fa
Feedback
سروش دباغ

سروش دباغ

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام سروش دباغ

کانال سروش دباغ (@soroushdabbagh_official) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 657 مشترک است و جایگاه 4 473 را در دسته سیاست و رتبه 27 254 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 657 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 25 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 46 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -4 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.02% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 7.47% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 284 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 870 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند اعتراض, سروش, سیاسی, حکومت, رقص تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 26 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کرده‌اند.

11 657
مشترکین
-424 ساعت
+137 روز
+4630 روز
آرشیو پست ها
زمزمه 4. « سالیانی که در انگلستان مشغول درس و مشق فلسفی و نوشتن پایان نامه بودم و ایام را سپری می کردم، بر این باور بودم که فلسفه ورزی و فلسفیدن رهگشاتر و کار آمدتر، عبارتست از سبک گفتاری و نوشتاری فیلسوفان سنت تحلیلی: واضح و متمایز سخن گفتن و مدعیات را صورتبندی کردن و ادله ای به نفع آنها اقامه کردن و به نتایج و لوازم منطفی مدعیات خود ملتزم بودن و تن دادن. در آن دوران، به نزد من میتوانستی مرز روشنی بین فلسفه و شعر ترسیم کنی و فرآورده های زبانی این دو دیسیپلین را از یکدیگر تفکیک کنی. در این راستا، سبک نگارش فلسفی اسپینوزا در " اخلاق"، ویتگنشتاین جوان در "رساله منطقی- فلسفی"، فرگه، راسل، دیوید راس.. و در میان معاصران جاناتان دنسی و رابرت آئودی را می پسندیدم و دلبسته آنها بودم. مقالات فلسفی اولیه ام ، به قدر وسع در این حال و هوا و سبک نوشته شد. در گذر زمان، زیست- جهانم فراختر شد و در پرتو دم زدن در فضای فیلسوفانی نظیر شوپنهاور، کیر کگور، هایدگر، یاسپرس، گادامر ...و به جان نشستن فلسفیدنی که با اگزیستانس من و تو گره خورده و از جنس "شبانی وجود" است و محصولاتش در زبانی بروز و ظهور می یابد که "خانه وجود است"، مرز روشن میان زبان فلسفه و زبان شعر رفته رفته برایم کم رنگ شد. در حال حاضر با این سخن نغز ویتگنشتاین متاخر در "فرهنگ و ارزش" همداستانم و آنرا به قدر وسع مزه مزه کرده ام: «به گمانم این خلاصه دیدگاه من در فلسفه باشد که : به واقع فلسفه را فقط باید سرایید». هر چند هنوز دلمشغول نسبت سنجی میان مدعیات و ادله و سازواری درونی هستم، در عین حال روشهای مختلف فلسفه ورزی را به رسمیت شناخته و از یکدیگر تشخیص داده ام. هم میتوان به شیوه فرگه و راسل و راس نوشت و فلسفید، هم میتوان به شکل خلوت خود بود و درباره امور اگزیستانسیلی چون مرگ، تنهایی، عشق، معنای زندگی... که با بود و باش انسانها بر روی کره خاکی گره خورده، اندیشید و فلسفید. هر دو روش، از جنس سرایش اند، سروده شده اند و طیفی از فلسفیدن را به تصویر می کشند. فلسفه ورزی با بازیگوشی ها و کنجکاوی های ذهنی، وجودی، روانی و زبانی ما موجودات دو پا سخت عجین گشته و سروده شده؛ بازیگوشی هایی که هم از جنس استدلال ورزی است، هم از سنخ مفهوم سازی و واکاوی قلعه هزارتوی زبان، هم از جنس نجواها و زمزمه های اگزیستانسیل. بازیگوشی هایی که در ژانرهای رنگارنگ گفتگوی سقراطی، مقاله آکادمیک نویسی، جستار نویسی، گزین نویسی، .. سر بر آورده و جهان انسانی را آکنده است. نقل از: کتاب " زمزمه های مخملین 2"، نویسنده: سروش دباغ

. "کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبک روحان عاشق پرنده‌تر ز مرغان هوایی کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایی کجایید ای در زندان شکسته بداده وام‌داران را رهایی کجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بی‌نوایی کف دریاست صورت‌های عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی" به یاد تمام هموطنان مظلوم و دلیری که در راه تحقق آرمان‌های بلند عدالت، آزادی، امنیت و تمامیت ارضی کشور در ایران زمین، از مهمترین سرمایه و دارایی خود که جانشان بود در گذشتند، در خون غلتیدند و نام و خاطره نیک و جاودانی از خود بر جای نهادند و به سمت بی سو پرواز کردند و هم نورد افقهای دور شدند؛ خصوصا کشته شدگان جنبش سبز، آبانماه 98، جنبش زن، زندگی، آزادی و دیماه 1404 خورشیدی، جان‌باختگان جنگ 12 روزه و جنگ 40 روزه، اعم از سربازان سلحشور وطن و شهروندان غیر نظامی. https://www.instagram.com/p/DaAoqr8Rke_/?igsh=cDJvcmp0YTR1dWVu

. "کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبک روحان عاشق پرنده‌تر ز مرغان هوایی کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایی کجایید ای در زندان شکسته بداده وام‌داران را رهایی کجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بی‌نوایی کف دریاست صورت‌های عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی" به یاد تمام هموطنان مظلوم و دلیری که در راه تحقق آرمان‌های بلند عدالت و آزادی در ایران زمین، از مهمترین سرمایه و دارایی خود که جانشان بود در گذشتند، در خون غلتیدند و نام و خاطره نیک و جاودانی از خود بر جای نهادند و به سمت بی سو پرواز کردند و هم نورد افقهای دور شدند؛ خصوصا کشته شدگان جنبش سبز، آبانماه 98، جنبش زن، زندگی، آزادی و دیماه 1404 خورشیدی. https://www.instagram.com/p/DaAoqr8Rke_/?igsh=cDJvcmp0YTR1dWVu

شریعتی، کویریات و دوران «پسا-ارشاد» | سایت خبری‌ تحلیلی زیتون

شریعتی، کویریات و دوران «پسا-ارشاد» | سایت خبری‌ تحلیلی زیتون

. چند روز پیش دیروز 29 خرداد ماه بود، چهل و نهمین سالروز درگذشتِ دکتر علی شریعتی، متفکر و رفرمیست دینیِ موثر و نام آشنای معاصر. هنوز پانزده ساله و دانش آموز دبیرستان بودم که به پیشنهاد و تشویق خالۀ عزیزم، خواندن آثارش را آغاز کردم. روزگاری با شوق و ولع بسیار، کتابهایش را در مطالعه می گرفتم و نوارهای سخنرانی اش را گوش می کردم. تصور نمی کنم کاری از او را ناخوانده گذاشته باشم... از آن دوران تا کنون راه بلندی طی کرده ام. روزگاری مفتون شریعتی بودم و در هوایش سخت دم می زدم. پس از آن، وقتی به نحو تخصصی و جدی وارد عالم تفلسف شدم و آثار فیلسوفان پسا-رنسانسی را به دقت در مطالعه گرفتم؛ سستی روایت های شریعتی از برخی فیلسوفان اگزیستانسیالیست، همچنین استشهاداتِ بعضا نادرست و ناصوابش به آثار فیلسوفان و حکیمان مسلمان و آموزه های دینی بر من مکشوف شد و از او فاصله گرفتم. از سنتز میان این دو دوره، نگرش تازه ای سر برآورده و پانزده سالی ست در آن فضا نفس می کشم. در این روایت، شریعتی متفکر مفهوم ساز اصیلِ دردمندی بود با قدرت سخنوری کم نظیر؛ بارقه های نبوغ در او موج می زد، با دغدغه های دینی- سیاسی و اگزیستانسیلِ عمیق. اکنون که این سطور را می نویسم، هر چند با به چالش کشیدن اسلام رسمی و به تعبیر امروزین، « قرائت رسمی از دینِ» شریعتی کاملا همداستانم؛ اما با بخش قابل توجهی از آنچه در « اسلامیات» و « اجتماعیات» آورده و ایدئولوژیزه کردن دینش بر سر مهر نیستم و خطاهای استدلالی و روش شناختیِ مهم و چشم گیری در آنها می بینم و سراغ می گیرم. چنانکه پیشتر آورده ام، به نزد من، ماندگارترین بخش میراث شریعتی، « کویریات» اش هست و دوران « پسا-ارشاد» که مشحون از دغدغه های اگزیستانسیل و اومانیستی است. به قدر وسع طی پانزده سال گذشته دربارۀ میراث شریعتی، به روایت خویش سخن گفته و نوشته ام. دو جستار مبسوط دربارۀ کویریاتش تحت عناوین « می باش چنین زیر و زبر» و « هبوط در هیجستان: بازخوانی تطبیقیِ سپهری و شریعتی» نوشته ام؛ همچنین چندین مصاحبه از جمله " شریعتی، کویریات و « دوران پسا- ارشاد»" دربارۀ آثار او انجام داده ام. درسگفتار 16 جلسه ای « بازخوانی میراث شریعتی» را نیز 14 سال پیش در تورنتو برگزار کردم. جستارهای یاد شده، در کتاب های « ترنم موزون حزن»، « فلسفه لاجوردی» و « ورق روشن وقت» ام منتشر شده اند. اثر «حریم علف های قربتِ» خود را به او تقدیم کرده ام: " به روح بلند علی شریعتی، سالک مدرنی که « کویریات» اش قرار بخش ضمیر بی قرارم بوده" است. https://www.instagram.com/p/DZ7tERdRg93/?igsh=MXBtOHhvZGptaXlubw==

. دست مریزاد و خدا قوت! من هم نظیر بسیاری، دیروز به تماشای بازی دیروز نشستم و اوقاتی مملوّ از هیجان و نگرانی و بیم و امید را تجربه کردم. به رغم همۀ سختی ها، تلخی ها، کمبودها، کارشکنی ها، تبعیض ها و جفاها، تیم ملی فوتبال کشورمان که برای بار چهارمِ پیاپی به مهمترین و معتبرترین تورنمنت بین المللی فوتبال راه یافته، در بازی دیروز خود با تیم بلژیک انصافا خوش درخشید، با دل خونین لب خندان نشان داد و کثیری از هموطنان را در اقصی نقاط دنیا دلشاد کرد. بنا بود سیاست از فوتبال جدا باشد و «فیفا» صحنه گردان و مدیریت کنندۀ این امر مهم در سطح جهان باشد؛ ولی «کارگردانان بازی باز ما جر زدند» و " خود غلط بود آنچه می پنداشتیم". تعلل در صدور ویزاها، نحوۀ اقامت و اسکان دل آزار تیم فوتبال ایران طی یک هفتۀ اخیر ... جملگی برخاسته از دخالت آشکار سیاست در ورزش و نشات گرفته از روابط خصمانه و پر تلاطم آمریکا و ایران طی یکسال اخیر، پس از دو جنگ 12 روزه و 40 روزه است. از راه دور، دستان ملی پوشانِ برومند و رشید کشورمان را به گرمی می فشارم و آرزو می کنم در ادامۀ مسیر خود در جام جهانیِ جاری، بتوانند نتایج قابل قبولی بگیرند و اسباب خوشحالی، افتخار و ابتهاجِ ایرانیانِ بسیاری را در داخل و خارج کشور فراهم نمایند. https://www.instagram.com/p/DZ5dKUyRXom/?igsh=MWs0azhoYjZmZW82bA==

✨"در هوای بوستان" جلسه سی و پنجم دکتر سروش دباغ @theopensociety

. " زمزمۀ 3. گادامرِ فیلسوف، با وام گرفتن از والری، «زبان روزمره» را با «زبان شعر» قیاس می کند. به نزد وی، زبان روزمره به چیزی فراتر از خود اشاره میکند و پشت چیزی پنهان می شود. شبیه به پول کاغذی است که واجد ارزشی که آنرا نمایندگی می کند، نیست. در مقابل، زبان شعر بسان سکه های طلاست؛ فلزهایی که واجد ارزش واقعی ای اندکه خود را می نمایانند. به روایت نویسندۀ «حقیقت و روش»، زبان در شعر در خودمختاریِ کامل خود را بروز می دهد، صرفا به خودش ارجاع می دهد و خود را در برابر ما قرار می دهد؛ بر خلاف زبان روزمره که زبانی بیانگر است و عموما به اموری ورای خود اشاره می کند و ارجاع می دهد. در زبان روزمره، ما بیشتر متوجه «پیام» هستیم، حال آنکه در زبان شعر، چنانکه جرالد برنز تاکید می کرد، جسمانیتِ واژگان محوریت دارند و به صورتی نمایان می درخشند؛ جسمانیتیِ که با فراتر رفتن از زبان روزمره و بکار بستن و ترکیب کردنِ بازیگوشانه و ذوق ورزانۀ واژگان، با در هم آمیختنِ «لفظ» و «معنا» در زبان، در کار آشنایی زدایی و غافلگیر و مبهوت کردن خواننده است و خلقِ یک اثر خلاقۀ هنریِ اصیل. مولوی که می سرود: « آمده ام که سر نهم عشق ترا به سر برم/ ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم»؛ با جسمانیتِ واژۀ «نی» بازی می کرد؛ که « نیِ» اول به معنای « نه» است و «نی» دوم، از جنس «نِی» و نیشکر است که با شکستن و شکسته شدن، شیرینی اش بیرون می زند و کام را شکرین می کند. سهراب هم که با خود زمزمه می کرد: « و صدای صافِ باز و بسته شدنِ پنجرۀ تنهایی»، « و صدای پاک پوست انداختنِ مبهم عشق»، «و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد»؛ با جسمانیتِ واژگان « تنهایی»، «عشق» و «ترس» درگیر بود و با آنها به نحو دل انگیزی بازی می کرد. فروغ هم که با خود زمزمه می کرد: « گوش کن/وزش ظلمت را می شنوی؟/ ...من به نومیدی خود معتادم»؛ دلمشغولِ جسمانیت واژگان « ظلمت» و « نومیدی» بود و با آنها بازی می کرد. بی حکمت نبود که شاملو با خود زمزمه می کرد: « باران را گو اکنون بازیگوشانه ببار!». گویی روح نواز بودنِ بازی کردنِ با جسمانیت واژگان را به تصویر می کشید؛ اکسیری که در شعر نابِ خلّاقانه موج می زند؛ «لمس حضور» و «هجوم خالی اطراف» را به سمت من و تو می وزاند، ما را به سبکی پر می رساند و «به خلوت ابعاد زندگی» پرتاب می کند." نقل از: "زمزمه های مخملین" نویسنده: سروش دباغ https://www.instagram.com/p/DZx6R8TKHU4/?igsh=MXA0anlvM2Y5aXByeA==

. « سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند/ ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریک می گویند» شنبۀ گذشته در مراسم بزرگداشتِ استاد محترم مصطفی ملکیان، به مناسبت در رسیدن هفتاد سالگی ایشان، به همت حلقۀ « دیدگاه نو» در فضای « کلاب هاوس » و «گوگل میت» برگزار شد، شرکت کردم. در لیست سخنرانان بودم و پس از شنیدن و بهره بردن از مطالب دیگرسخنرانان محترم، صحبت کردم. یادش بخیر! دهۀ هفتاد خورشیدی، از طریق نشریۀ « نقد و نظر» با مصطفی ملکیان آشنا شدم و شروع به خواندنِ آثار ایشان کردم. در نیمۀ دوم دهۀ هفتاد، پس از سکنی گزیدن در تهران، سال 78 خورشیدی بود که اولین بار خدمت جناب ملکیان رسیدم. پس از آن، روزگاری که ایران بودم، از بخت بلندم، به مناسبت های مختلف که خوشبختانه تعدادشان کم نبود، در خلوت و جلوت خدمت ایشان می رسیدم و از بحث و گفتگوی با ایشان حقیقتا بهره می بردم و اوقاتم خوش می شد. اواخر دهۀ هشتاد شمسی، کتاب « زبان و تصویر جهان: مقولاتی در فلسفۀ ویتگنشتاین» خود را به جناب ملکیان عزیز، که به نزد من یک سالک مدرنِ رواقیِ ایرانی است، تقدیم کردم. طی دو دهۀ اخیر، ایشان از سر لطف، تا کنون در جلسات نقد و بررسی چهار کتابم شرکت کرده و سخن گفته اند: « در باب روشنفکری دینی و اخلاق»، « زبان و تصویر جهان»، « در سپهر سپهری» و « فلسفۀ لاجوردی سپهری». در دو جلسه حضور داشتم و در دو جلسه که در روزگاری برگزار شد که ساکن این سوی کرۀ خاکی شده بودم؛ کم توفیق بودم، مجال حضور نداشتم و از فایلهای صوتی و گزارشهای منتشر شدۀ جلسات در نشریات بهره بردم. سخنانم در جلسۀ بزرگداشتِ استاد مصطفی ملکیان متضمنِ سه بخش بود: مولفه های سلوکِ فکری- اگزیستانسیل ملکیان، ذکر خاطراتی چند و طرح ملاحظاتِ انتقادی سه گانه، در ادامۀ مقالۀ « تعبد و مدرن بودن»، مصاحبه «ملکیان، ذات گرایی و نگرش غیر تاریخی » و درسگفتار هجده جلسه ای «ملکیان شناسی» که در دهه های هشتاد و نودِ خورشیدی منتشر شدند. دوستان و مخاطبان علاقه مندی که مایلند فایل صوتی این جلسه را بشنوند، می توانند آنرا از طریق کانال تلگرامی و یا کانال یوتوبی ام دانلود کنند. با آرزوی سلامتی و طول عمر برای این متفکر و روشنفکرِ اصیل و دوست داشتنی... https://www.instagram.com/p/DZvWlOViYzK/?igsh=MWR1bzlnNXRiMjAxcw==

. « سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند/ ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریک می گویند» شنبۀ گذشته در مراسم بزرگداشتِ استاد محترم مصطفی ملکیان، به مناسبت در رسیدن هفتاد سالگی ایشان، به همت حلقۀ « دیدگاه نو» در فضای « کلاب هاوس » و «گوگل میت» برگزار شد، شرکت کردم. در لیست سخنرانان بودم و پس از شنیدن و بهره بردن از مطالب دیگرسخنرانان محترم، صحبت کردم. یادش بخیر! دهۀ هفتاد خورشیدی، از طریق نشریۀ « نقد و نظر» با مصطفی ملکیان آشنا شدم و شروع به خواندنِ آثار ایشان کردم. در نیمۀ دوم دهۀ هفتاد، پس از سکنی گزیدن در تهران، سال 78 خورشیدی بود که اولین بار خدمت جناب ملکیان رسیدم. پس از آن، روزگاری که ایران بودم، از بخت بلندم، به مناسبت های مختلف که خوشبختانه تعدادشان کم نبود، در خلوت و جلوت خدمت ایشان می رسیدم و از بحث و گفتگوی با ایشان حقیقتا بهره می بردم و اوقاتم خوش می شد. اواخر دهۀ هشتاد شمسی، کتاب « زبان و تصویر جهان: مقولاتی در فلسفۀ ویتگنشتاین» خود را به جناب ملکیان عزیز، که به نزد من یک سالک مدرنِ رواقیِ ایرانی است، تقدیم کردم. طی دو دهۀ اخیرایشان، https://www.instagram.com/p/DZvWlOViYzK/?igsh=MWR1bzlnNXRiMjAxcw==

🧠 مغز ایدئولوژیک؛ چرا ذهن در برابر واقعیت مقاومت می‌کند؟ مغز انسان برای مدیریت مصرف انرژی و حفظ بقا، شیفتهٔ قطعیت است و از ابهام گریز دارد. اما پارادوکس بزرگ جهان معاصر اینجاست: همین مکانیسم طبیعی می‌تواند به «تصلب شناختی» و جمود فکری بینجامد. چرا فرآیند شک کردن و پوست‌ اندازی اعتقادی برای برخی ممکن و رهایی‌ بخش است، اما برای برخی دیگر ناممکن یا به‌شدت هراس‌آور؟ در اپیزود جدید پادکست هشیوار، به میزبانی من، دکتر مهدی شفا، در گفتگو با دکتر سروش دباغ و وحید هرو آبادی به کالبدشکافی این مسئلهٔ فربه پرداخته‌ایم. محورهای کلیدی این گفتگو که به آن پرداختیم: 🔹 تصلب شناختی و باورهای هسته‌ای (Core Beliefs): چرا فرآیند زیر و زبر شدن دستگاه شناختی آدمی تا این حد زمان‌بر است و چگونه تفکیک یقین روان‌شناختی از یقین معرفت‌شناختی به آرامش ما کمک می‌کند؟ 🔹 گره تعصب و عزت‌نفس (Self-esteem): تبیین این نکته که چگونه وابستگی شدید شخصیت به تأیید بیرونی، ترمز بزرگی برای خروج از کامفورت زون فکری می‌شود. 🔹 سطوح سه‌گانهٔ ایدئولوژی (فرد، جامعه، حکومت): واکاوی واقع‌گرایانهٔ بافتار اجتماعی ایران و سنجش این فرضیه که وزنهٔ سکولاریسم در لایه‌های پنهان جامعه چقدر سنگین است؟ 🔹 آیندهٔ دین و دگراندیشی پس از گذار: گمانه‌زنی دیالکتیکی درباره سناریوهای پیش‌روی فرهنگ سیاسی، نهاد روحانیت و جریان‌های نواندیشی دینی در ایران. کتاب‌های معرفی‌شده در این اپیزود: ▫️ کتاب The Ideological Brain (مغز ایدئولوژی) اثر عصب‌شناس برجسته، دکتر لئور زمیگرود ▫️ کتاب Velvet Murmurs, Existential Whispers (زمزمه‌های مخملین، نجواهای اگزیستانسیال) اثر جدید دکتر سروش دباغ نسخه کامل تصویری این گفتگوی عمیق و بین‌رشته‌ای را هم‌اکنون در کانال یوتیوب هشیوار تماشا کنید: https://youtu.be/coVTXtzr2-w

. زمزمۀ 2. «شرم روانشناختی» که باید آنرا از «مقصّر بودن» تفکیک کرد، ربط و نسبت وثیقی با مفاهیمِ «خود ارزشمندی»، «عزت نفس» و «بیزاری از خود» دارد. مقصر بودن از جنس اذعان کردن به خطای خود، پشیمانی و تلاش برای جبران کردن است؛ اما شرم روانشناختی،احساسی ژرف است که در عمق روان من و تو رخنه می کند و با داوری و قضاوت منفی دربارۀ خود در می رسد. شرم روانشناختی نوعی هیجان است، در من و تو ریشه می دواند و با سرزنش و مذمّتِ خود عجین می گردد؛ مذمّت و سرزنشی که آسیب زنندۀ «عزّت نفس» است و تخریب کنندۀ سلامت روان. مدد گرفتنِ از راهکارهایی نظیر«دوست داشتن خود»، « همدردیِ با خود» و تقویت ستونهای شش گانۀ « عزت نفس» به روایتِ براندن، چارۀ به محاق بردن این نوع از شرم و گره گشودنِ از این مشکل است؛ گرهی که در موارد متعددی به دست یک روان پژوه کاردان و مجرب باز می شود. « شرم اگزیستانسیل» پس از آن در می رسد. شرم اگزیستانسیل/ شرم وجودی ،با اگزیستانس و بود و باشِ من و تو و سایر انسانهای پیرامونی سخت گره خورده است. میتوان با وام کردن زبان ادیان ابراهیمی، این نوع شرم را که پروای « دیگری» و « چهرۀ» او را دارد و قوام بخشِ اخلاق و مناسبات اخلاقی است نیز توضیح داد. رنگ و بوی « دیگری- محورِ» لویناسیِ «شرم اگزیستانسیل» روح نواز است و تداعی کنندۀ «رعایت کردنِ تداعی کنندۀ «رعایت کردنِ انسان» به روایت سرایندۀ شعر جاویدِ « در آستانه». رندِ رواقی اندیشِ شیرازی هم که می گفت: « شاه ترکان سخن مدعیان می شنود/ شرمی از مظلمۀ خون سیاوشش باد»، شرم اگزیستانسیل را به تصویر می کشید. انسان را « حیوان ناطق»، «حیوان ابزارساز»، « حیوان اخلاقی»، « حیوان زبانی»، « حیوان معناکاو»، « حیوان روایت گر»... خوانده اند. در ادامۀ این واکاویِ قلعۀ هزارتوی زبان، میتوان انسان را «حیوان شرمگین» نیز خواند و بحساب آورد. تو گویی «حیوان روایت گر» به مدد قدرتِ روایت گری و قصه گویی خود، می تواند روایت گر « شرم روانشناختی» و «شرم اگزیستانسیل» باشد و در طول زمان شبکۀ معنایی ژرف و پیچیده ای حول آن پدید آورد و پیش روی دیگر کاربران زبان قرار دهد و بر حجم شرم اندیشیِ آدمیان بیفزاید و به ادامه دادن ادامه دهد.» نقل از : « زمزمه های مخملین 2» نویسنده: سروش دباغ https://www.instagram.com/reel/DZqZK8QRH1W/?igsh=MTdkc3R4a2p5a2FrNA==

✨"در هوای بوستان" جلسه سی و چهارم دکتر سروش دباغ @theopensociety