احساننامه
رفتن به کانال در Telegram
برگزیدهها، خواندهها و نوشتههای یک احسان رضایی. اینجا یادداشتها، مقالات و داستانهایم را در معرض دل و دیده شما میگذارم، خبر کتابها و کارهایم را میدهم و از کتابهایی که خواندهام میگویم، شاید قبول طبع مردم صاحبنظر شود
نمایش بیشتر7 803
مشترکین
-224 ساعت
-87 روز
-1430 روز
آرشیو پست ها
7 803
➖مارسل پروست هم بعله! قرار است ماه بعدی (۳۰ اکتبر یا ۸ آبان) تعداد نامه از نویسنده «در جستوجوی زمان از دست رفته» در حراجی ساتبی پاریس فروخته شود. این نامهها نشان میدهد پروست گاهی از دوستانش میخواسته در مورد «طرف خانه سوان» (جلد اول مجموعه «در جستجوی ...») نقدهای مثبت در روزنامهها بنویسند و البته هزینه این نقدها را هم پرداخت میکرده. در یک مورد پروست ۳۰۰ فرانک (۹۰۰ پوند امروزی، حدود یک میلیون و ۲۴۰هزار تومان) برای انتشار یک نقد مثبت در صفحه اول روزنامه «فیگارو» داده بود و ۶۶۰ فرانک هم برای انتشار نقد مثبت دیگری در صفحه اول روزنامه فرانسوی «دیبت». خوبیاش این است که پروست قدر نقد خوب را میدانسته. 😉
@ehsanname
اصل خبر اینجا👇
telegraph.co.uk/news/2017/09/29/marcel-proust-paid-glowing-reviews-appear-newspapers-according/
7 803
🌕 پنجشنبه نام چه کسی برای نوبل ادبیات ۲۰۱۷ اعلام میشود؟ کاربران سایت شرطبندی ladbrokes معتقدند نگوگی وا تیونگو، داستاننویس کنیایی، از هاروکی موراکامی و مارگارت اتوود هم شانس بیشتری دارد @ehsanname
7 803
🌕شاملو و نوبل ادبیات
@ehsanname
به تازگی کتابی از خاطرات آیدا شاملو منتشر شده است با عنوان «بام بلند همچراغی». در این کتاب که گفتگوی بلندِ سعید پورعظیمی با همسر شاملو است، در صفحه ۲۵۳، درباره نوبل ادبیات ۱۹۸۳ هم صحبت شده است. آن سال ویلیام گلدینگ، نویسنده «سالار مگسها» برنده نوبل شد. نظر احمد شاملو درباره این اتفاق را (از زبان خانم آیدا شاملو) بخوانید:
goo.gl/cLE7Gf
"عصر روز ششم اکتبر سال ۱۹۸۳ (مهر ۱۳۶۲) رادیو فرانسه و بیبیسی کاندیداهای احتمالی نوبل ادبیات را نام بردند: شاملو، ویلیام گلدینگ، گراهام گرین و چند نفر دیگر.
خودش به دوستانی که میگفتند تو برندۀ نوبل میشوی میگفت مرا سر کار نگذارید. به من نوبل نمیدهند و تازه الان دیگر شأن فرهنگی نوبل پایین آمده و نوبل تبدیل شده به یک جایزۀ سیاسی. اگر هم از دستشان در برود و جایزه را به من بدهند، در سخنرانی نوبل همۀ حرفهایم را میزنم.
نوبل که به گلدینگ اهدا شد، با شوخی گفت گرین شایستهتر بود. گلدینگ آدم بیطرفی بود، به کسی که عقاید مشخصی داشته باشد نوبل نمیدهند. آن سال هم که سارتر انتخاب شد (۱۹۶۴) از دستشان در رفته بود!"
7 803
📹 بازخوانی فیلمنامه «روز واقعه» بهرام بیضایی توسط گروهی از بازیگران (ستاره اسکندری، آزاده صمدی، مسعود کرامتی، بهاره کیانافشار، مجید مظفری، نیکی مظفری و سام نوری) - کاری از آرتتاکس @ehsanname
7 803
📸 نخل ۴۵۰ساله میدان امیرچخماق یزد، تعمیر شد و امروز بعد ۷۰ سال از زمین بلند شد. نخلگردانی ظهر عاشورا از آیینهای کهن است. یکجور تشییع نمادین به عوض اینکه پیکر شهیدان کربلا بی تشییع دفن شد @ehsanname
7 803
«جبرئیل» از قدیمیترین (احتمالا اواخر قاجار) نوحههای ضبط شده به زبان فارسی است.
نوحه جبرئیل در دستگاه همایون وشعرش از ناصرالدین شاه است.
@HistoSound
http://telegram.me/joinchat/BARpMj4peoBiyhacS_YErg
7 803
❗️درباره مفهوم تحقیق
@ehsanname
✍احسان رضایی: مثل هر نویسنده دیگری، گاهی مطالب خودم را میبینم که در فضای مجازی، بدون اسم و یا گاهی حتی به اسم دیگران منتشر شده است. خب کاری هم نمیشود کرد، اینطوری است دیگر. در مورد مجله و کتاب، راحت میشود طرف را پیدا کرد، اما در فضای مجازی نه. ضمن اینکه با سرعتی که شبکههای مجازی در بازنشر دارند، تا بخواهی چیزی را تصحیح کنی، چندین دست گشته است. برای همین، فقط میشود از این وضعیت استفاده کرد و بازخوردهای مطلب را دید و اینکه کدام مطلب بیشتر مورد پسند قرار گرفته و اینها. یکی از مطالب من که بعد از انتشار زیاد دیده شد، گزارشی است خلاصه و اینفوگرافیک از واقعه عظیم عاشورا، که هفت سال پیش (آذر ۱۳۸۹) در «همشهری جوان» منتشر شد.
https://t.me/ehsanname/769
در دو صفحه آخر این مطلب، به این جواب داده بودم که از صبح تا غروب آن روز چه اتفاقاتی افتاد؟ از محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک استفاده کردم که واقعه کربلا میشود ۲۱ مهر سال ۵۹ هجری شمسی. بعد اوقات شرعی کربلا در ۲۱ مهر را استخراج کردم و با تخمین حداکثر ۳ دقیقه اختلاف اوقات شرعی آن روز و امروز، حرفهای مقتلنویسان را به ساعت و دقیقه برگردانم. ایده سادهای بود که جواب داد و آن مطلب مورد توجه قرار گرفت و چندباری هم از آن تقدیر شد.
در سالهای اخیر، بازنشر بدون اسم آن مطلب را زیاد دیده بودم. امسال دوستی نشانی را فرستاد که یک خبرگزاری محترم هم، دو سال پیش (آبان ۱۳۹۴) مطلب را بازنشر کرده، بدون اسم نویسنده، بدون ذکر منبع و با افزودن یک «به گزارش سرویسِ فلان».
www.yjc.ir/fa/news/5368290/
مطلب بازنشری با اصل مطلب فقط چند کلمه فرق دارد، یکیاش اینکه به ابتدایش اضافه شده است: «در این تحقیق علمی ...» همه اینها را عرض کردم و سرتان را درد آوردم که همین را بگویم و بگویم که ظاهرا کپی/پیست را نباید دست کم گرفت. برای خودش نوعی تحقیق علمی است!
7 803
#هشتاد_و_هشتم
پنج سال پیش به بهانه عاشورا مطلبی نوشتم که در صفحات فیسبوک و اینستاگرام بنده موجود است. سال بعدش نفهمیدم چه شد همان نوشته به نام دکتر #علی_شریعتی منتشر شد. دلم سوخت! نه به حال خودم که به حال روح دکتر! بنده خدا چقدر تنش در گور لرزید به خاطر آن کلمات که به او منتسب کردهاند!
پنج سال من هی این را منتشر میکردم و یک جماعتی هم هی به نام دکتر همخوان! حتی پارسال هم در #داستان_شب خواندمش که یک خانمی آمد شاکی! عصبانی! که "خجالت هم خوب چیزی است...! دزدی، دزدی، از نوشتههای دکتر هم رونوشت و دزدی؟!" من هم خیلی جدی گفتم که "خانم محترم! دکتر کجا بود؟! من نوشتهام!" از من انکار و از ایشان اصرار... آخر سر گفتند که این مطلب را در یکی از کتابهای ایشان خواندهاند و صد البته که از آن موقع رفتهاند تا بیایند به من ثابت کنند...
تا امروز! که دیدم یک صفحه سیاسی با غرضورزی تمام، این نوشته را باز با نام دکتر شریعتی منتشر کرده است. با نهایت احترام و با درود به روح پر فتوح ایشان؛ نویسنده این خطوط من هستم. اصراری ندارم که نام نویسنده را به اسم من تغییر بدهید اما وجداناً و شرافتاً، دکتر علی شریعتی را خراب نکنید!
اما آن نوشته این است:
احساسات و اعتقادات را که کنار بگذاریم در حادثه کربلا با سه نمونه روبرو میشویم:
اول حسین را داریم که حاضر نیست تسلیمِ حرف زور شود، تا آخر میایستد، خودش و فرزندانش کشته میشوند، هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد. از آب میگذرد، از آبرو نه!
دوم یزید را داریم که همه را تسلیم میخواهد، مخالف را تحمل نمیکند، سرِ حرفش میایستد، نوه پیغمبر را سر می برد، بیآبرویی را به جان میخرد و به چیزی که میخواهد میرسد.
و بعد عمرِ سعد را داریم که به روایتِ تاریخ تا روز هشتم محرّم در تردید است. هم خدا را میخواهد هم خرما، هم دنیا را میخواهد هم آخرت، هم میخواهد حسین را راضی کند هم یزید را، هم عمارتِ کوفه را میخواهد، هم احترامِ مردم را. نه حاضر است از قدرت بگذرد، نه از خوشنامی. هم آب میخواهد، هم آبرو. دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد، نه سهمی از قدرت میبرد، نه از خوشنامی.
ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را... اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست.
من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم!
#محمدامين_چيت_گران
@chitgarandaily
7 803
✉️ آخرین نامهای که از کربلا به مدینه فرستاده شد چنین بود:
مِنَ الحُسینِ بنِ علی إِلَى أخیهِ محمّدِ بنِ علی و مَنْ قِبَلَهُ مِن بنی هاشمٍ أمّا بعدُ فَكَأَنَّ الدُّنیا لَم تَكُن وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَم تَزَلْ وَالسَّلَام.
از حسین پسر علی به برادرش محمد (حنفیه) پسر علی و هر کس از خاندان هاشمی که نزد اوست. اما بعد، پس انگار هرگز دنیایی نبوده و گویا هماره آخرت است. والسلام.
@ehsanname
📌 کامل الزیارات، ص ۷۵؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸۷
7 803
به یاد لبان تشنهات
ظهر عاشورا
شربت زعفرانی نوشیدیم
در جام های کریستال ...!
#سعید_بیابانکی
🎧 مجموعه «نامههای کوفی» را با صدای شاعر بشنوید @ehsanname
7 803
📚 چند نما از وضعیت ترجمه ادبیات در ایران
(به مناسبت ۳۰ سپتامبر روز جهانی ترجمه)
@ehsanname
📝دوران جدید ترجمه در ایران که مشخصه اصلی آن ترجمه آثار ادبی و داستانی دنیای غرب است، از زمان ناصرالدین شاه آغاز شد. توجه به آثار ترجمه، در این دوره چنان شدید بوده که حتی در مواردی، نویسندگان ایرانی آثار خود را به اسم ترجمه جا می زدند. چنانکه از آگاتا کریستی و میکی اسپیلین (ماجراهای مایک هامر)، آثاری به زبان فارسی منتشر شده که در زبان انگلیسی وجود ندارد و ظاهرا خود آگاتا کریستی هم در سفر سال ۱۳۵۱ خود به ایران، با این پدیده مواجه شد.
📝علیرغم این بازار گسترده و نسبتاً موفق، جاهای خالی بزرگی هم در بازار نشر ما وجود دارد. مثلا هنوز تمام نمایشنامههای تاریخی از ویلیام شکسپیر به فارسی برگردانده نشده. در برابر، بعضی نویسندگان هم هستند که بعد از اقبال به آثارشان، بارها و بارها در قالبهای مختلف ترجمه و چاپ شدهاند. هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی کلا ۳۰ عنوان رمان و مجموعه داستان و مجموعه مقاله دارد، در حالی که طبق اطلاعات سایت خانه کتاب، از این نویسنده ۴۶ عنوان کتاب ترجمه چاپ اول موجود است. یعنی که مجموعهها و گزیدههای مختلفی از او تهیه شده که معادل بیرونی هم ندارد.
📝وقتی یک نویسنده خاص، تبدیل به موج یا تب میشود، ناشر حاضر است هر اثری از او را با هر کیفیت و سطحی از ترجمه، منتشر کند. مثلا درحالیکه خوانندگان مجموعه داستانهای هری پاتر، با ترجمههای ویدا اسلامیه ارتباط برقرار کرده بودند و رولینگ هم در سایت رسمی خودش، او را به عنوان مترجم ایرانیاش معرفی کرده بود، باز هم ناشران دیگر علاقمند بودند تا از موج هری پاتر استفاده کنند. در زمان انتشار جلد پنجم داستان (هری پاتر و محفل ققنوس) ۱۸ ناشر، ترجمه این جلد از کتاب را منتشر کردند و با وجود شکست تجاری، در مورد جلدهای بعدی هم چند ناشر باز دست به این ریسک زدند.
📝علاوه بر شهرت نویسنده، شهرت مترجم هم از کیفیت ترجمه اهمیت بیشتری دارد. مثلاً سال ۱۳۱۰ ناشر درحالی ترجمه «دختر سروان» الکساندر پوشکین از پرویز ناتل خانلری چاپ شد که او این کتاب را از زبان واسطِ فرانسه ترجمه کرده بود و همان زمان روسیدانهای معتبر و برجسته در بین مترجمان حضور داشتند. تا نیمقرن بعد و دهه ۱۳۶۰ هم هیچ مترجم دیگری سراغ این کتاب نرفت.
📝در سالهای اخیر، ساخت فیلم یا سریال از آثار ادبی هم به دلایل ترجمه اضافه شده. چنانکه کتاب اول سری «ترانه آتش و یخ» در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، اما تازه بعد از ساخت سریال «بازی تاج و تخت» مورد توجه قرار گرفت و چهار ناشر برای ترجمهاش اقدام کردند. همینطور است رمان پرفروش این روزها یعنی «من پیش از تو» جوجو مویز که سال ۲۰۱۲ منتشر شد، اما بعد ساخت فیلم «من پیش از تو» بود که همراه با سایر آثار نویسنده، به فارسی ترجمه شدند.
📝در بین جوایز ادبی هم جایزه ادبیات نوبل، بیشتر از هر جایزه ادبی دیگری بین ناشران ایرانی شناختهشده و مورد توجه است. در مورد اورهان پاموک، با وجود اینکه نویسندهای در همسایگی و دسترس ماست، از ۲۴سال داستاننویسی او تا قبل از نوبل ادبیات ۲۰۰۶ فقط دو کتاب («قلعه سفید» و «زندگی نو») به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از نوبل همه کارهای او به فارسی ترجمه شد و از جمله هر سه کتابی که بعد از این جایزه نوشت با فاصله کوتاه به بازار کتاب ما آمد و حتی ناشر ترجیح داد «موزه معصومیت» او را علیرغم جرح و تعدیلهای فراوان، منتشر کند. این توجه البته که برای سایر جوایز ادبی نیست. مثلا از پاتریک مودیانو، برنده سال ۱۹۷۸ جایزه معروف گنکور تا پیش از اینکه نوبل ادبیات ۲۰۱۴ را بگیرد فقط دو رمان به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از بردن جایزه نوبل، به یکباره تعداد آثار ترجمه او، به سیزده عنوان رسید که بعضی از آنها ترجمههای متعدد و متنوع هم دارد (رمان «تا در محله گم نشوی» ۶ بار به فارسی برگردانده شده).
📝اما ملاک اصلی برای انتشار یک اثر ترجمه، اطمینان از فروش آن است. حتی پرفروش شدن اثری در سطح جهانی، چندان برای ناشر ایرانی متقاعدکننده نیست. مثلا جیمز پترسون آمریکایی که در سالهای اخیر طبق اعلام مجله Forbes پرفروشترین نویسنده جهان بوده، در ایران ترجمههای مطرحی ندارد. چرا که او قبلا کتابش با استقبال مواجه نشده و به اصطلاح «جواب پس نداده». اما اثری که قبلا فروش مناسبی داشته، این شانس را دارد که بارها و بارها ترجمه و چاپ شود. «شازده کوچولو» آنتون دو سنتاگزوپری از سال ۱۳۳۷ و ترجمه توسط محمد قاضی، توسط ۳۷ مترجم معروف و غیرمعروف دیگر هم به فارسی برگردانده شده است.
📌بخشهایی از مقاله «ترجمه علیه هیاهوی زمان»، نوشته احسان رضایی، خردنامه همشهری، شماره ۱۶۴ (آبان ۹۵)، صفحه ۹۷و۹۸
7 803
✍... آقای عزیز! این سوژهای که برای نوشتن دادی، من را به یاد تست رورشاخ انداخت که توی مطبهای روانپزشکی میدهند دست مریض و میگویند این لکههای روی کاغذ را ببین و بگو چه حسی داری. شما هم الان یک لکه جوهر گذاشتهای جلوی روی ما و میخواهی اصول دین بپرسی. میدانم که میگویی دینداری ما اگر اصولی بود، از همین لکۀ جوهر هم اصول دین را باید شرح میدادیم. یک بار یادم هست آن موقعها که ما بچه بودیم و کوچک بودیم و جهان قشنگ بود، پدربزرگ همین کار را با یک برگ درخت توت برایم کرد که مثلا این برگ خوراک حیوان میشود و حیوان خوراک انسان میشود و همه چیز همانطور است که باید باشد و این، معنای عدل است که هر چیزی را، هر کسی را بگذاری همان جایی که باید باشد. پرت نشویم از حرف. داشتم میگفتم که موضوع انشایت خیلی سخت است. کوفه سال ۶۱ رفتن مثل مسافرت بینشهری نیست که من بگویم اول این کار را میکردم و بعد میرفتم آن یکی جا و عصرش هم برنامهام چنین بود و بعد هم مثل آن بازرگان قصۀ مولانا سفارش سوغاتی بگیرم از اهل خانه. نخیر، شما اول باید به من بگویی کوفه اگر بودم در آن سال، مثل همین حالایم بودم؟ یا پیرتر یا جوانتر؟ مثلا سنم آنقدر بود که قبل از ضربت خوردن مولا را هم ببینم؟ آن وقت عرب بودم یا عجم؟ برده بودم یا آزاد؟ رییس قبیله بودم یا مثل حالایم آس و پاس؟ اصلا با هم میرفتیم یا من یکی تک و تنها میافتادم وسط آن سختترین امتحان تاریخ؟ ... شاید پدربزرگم اگر بود، برایش جواب این سوالها فرقی نداشت. پیرمرد همیشه بلد بود جایی که باید، باشد. من اما جوابم به این چیزها ربط پیدا میکند. مثلا اگر وقتی به کوفه سال ۶۱ میرفتم، سنم بیشتر از ۳۰ بود و یک چیزهایی از قبل رمضان ۴۰ یادم میآمد، آن وقت احتمال اینکه خوشبخت بشوم بیشتر بود. میدانی؟ میگویند نفس مولا به سنگ جان میداده، روح میداده، بهار میداده. خدا را چه دیدی؟ شاید این دل سنگ ما هم بهار شده بود آن وقت. یا تو فرض کن اگر بردهای ایرانی بودم، آن وقت حتما یادم بود که پدر این مهمان دعوتشده به کوفه، با بردهها برادر بوده و حتی خیالش، لطفهای بیکران کرده بوده با من و امثال من. آن وقت به هر زور و زحمتی که بود خودم را میرساندم به آنجایی که باید باشم. برعکسش اگر رییس یک قبیله بودم و مسوولیت جان عده زیادی با من بود، لابد شیطان راحتتر میتوانست سوارم بشود و هوا برم دارد که بنیاسد، بنیزهره، چه میدانم، علیآباد هم شهری است برای خودش. این است که نمیشود راحت به سوال شما جواب داد، آقای عزیز! حداقل من نمیتوانم راحت جواب بدهم. خیلی که زور بزنم، میتوانم خودم را تصور کنم که با همین شکل و شمایل و خصوصیات امروزیام پرت شدهام به آن شهر لعنتی. یک جوری که مثل حالایم نه خداوند رعیت باشم و نه غلام شهریار. یک نویسنده ساده که همیشۀ خدا ماتم نوشتههایش را دارد. اما انصافا همین هم خیلی ساده نیست ها. فکر اینکه نویسندهای باشی در کوفه سال ۶۱ زیادی سخت و سنگین است. توی آن شهر، روزنامه و کتاب که نبوده. تنها چیز نوشتنی که تاریخ سراغش را داده، نامه دعوت برای پسر پیامبر است. فکرش را بکن. من اگر میرفتم به کوفه سال ۶۱، باید متن این نامهها را مینوشتم برای مردم؟ یا نه، شاید هم میرفتم به دارالاماره و آنجا منشی حکومت میشدم. گفت در جهنم عقربهایی هست که آدم به مار پناه میبرد از دستشان. یعنی برای اینکه نامه دروغی ننویسم به امام، باید میرفتم و همۀ آن دروغهایی را که ابنزیاد میگفت، روی کاغذ میآوردم؟ برای یزید لقب «امیرالمومنین» مینوشتم و برای بهترین مردی که توی عصرم بوده، توی همه اعصار بوده، مینوشتم «خارجی» و «فتنهگر» و «بر همزنندۀ وحدت مسلمین»؟ خب این چه خریتی است آخر؟ من که توی زمانۀ خودم، از نوشتن هر مطلبی که بوی قضاوت بدهد درباره هر چیزی که مطمئن نیستم پرهیز دارم، چرا باید بروم آنجا که مجبور بشوم چنین چیزهایی بنویسم؟ عرضهاش را هم نداریم مثل طوطی بازرگان خودمان را به مردن بزنیم! آن وقت لابد متنهای من را هم میدادند دست جارچیها که دروغها را برای مردم عادی تکرار بکنند و بشود دروغ به توان چند؟ گیریم که امام میدانستند که من گردنشکسته هنر دیگری نداشتم و کار دیگری نمیتوانستم بکنم، با لعنت کلمات باید چکار میکردم؟ بالاخره قرار نیست که تا آخر دنیا توی همان کوفه سال ۶۱ بمانم که؟ هان؟ قرار است؟ لابد یک روزی هم میمردم در همان حوالی. بعد کلمات را میآوردند که به قول یانیس ریتسوس «غرقۀ اندوه و اشک» از من میپرسیدند چرا آنها را بیهویت کردهام. بعد من چی باید میگفتم؟ کلمه که لطف و بزرگواری آن امام سرجدا را ندارد... نه، آقای عزیز! بیا و این لکۀ جوهرت را بردار. من را به کوفه سال ۶۱ نفرست لطفا!
➖احسان رضایی
@ehsanname
📌یادداشت قدیمی از شماره ۲۹۰ «همشهری جوان»
7 803
گویند که از هیبت دریایِ دلت
آن روز زبانِ آب بند آمده بود!
#سید_حسن_حسینی
@ehsannsme
🎨 تابلوی «سقا» اثر حسن روحالامین، رنگ و روغن روی بوم، ۱۲۰×۱۴۰ سانتیمتر، سال ۱۳۸۸
7 803
🎧 مقتلِ حضرت ماه، صفحات ۳۸۰ و ۳۸۱ از «کتاب آه» (بازنویسی «دَمَع السُّجوم» توسط یاسین حجازی)، با صدای حجتالاسلام عبدالله حقیقت @ehsanname
7 803
📚پس فرستادن کتابهای اهدایی ملانیا ترامپ
@ehsanname
کتابدار یک مدرسه، هدیه بانوی اول آمریکا را پس فرستاد. ماجرا از این قرار است که ۶ سپتامبر که روز ملی کتابخوانی بوده، دفتر ملانیا ترامپ و وزارت آموزش و پرورش یک مدرسه در هر ایالت را انتخاب کردند و بستههایی از ۱۰جلد کتاب از دکتر زئوس، نویسنده معروف کودکان را به کتابخانه آن مدرسه هدیه کردند. یکی از این هدایا به مدرسه کمبریج پورت، در شهر کمریج، از ایالت ماساچوست رفت. کتابدار آنجا هم کتابها را به کاخ سفید برگرداند، همراه با نامهای که متنش تازه در رسانهها منتشر شده. این خانم کتابدار خطاب به بانوی اول آمریکا نوشته که مدرسهاش به این کتابها نیازی ندارد، خوب است به مدارس و مناطق کمتر توسعهیافته کمک کنید، تازه کتابهایی که فرستادید نژادپرستی پنهان دارد، به جایش فهرست ۱۰ کتابی پیشنهادی من را ببینید و از این به بعد «برای توصیههای بیشتر، از کتابدار محلی کمک بگیرید».
goo.gl/S1A4d3
خبر پس فرستادن کتابهای هدیه ملانیا ترامپ (شامل فهرست کتاب جایگزین) را اینجا ببینید👇
theguardian.com/books/2017/sep/29/melania-trump-dr-seuss-books-rejected-massachusetts-school-librarian
نمونه بحثها درباره اینکه کتابهای دکتر زئوس سوگیری نژادپرستانه دارند یا نه؟، را هم اینجا بخوانید👇
theatlantic.com/education/archive/2017/08/reading-racism-in-dr-seuss/536625/
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
