شتابزده، به شدت به آن نیاز داریم.
واکنش های تند و سریع و اتوماتیک به شرایط و اتفاقات؛ واکنشی ناآگاهانه از سوی فعالیت تله ها، عقده ها و سایه های شخصیتی است.
ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان میدهیم که در گذشته داشته ایم.
ما به ناشناخته های امروز بر اساس شناخته های دیروز عکس العمل نشان می دهیم.
مکث کردن در هنگام کنش ها و واکنش ها می تواند افقی از انتخاب های جدید را به روی ما بگشاید.
🔹امتحان کنیم و در هنگامه یکی از رفتارها یا واکنش هایمان، اندکی مکث کنیم و از خودمان بپرسیم:
آیا این یک مین است؟
آیا این مینی از گذشته است؟
آیا این من هستم که واکنش نشان میدهم یا گذشته من است که دارد فرمان می دهد؟
✅ آیا انتخاب دیگری دارم یا این تنها انتخاب است؟
➖➖➖➖🍀
#تلنگر
#واکنش
✅ @jamemodern
