اکرام بسیم
رفتن به کانال در Telegram
666
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
666
ابری که شده به روی خورشید نقاب
هرچند که تیره است، اما چه به تاب-
بر چهره ی زرد دشت می پاشد آب:
ای خفته بهار آمده بر خیز از خواب
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
😄😄😄
گویی کوهی به شانه بالا کردم
گم گشتم زن! تو را که پیدا کردم
دیشب چه عجب خانه ی بابا رفتی
(من بی تو به حال خود نظرها کردم)
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
فردا اگر چه روز نفسگیری ست، در قصر پادشاه چه غم دارد
بگذار تا که روز همه باشد، مانند شب سیاه، چه غم دارد
او پادشاه یک دهه و اندی ست، نیمِ زمین قباله ی اجدادش
گیرم که سیل برده رعیت را، از بلخ تا فراه، چه غم دارد
چندین اسیر, چند نفر کشته، در جنگ نابرابر ویرانگر
مردی که غرق خواب دل انگیزی ست، در سایه ی سپاه، چه غم دارد
مردان قریه یکسره ترشیدند، دوشیزگان قریه همینگونه
ارباب قریه; او که درآورده، سه زوجه در نکاح, چه غم دارد
در یک شب بلند زمستانی، شاخ درخت مسخره ی باد است
تیره ست آسمان و زمین تاریک، آن سوی ابر ماه چه غم دارد
جالیز را به باد فنا دادند، یک گله زاغ گشنه ولی این بین
آنجا مترسکی ست که می خندد، بی شال و بی کلاه، چه غم دارد
.
.
.
بانگ اذان صبح رسید از دور، این بیت آخری ست که می گوید
باشد که رستگار شود شاعر، حی علی الفلاح! چه غم دارد
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
هرچند که در تیررس پائیزم
می آید و با آمدنش می ریزم
تا مثل نسیم بگذری، با قدِ خَم
چون برگ به احترام بر می خیزم
#محمداکرام_بسیم
666
🔴#_محمد_اکرام_بسیم
آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست!
وقتش رسیده دست بشویم از آنچه نیست
تا راه پیشِ روی مرا سد کند، بلند
کوهی برآمده دمِ رویم از آنچه نیست
عمریست مارِ چندسری چنگِ چنگِ چنگ
پیچیده است گردِ گلویم از آنچه نیست
من: باغبانِ سادهدل و... آب میدهند
هر آنچه نیست را لبِ جویم از آنچه نیست
بیخود فرار میکنم، از خود نمیروم
یک شهر حملهور شده سویم از آنچه نیست
باید از این به بعد بجویم هر آنچه هست
باید دوباره بُعد بجویم از آنچه نیست
#کانال_بچه_های_مولانا
@khanemolana
666
گفتند که لبخند بکش، روح کشید
گفتند جهان... جنگلی انبوه کشید
گفتند که شکلِ غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنارِ یک کوه کشید
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
💦 @segani
#سه_گانی:
نه بار غم، نه سختی وسواس می کشد؛
جنگل میان آتش و خاکستر است و خرس
خُرناس می کشد.
***
#محمداکرام_بسیم
@golchinesegani
💠💠💠
666
برای وطن و از زبان وطن:
خاکی لگدکوبیدهام، میریزم از خود
پاشیدهاست اینروزها هر چیزم از خود
من سرزمین جبهههای سرد و گرمم
هر روز مثل باد برمیخیزم از خود
جبر زمانه زهر در کامم چکانده
در چارسو چون کاسهای لبریزم از خود
آتش زده بر هست و بودم دستِ نااهل
هی قطره
قطره
قطره
میآویزم از خود
خون را بشوئید از سر و روی وجودم
با دشتهای لاله رنگآمیزم، از خود...
شاید بهاری پا بگیرد سبز در من
یا وا رهاند زردیِ پائیزم از خود
یکروز نه یکروز با غربالِ تاریخ
این گردهای تیره را میبیزم از خود
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
#سه_گانی
وقتی که تیر بر تنِ سرباز می زنند
مقدور نیست، ورنه از این امر تیرها
سر باز می زنند
#محمداکرام_بسیم
666
#سه_گانی
دیماه بود و سلطه ی پائیز سُست شد
گُلدانه های برف
بارید و بر سر تو گلِ مو درست شد
#محمداکرام_بسیم
666
#سه_گانی
مهتاب از تن رختِ تابستان گرفته
گسترده بر بامِ زمین انگار
باران گرفته
#محمداکرام_بسیم
666
#سه_گانی
در نگاهانِ دقیق
درّه کوهی ست عمیق
سر فرودآورده تا که تو را سجده کند
#محمداکرام_بسیم
666
زندگی مچاله گشته در دست های سرد و لاغرت
خارها که رفته در دلت, سنگ ها که خورده بر سرت
کشتی زیان رسیده ای, موج ها تو را شکسته اند
لای غار کوسه های مست, گیر کرده است لنگرت
همچنان صعود کرده ای, گرچه کودک غرور تو
بارها سقوط کرده در چاه کنده ی برادرت
آسمان فضای کوچکی ست, تا که چشم باز می کنی
ماه سر به راه و سر به زیر, ایستاده در برابرت
پرغرور مثل یک طلوع, باشکوه مثل یک غروب
آخرین نگاه اولت, اولین نگاه آخرت
پایه های محکم زمین, سایه های راحت زمان
گام های استوار تو, موی در هوا شناورت
()
مستحق سوختن شدی, جرم تو همین که زن شدی
سال هاست بی وطن شدی, در حصار تنگ کشورت
#محمداکرام_بسیم
#افغانستان
@zani_be_shear_panahande
666
بی خانه شدیم و گیرمان گور آمد
این گور برای زیستن جور آمد
ما منتظر نکیر و منکر بودیم
تا اینکه نیامدند و مامور آمد
محمداکرام بسیم
@ikrsim
👇
666
اگرچه علم رسانده به گردِ گردون دست
هنوز نقل محافل جناب آخوند است
دهان شیخ چنان جیبِ پاره ایست که هیچ
از آن به عمر خودش پُُر نکرده بیرون دست
چنان به سطح روایات کهنه چسپیده
که معجزه ست بیابد به عمق مضمون دست
نبوده است در آن دوره تا که قطع کند
سرِبلند از سقراط و از فلاطون دست
زبان چربِ همین ها بلند و کوتاه است
که جمعی آدمک سفله شسته در خون دست
...و شاعر آن که زبان با هنر بچرخاند
نه آن که داشت فقط دور میکروفون دست
محمداکرام بسیم
@ikrsim
666
بار ها مسیر رفته را، رفته ایم و باز میرویم
ما پیادههای خودسوار، راه را دراز میرویم
در کنار یک یتیم نه، در صراط مستقیم نه
همچنان به دیدن خدا، جانب حجاز میرویم
ای فقیر از سرِ سرک، این بساطِ جمع و کهنه را
روز جمعه است، جمع کن، ظهر شد، نماز میرویم
انفجار نیست، ترس نیست، نغمه ای نشاطآور است
به شبِ زفاف حور ها، با سرود و ساز میرویم
مثل برفکوچ آخرش، پایمال خویش میشویم
در نشیبِ تندِ جهلِ خود، بسکه سرفراز میرویم
«ایستادهایم» و میروند، ابر و باد و ماه و آفتاب
هی محیط فرق میکند، پس از این لحاظ «میرویم»
محمداکرام بسیم
@ikrsim
