fa
Feedback
مجله الکترونیکی تخصصی شعر چرو

مجله الکترونیکی تخصصی شعر چرو

رفتن به کانال در Telegram

چرو مستقل است و به #شعر_آوانگارد و #ادبیات_پیشرو می پردازد.

نمایش بیشتر
1 297
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
۳ شعر از #بهناز_عباسی_رشتی ۱) با تو که از خورشید می‌آمدی و مرثیه علف سایه شانه‌ات بود با کاکلی از رستاخیز و زایر که تنی هذیانی از رستگاریِ آبی بود دوستت دارم را در مدارا چه بدر آه، کفن می‌کردم ۲) از خروسخوانِ قیس شازده ماری به خواب آب‌ها پوشانده تا که از سماع روبرو به استخوان تماشا می‌آید تشنج می و مغاک پس رکعت به گوشت آه می‌سپارد ارغوان با قلبی که آهوی مدید‌اش معماری تکبیر است اما نام تو بَدرتر از معجزه بود ۳) هنگامه از تبی کبود و شیب آلود مِه از شیهه‌مند شانه‌ی گریه‌ام شمشادی توفیده است از گریزی ناخوانا که نیم‌‌رُخ‌اش در آدابی حنا تا قوزتر از افسوس را بی‌درنگ و سراسر پَرچین آه پروانه‌ها شد #بهناز_عباسی_رشتی یادش گرامی🖤 مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

مجله چرو ضایعه درگذشت #اکبر_قناعت‌زاده شاعر و منتقد را به خانواده ایشان و جامعه ادبی تسلیت می‌گوید.
مجله چرو ضایعه درگذشت #اکبر_قناعت‌زاده شاعر و منتقد را به خانواده ایشان و جامعه ادبی تسلیت می‌گوید.

مجله چرو ضایعه درگذشت شاعر #بهناز_عباسی_رشتی را به خانواده ایشان و جامعه ادبیات تسلیت می‌گوید.
مجله چرو ضایعه درگذشت شاعر #بهناز_عباسی_رشتی را به خانواده ایشان و جامعه ادبیات تسلیت می‌گوید.

۲ شعر از #علی_الفتی ۱) "انار آبی" "با الهام از شعری از شمس آقاجانی تقدیم به او" پس آن سایه که نفت روی باران ریخته بود و کبریت از عابران می‌خواست، من بودم! از چشم تنفس می‌دادم به اناری که باور نداشتم بعد به آن‌همه هوا پشت کردم و گفتم: «شب برای تاریکی بسیار کم است.» قناعت ما همین بود: برگشتن به زهدان زمین با کوکی‌ها، کبودی‌ها و آن‌همه بوی کندر. این شعر را از من بپذیرید ای شاعران آینده (همین بود زندگی؟ چیزی جا نمانده است، من می‌روم و باز نخواهم گشت حتا اگر بازگشتی در کار باشد) زن زیبایی نمانده است که او را ندیده باشم بغضی نمانده است که او را بغل نکرده باشم. طولی نمی‌کشند شرمِ سارهای پریده‌ام بلند شده‌ام از زمین، از قد قبلی‌ام دیگر دستم به آن انار آبی می‌رسد خسته‌ام از ایستادن بر شانه‌های ترسویم کسی نیست تا او را دوست داشته باشم زیاد آورده‌ام و باید سبک‌تر شوم. مگر آن پرنده که غمگین می‌خواند پرنده نبوده باشد مگر آن خشت از خاک نیامده باشد! ۲) "دوستانِ رفته‌ام" بذر که از یال اسب ریخته بود، به سمت نمناک ما مهر را می‌رویید نماز شکسته را به مسافر منسوب می‌کرد و دعا بر زخم می‌پاشید از دکه‌ی اتوبان پاکتی تخیل می‌خریدیم و در جاده‌های دود فراموش می‌شدیم بازگشت را هنگام رفتن فراموش کرده بودیم و زن بر سجاده می‌شمرد در عده‌ی ایام و او کهولت بود در پوست کشیده‌ی آهو بر چوب، که دانش را دیده بود آن‌چه از ما برگشته بود می‌دانست که ساکِ سرد، سایه‌ی اجساد است به مادران و نزولاتِ در میان دشت، سوگواریِ سوگواری است هنگام که قربانی با ورد خود را تسکین می‌داد خون نیز ترسیده بود و دخترک از دشت رنجیده آنجا بود که پر سیاوشان رشد را از سکوت می‌گرفت به آن لحظه که پناهنده می‌ترسد و سوگند زاییده می‌شود دانش است، زیرا گریه در پل‌های خراب التیام می‌یابد. اعصاب را در آغوش و از تماشا می‌گرفتیم و نوزین سیاه آینده را می‌جویید. مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

۲ شعر از #علی_الفتی ۱) "انار آبی" "با الهام از شعری از شمس آقاجانی تقدیم به او" پس آن سایه که نفت روی باران ریخته بود و کبریت از عابران می‌خواست، من بودم! از چشم تنفس می‌دادم به اناری که باور نداشتم بعد به آن‌همه هوا پشت کردم و گفتم: «شب برای تاریکی بسیار کم است.» قناعت ما همین بود: برگشتن به زهدان زمین با کوکی‌ها، کبودی‌ها و آن‌همه بوی کندر. این شعر را از من بپذیرید ای شاعران آینده (همین بود زندگی؟ چیزی جا نمانده است، من می‌روم و باز نخواهم گشت حتا اگر بازگشتی در کار باشد) زن زیبایی نمانده است که او را ندیده باشم بغضی نمانده است که او را بغل نکرده باشم. طولی نمی‌کشند شرمِ سارهای پریده‌ام بلند شده‌ام از زمین، از قد قبلی‌ام دیگر دستم به آن انار آبی می‌رسد خسته‌ام از ایستادن بر شانه‌های ترسویم کسی نیست تا او را دوست داشته باشم زیاد آورده‌ام و باید سبک‌تر شوم. مگر آن پرنده که غمگین می‌خواند پرنده نبوده باشد مگر آن خشت از خاک نیامده باشد! ۲) "دوستانِ رفته‌ام" بذر که از یال اسب ریخته بود، به سمت نمناک ما مهر را می‌رویید نماز شکسته را به مسافر منسوب می‌کرد و دعا بر زخم می‌پاشید از دکه‌ی اتوبان پاکتی تخیل می‌خریدیم و در جاده‌های دود فراموش می‌شدیم بازگشت را هنگام رفتن فراموش کرده بودیم و زن بر سجاده می‌شمرد در عده‌ی ایام و او کهولت بود در پوست کشیده‌ی آهو بر چوب، که دانش را دیده بود آن‌چه از ما برگشته بود می‌دانست که ساکِ سرد، سایه‌ی اجساد است به مادران و نزولاتِ در میان دشت، سوگواریِ سوگواری است هنگام که قربانی با ورد خود را تسکین می‌داد خون نیز ترسیده بود و دخترک از دشت رنجیده آنجا بود که پر سیاوشان رشد را از سکوت می‌گرفت به آن لحظه که پناهنده می‌ترسد و سوگند زاییده می‌شود دانش است، زیرا گریه در پل‌های خراب التیام می‌یابد. اعصاب را در آغوش و از تماشا می‌گرفتیم و نوزین سیاه آینده را می‌جویید. مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

اِی زاده‌ی روزگار تیغ و سنگ و ستارگان که دیوارهای دیرینت سرخ است هنوز از خونِ رستگاران و دخترانِ باکره‌ات، پیشکش خدایان کرده‌ای نیایشگاهت به یاد آر و نیایشِ وقت را من به پرستارانت هشدار داده‌ام و به پزشکانت اخطار کرده‌ام که این آخرین آزمایش الهی‌ست از رگ‌های ملتهب برخیز و سفرت به آخرالزمان مقرر کن اِی نوحِ کشتی‌های مغروق و ابراهیمِ هزار فرزندِ مذبوح این است هزاره‌ای که می‌سوزد چراغ‌هاش فسادناپذیر و ما می‌گریزیم بر پوست مارهای سیاهِ سترگ سنگی با گاوهای آهنینِ بی‌خستگی از دویدن چشم‌های چراغان گشوده‌اند به تاریکی و تونل‌های تنهایی ادامه دارد دعا به دعا نذر به نذر مرا به معبدم ببر من می‌ترسم از نیایشگاه‌های‌ در اعماق از هجوم‌ پرستندگان به دهانِ خدایانِ شتابان که با گام‌های فلز می‌تازند سوی دوزخِ آخرالزمان من آنجا بودم در آن صف‌های رسول و دیدم رسالت‌شان بود بلعیده شدن و پیش از این نیز دیده بودم که به زیارت اعداد می‌رفتند در معابدی پر از شماره‌های دَرهم و اعداد را با خود می‌بردند این‌سو و آن‌سو و عدد می‌دادند و غذا می‌گرفتند و عدد می‌دادند ‌‌و لباس‌های جدید می‌ستادند عدد می‌دادند و جادو می‌کردند و به هر چیزی که می‌خواستند مسلط می‌شدند و بی‌عددترین مردمان را دیدم و با عددترین مردمان را دیدم و دیدم هر دو کودکان‌شان هر صبح به تقدیر می‌سپارند با چمدانی بر دوش و خورشید چون به میانه‌ی آسمان می‌رسد آنها را باز می‌ستاندند از خدای‌شان تا شب‌ها به دریچه‌ی سیاهِ ساحران چشم بدوزند که هزار گوشه‌ی جهان را نشان می‌دهد و آنچنان آزاد به نظر می‌رسند که هیچکس گمان نمی‌توانست کند که آن‌ها هزار غروب در کاروانِ اسیرانِ ارابه‌های آهنی بود‌ه‌اند نشسته‌نشسته و چشم‌انتظارِ خدای سه چشم می‌ماندند باز فردا و فردا آنها به درد خویش خو کرده‌ بودند و دردِ آنها چه مومن بود به اعصار و آنها خود عدد بودند نیمی صفر و نیمی یک پس فریاد برآوردم: 《من از هزاره‌های نخستم که بگویم خداتان این نیست، این سرب و این سنگ، این گاو آهن و این عدد، این راه‌های در زمین و این پرندگانِ فلز و این...》 اما اما دست‌افزارهای درخشان‌شان برآمد با چشم‌های روشن شیاطین دوره‌ام‌ کردند و مرا سپردند به جیغ‌ها و کبودی به یاد آر به یاد آر و به پرستارانم بگو من‌ از رنگ‌ سفید می‌ترسم به پزشکانم بگو من از این قبیله نیستم از این عصرِ سردِ پولاد به خدایان قدیمم بگو و به خدایانِ جدیدم من یا می‌میرم در این تیمارستانِ جلیل‌ یا دیوانگان را مهیای دگرگونی بزرگ می‌کنم #مازیار_عارفانی مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

گهواره‌یِ سنگ بر بستر فاصله‌ خم نور از پیشانیش بیرون می‌جهد بر مسلخ زنخدان تاریخ که حلقه بود سیاه گسست را برصورت زمان چون سنگی بر گورستانِ بادها سایه‌اش  خونابه‌هایی جاری   از نقش‌زخم خاطره بر خطوط گریز فاصله که میراث تیغی‌ست که رگ‌‌ به ستیز نَفْسْ می‌بُرد می‌سابم بر صخره‌های عزیمت دیوارِ حافظه را می‌شِنوی؟ نور مُثله می‌کنند #غزل_ماه_میر مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

۳ شعر از #بابک_دیندارلو ۱) از پلکان سفید پایین افتاد حلقه‌ای که شبی از سنگ بالا می‌رفت اما در آرزوی دست‌ها انهدام انگشت بود. ۲) دست بسته بودم تا از شکاف سینه‌ام رقص شراره‌های شهود در معنیِ باور را نظاره‌ی سرخیِ خورشید باشم زوال این تن، ماهِ سفیدم اما کامل نمی‌تابم در جزر و مد دریا می‌میرم و بعد زنده می‌شوم ۳) از سینه‌ی خاک خزیدم تا به انتظار انجماد کهربا بنشینم باید استخوان‌هایم را بردارم و به دیوارهای شهر بکشم اما چه جمجمه‌ی سنگینی میان این دو دست، تهی‌ست هزار چشم معلق را که برای دیدن هیچ رویایی کافی نیست به صورتم آویزان کرده‌ام که مبادا از طراوت این استخوان بگذرم بنشین بنشین به نظاره به کنارِ روشنِ آب تا در جستجوی این همه زندگی مرگ را برایت زیبا کنم #بابک_دیندارلو مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

سر فرو می‌برم در تاریکی آبی، اعماقِ صورتم را می‌نَوازد و جوارحم همچون ماهیانِ رنگارنگ یکدیگر را می‌بویند ای  سکوتت تکلمِ حواس! چگونه به خواب رَوَم؟ وقتی تن در درنگت نجوای روزانهٔ خویش را می‌شنَوَد درونِ تو هر شاخه که جیرجیرکی بر آن می‌خواند میانِ پلک‌هام ایستاده چگونه بیدار نمانم؟ هر صبح پس از آنکه سپیده بر نخی از مویم نشست چشم‌ها بیدار می‌شوند با من ای شبِ باقیمانده به تماشای طلوع بایست تا تفاوتت با همهٔ آنان که در خوابند آشکار شود #زهرا_جهانی مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

مجموعه شعر #یک_تلفن_در_قبرم_بگذارید اثر #محمد_لوطیج مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

نقد مجموعه شعر #اعترافاط اثر #رضا_روشنی به قلم‌ #جواد_شکری‌زاده

پایانِ سماع، ای آفتابگردان‌های درویش‌! تا کِی بر مدارِ شوم چرخان و خسته، به نیایشِ آتشی مُرده می‌چرخید؟ خورشید همین‌جاست— میان دستانش، ایستاده‌ام. کفِ سینه‌اش، انگاره‌ای از طلسم‌ِ کهن که شب‌ را سوخت و روز را جادو. گلبرگ‌هایتان، به سلامت موج‌ِ زرد رقصنده در باد؛ هر خروش زرین، تازه افسون، بر خاکتان می‌پاشد. و زمین بیدار از خواب‌های هزارساله. خاطره‌ شنا می‌کند— نه عادی، در ژرفِ مزرعه. ساقه‌تان لغزید، پشتِ چشمِ بسته. رویاهای فراموش‌ را در انعکاسش می‌بینید؟ پایانِ سماع است! آسمان که گم شده، خورشید در جانِ شماست. من، در میان دستان او، شاهدِ معجزه‌ام در دورترين ستاره‌ها که تو می‌خندی. #بهزاد_حبیب‌زاده مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

"هیات" سوگند به سقف به آن باروت های مجلل آویزان از آرواره‌هات بر نیاروم دم در زیر پوست تو بگیرانی‌ام به آفتاب و دود کنی در ریه‌ها آن دو پرنده غمگین را به دو جفت مشترک در رستنگاه شگفتن بگو بگو به هجرت کدام عقربه نشسته‌ای در گلوی من اینچنین که حول مدار تو در چرخشم شب و روز ای حلولت خلوت دو سرخ ماهی در بزنگاه جستن هنوز درا به حرکت دو ابر موزون در سینه‌ام که خیس تن بشورانی‌ام در کمرگاه تنگ خنک آ تا بی لباس از تو تن در دهم و جملگی یکی دو تن در شور دکمه‌گی چشمانت به ضرب دو ماهی رقصان فلس بیندازم و از لب پریدگی تنگ به هیات زندگی سلامی دوباره دهم در شب و روز هنوز #پریسا_ایزدی مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

آواره در جهان به مردگان می‌ماند که می‌خواند اوراد مرگ را بیا بیا تن را بشور با آب قبر و در گودی‌اش بنشین به انتظار زیباترین مرثیه را برای تن در تنش بخوان که ارضا شود این درد از تنت بگو بگو بگو دست بتازدُ در پستان‌ها خون شناور شود و زیر پیراهنت بلولد مرد بلولد مرگ تا گلو غرق شوی در جنگ تن به تن روی ناچاری دلت بنشینی از تنت برگشته باشد مرد برگشته باشد مرگ چرا تمامش نمی‌کنی؟ ای دست مغموم که زیر چانه نشسته‌ای می خواستی ملکوت که باشی به خلوت تن شدی و درد به توان درد رسید در افسردگی کسی جاری‌ست که نیست چگونه نام کوچکت از دهان پرید و لای نبودن گم شد من هرچه درد می‌کند از توست زخم‌های تنم را کجا پنهان کنم بگو #زهرا_نظری_پور مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

۳ شعر از #رضا_عباسی ۱) کدام کلمه می‌تواند آتشی در پیچد در خود ارتفاعِ تو گیرد و زائر پوستت باشد؟ کدام کلمه می‌تواند هبوط کند از انتزاع تن دهد به تنیدگی‌ات به خون خویش بپیماید             پیمانِ خویش بگذرد از آتش                   ـ سر خَوش- تا سیاوشِ پوستت باشد ۲) فصل به فصل خود را ورق زده‌ام و نام‌هایم را از گورهای بی‌شمارم به تشییع غبارها فرستاده‌ام بی چهره‌تر از آنم بی چهره‌تر از آن تا بخوانی‌ام به روایت اشک‌هایت چرا که سال‌هاست آینه‌ها را در شب دیده‌ام به کدام چله بنشینم به کدام معبد تا ظریفانه بشکنم و نه زائر خلوتی که می‌نشیند بر پوستت من باشم ۳) به شانه‌ی تو هجرت می‌کنم تا ترانه‌های تبارانم پر از منقار مرغان اردیبهشت شود باب پنجم گلستان می‌شوم پیش از آنکه شیخ اجل از اجل بگوید از عسل می‌گویم حالا طغیانی مکتوبم خروج‌کرده از متن‌های مقدس رودخانه‌ای که شکل خمیدن و خرامیدنش امضای لبان توست مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

"برای آبان، که گل‌های نرگسی‌اش ‌ناف‌بریده‌ی ماهتاب‌‌ـ‌اند." گُرده‌ام گرفتار هزار ماهیچه‌ی خونی! —- چون‌که تنیده سُرب‌های در کمرم و زلفانِ گره در گُرده‌ام سرود عطر سَر می‌دهند با نامی از گلوله. گُرده‌ام گرفتار هزار ماهیچه‌ی خونی! - به حیرتِ حیرانی به سوزِ سینه‌‌ام پناه می‌برم - آی آی لعل بدخشان که نام به گلویِ ستاره داری بگشای نور بگشای نور تا به‌ دیده‌ام عطش افزانی. من‌که یکباره در خون‌ِ خود می‌غلتم تا به دَوَّران برسم دَورانِ دُوران! گرده‌ام گرفتار هزار ماهیچه‌ی خونی! اینک‌ که پاییزِ خونی از گلوی ماه وحشی می‌ریزد به شهادتِ نَمی. #هادی_عالیپور(خشایار ایزدی) مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🟡⚪️🟡 cherouu.ir   سایت ⚪️🟡⚪️ Cherouu11 اینستاگرام 🟡⚪️🟡 #مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات #شعر_پیشرو #شعر_آزاد

♦️#معرفی_کتاب مجموعه شعر #خواب_ریس‌ها اثر #محبوبه_ابراهیمی نشر #دگرگون #مجله_الکترونیک_چرو برای تهیه کتاب با شماره واتس‌آپ زی
♦️#معرفی_کتاب مجموعه شعر #خواب_ریس‌ها اثر #محبوبه_ابراهیمی نشر #دگرگون #مجله_الکترونیک_چرو برای تهیه کتاب با شماره واتس‌آپ زیر هماهنگ کنید. ۰۹۳۸۶۴۴۱۵۱۱