fa
Feedback
سروش دباغ

سروش دباغ

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام سروش دباغ

کانال سروش دباغ (@soroushdabbagh_official) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 844 مشترک است و جایگاه 4 409 را در دسته سیاست و رتبه 27 275 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 844 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 29 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 160 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 130 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 18.39% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 7.47% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 175 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 883 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 30 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کرده‌اند.

11 844
مشترکین
+13024 ساعت
+1557 روز
+16030 روز
آرشیو پست ها
neemaad.com | پاسخی به اظهارات محمد طبیبیان درباره سفر عبدالکریم سروش به ژاپن؛ «یک چمدان دروغ» https://neemaad.com/nmd10033680.htm

Repost from سروش دباغ
در عین حال، هر از گاهی برای تنویر اذهان مخاطبان نیک نفسی که تحت تاثیر این القائات کذب قرار می گیرند؛ گزیری از گرداندن قلم و نوشتن سطوری چند نیست: « هین تو کار خویش کن ای ارجمند زود کایشان ریش خود بر می کنند».

Repost from سروش دباغ
" یک چمدان دروغ" « یکی از جالب‌ترین روایت‌ها درباره عبدالکریم سروش مربوط به سفر گروهی از مدیران و روشنفکران ایرانی به ژاپن در اوایل دهه ۷۰ است... گزارش عبدالکریم سروش بعدها با عنوان «صناعت و قناعت» در کتاب «تفرج صنع» منتشر شد. متنی که با الهام از مولوی، نگاه انتقادی به صنعت، توسعه و تکنولوژی جدید داشت...محمد طبیبیان می‌گوید وقتی آن گزارش را خواندم، «بسیار برآشفته شدم»... روایت طبیبیان از فرودگاه تهران شنیدنی است: «همه ما با یک چمدان نیمه‌خالی برگشته بودیم. اما آقای سروش با گاری وارد شد. جعبه‌های وسایل برقی را روی هم چیده بودند. آن‌قدر که از قد پاسدار گمرک هم بالاتر بود.» فقرات فوق متعلق به به گفتگوی نشریۀ « آگاهی نو» با محمد طبیبیان است که در فضای غبارآلود روزهای اخیر در رسانه ها و شبکه های اجتماعی باز نشر شده است. « خط غلط، دفتر غلط، املاء غلط، انشا غلط». آن سفر متعلق به دهۀ شصت خورشیدی است، نه دهۀ هفتاد. نوشتار عبدالکریم سروش، پس از شرکت در آن سمینار، از جنس "جستار" و " مقاله" است، نه "گزارش"؛ که گزارش را خبرنگاران و گزارش می نویسند، نه محققان و پژوهشگران. « قناعت و صناعت»، به تعبیر امروزی، جستاری است متعلق به حوزۀ « فلسفۀ تکنولوژی». به همین سبب، در آن به آراء فیلسوفان غربی متعددی دربارۀ ماهیت و چند و چون تکنولوژی اشاراتی رفته است. همچنین نویسنده، برای ایضاح بیشتر آراء انتقادی خود دربارۀ تکنولوژی، استشهادات متعددی به میراث عرفانِ ایرانی- اسلامی کرده است. روایت محمد طبیبیان از بخش فرودگاه تهرانِ این سفر و دروغ های متعدد شاخ دارش، هم عمیقا تاسف برانگیز است و هم خوشمزه و اسباب انبساط خاطرِ مخاطب را فراهم می کند: «جعبه های وسایل برقیِ رویهم چیده شده که از قد پاسدار گمرک هم بالاتر بود!!!! ». نقل است که کسی میخواست اسکناسی جعل کند، در کار شد و اسکناس هفت هزار تومانی چاپ کرد. کسی به او گفت: یک کاری بکن که بگنجد و شک دیگران را برنینگیزد. اسکناسی جعل کن که خلایق به سهولت تشخیص ندهند تقلبی است و مشت ات باز شود و بر عقل و دانش و درایت ات خندند مرغ و ماهی!!! حکایت جعل و دروغ های جناب طبیبیان اقتصاددان ماست. من در آن سفر حضور نداشتم؛ اما به عنوان فرزند ارشدِ عبدالکریم سروش، آن دوران را خوب بخاطر دارم. قاعدتا آن گاری پر از جعبه های وسایل برقی که از قد پاسدار گمرک هم بلندتر بوده، قرار بوده به خانۀ ما سرازیر شود. قاعدتا ما فرزندان هم باید سری از آثار آنها را در خانه و سبک زندگی مان میدیدیم، که ندیدیم و ابدا اینگونه و اینچنین نبوده و این سخنان سر تا پا دروغ و جعل است. بگذریم از اینکه دوستان رنگارنگ دورانِ مدرسه و دانشگاه ام، همچنین بستگان سببی و نسبی و دوستان خانوادگی، طی دهه های گذشته، با سبک زندگیِ خانوادۀ ما به خوبی آشنا هستند و میدانند که چنین ادعاهای دروغی، فرسنگ ها با واقعیت فاصله دارد. نیک میدانم که خانوادۀ ما دوستان و دشمنان بسیاری دارد. محبت و لطف بسیارِ دوستان، همدلان و همفکران که همیشه شامل حال ما بوده است. به دشمنانی که در کار کین توزی، تهمت زنی و دروغ پراکنی اند، توصیه می کنم به سراغ امور دیگری بروند و مراد خود را در جایی دیگر جستجو کنند. شکر خدا، نه اندک آلودگی مالی داشته و داریم، نه زندگی تجملاتی ای داشته و داریم که نیازی به جعبه های انبوه وسایل برقی داشته باشد!!. چمدان شخصیِ جناب طبیبیان به گواهی خودشان نیمه خالی بوده؛ اما چمدان روایت شان تماما خالی بوده و یا پر از دروغ و جعل. هر چند این سخنان سرتا پا دروغ، بسان کف روی آب است و باید «کار خویش» را پی گرفت و عنایتی به این قیل و قالها نکرد؛ 👇👇

در عین حال، هر از گاهی برای تنویر ذهن مخاطبان نیک نفسی که تحت تاثیر این القائات قرار می گیرند؛ گزیری از گرداندن قلم و نوشتن سطوری چند نیست: « هین تو کار خویش کن ای ارجمند زود کایشان ریش خود بر می کنند».

« یک چمدان دروغ» « یکی از جالب‌ترین روایت‌ها درباره عبدالکریم سروش مربوط به سفر گروهی از مدیران و روشنفکران ایرانی به ژاپن در اوایل دهه ۷۰ است... گزارش عبدالکریم سروش بعدها با عنوان «صناعت و قناعت» در کتاب «تفرج صنع» منتشر شد. متنی که با الهام از مولوی، نگاه انتقادی به صنعت، توسعه و تکنولوژی جدید داشت...محمد طبیبیان می‌گوید وقتی آن گزارش را خواندم، «بسیار برآشفته شدم»... روایت طبیبیان از فرودگاه تهران شنیدنی است: «همه ما با یک چمدان نیمه‌خالی برگشته بودیم. اما آقای سروش با گاری وارد شد. جعبه‌های وسایل برقی را روی هم چیده بودند. آن‌قدر که از قد پاسدار گمرک هم بالاتر بود.» فقرات فوق متعلق به به گفتگوی نشریۀ « آگاهی نو» با محمد طبیبیان است که در فضای غبارآلود روزهای اخیر در رسانه ها و شبکه های اجتماعی باز نشر شده است. « خط غلط، دفتر غلط، املاء غلط، انشا غلط». آن سفر متعلق به دهۀ شصت خورشیدی است، نه دهۀ هفتاد. نوشتار عبدالکریم سروش، پس از شرکت در آن سمینار، از جنس "جستار" و " مقاله" است، نه "گزارش"؛ که گزارش را خبرنگاران و گزارش می نویسند، نه محققان و پژوهشگران. « قناعت و صناعت»، به تعبیر امروزی، جستاری است متعلق به حوزۀ « فلسفۀ تکنولوژی». به همین سبب، در آن به آراء فیلسوفان غربی متعددی دربارۀ ماهیت و چند و چون تکنولوژی اشاراتی رفته است. همچنین نویسنده، برای ایضاح بیشتر آراء انتقادی خود دربارۀ تکنولوژی، استشهادات متعددی به میراث عرفانِ ایرانی- اسلامی کرده است. روایت محمد طبیبیان از بخش فرودگاه تهرانِ این سفر و دروغ های متعدد شاخ دارش، هم عمیقا تاسف برانگیز است و هم خوشمزه و اسباب انبساط خاطرِ مخاطب را فراهم می کند: «جعبه های وسایل برقیِ رویهم چیده شده که از قد پاسدار گمرک هم بالاتر بود!!!! ». نقل است که کسی میخواست اسکناسی جعل کند، در کار شد و اسکناس هفت هزار تومانی چاپ کرد. کسی به او گفت: یک کاری بکن که بگنجد و شک دیگران را برنینگیزد. اسکناسی جعل کن که خلایق به سهولت تشخیص ندهند تقلبی است و مشت ات باز شود و بر عقل و دانش و درایت ات خندند مرغ و ماهی!!! حکایت جعل و دروغ های جناب طبیبیان اقتصاددان ماست. من در آن سفر حضور نداشتم؛ اما به عنوان فرزند ارشدِ عبدالکریم سروش، آن دوران را خوب بخاطر دارم. قاعدتا آن گاری پر از جعبه های وسایل برقی که از قد پاسدار گمرک هم بلندتر بوده، قرار بوده به خانۀ ما سرازیر شود. قاعدتا ما فرزندان هم باید سری از آثار آنها را در خانه و سبک زندگی مان میدیدیم، که ندیدیم و ابدا اینگونه و اینچنین نبوده و این سخنان سر تا پا دروغ و جعل است. بگذریم از اینکه دوستان رنگارنگ دورانِ مدرسه و دانشگاه ام، همچنین بستگان سببی و نسبی و دوستان خانوادگی، طی دهه های گذشته، با سبک زندگیِ خانوادۀ ما به خوبی آشنا هستند و میدانند که چنین ادعاهای دروغی، فرسنگ ها با واقعیت فاصله دارد. نیک میدانم که خانوادۀ ما دوستان و دشمنان بسیاری دارد. محبت و لطف بسیارِ دوستان، همدلان و همفکران که همیشه شامل حال ما بوده است. به دشمنانی که در کار کین توزی، تهمت زنی و دروغ پراکنی اند، توصیه می کنم به سراغ امور دیگری بروند و مراد خود را در جایی دیگر جستجو کنند. شکر خدا، نه اندک آلودگی مالی داشته و داریم، نه زندگی تجملاتی ای داشته و داریم که نیازی به جعبه های انبوه وسایل برقی داشته باشد!!. چمدان شخصیِ جناب طبیبیان به گواهی خودشان نیمه خالی بوده؛ اما چمدان روایت شان تماما خالی بوده و یا پر از دروغ و جعل.

. او نیز گذشت ‌از این گذرگاه وان کیست که نگذرد از این راه دیروز خبر روی در نقاب خاک کشیدن عمویم را در غربت شنیدم و به اندازه یک ابر دلم گرفت. پدرم برایم نوشت: "عمو هم وفات کرد بابا جان. خدا رحمتش کند!". دست تقدیر، عمو و زن عموی عزیزم را بفاصله سه ماه از ما گرفت. روحشان شاد! از راه دور دستان پسرعموهای عزیزم را به گرمی می فشارم و‌ به ایشان تسلیت می گویم‌. کاش بودم و در مراسم تدفین و ترحیم شرکت می کردم؛ اما چه کنم که بسته پایم و فرسنگها دورم. خاطرات انبوهی از دوران کودکی، نوجوانی و ابتدای جوانی از عمو و زن عمویم و روزگاری که منزل شان می رفتیم ، دارم. یادش بخیر! تابستانها، گاهی منزل عمو می ماندم و به اتفاق پسر عموهایم فوتبال بازی می کردیم، از درخت و کوه بالا می رفتیم، در رودخانه و دریاچه تن به آب می زدیم و شنا و شیطنت می کردیم‌. " یاد باد ان روزگاران یاد باد! " عموی مرحوم ام، خوش محضر، باصفا، زیرک و شوخ طبع بود. اهل ورزش بود، کوه زیاد می‌رفت. صدای خوشی هم داشت، شعر هم می گفت، کلاس آواز رفته و تعلیم دیده بود. بارها در خلوت و جلوت صدای گرمش را شنیده بودیم. خاطرم هست در مراسم عروسی ام به اتفاق چند نوازنده سازهای سنتی، با صدای خوش آواز و تصنیف‌خواند و رونق و صفایی به محفل انس ما بخشید. پس از اتمام درس و مشق در دانشگاه تهران، قبل از عزیمت به انگلستان برای ادامه تحصیل در رشته فلسفه، چند سالی با هم همکار و همسایه بودیم در یک ساختمان و هر روز یکدیگر را می دیدیم. عمو مدیر انتشارات "صراط" بود و من مدیر موسسه "معرفت و پژوهش". بیست و دو‌ سال پیش، اولین کتابم "آئین در آیینه: مروری بر آرا عبدالکریم سروش"، به همت ایشان توسط نشر "صراط" منتشر شد. چندی پیش، پس از فوت زن عمویم که با عمو پیام صوتی رد و بدل کردیم و صحبت کردیم؛ هیچ فکر نمی کردم آخرین مکالمه ی ما باشد و دیدارمان به قیامت بیفتد. برای خانواده محترم عمویم و سایر بستگان، صبر بر این مصیبت را به دعا از جان جهان میخواهم و پیام پر از مهر خود را به گوش باد صبا که پیک دور افتادگان است می خوانم؛ مگر به مزار آن عزیز سفر کرده برساند: چون دعامان امر کردی ای عجاب این دعای خویش را کن مستجاب https://www.instagram.com/p/DbREavHqjPb/?igsh=MWJpdXh2bG5hbjNoMg==

. او نیز گذشت ‌از این گذرگاه وان کیست که نگذرد از این راه دیروز خبر روی در نقاب خاک کشیدن عمویم را در غربت شنیدم و به اندازه یک ابر دلم گرفت. پدرم برایم نوشت: "عمو هم وفات کرد بابا جان. خدا رحمتش کند!". دست تقدیر، عمو و زن عموی عزیزم را بفاصله سه ماه از ما گرفت. روحشان شاد! از راه دور دستان پسرعموهای عزیزم را به گرمی می فشارم و‌ به ایشان تسلیت می گویم‌. کاش بودم و در مراسم تدفین و ترحیم شرکت می کردم؛ اما چه کنم که بسته پایم و فرسنگها دورم. خاطرات انبوهی از دوران کودکی، نوجوانی و ابتدای جوانی از عمو و زن عمویم و روزگاری که منزل شان می رفتیم ، دارم. یادش بخیر! تابستانها، گاهی منزل عمو می ماندم و به اتفاق پسر عموهایم فوتبال بازی می کردیم، از درخت و کوه بالا می رفتیم، در رودخانه و دریاچه تن به آب می زدیم و شنا و شیطنت می کردیم‌. " یاد باد ان روزگاران یاد باد! " عموی مرحوم ام، خوش محضر، باصفا، زیرک و شوخ طبع بود. اهل ورزش بود، کوه زیاد می‌رفت. صدای خوشی هم داشت، شعر هم می گفت، کلاس آواز رفته و تعلیم دیده بود. بارها در خلوت و جلوت صدای گرمش را شنیده بودیم. خاطرم هست در مراسم عروسی ام به اتفاق چند نوازنده سازهای سنتی، با صدای خوش آواز و تصنیف‌خواند و رونق و صفایی به محفل انس ما بخشید. پس از اتمام درس و مشق در دانشگاه تهران، قبل از عزیمت به انگلستان برای ادامه تحصیل در رشته فلسفه، چند سالی با هم همکار و همسایه بودیم در یک ساخ https://www.instagram.com/p/DbREavHqjPb/?igsh=MWJpdXh2bG5hbjNoMg==

Repost from هنرستان
کارگاه خودکاوی فلسفی ✍️وقتی زندگی دیگر مثل گذشته بدیهی و معنادار به نظر نمی‌رسد، چگونه باید ادامه داد؟ رنجهای ناشی از مصائبی
کارگاه خودکاوی فلسفی ✍️وقتی زندگی دیگر مثل گذشته بدیهی و معنادار به نظر نمی‌رسد، چگونه باید ادامه داد؟ رنجهای ناشی از مصائبی چون جنگ، فقر، مرگ عزیزان... را چگونه می‌توان تحمل کرد؟ چطور میان رفتن و ماندن تصمیم بگیریم؟ آیا فرزندی به جهانی نامطمئن بیاوریم؟ تنهایی، شرم و نگاه دیگران چه اثری بر انتخاب‌های ما دارند؟ 📌در «کارگاه خودکاوی فلسفی» با تدریس سروش دباغ، این پرسش‌ها را با نگاهی فلسفی و با بهره‌گیری از روان‌شناسی اگزیستانسیال بررسی می‌کنیم. 🖌سروش دباغ، پژوهشگر فلسفه، نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه است. 🔴این دوره به‌صورت کارگاهی برگزار می‌شود و در کنار مباحث نظری، فضایی برای گفت‌وگو، مشارکت هنرجویان، نوشتار تأملی و تمرین‌های فردی دارد. 📌جلسات در پلتفرم اختصاصی هنرستان برگزار می‌شوند و پس از برگزاری آنلاین، فایل‌ هر جلسه نیز در پنل هنرجویان قرار می‌گیرد تا بعداً امکان مشاهده دوباره آن را داشته باشند. 👈 ثبت‌نام برای فارسی‌زبانان داخل و خارج از ایران امکان‌پذیر است. 🔗مشاهده جزئیات و ثبت‌نام: https://honarestan.org/courses/129 پلتفرم آموزشی هنرستان وب‌سایت | یوتیوب | اینستاگرام |

🖊 شریعتی، شاندل و مسئله‌ای که مسئله امروز ما نیست ✍️ فتانه هویدا @sokhanranihaa نقد اندیشه، شرط پویایی هر جامعه زنده است. همان‌گونه که اندیشه‌های شریعتی، غنی‌نژاد  و هر متفکر دیگری باید در معرض نقد قرار گیرند هیچ شخصیت فکری نیز نباید از نقد مصون باشد. از این منظر نقد آقای موسی غنی‌نژاد بر شریعتی و پاسخ‌هایی که به آن داده شده بخشی از یک گفت‌وگوی مشروع فکری است. با این حال به نظر می‌رسد محل اصلی اختلاف درباره «شاندل» گاه به‌درستی صورت‌بندی نمی‌شود. صرف خیالی بودن یک شخصیت به‌خودی‌خود نه دلیل بر فریب است و نه نشانه بی‌اعتباری یک اندیشه. در این میان، مقایسه شاندل با سقراط در آثار افلاطون یا زرتشت در چنین گفت زرتشت نیچه، هم درست است و هم نادرست بسته به اینکه از چه منظری به آن بنگریم. منتقدان به‌درستی یادآور می‌شوند که سقراط و زرتشت هر دو شخصیت‌هایی با پیشینه تاریخی‌اند در حالی که شاندل چنین پیشینه‌ای ندارد و آفریده ذهن شریعتی است. از این حیث میان آنها تفاوتی انکارناپذیر وجود دارد. اما این تنها نیمی از ماجراست ،از منظر فلسفی آنچه اهمیت دارد صرفاً وجود تاریخی شخصیت‌ها نیست بلکه کارکرد آنها در متن است. سقراط در گفت‌وگوهای افلاطون صرفاً سقراط تاریخی نیست؛ او به زبان فلسفی افلاطون تبدیل می‌شود. زرتشت نیچه نیز بازسازی زرتشت تاریخی نیست بلکه شخصیتی مفهومی است که نیچه از طریق او بنیادی‌ترین اندیشه‌های خود را بیان می‌کند. اگر شاندل را نیز از این منظر بنگریم او را می‌توان شخصیتی مفهومی دانست که شریعتی از طریق او بخشی از تأملات و گفت‌وگوهای درونی خود را بیان کرده است. بنابراین، شباهت این شخصیت‌ها نه در منشأ تاریخی بلکه در کارکرد فلسفی و روایی آنهاست. از همین رو تفاوت میان شاندل با سقراط یا زرتشت به‌تنهایی نمی‌تواند مبنایی برای متهم کردن شریعتی به «شیادی» باشد. صرف اثبات اینکه شاندل شخصیتی تاریخی نبوده، برای اثبات اتهام شیادی کافی نیست. برای رسیدن به چنین داوری‌ای منتقد باید نشان دهد که شریعتی آگاهانه و با قصد فریب این شخصیت را به‌عنوان یک استاد واقعی معرفی کرده و اعتبار استدلال‌های خود را بر این معرفی استوار ساخته است. چنین ادعایی باید با استناد مستقیم به آثار شریعتی و شواهد تاریخی اثبات شود نه صرفاً با این گزاره که «شاندل وجود خارجی نداشته است.» این بحث زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که آن را در نسبت با مسائل امروز جامعه بسنجیم. حتی اگر این اختلاف نیز به نتیجه‌ای روشن برسد، پرسش مهم‌تری همچنان باقی می‌ماند: جایگاه چنین مناقشه‌ای در میان مسائل امروز جامعه ایران کجاست؟ طرح این پرسش به معنای کم‌اهمیت دانستن تاریخ اندیشه نیست. جامعه می‌تواند و باید هم‌زمان درباره تاریخ، فلسفه و مسائل روز گفت‌وگو کند اما همان‌گونه که هر جامعه‌ای ناگزیر از اولویت‌بندی منابع و امکانات خود است فضای عمومی و روشنفکری نیز ناگزیر از اولویت‌بندی موضوعات است. امروز ایران با جنگ، ناامنی، آسیب به زیرساخت‌ها، تورم، بیکاری، گسترش فقر، دشواری دسترسی به درمان، مهاجرت ، کاهش اعتماد عمومی و نگرانی نسبت به آینده روبه‌روست. این بحران‌ها هر روز زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهند در چنین شرایطی، این پرسش طبیعی است که سهم بحث‌هایی از جنس «شاندل» در فهم یا حل این مسائل تا چه اندازه است و آیا این مناقشه باید در صدر اولویت‌های روشنفکری قرار گیرد؟ البته اندیشه‌ها در تاریخ بی‌تأثیر نیستند و شریعتی نیز مانند بسیاری از متفکران معاصر بر نسل خود اثر گذاشته و همین تأثیر نقد و بازخوانی آثار او را ضروری می‌کند. اما هیچ تاریخ‌نگار جدی، تحولات پیچیده ایران معاصر را تنها با ارجاع به اندیشه یا عملکرد یک فرد توضیح نمی‌دهد. تاریخ، حاصل تعامل اندیشه‌ها، ساختارهای سیاسی، نهادهای اجتماعی، تصمیم‌های حکمرانی، شرایط اقتصادی و عوامل بین‌المللی است. تقلیل این پیچیدگی به یک شخصیت چه در ستایش و چه در نکوهش به فهم دقیق تاریخ کمکی نمی‌کند. از همین رو نه می‌توان مسائل امروز ایران را با نفی شریعتی حل کرد و نه با ستایش او. آثار شریعتی همانند آثار دیگر متفکران، باید موضوع پژوهش و نقد باقی بمانند اما این نقد نباید چنان بر فضای عمومی سایه بیفکند که مسائل فوری‌تر جامعه به حاشیه رانده شوند. شاید امروز پرسش اصلی دیگر این نباشد که «شاندل» چه کسی بود؛ پرسش این است که روشنفکری ایران، در روزگاری که جامعه با جنگ، فقر، فرسایش سرمایه اجتماعی و ناامیدی دست‌وپنجه نرم می‌کند، چه مسئله‌ای را باید در کانون توجه خود قرار دهد و چه سهمی در گشودن افقی برای آینده می‌تواند داشته باشد؟ "مانا باشید" . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ 🆑 #کانال‌سخنرانی‌ها 🌹

افراد متعددی طی چند روز اخیر نظرم را درباره سخنان اقتصاددانی که دکتر شریعتی را "شیاد" خطاب کرده، پرسیده اند. نه در مقام پاسخ به ایشان که پیش از این هم سخنان غرض ورزانه،خصمانه و سست متعددی درباره شریعتی و دیگر نواندیشان دینی گفته است، که آشکارا حکایت از این امر میکند که یا آثار انها را درست نخوانده و با این ادبیات آشنا نیست، یا تجاهل می کند و بجای طرح بحث معرفتی و استدلال ورزی، در کار معرکه گیری و گرد و‌خاک کردن است و توجه جماعتی را بخود معطوف کردن. هر کدام که باشد، بحث و گفتگوی جدی با ایشان وجهی ندارد و راهی به جایی نمی برد. روی سخنم در آنچه در ادامه می آید، با مخاطبان محترم است. خانم فتانه هویدا در نوشتار "شریعتی، شاندل و مسئله که مسئله امروز ما نیست"، نکات سنجیده، نیکو و در خور درنگی در این باب نوشته اند و بار مرا در این باب سبک کرده اند و بی نیاز از توضیح بیشتر. نوشته ایشان را با مخاطبان عزیز همخوان می کنم. ناگفته نگذارم، بنده که تمام اثار شریعتی را به دقت خوانده و درباره آنها به قدر وسع سخن گفته و نوشته ام، از سی سال پیش میدانستم که پروفسور شاندل، وجود خارجی ندارد و علی شریعتی، ذوق ورزانه و نظیر برخی از نویسندگان، سخنان خود را بر دهان او گذاشته و از او نقل کرده، که: "خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران" اگر کسی با تاریخ ادبیات و فلسفه قدیم و جدید آشنایی خوبی داشته باشد، از این سخنان غریب نمی گوید و کم مایگی خود در این باب را بر آفتاب نمی افکند‌. چه در " کویریات" شریعتی با محوریت اثر " هبوط در کویر" که بارقه های نبوغ در آن موج می زند، چه در آثار دیگر، نویسنده با عنایت از این شگرد ادبی استفاده کرده و برخی از سخنان خود را بر زبان شاندل گذاشته است. با این حساب، کسی که از این بابت شریعتی را شیاد میخواند، چنانکه آمد، یا آثار او را تورق کرده و جدی نخوانده، یا از این شگرد ادبی- حکمی بی خبر است، یا مغرضانه خاک در چشم حقیقت می پاشد و بیش از هر چیز، خشم و ناراحتی خود از نفوذ و موقعیت تثبیت شده یک متفکر معاصر را، به رغم همه انتقادات معرفتی جدی ای که میتوان به کارنامه و میراث روشنفکری او داشت، برملا می کند و از احوال ناخوش خود پرده بر می گیرد: 👇👇👇

. «سرها در گریبان است نگه جز پیش پا را دید، نتواند، که ره تاریک و لغزان است.  که سرما سخت سوزان است . نفس،کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت» وضعیت غریب و مه آلودی است در آستانۀ مردادماه سوزان تابستان، خصوصا برای هم میهنان عزیزمان در جنوب کشور. متاسفانه، جنگ سومِ ایران و آمریکا وارد روز سیزدهم خود شده؛ زیرساختهای نظامی و اقتصادی متعددی آسیب جدی دیده اند؛ خط و نشان کشیدنِ و تهدید کردنِ مقامات رسمی طرفین افزایش یافته و احتمال شدت یافتن جنگ خانمانسوز کم نیست؛ بحث و گمانه زنی دربارۀ جنگ زمینی و چند و چون آن نیز در رسانه ها پررنگ شده. بدان بیفزاییم وضعیت معیشتی وخیم میلیونها هموطنی که زیر خط فقر اند و با تامین هزینه های یک زندگی حداقلی سخت دست و پنجه نرم می کنند و کمرشان زیر بار فشار هزینه های روزانه خم شده. همچنین است شنیدنِ مکرر اخبار تلخ و تکان دهندۀ اعدام شماری از دستگیر شدگان جوانِ اعتراضات دیماه که در میانۀ جنگ جاری، غمی بر انبوه غمهایمان افزوده... در این هنگامۀ تیره و غبارآلود که ره تاریک و لغزان است، گاهی اوقات تصور می کنم به سبب انباشت اخبار نگران کننده و هیجانات منفی که بام تا شام می شنویم و در معرض آن هستیم؛ طاقتمان طاق شده و دچار «بی حسی هیجانی» شده، عمق و ابعاد آنچه در پیرامون مان می گذرد، چنانکه باید حس نمی کنیم... اکنون که این سطور را می نویسم، سخت دلواپسِ سرزمین مادری مان هستم؛ دلنگران ایران و مردمانی که روزگار سخت و مشحون از هول و ولا و خوف و‌ رجایی را تجربه می کنند و از وضعیتّ فردای خود بی خبرند. افسوس که از دست منی که فرسنگ ها از آن مرز و بوم دورم ، در این شرایط جز نیایش کردن و امنیت، ثبات و خیرِ مُلک و ملت را به دعا از جانِ جهان خواستن، کاری بر نمی آید: « تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است». https://www.instagram.com/reel/DbJhEdvqoQd/?igsh=anF4ZGVodGg1aWN4

اصرار بی‌وجه و بچه‌گانۀ او برای قرار گرفتن در عکس و فیلم شادیِ قهرمانی تیم اسپانیا که هیچ نسبتی با او نداشت و جای او نبود. در عین حال، اذعان می‌ کنم که دیدن و تحمل کردن تصویرِموجود خودشیفته‌ای که طی یکسال گذشته دو بار به خاک کشورت حمله کرده و هزاران هموطن بی‌گناهت را به خاک و خون کشیده، و اکنون هم در حال جنگیدن با کشورت است- در قاب مراسم پایانیِ جام جهانی- کاری به غایت دردناک و محنت زاست و اوقاتت را تلخ می‌کند. وضع و حالِ دو اسطورۀ فوتبال پس از قهرمانیِ در جام جهانی و به دست آوردنِ توپ طلا ، بی‌شباهت با هم نیست. هر دو در جام‌های جهانی بعدی (۱۹۹۰ و ۲۰۲۶) تیم آرژانتین را هدایت کردند و به مرحلۀ فینال رساندند. تیم آرژانتین در هر دو بازی فینال، یک بر صفر شکست خورد و از رسیدن به مقام قهرمانی باز ماند. هر چند مسی در قیاس با مارادونا در جام جهانی اخیر، به غیر از بازی فینال، در مجموع فوق‌العاده ظاهر شد، هشت گل زد و یک تنه تیم را به مرحلۀ فینال رساند؛ در عین حال، مارادونا و مسی در جام‌های بعدی از توپ طلا و کفش طلا بی‌نصیب بودند و دست خالی صحنۀ جام جهانی را ترک کردند. جز این، بر خلاف مارادونا که دو بار در بازی فینال جام جهانی بازی کرد، مسی سه بار در فینال مهمترین تورنمنت بین المللی فوتبال حضور یافت و توپ زد. «زندگی حسّ غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد». فوتبال چه نسبتی با منی دارد که سه دهه ازعمر خود را در دنیای فلسفه، نواندیشی دینی، ادبیات و روانشناسی سپری کرده و اکثر اوقاتش صرف خواندن، نوشتن، تدریس و تراپی شده است؟ یکی از ستون‌های «معنای زندگی» به روایت ویکتور فرانکل، عبارتست از: « ارزش‌های تجربی»؛ آنچه من و تو به مدد حواس پنجگانه از جهان پیرامون دریافت می‌کنیم و از دیدن، شنیدن، خواندن، فهمیدن و گفت‌وگو کردن دربارۀ آنها حظّ وافر می‌بریم و به زندگی خود معنا می‌بخشیم. خواه شنیدن شعری از حافظ شیرازی با نغمۀ آسمانی استاد شجریان باشد،خواه نشستن به تماشای فیلمی از سینمای اصغر فرهادی باشد، خواه چشیدنِ نسیمی که در لابلای شاخه‌های درختی می‌وزد، پوست بدنت را می‌نوازد و تو را سرشار و سیراب می‌کند، خواه…

. فقراتی از نوشتار « میراث مارادونا و مسی» ام که امروز در سایت « نیماد» منتشر شد: « هشت ساله بودم که ازطریق جعبۀ جادوی سفید و سیاهی که در منزل داشتیم، به دنیای فوتبال پرتاب شدم. جام جهانی ۱۹۸۲ بود و با دیدن دو بازی برزیل- ایتالیا و آلمان- ایتالیا و توان گلزنیِ خیره کنندۀ پائولو روسی، مهرلاجوردی پوشان به دلم افتاد و طرفدار تیم ایتالیا شدم. آن علاقۀ دیرین همچنان با من هست، که « مهر اول کی ز دل بیرون شود؟». چهار سال بعد، در جام جهانی ۱۹۸۶، با پدیدۀ نوظهوری مواجه شدیم که کثیری چون من را غافلگیر کرد: دیگو آرماندو مارادونا. هوش سرشار و سرعت ذهن بالا، خلاقیت شگفت‌انگیز در دریبل کردنِ بازیکنان تیم مقابل، پاس دادن، بازی سازی، شمّ بالای پاس گل دادن و گل زنی، از او بازیکنی جادویی ساخته بود که میلیون‌ها ببیننده را در سراسر جهان افسون می‌کرد و لحظات زیبا و کمیابی را برایشان رقم می‌زد. آرژانتین در آن دورۀ جام جهانی قهرمان شد و مارادونا توپ طلا را با خود به خانه برد. هر چند، در آن روزگار درگیر جنگ هشت سالۀ ایران و عراق بودیم؛ جادوی فوتبال در دوران کودکی و نوجوانیِ نسل ما، مرهمی بود بر زخم‌های روانی و قدری از حجم نگرانی‌ها، ترس‌ها و رنج‌های بی‌امان‌مان می‌کاست. «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین». بیش از سه دهه بعد، در جام جهانی ۲۰۲۲، آن خاطرات شیرینِ دوران نوجوانی برای من میانسال زندهشد. روزگار اوج لیونل مسی بود، فوق ستارۀ آرژانتینی که از پی مارادونا سربرآورده و به نحو خیره کننده‌ای بازی می‌کرد. نبوغ فوتبالی در او موج میزد؛ با خونسردی مثال‌زدنی‌اش هم بازی‌سازی میکرد، هم دریبل می‌زد، هم پاس گل م‌ داد، هم گل می‌زد. افزون بر این، ضربات پنالتی، ایستگاهی و کورنرِ تماشایی می‌زد. آن جام طلایی را هم تیم آرژانتین بالای سر برد و برای سومین بار قهرمان جام جهانی شد و مسی توپ طلا را تصاحب کرد. «ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را، هنوز را». تکرار برخی حوادث در گذر زمان، در جای خود جالب و تامل برانگیز است. سه روز از اتمامِ جام جهانی ۲۰۲۶ با قهرمانی تیم اسپانیا می‌گذرد؛ قهرمانی‌ای که سزاوارش بود و کثیری را در سراسر دنیا خوشحال کرد. اقدامات زننده و نابالغانۀ رئیس‌جمهور هشتاد ساله‌ای که شبیه بچۀ هشت ساله رفتار می‌کند هم بر طنز ماجرا افزوده بود. از حملاتی که به کشور اسپانیا تا پیش از برگزاری بازی فینال می‌کرد؛ تا بی‌اعتنایی آشکار تنی چند از بازیکنان تیم اسپانیا در مراسم اهدای مدال به رئیس‌جمهور آمریکا تا اصرار بی‌وجه و بچه‌گانۀ او برای قرار گرفتن در عکس و فیلم شادیِ قهرمانی تیم اسپانیا.. https://www.instagram.com/p/DbGFGtAxb07/?igsh=dm5wMnUzOWZ6MjNn

record.ogg25.45 MB

https://t.me/theopensociety?livestream=9a877c01f90cd20c03 ✨ "در هوای بوستان" جلسه سی هشتم دکتر سروش دباغ یکشنبه ۱۹ جولای @theopensociety

.