6 734
مشترکین
-324 ساعت
-107 روز
-4730 روز
آرشیو پست ها
6 734
خدا کند انگورها برسند
جهان مست شود..
تلوتلو بخورند خیابانها
به شانهی هم بزنند
رئیسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند..
و محمدعلی بعد از 17 سال مادرش را ببیند
وآمنه بعد از 17 سال کودکش را لمس کند
خدا کند انگورها برسند
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد..
هندوکش دخترانش را آزاد کند …
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را..
کاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند …
خدا کند کوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش رابدزدد..
به میخانه شوند پلنگها با آهوها …
خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند..
پنجرهها
دیوارها را بشکنند..
وتو..
همچنانکه یارت را تنگ میبوسی
مرا نیز به یاد بیاوری ..
محبوب من
محبوب دور افتادهی من
با من بزن پیالهای دیگر
به سلامتی باغهای معلق انگور..
6 734
در شهری که سالها دیوارهایش بلندتر از صدای مردم ساخته شده بود، ترکها اول از خیابان شروع نشد؛ از سکوت آدمها شروع شد.
پیرمردها میگفتند وقتی فاصلهی بین مردم و قصر زیاد شود، یک روز حتی سربازهایی که نگهبان دروازهاند هم یادشان میآید که آن سوی زره، خودشان هم از همان مردماند.
و آن روز، شهر دیگر شبیه قبلش نخواهد بود.
آن روز نچندان دور را در تاریخ خواهند نوشت برای درس عبرت .
