خانه مهارت آسانسور
رفتن به کانال در Telegram
برگزار کننده دوره های تخصصی آسانسور و پله برقی زیر نظر اتحادیه صنف آسانسور با ارائه مدرک فنی و حرفه ای تلفن 09917388850 -88913103 شبکه مجازی: 09917388850 سایت: www.elevatorhome.org ادمین: @elevatorhome_admin اینیستاگرام: instagram.com/elevatorhomeorg
نمایش بیشتر1 672
مشترکین
+124 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
1 672
Repost from N/a
راحت و بدون دردسر دیپلم بگیرید
کاملا غیر حضوری
مشاوره رایگان
02188913103
09917388850
@khane_maharat
1 672
Repost from سیاستگذاری اجتماعی
این گزارش را معاونت راهبردی رییسجمهور دربارۀ وضعیت نظام آموزشوپرورش ایران منتشر کرده است. بخشهایی از گزارش را در ادامه میخوانید:
براساس نتایج تیمز و پرلز، ۴۰ درصد دانشآموزان ابتدایی و متوسطۀ اول حداقلیترین سطح یادگیری را در خواندن، علوم، و ریاضی کسب نکردهاند و بیش از ۷۰ درصد عملکردی پایینتر از حد متوسط آزمون داشتهاند.
از حدود ۷۵۰ هزار معلم که طی ۱۴ سال اخیر جذب شدهاند، حدود ۵۰۰ هزار نفر آموزش حرفهای معلمی ندیدهاند. [اخیراً مدیرکل سابق امور تشکیلات وزارت آموزشوپرورش در میزگردی در روزنامۀ شرق گفتهاند در سال ۱۳۸۸ قانونی تصویب شد که براساس آن حدود ۲۹۷ هزار نفر بهتدریج بدون هیچ آزمون و ارزیابی جذب آموزشوپرورش شدهاند. بیش از ۲۰ درصد این افراد تحصیلات کمتر از دیپلم داشتهاند که اغلب در مدارس ابتدایی استخدام شدهاند.]
۶۰ درصد دانشآموزان، دورۀ پیشدبستانی را نگذراندهاند.
درحالیکه استاندارد ساعات آموزشی برای مقطع ابتدایی در جهان بین ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ ساعت است، زمان آموزش مدارس ابتدایی در ایران کمتر از ۶۰۰ ساعت است.
۲۰ درصد مدارس کشور فضای غیراستاندارد دارند و ۷ درصد در وضعیت بحرانی هستند.
@omidi_reza
1 672
یا علی گفتیم و سال نو آغاز شد
امیدوارم سالی پر از شادی، موفقیت و روزهای خوب داشته باشید. همچنین در این شبهای عزیز، از خداوند بهترین سرنوشت رو براتون آرزو میکنم. همیشه سلامت و خوشحال باشی!
ابوالفضل رحیمی آهویی
1 672
دوست عزیز سلام،🌹
امسال قصد دارم در کنار آرزوی سلامتی برای شما بزرگوار، دعا کنم در سال جدید هرگاه در مسیر آزادی، آبادی، پیشرفت و سعادت ایران قدم برداشتید، موفقیت همراهتان باشد و دست به دست هم بدیم تا مردمی مهربانتر با هم و محترمتر در جهان باشیم.
سال ۱۴۰۴ را خدمت شما و خانواده محترم تبریک عرض مینمایم.
با احترام
🌺 ابوالفضل رحیمی آهویی🌺
1 672
Repost from يكدوست - طباطبايى
#گزیده_های_ایران
☑️ صنعت جعل تاریخ
▫️کورش احمدی| دنیای اقتصاد، ۲۸ اسفند ۱۴۰۲
اسفند امسال مصادف با هفتاد و چهارمین سالگرد تصویب قانون ملیکردن صنعت نفت است. این قانون با توجه به تحولات سیاسی و بهویژه کودتای ۲۸ مرداد که در پی داشت، یکی از اثرگذارترین تحولات در تاریخ معاصر ایران است.
با وجود آنکه این قانون در مجلسین شورای ملی و سنا با اجماع به تصویب رسید و بلافاصله توسط شاه توشیح شد و با اتفاق نظر عمومی در زمان خود همراه بود، طی چند سال اخیر از سوی افرادی مورد مناقشه قرار گرفته است.
بدیهی است که هیچ برداشتی از تحولات تاریخی مقدس نیست و میتواند مورد بحث و تجدید نظر قرار گیرد اما بحث و بازنگری در برداشتهای پیشین، بهویژه آنچه در ادوار گذشته مورد اجماع بوده، تنها میتواند با تکیه بر اسناد و شواهد تاریخی انجام شود.
متاسفانه بخش عمده ردیههایی که طی سالهای اخیر علیه ملی کردن صنعت نفت مطرح شده، مبتنی بر تحریف، جعل و برخورد گزینشی با تاریخ است و اغلب هدفشان تحلیل سیاسی به شیوه تطبیق گذشته با سمتگیریها و ذهنیات سیاسی روز است و نه تحلیل تاریخی.
درحالیکه تاریخنگاری تحلیلی بر اسناد و شواهد تاریخی متکی است، تاریخنگاری سیاسی-ژورنالیستی بیاعتنا به اصول و قواعد مسلم تاریخنگاری، اهداف سیاسی-تبلیغی خود را دنبال میکند و نتیجهای جز اغتشاش و آشفتگی در ذهن بخشی از اقشار جوان و میانسال ندارد.
این مناقشهگران ظاهرا به دو دلیل محیط را برای جعل، تحریف و وارونهخوانی تاریخ به جای تکیه بر عینیات آماده کردهاند: یکی دلزدگی چند نسل از افراط و شعار طی چند دهه اخیر که موجب انزوای کشور شده و دیگری اطلاع اندک مردم بهویژه جوانان از تاریخ معاصر بهدلیل محدودیتها طی ۱۰۰سال گذشته.
↩️ در زیر با حداکثر اختصار به اهم این بازنگریهای بیپایه پرداخته شده است:
۱- کمپانی انگلیسی نه خصوصی بود نه شفاف و نه رقابتی، ۲- نقض حاکمیت ملی ایران توسط کمپانی نفت ایران و انگلیس، ۳- ملی کردن صنعت نفت اقدامی دفعتی توسط چند فعال سیاسی نبود، ۴- ملی شدن نفت ربطی به ترور رزمآرا نداشت، ۵- پرداخت غرامت به کمپانی در دستور کار بود، ۶- توهم ۲۰درصد سود از عواید فعالیتهای کمپانی در جهان، ۷- انگلیس با هدف کودتا همه تلاشها برای حل مساله نفت را خنثی میکرد.🔗 متن کامل در پیوند زیر: https://B2n.ir/p56513
1 672
Repost from يكدوست - طباطبايى
🔻 آخرین افطار...
از سال ۱۳۸۷ به اینسو، هر سال در ماه مبارک رمضان ضیافت افطار برپا کردهام. از رمضان ۱۳۸۶ (یکی از غمبارترین روزهای زندگیم) خاطرهای تلخ، همچون سایه با من همراه است. خاطرهای که هیچگاه از من جدا نشده است.
هرسال، یک شب دوستان کوچکترین فرزندم «محمدجواد» مهمان خانه ما بودند. دو سه سال بود که مهمانی افطاری در خانه ما با دوستان محمدجواد برقرار میشد. همسرم «نرگس» برایشان افطار و غذا آماده میکرد؛ من هم وقتی به خانه میرسیدم، خودم از آنها پذیرایی میکردم. در سال ۱۳۸۶ که محمدجواد پانزده سالگی را تجربه میکرد، در خانه دونفره ما، دیگر «نرگس» نبود که افطاری را در خانه آماده کند. محمدجواد از من پرسید: «حالا که آخرین روزهای ماه رمضان است، افطار دوستانم را چه کنم؟» کارت بانکیام را به او دادم، گفتم با دوستانت در یکی از رستورانهای فرحزاد، قرار بگذار و به صرف افطار مهمانشان کن ولی برای شام منتظرت میمانم. ساعت ده به خانه برگرد تا شام را با هم باشیم.
به یاد دارم آن شب شام، خورشت آلو اسفناج داشتیم. بر روی میز آشپزخانه دو بشقاب و قاشق و چنگال چیدم. ظرف برنج و قابلمه خورشت آلو اسفناج آماده بود تا با رسیدن محمدجواد، آنها را گرم کنم. عقربههای ساعت به جلو میرفت و نگاه من را به دنبال خود میکشید اما از محمدجواد خبری نبود. خورشت آلواسفناج ماسید و او نیامد...
از نیمههای شب، گذشته بود که با دلشوره و نگرانی همراه فرزند دیگرم به فرحزاد رفتیم. هیچ نشانی از او نیافتم. ساعت از دو بامداد گذشته بود که به کلانتری محل مراجعه کردیم. آنها هم بیخبر بودند. در موقع خروج از کلانتری، شنیدم که یکی گفت: تصادفی در خیابان سعادتآباد اتفاق افتاده ولی سنش بیش از این است که شما میگویید. صورتش هم قابل تشخیص نیست و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شده است. با ناامیدی به سمت بیمارستان رسول اکرم(ص) رفتم.
دیگر ساعت از سه بامداد هم عبور کرده بود. از نگهبانی در خصوص تصادفیها پرسیدم. گفتند تصادفی به نام «محمدجواد ربیعی» نداریم اما «علی ربیعی» داریم... گفتم از کجا میدانید؟ گفتند کارت بانکیاش در جیبش است...
همانجا گویی دنیا دور سرم چرخید. با آنکه زمستان بود، چنان عرق سرد بر تنم نشست که بر خود لرزیدم. به سمت بخش مراقبتهای ویژه رفتم. اجازه ورود دادند. دیدم محمدجوادم است که بر روی تخت قرار گرفته.
محمدجواد بیش از بیست روز در کما بود و پس از آن، جان به جانآفرین تسلیم کرد.
در این بیست شبانهروز جانفرسا، هر شب تا سحر جلوی بیمارستان مینشستم. آتشی میافروختم و بر روی نیمکت تا صبح بیدار مانده و چشم به بیمارستان میدوختم. صبح هم به داخل بیمارستان میرفتم تا شب. و این چرخه تلخ متوالی، بیست روز ادامه یافت... گاهی که دیگر توانی برایم نمیماند، از پاافتاده در مسجد بیمارستان دقایقی استراحت می کردم و میخوابیدم.
اتفاق تلخ رخداده برای محمدجواد حاصل بیمسئولیتی یک راننده جوان بود که حتی گواهینامه هم نداشت و با ماشینی همانند خودروهای رالی، در حال لایی کشیدن به محمدجواد که در حال عبور از عرض خیابان بود چنان برخورد کرده بود که بعدها شاهد عینی این ماجرا برایم گفت من دیدم کسی از زمین به هوا رفت و با سر به زمین برگشت. راننده بیمسئولیت از صحنه گریخت.
راننده آژانس سرکوچهمان وقتی متوجه اتفاق شد گفت من دوبار سرویس مسافر بردم و هنوز بدن محمدجواد در کنار خیابان افتاده بود. گویی از ساعت حدود ده که تصادف رخ داده بود تا نزدیک ساعت یک، همینطور در کنار خیابان مانده بود. کنار تن فرزند روزهدارم، جویی از خون و آش رشته افطارش در هم آمیخته بود.
از آن تاریخ پر ازدرد، هر سال، مراسم افطاری برپا کردهام. در هر وضعیتی، به هر شکلی و با هر میزان از پسانداز سالیانهام، این افطاری را برگزار کرده و هرگز آن را تعطیل نکردهام.
مدتی است که این افطاری را به صورت خانوادگی برگزار میکنیم. افطاری که هرچند به یادبود پسر از دست رفته ام است اما در عین حال نمادی است برای یادآوری افراد بیمسئولیت که برای لذت لحظهای، آتش درد و هجران و داغ فراق را برای یک عمر به یک خانواده تحمیل میکنند.
همواره با خود میاندیشم شاید اگر راننده خطاکار از صحنه نمیگریخت شاید هنوز امیدی بود؛ اگر ارزشهای انسانی عابران، مانع از بیتفاوتی آنها میشد شاید جانی نجات داده میشد.اگر پلیس و آمبولانس به هنگام حاضر میشدند شاید محمدجواد در اوج نوجوانی ساکن بهشت زهرا نمیشد...
بیایید همه با هم در یک تلاش مسئولانه، خیابانها و جادهها را امن کنیم تا به قتلگاه تبدیل نشوند.
چه خوب است که همه ما با مشارکت در یک حرکت اجتماعی با پیوستن به پویش نه به تصادف ، سبب شویم تا دیگر کسی غم از دستدادن را تجربه نکند و انسانهایی با ناتوانی و نقص جسمانی روزگار نگذرانند.
✍ علی ربیعی
پویش #نه_به_تصادف
@mahdi_tabatabaie
1 672
Repost from عصرخبر asrkhabar.com
♦️نسخه کاملتر سخنان رییسجمهور خطاب به ترامپ: {اگر}با عزت بنشینند، با عزت حرف میزنیم
Asrkhabar.com
@myasrkhabar
1 672
Repost from یک حرف از هزاران
#جاودانه_ها
این دهان بستی دهانی باز شد تا خورندهٔ لقمههای راز شد لب فروبند از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی کن شتاب گر تو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی طفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آنش با ملک انباز کن چند خوردی چرب و شیرین از طعام امتحان کن چند روزی در صیام چند شبها خواب را گشتی اسیر یک شبی بیدار شو دولت بگیر #مولانا مثنوی افشاری #محمدرضا_شجریان @yekhezaran
