سرای دِلگُشایِ سعدی
رفتن به کانال در Telegram
افتخارداردآموزههای سعدی فرزانه راکه راهگشای بسیاری ازمشکلات امروزماست، به شیوه نوآورانه انتقال داده وبعنوان وظیفه ملی وفرهنگی برای نسلهای آینده به یادگاربگذارد بانگاهی نو به آثاراستادسخنوحکمتپارسی،سعدیبزرگ، دنیارابهترببینیم @Sadikabir
نمایش بیشتر457
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
👈یکی از حاکمان پیشین
👈 در رعایتِ صلاح مملکت
👈سستی کردی
👈 و مردم و لشکر به سختی داشتی❗
لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند.
👈چو دارند گنج از مردم دریغ
✔دریغ آید دست بردن به تیغ❗
یکی را از بزرگانکه با من دَمِ دوستی بود،
ملامت کردم و گفتم :
دون است و بیسپاس
و سِفله و ناحقشناس
که به اندک تغیّرِ حال
از مخدومِ قدیم برگردد
و حقوقِ نعمتِ سالها در نوردد
. گفت: ار به کرم معذور داری شایسته است
که اسبم در این واقعه بیجو بود
و نمدزین به گرو،❗
و سلطان که به زر بر مردم بخیلی کند،
با او به جان جوانمردی نتوان کرد.❗
زر بده مردم را تا سر بنهند
و گرش زر ندهی، سر بنهند در عالم
🖕🖕
❇️ #سعدیوقدرتاستدلال
✔خرد باید اندر سر مرد و مغز
👈نباید مرا چون تو دستار نغز!
👈کس از سربزرگی نباشد به چیز!
👈کدو سربزرگ است و بی مغز نیز❗
مهارت نیاید مگر زان دو یار
که افتند در حلقهی کارزار !
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی!
به دستور دانا چنین گفت شاه
که دعوی خجالت بود بی گواه
ایقاضی
کنون تایقینت نگرددخطا
به گفتار شاکی گزندش مخواه
به پندارنتوان سخن گفت زود
نگفتم توراتایقینت نبود!
ببایدسراز کوی صورت بمعنیکشید
قلم برسرحرف دعوی کشید!
ببایدسمندسخن تابجاییبراند
که[ اطراف دعوی چو چرخ]
در وَحَل بازماند!
وحل=گل ولای کنایه ازعدمپیروزی دردعوی بهخاطرفقددلیل
#جدالدانشمندوماموربانثرسعدی
مامور:دگرخلاص مُحال است
ازاین خطا که توراست
دانشمند:بدین دلیل که مراست
امیدواری هست!
دانشمند:مرافضل وبلاغت
تواندازچنگ عقوبت توبرهاند
مامورهربیدقی که براندی
دانشمندبه دفع آن بکوشیدمی
وهرشاه که ماموربخواندی
دانشمند به فرزین بپوشیدمی
تامامورنقدکیسه همت درباخت
وتیرجعبه حجت بی انداخت!
سنت جاهلان است
که چون به دلیل از خصم فرو مانند
سلسلهی خصومت بجنبانند!
سعدی:
[وکیل کسی است که]
هرچه تیردرجعبه حجت دارد
در[دفاع ازموکل خود] بیاندازد
تامقابل اونقدکیسههمت دربازد❗️
سعدی:
[وکیل] به پندارنتوان سخن گفت زود
نبایدسخن گفت تایقینت نبود!
سعدی:شرمسارست مدعی بِلا بُرهان
سعدی:
[وکیل] ببایدسرازکویصورت بهمعنیکشد
قلم برسرحرف دعوی کشد!
سعدی:
[وکیل] نکنداعتمادبرپندار!
سعدی:
[وکیل] راچو حرفش برآیددرست ازقلم
اورا ازهمه حرفگیران چه غم!
حرفگیران=مدعیاندردعوی
سعدی:
[وکیل] سمند سخن تابجایی براند
[که اطرافدعویچوچرخ] در وَحَل بازماند!
وحل=گل ولای
سعدی:
[ کارآموز ]رامفرمای کار درشت!
که سندان نشاید شکستن به مُشت!
تیردرجعبه حجت=استدلال
نقدکیسه همت دربازد=دیگردلیلی برای ارائه نداردودرواقع بافقددلیل روبرو شودتادر دعوی تسلیم ومحکوم به بیحقی گردد
سندان=یک ابزارسنگین فلزی،آهنگران،ازآن برای کوبیدنو شکلدادن به فلزهااستفاده کنند
🖕سعدی باتمثیلازحرکت مهرههای شطرنج نحوه کاربرداستدلال راباتوجهبهجایگاهو اهمیت آن آموزش میدهد!
بیدق=مهرهسرباز
فرزین=مهرهوزیر
سنت = روش
چون به دلیل از خصم فرو مانند=
چون نمی توانند با دلیل بر طرف دعوی خود پیروز و غلبه کنند .
سلسله خصومت بجنبانند = از آوردن دلیل عاجزند و در واقع از تبعیت قانون
سرباز میزنند وبه خصومت ورزی شخصی روی میآورند !
✍بزرگمهروفا
سعدیشناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
مولف،مدرس،وکیل
.
فردوسی و سعدی در حقوق عمومی
۳ دلیل زوال حکومتها
از نظر فردوسی و سعدی
ابتدا فردوسی:
سرِ تخت شاهان بپیچد سه کار
نخستین ز بیدادگـر شهـریار
دگر آنکه بیسود را برکشد
ز مرد هنرمنـد سر درکشد
سوم آنکه با گنج خویشی کند
بکوشـد به دینـار بیشی کند
🔸 بر اساس این ابیات، سه عامل:
اول جور و ستم پیشگی،
دوم عدم شایسته سالاری
سوم فزونخواهی،
از موجبات زوال و نابودی حاکمان و حکومت های آنان است
سعدی بزرگ
(اول)
الا تا نپیچی سر از عدل و رای
که مردم زدستت نپیچند پای!
دوم
افتاده است در جهان بسیار
بی تمیزان حکمران و مردم خوار
سوم
شهنشه که بازارگان را بخست
در خیر بر شهر و لشکر ببست
به امید بیشی نداد و نخَورد
خردمند داند که ناخوب کرد !
سرو کهنسال چم، یکی از کهنسالترین درختان کشور ایران در روستای زرتشتی نشین چم شهرستان تفت
سرو چم بعد از سرو ابركوه، دومین درخت کهنسالِ (۳۵۰۰ سال قدمت) که در فهرست آثار ملی طبیعی ایران به ثبت رسیده است.
👈سروِ چَمانِ من چرا
👈میلِ چمن نمیکند؟
همدمِ گل نمیشود
یادِ سَمَن نمیکند
دی گِلِهای ز طُرِّهاش
کردم و از سرِ فُسوس
گفت که این سیاهِ کج،
گوش به من نمیکند
🌿🍃🌿
❇️ سعدی_فریدونمشیری
#توصیفزیبایچشمبهراهیوچشمانتظار ....
فریدونمشیری :
دیدار تو گر صبح ابد
هم دهدم دست
من سرخوشم از
لذت این چشم به راهی
✨ #استادفهمبرترسعدی:
🍃🌸 @sadikabir 🌸🍃
┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅
#شاهکاراستادحکمتسعدی،
معشوقی بنام صبح !
☘ صبح زما پرسد که چونی؟
گویم به هرصفت که توخواهی!
مرا مگوی که چه نامی
به هر لقب که تو خوانی!
🍃🌸 @sadikabir 🌸🍃
┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅
بخش سوم
از دیدگاه سعدی چه کسی بزرگ است
بزرگی به چیست ؟
بزرگ کیست؟
💢💢 شاهکار مناظره سعدی در توصیف
دعوایقاضی برسربزرگی بافقیهیتنگدست
که البته بنظر سعدی خودش را می گوید! 👇👇
» بوستان » باب چهارم »
فقیهی کهن جامهٔ تنگدست
درایوان قاضی به صف برنشست
نگه کرد قاضی در او تیز تیز!
معرف گرفت آستینش که خیز
👈ندانی که برترمقام تونیست❗
👈فروترنشین، یا برو، یا بهایست!
👈نه هرکس سزاوار باشد بهصدر👉
👈کرامت به جاه است ومنزل بهقدر
👈به عزت هر آن کاو فروتر نشست
✔به خواری نیفتد ز بالا به پست
✔به جای بزرگان دلیری مکن
✔چو سرپنجهات نیست شیری مکن!
چو دید آن خردمند درویش رنگ
که بنشست وبرخاست بختش بجنگ
چو آتش برآورد بیچاره دود
✔فروتر نشست از مقامی که بود
فقیهان طریق جدل ساختند
لَم و لا اُسَلّم درانداختند
گشادند بر هم در فتنه باز
به لا و نَعَم کرده گردن دراز
تو گفتی خروسان شاطر به جنگ
فتادند در هم به منقار و چنگ
یکی بی خود از خشمناکی چو مست
یکی بر زمین میزند هر دو دست
فتادند در عقدهٔ پیچ پیچ
که در حل آن ره نبردند هیچ
کهن جامه در صف آخرترین
به غرش در آمد چو شیر عرین
بگفت ای صنادید شرع رسول
به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول
✔دلایل قوی باید و معنوی
✔نه رگهای گردن به حجت قوی
مرا نیز چوگان لعب است و گوی
بگفتند اگر نیک دانی بگوی👇👇
👈به کلک فصاحت بیانی که داشت
✔به دلها چو نقش نگین بر نگاشت
✔سر از کوی صورت به معنی کشید
✔قلم بر سر حرف دعوی کشید
✔بگفتندش از هر کنار آفرین
✔که بر عقل و طبعت هزار آفرین
✔سمند سخن تا به جایی براند
👈که قاضی چو خر در وَحَل باز ماند
👈برون آمد از طاق و دستار خویش
✔به اکرام و لطفش فرستاد پیش
✔که هیهات قدر تو نشناختم
✔به شکر قدومت نپرداختم
✔دریغ آیدم با چنین مایهای
✔که بینم تو را در چنین پایهای
👈معرف به دلداری آمد برش
👈که دستار قاضی نهد بر سرش
✔به دست و زبان منع کردش که دور
✔منه بر سرم پایبند غرور
👈که فردا شود بر کهن مِیزَران
👈به دستارِ پَنجَه گَزَم، سر گران
✔چو مولام خوانند و صدر کبیر
✔نمایند مردم به چشمم حقیر
✔تفاوت کند هرگز آب زلال
✔گرش کوزه زرین بود یا سفال؟
✔خرد باید اندر سر مرد و مغز
✔نباید مرا چون تو دستار نغز
✔کس از سربزرگی نباشد به چیز
✔کدو سربزرگ است و بی مغز نیز
✔میفراز گردن به دستار و ریش
✔که دستار پنبهست و سبلت حشیش
به صورت کسانی که مردم وشند
چو صورت همان به که دم در کشند
✔به قدر هنر جست باید محل
👈بلندی و نحسی مکن چون زحل
✔نی بوریا را بلندی نکوست
✔که خاصیت نیشکر خود دراوست
✔بدین عقل و همت نخوانم کست
👈و گر میرود صد غلام از پست
👈چه خوش گفت خرمهرهای در گلی
👈چو برداشتش پر طمع جاهلی
👈مرا کس نخواهد خریدن به هیچ
✔به دیوانگی در حریرم مپیچ❗
👈]خَبَزدو=رتیل]همان قدر دارد که هست
👈وگر در میان شقایق نشست!
✔نه مُنعِم به مال ازکسی بهتراست
✔خر ار جُل اطلس بپوشد خرست
بدین شیوه مرد سخنگوی چُست
به آب سخن کینه از دل بشست
دل آزرده را سخت باشد سخُن
✔چوخصمت بیفتاد سستی مکن
✔چو دستت رسد مغز دشمن بر آر
که فرصت فرو شوید از دل غبار
چنان ماند قاضی به جورش اسیر
که گفت اِنَّ هذا لِیَوم عَسیر
به دندان گزید ازتعجب یدین
بماندش در او دیده چون فرقدین
وز آنجا جوان روی همت بتافت
برون رفت و بازش نشان کس نیافت
✔غریو از بزرگان مجلس بخاست
که گویی چنین شوخ چشم از کجاست؟
نقیب ازپیَش رفت وهرسو دوید
که مردی بدین نعت وصورت که دید؟
یکی گفت ازاین نوع شیرین نفس
👈دراین شهرسعدی شناسیم وبس
برتن صد هزارآفرین کاین بگفت
✔حق تلخ بین تاچه شیرین بگفت❗
✍️بزرگمهروفا_سعدیشناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
تئوریسین وتکنسین پیشرو دربهروزرسانی وبازنمایی اندیشهسعدی درعلم حقوق و
وموضوعات روزجهانی
مولف، مدرس، وکیل
https://t.me/sadikabir
🍃🍂
از دیدگاه سعدی چه کسی بزرگ است
بزرگ کیست
و بزرگی به چیست!
✔بزرگی به عقل است نه به سال!
✔توانگری به هنر است نه به مال❗
سعدی در اینجا منظور عقل اخلاقی و انسانی را میگوید نه صرفا مادی در تشخیص سود و زیان !
زیرا در مصراع دوم میگوید ثروتمندی به داشتن هنر است !
نه مال و دارایی و مایملک❗
که خود تاییدی بر این مدعاست
👈نه مُنعِم به مال ازکسی بهتر است
✔خر ار جُل اطلس بپوشد خرست !
منعم = پولدار ثروتمند
جُل اطلس= پالان زربافت و اطلس و حریر
✔بزرگی نه به مال است نزد اهل کمال
👈 که مال تا لب گور است
👈 بعد از آن اعمال !
اعمال هم از دیدگاه سعدی منظور صرف نماز و روزه و حج نیست❗
بلکه جوانمردی ، اخلاق و دستگیری ، مهرورزی،و نوع دوستی و بسیاری از ویژگی های از این قبیل که
نمونه هایی بعنوان شاهد مثال آورده می شود
👈بدست آوردن دنیا هنر نیست❗
✔یکی را گر توانی دل بدست آر
✔جوانمردیکه بخوردوبهدیگرانهم بدهد
👈بهتر ازعابدی که روزه دارد و بنهد❗
👈گنهکاری که دست به توبه بردارد
✔بهتر ازعابدی که کبر درسر دارد !
👈بجان زنده دلان سعدیا که مُلک وجود
✔نیرزد آنکه دلی را زخود بیازاری❗
✔بزرگی بایدت بخشندگی کن
که دانه تا نیفشانی نروید !
عده ای فکر می کنند که بزرگی
با بودن در کنار صاحبان قدرت و ثروت
رقم می خورد...!
حال ببینید نظر سعدی را که عکس این را می گوید و بزرگی را در کنار انسانهای اهل اخلاق و فضل و کرامت و خرد می پندارد
اگرچه هیچ منصب و موقعیت دیوانی یا اداری،و حکومتی نداشته باشند!
ازنثرکتاب گلستان
👈 یکی از وزرا معزول شد
✔ به حلقه درویشان در آمد
اثر برکت صحبت درویشان در او سرایت کرد [جمعیتخاطرش = آرامش درون]
دست داد
ملک بار دیگر بر وزیر دلخوش کرد و بازگشت به عمل و منصبش فرمود
وزیر قبولش نیامد و گفت :
✔معزولی به نزد خردمندان 👉
✔بهتر که مشغولی به نزد حاکمان❗
ملک گفتا: [ هرآینه = هرلحظه ]
ما را خردمندانی[ کافی باید = با کفایت باید]
که تدبیرِ مملکت را [ بشاید= شایسته باشد]
گفت: ای مَلِک و حاکم
نشانِ خردمند کافی جز آن نیست که به [کارهای دیوانی = دولتی و حکومتی]
تن در ندهد....❗
هُمای بر همه مرغان ازآن شرف دارد
که استخوان خورد و دیگران نیازارد❗
👈سعدی نشانه خردمند بودن را همین قدر می داند که فرد در ساختار قدرت خودش را قرار ندهد مگر برای خدمت واقعی به مردم و گشایش در بهبود شرایط زندگی مردم و لاغیر
البته این خدمت به مردم را سعدی توصیف می کند نه آنگونه که در قالب شعار ما نوکر ملتیم اما بعدا که سوار اسب قدرت شدند مردم بشوند نوکر دولت و حکومت !👇
که سعدی به این هم اشاره داشته و تغییر رفتار در حکمرانی با مردم را با تمثیل از عاجزی،که به قدرت می رسد بعد خودش دست عاجزان را برتابد یا میپیچاند کنایه از ظلم کردن بر عاجزان و ضعیفان که خود از میان آنها به منصب و قدرت رسیده !
👈عاجز باشد که دست قدرت یابد
👈برخیزد و دست عاجزان برتابد!
اما راجع به آن بخش که سعدی تجویز می کنداگر در قدرت ورود کردید خدمت صادقانه به مردم در عمل باشد نه شعار👇
تو برتخت حکمرانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش!
به صدق و ارادت میان بسته دار
زطامات و دعوی زبان بسته دار
✔ 👈قدم باید = عمل
👈 اندرطریقت
👈 نه دم = شعار
👈که اصلی ندارد دم بی قدم❗
دم بی قدم = شعار بدون عمل
✔طریقت بهجز خدمت خلق نیست
👈به تسبیح وسجاده ودلق نیست❗
دلق= خرقه و لباس عابدنماها
و زهد فروشان
براین اساس انسان خردمند غره بر مناصب دولتی و حکومتی یا ثروت و مایملک خود در این چند روزِ زود گذر دنیا نمیشود !👇👇
👈بدین پنج روزه اقامت درمنصب مناز ❗
به اندیشه تدبیر رفتن بساز
👈که را دانی از خسروان عجم
👈ز عهد فریدون و ضحاک و جم
👈که برتخت و ملکش نیامد زوال؟
نماند به جز ملک ایزد تعال
👈که را جاودان ماندن امید ماند
چو کس را نبینی که جاوید ماند؟
👈که را سیم و زر ماند و گنج و مال
پس از وی به چندی شود پایمال
✔ وز آن کس که خیری بماند روان
✔ دمادم رسد رحمتش بر روان
👈قارونهلاکشدکه چهلخانه گنج داشت
نوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت!
سعدی :
اخلاق پاکیزه = عملکرد عاری از فساد
صدق و ارادت = درستکاری
عملکرد مطلوب درحکمرانی
زطامات و دعوی= حرفهاو ادعاهای بیاساسو پوچ
طریقت = راهی را که انسان می خواهد طی کند تا به مقصود وهدایت برسد.
✍️بزرگمهروفا_سعدیشناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
تئوریسین وتکنسین پیشرو دربهروزرسانی وبازنمایی اندیشهسعدی درعلم حقوق و
وموضوعات روزجهانی
مولف، مدرس، وکیل
https://t.me/sadikabir
🍃🍂
از دیدگاه سعدی چه کسی بزرگ است
بزرگ کیست
و بزرگی به چیست!
✔بزرگی به عقل است نه به سال!
✔توانگری به هنر است نه به مال❗
سعدی در اینجا منظور عقل اخلاقی و انسانی را میگوید نه صرفا مادی در تشخیص سود و زیان !
زیرا در مصراع دوم میگوید ثروتمندی به داشتن هنر است !
نه مال و دارایی و مایملک❗
که خود تاییدی بر این مدعاست
👈نه مُنعِم به مال ازکسی بهتر است
✔خر ار جُل اطلس بپوشد خرست !
منعم = پولدار ثروتمند
جُل اطلس= پالان زربافت و اطلس و حریر
✔بزرگی نه به مال است نزد اهل کمال
👈 که مال تا لب گور است
👈 بعد از آن اعمال !
اعمال هم از دیدگاه سعدی منظور صرف نماز و روزه و حج نیست❗
بلکه جوانمردی ، اخلاق و دستگیری ، مهرورزی،و نوع دوستی و بسیاری از ویژگی های از این قبیل که
نمونه هایی بعنوان شاهد مثال آورده می شود
👈بدست آوردن دنیا هنر نیست❗
✔یکی را گر توانی دل بدست آر
✔جوانمردیکه بخوردوبهدیگرانهم بدهد
👈بهتر ازعابدی که روزه دارد و بنهد❗
👈گنهکاری که دست به توبه بردارد
✔بهتر ازعابدی که کبر درسر دارد !
👈بجان زنده دلان سعدیا که مُلک وجود
✔نیرزد آنکه دلی را زخود بیازاری❗
✔بزرگی بایدت بخشندگی کن
که دانه تا نیفشانی نروید !
عده ای فکر می کنند که بزرگی
با بودن در کنار صاحبان قدرت و ثروت
رقم می خورد...!
حال ببینید نظر سعدی را که عکس این را می گوید و بزرگی را در کنار انسانهای اهل اخلاق و فضل و کرامت و خرد می پندارد
اگرچه هیچ منصب و موقعیت دیوانی یا اداری،و حکومتی نداشته باشند!
ازنثرکتاب گلستان
👈 یکی از وزرا معزول شد
✔ به حلقه درویشان در آمد
اثر برکت صحبت درویشان در او سرایت کرد [جمعیتخاطرش = آرامش درون]
دست داد
ملک بار دیگر بر وزیر دلخوش کرد و بازگشت به عمل و منصبش فرمود
وزیر قبولش نیامد و گفت :
✔معزولی به نزد خردمندان 👉
✔بهتر که مشغولی به نزد حاکمان❗
ملک گفتا: [ هرآینه = هرلحظه ]
ما را خردمندانی[ کافی باید = با کفایت باید]
که تدبیرِ مملکت را [ بشاید= شایسته باشد]
گفت: ای مَلِک و حاکم
نشانِ خردمند کافی جز آن نیست که به [کارهای دیوانی = دولتی و حکومتی]
تن در ندهد....❗
هُمای بر همه مرغان ازآن شرف دارد
که استخوان خورد و دیگران نیازارد❗
👈سعدی نشانه خردمند بودن را همین قدر می داند که فرد در ساختار قدرت خودش را قرار ندهد مگر برای خدمت واقعی به مردم و گشایش در بهبود شرایط زندگی مردم و لاغیر
البته این خدمت به مردم را سعدی توصیف می کند نه آنگونه که در قالب شعار ما نوکر ملتیم اما بعدا که سوار اسب قدرت شدند مردم بشوند نوکر دولت و حکومت !👇
که سعدی به این هم اشاره داشته و تغییر رفتار در حکمرانی با مردم را با تمثیل از عاجزی،که به قدرت می رسد بعد خودش دست عاجزان را برتابد یا میپیچاند کنایه از ظلم کردن بر عاجزان و ضعیفان که خود از میان آنها به منصب و قدرت رسیده !
👈عاجز باشد که دست قدرت یابد
👈برخیزد و دست عاجزان برتابد!
اما راجع به آن بخش که سعدی تجویز می کنداگر در قدرت ورود کردید خدمت صادقانه به مردم در عمل باشد نه شعار👇
تو برتخت حکمرانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش!
به صدق و ارادت میان بسته دار
زطامات و دعوی زبان بسته دار
✔ 👈قدم باید = عمل
👈 اندرطریقت
👈 نه دم = شعار
👈که اصلی ندارد دم بی قدم❗
دم بی قدم = شعار بدون عمل
✔طریقت بهجز خدمت خلق نیست
👈به تسبیح وسجاده ودلق نیست❗
دلق= خرقه و لباس عابدنماها
و زهد فروشان
براین اساس انسان خردمند غره بر مناصب دولتی و حکومتی یا ثروت و مایملک خود در این چند روزِ زود گذر دنیا نمیشود !👇👇
👈بدین پنج روزه اقامت درمنصب مناز ❗
به اندیشه تدبیر رفتن بساز
👈که را دانی از خسروان عجم
👈ز عهد فریدون و ضحاک و جم
👈که برتخت و ملکش نیامد زوال؟
نماند به جز ملک ایزد تعال
👈که را جاودان ماندن امید ماند
چو کس را نبینی که جاوید ماند؟
👈که را سیم و زر ماند و گنج و مال
پس از وی به چندی شود پایمال
✔ وز آن کس که خیری بماند روان
✔ دمادم رسد رحمتش بر روان
👈قارونهلاکشدکه چهلخانه گنج داشت
نوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت!
سعدی :
اخلاق پاکیزه = عملکرد عاری از فساد
صدق و ارادت = درستکاری
عملکرد مطلوب درحکمرانی
زطامات و دعوی= حرفهاو ادعاهای بیاساسو پوچ
طریقت = راهی را که انسان می خواهد طی کند تا به مقصود وهدایت برسد.
✍️بزرگمهروفا_سعدیشناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
تئوریسین وتکنسین پیشرو دربهروزرسانی وبازنمایی اندیشهسعدی درعلم حقوق و
وموضوعات روزجهانی
مولف، مدرس، وکیل
https://t.me/sadikabir
بخش دوم
از دیدگاه سعدی چه کسی بزرگ است
بزرگی به چیست ؟
بزرگ کیست؟
سعدی :
✔ بزرگ ، جوانمردی است که سیرت اخوان صفا دارد یعنی مراد خاطر یاران را بر مصالح
و منافع خویش مقدم دارد !
👈بزرگیگمان مبَر
👈 که به پَنجهْ اسْت و زورِ کتف
✔با نَفْس اگر برآیی، دانم که شاطِری
سعدی حتی دانشمندان واساتیدوصاحبان علم واندیشه وتالیفات را که مغرور ومتکبر هستند راهم بزرگ نمی داند❗
✔دعویمکن کهبرترماز دیگران بهعلم
👈چون کبرکردی ازهمهدونان فروتری!
👈از من بگویْ عالِمِ تفسیرگوی را
✔گر درعمل نکوشی نادانْمُفَسِّری
✔بارِ درختِ علم ندانم مگر عمل
👈باعلم اگر عمل نکنی شاخِ بیبَری
✔علمْ آدمیّت است وجوانمردی و ادب
👈ور نی دَدی بصورتِ انسانْ، مُصَوَّری
✔ازصد یکی بجای نیاورده شرطِ علم
👈وَز حُبِّ جاهْ در طلبِ علمِ دیگری
👈هرعلم را که کار نبندی، چه فایده؟
✔چشم از برای آن بُوَد آخَر که بنگری
شاهکار مناظره سعدی در توصیف
دعوایقاضی برسربزرگی بادرویش👇👇

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع »
بخش ۶ - حکایت دانشمند
فقیهی کهن جامهٔ تنگدست
درایوان قاضی به صف برنشست
نگه کرد قاضی در او تیز تیز!
معرف گرفت آستینش که خیز
👈ندانی که برترمقام تونیست❗
👈فروترنشین، یا برو، یا بهایست!
👈نه هرکس سزاوار باشد بهصدر👉
👈کرامت به جاه است ومنزل بهقدر
👈به عزت هر آن کاو فروتر نشست
✔به خواری نیفتد ز بالا به پست
✔به جای بزرگان دلیری مکن
✔چو سرپنجهات نیست شیری مکن!
چو دید آن خردمند درویش رنگ
که بنشست وبرخاست بختش بجنگ
چو آتش برآورد بیچاره دود
فروتر نشست از مقامی که بود
فقیهان طریق جدل ساختند
لَم و لا اُسَلّم درانداختند
گشادند بر هم در فتنه باز
به لا و نَعَم کرده گردن دراز
تو گفتی خروسان شاطر به جنگ
فتادند در هم به منقار و چنگ
یکی بی خود از خشمناکی چو مست
یکی بر زمین میزند هر دو دست
فتادند در عقدهٔ پیچ پیچ
که در حل آن ره نبردند هیچ
کهن جامه در صف آخرترین
به غرش در آمد چو شیر عرین
بگفت ای صنادید شرع رسول
به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی
مرا نیز چوگان لعب است و گوی
بگفتند اگر نیک دانی بگوی
به کلک فصاحت بیانی که داشت
به دلها چو نقش نگین بر نگاشت
سر از کوی صورت به معنی کشید
قلم بر سر حرف دعوی کشید
بگفتندش از هر کنار آفرین
که بر عقل و طبعت هزار آفرین
سمند سخن تا به جایی براند
که قاضی چو خر در وَحَل باز ماند
برون آمد از طاق و دستار خویش
به اکرام و لطفش فرستاد پیش
✔که هیهات قدر تو نشناختم
✔به شکر قدومت نپرداختم
✔دریغ آیدم با چنین مایهای
✔که بینم تو را در چنین پایهای
معرف به دلداری آمد برش
که دستار قاضی نهد بر سرش
به دست و زبان منع کردش که دور
منه بر سرم پایبند غرور
که فردا شود بر کهن مِیزَران
به دستارِ پَنجَه گَزَم، سر گران
چو مولام خوانند و صدر کبیر
نمایند مردم به چشمم حقیر
تفاوت کند هرگز آب زلال
گرش کوزه زرین بود یا سفال؟
خرد باید اندر سر مرد و مغز
نباید مرا چون تو دستار نغز
کس از سربزرگی نباشد به چیز
کدو سربزرگ است و بی مغز نیز
میفراز گردن به دستار و ریش
که دستار پنبهست و سبلت حشیش
به صورت کسانی که مردم وشند
چو صورت همان به که دم در کشند
به قدر هنر جست باید محل
بلندی و نحسی مکن چون زحل
نی بوریا را بلندی نکوست
که خاصیت نیشکر خود دراوست
بدین عقل و همت نخوانم کست
و گر میرود صد غلام از پست
چه خوش گفت خرمهرهای در گلی
چو برداشتش پر طمع جاهلی
مرا کس نخواهد خریدن به هیچ
به دیوانگی در حریرم مپیچ
خَبَزدو همان قدر دارد که هست
وگر در میان شقایق نشست
✔نه منعم به مال از کسی بهتر است
✔خر ار جل اطلس بپوشد خر است
بدین شیوه مرد سخنگوی چست
به آب سخن کینه از دل بشست
دل آزرده را سخت باشد سخُن
چو خصمت بیفتاد سستی مکن
چو دستت رسد مغز دشمن بر آر
که فرصت فرو شوید از دل غبار
چنان ماند قاضی به جورش اسیر
که گفت اِنَّ هذا لِیَوم عَسیر
به دندان گزید از تعجب یدین
بماندش در او دیده چون فرقدین
وز آنجا جوان روی همت بتافت
برون رفت و بازش نشان کس نیافت
غریو از بزرگان مجلس بخاست
که گویی چنین شوخ چشم از کجاست؟
نقیب ازپیَش رفت وهرسو دوید
که مردی بدین نعت وصورت که دید؟
یکی گفت ازاین نوع شیرین نفس
دراین شهرسعدی شناسیم وبس
برتن صد هزارآفرین کاین بگفت
حق تلخ بین تاچه شیرین بگفت
✍️بزرگمهروفا_سعدیشناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
تئوریسین وتکنسین پیشرو دربهروزرسانی وبازنمایی اندیشهسعدی درعلم حقوق و
وموضوعات روزجهانی
مولف، مدرس، وکیل
https://t.me/sadikabir
🍃🍂
از دیدگاه سعدی چه کسی بزرگ است
بزرگ کیست
و بزرگی به چیست!
✔بزرگی به عقل است نه به سال!
✔توانگری به هنر است نه به مال❗
سعدی در اینجا منظور عقل اخلاقی و انسانی را میگوید نه صرفا مادی در تشخیص سود و زیان !
زیرا در مصراع دوم میگوید ثروتمندی به داشتن هنر است !
نه مال و دارایی و مایملک❗
که خود تاییدی بر این مدعاست
👈نه مُنعِم به مال ازکسی بهتر است
✔خر ار جُل اطلس بپوشد خرست !
منعم = پولدار ثروتمند
جُل اطلس= پالان زربافت و اطلس و حریر
که مال تا لب گور است
بعد از آن اعمال !
اعمال هم از دیدگاه سعدی منظور صرف نماز و روزه و حج نیست❗
بلکه جوانمردی ، اخلاق و دستگیری ، مهرورزی،و نوع دوستی و بسیاری از ویژگی های از این قبیل که
نمونه هایی بعنوان شاهد مثال آورده می شود
👈بدست آوردن دنیا هنر نیست❗
✔یکی را گر توانی دل بدست آر
✔جوانمردیکه بخوردوبهدیگرانهم بدهد
👈بهتر ازعابدی که روزه دارد و بنهد❗
👈گنهکاری که دست به توبه بردارد
✔بهتر ازعابدی که کبر درسر دارد !
👈بجان زنده دلان سعدیا که مُلک وجود
✔نیرزد آنکه دلی را زخود بیازاری❗
✔بزرگی بایدت بخشندگی کن
که دانه تا نیفشانی نروید !
عده ای فکر می کنند که بزرگی
با بودن در کنار صاحبان قدرت و ثروت
رقم می خورد...!
حال ببینید نظر سعدی را که عکس این را می گوید و بزرگی را در کنار انسانهای اهل اخلاق و فضل و کرامت و خرد می پندارد
اگرچه هیچ منصب و موقعیت دیوانی یا اداری،و حکومتی نداشته باشند!
ازنثرکتاب گلستان
👈 یکی از وزرا معزول شد
✔ به حلقه درویشان در آمد
اثر برکت صحبت درویشان در او سرایت کرد [جمعیتخاطرش = آرامش درون]
دست داد
ملک بار دیگر بر وزیر دلخوش کرد و بازگشت به عمل و منصبش فرمود
وزیر قبولش نیامد و گفت :
✔معزولی به نزد خردمندان 👉
✔بهتر که مشغولی به نزد حاکمان❗
ملک گفتا: [ هرآینه = هرلحظه ]
ما را خردمندانی[ کافی باید = با کفایت باید]
که تدبیرِ مملکت را [ بشاید= شایسته باشد]
گفت: ای مَلِک و حاکم
نشانِ خردمند کافی جز آن نیست که به [کارهای دیوانی = دولتی و حکومتی]
تن در ندهد....❗
هُمای بر همه مرغان ازآن شرف دارد
که استخوان خورد و دیگران نیازارد❗
👈سعدی نشانه خردمند بودن را همین قدر می داند که فرد در ساختار قدرت خودش را قرار ندهد مگر برای خدمت واقعی به مردم و گشایش در بهبود شرایط زندگی مردم و لاغیر
البته این خدمت به مردم را سعدی توصیف می کند نه آنگونه که در قالب شعار ما نوکر ملتیم اما بعدا که سوار اسب قدرت شدند مردم بشوند نوکر دولت و حکومت !👇
که سعدی به این هم اشاره داشته و تغییر رفتار در حکمرانی با مردم را با تمثیل از عاجزی،که به قدرت می رسد بعد خودش دست عاجزان را برتابد یا میپیچاند کنایه از ظلم کردن بر عاجزان و ضعیفان که خود از میان آنها به منصب و قدرت رسیده !
👈عاجز باشد که دست قدرت یابد
👈برخیزد و دست عاجزان برتابد!
اما راجع به آن بخش که سعدی تجویز می کنداگر در قدرت ورود کردید خدمت صادقانه به مردم در عمل باشد نه شعار👇
تو برتخت حکمرانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش!
به صدق و ارادت میان بسته دار
زطامات و دعوی زبان بسته دار
✔ 👈قدم باید = عمل
👈 اندرطریقت
👈 نه دم = شعار
👈که اصلی ندارد دم بی قدم❗
دم بی قدم = شعار بدون عمل
✔طریقت بهجز خدمت خلق نیست
👈به تسبیح وسجاده ودلق نیست❗
دلق= خرقه و لباس عابدنماها
و زهد فروشان
براین اساس انسان خردمند غره بر مناصب دولتی و حکومتی یا ثروت و مایملک خود در این چند روزِ زود گذر دنیا نمیشود !👇👇
👈بدین پنج روزه اقامت درمنصب مناز ❗
به اندیشه تدبیر رفتن بساز
👈که را دانی از خسروان عجم
👈ز عهد فریدون و ضحاک و جم
👈که برتخت و ملکش نیامد زوال؟
نماند به جز ملک ایزد تعال
👈که را جاودان ماندن امید ماند
چو کس را نبینی که جاوید ماند؟
👈که را سیم و زر ماند و گنج و مال
پس از وی به چندی شود پایمال
✔ وز آن کس که خیری بماند روان
✔ دمادم رسد رحمتش بر روان
👈قارونهلاکشدکه چهلخانه گنج داشت
نوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت!
سعدی :
اخلاق پاکیزه = عملکرد عاری از فساد
صدق و ارادت = درستکاری
عملکرد مطلوب درحکمرانی
زطامات و دعوی= حرفهاو ادعاهای بیاساسو پوچ
طریقت = راهی را که انسان می خواهد طی کند تا به مقصود وهدایت برسد.
✍️بزرگمهروفا_سعدیشناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
تئوریسین وتکنسین پیشرو دربهروزرسانی وبازنمایی اندیشهسعدی درعلم حقوق و
وموضوعات روزجهانی
مولف، مدرس، وکیل
https://t.me/sadikabir
☝🏻☝🏻
نطق حاجی زاده بدون شرح
عین صحبتهای سخنران در ذیل آورده شده
این قدرت [ ایران ] نیاز به یمن دارد نیاز به عراق دارد نیاز به لبنان دارد و نیاز به همه دارد ...
و درآمدش [درآمد ایران ] متعلق به همه اینهاست ! یعنی تمام کشورهایی که نام برد یمن و لبنان و عراق و حتی سوریه و .. و .... سهیم هستند !
❇️ سعدی در کتاب گلستان مستند به حکایت شماره ۶ و ۱۴ از باب اول می فرماید :
اگر حکومت و کشور و حکمرانی می خواهد قدرتمند باشد به هیچ قدرت دیگری [نیابتی] نیاز ندارد بلکه تنها و یگانه قدرتی که می تواند اورا با صلابت و قدرتمند کند وبقای او را تضمین کند
مردمش هستند که با نحوه رفتار حکومت در برقراری و ایجاد عدالت و دادن رفاه اقتصادی به مردمش، این توانمندی و قدرت شکل می گیرد ولاغیر.
مستند حکایت شماره ۶ و ۱۴ از باب اول کتاب گلستان سعدی
با رعیت صلح کن!
وز جنگ خصم ایمن نشین
زانکه شاهنشاه عادل را
رعیت لشکر است
رعیت = مردم
صلح کن = از دشمنی و رفتار غیر عادلانه
و خصمانه با مردمت دست بردار
و رویکرد منصفانه توام با کرم و رحمت که در بیان امروزی دربرگیرنده تامین رفاه اقتصادی و رعایت حقوق اجتماعی و رعایت حقوق عمومی است را در پیش بگیر
شاهنشاه عادل = حکومت عادل
سعدی معتقد است نیروی واقعی یک حکمران مردمش هستند
نه نیروهای بیگانه خارج از آن کشور
به زعم سعدی مردم زمانی با جان و دل از حکمران و حکومتی دفاع می کنند که آنگونه که در بالا گفته شد ، عدالت و رفاه اقتصادی را در زندگیشان در زمان صلح چشیده و دیده باشند !
👇🏻👇🏻
سعدی:
حکمرانی که فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش!
در ایام سلامت = در ایامی که در کشور جنگ نیست و در زمان صلح وسلامت بسر می برد
به جوانمردی کوش = سعدی جوانمردی حکومت و حاکم را اینگونه توصیف می کند
شاخصه هایی را نام می برد از قبیل اینکه حکومت یا حاکم عادل باشد و با مردمش به عدالت و کرم و رحمت رفتار کند و امکانات و رفاه اقتصادی را به مردمش ارزانی دارد ، سعدی آنرا به جوانمردی توصیف می کند و درادامه در حکایت شماره ۱۴ به صراحت می گوید :
حکمرانی که به زَر با رعیت بخیلی کند
با او جوانمردی به جان نتوان کردن!
رعیت = مردم
به زر با رعیت بخیلی کند =
از دادن امکانات و رفاه اقتصادی به مردمش کوتاهی و کاستی کند
و درانتها می گوید :
پادشاهی که روا دارد
ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی
دشمن زور آور است !
زیردست = مردم
سعدی در نتیجه گیری به صراحت ارتباط مستقیمی بین چگونگی نحوهی رفتار حاکم و حکومت با مردم برقرار می کند
بدین شکل که اگر حکومت عادل باشد وعدالت را در پیش بگیرد و رفاه اقتصادی به مردمش بدهد نگرانی از خصم نخواهد داشت
سعدی:
با مردم صلح کن
وز جنگ خصم ایمن نشین
ازحکایت شماره ۶ باب اول
[حکمران را کرم باید تا بر او مردم گِرد آیند
و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند]
اما اگر به مردم ستم کند و رفتار
خلاف کرم و رحمت داشته باشد
مردم از او روگردان خواهند شد
و هیچ نیروی بیگانه و نیابتی هم نخواهد توانست او را حفظ و بقای او را تضمین کنند .
✍🏻منبع کتاب گلستان باب اول
حکایت شماره ۶ و ۱۴
🤔🤔🤔🤔
از دیدگاه سعدی چه کسی بزرگ است
بزرگ کیست
و بزرگی به چیست!
بزرگی به عقل است نه به سال!
توانگری به هنر است نه به مال❗
سعدی در اینجا منظور عقل اخلاقی و انسانی را میگوید نه صرفا مادی در تشخیص سود و زیان !
زیرا در مصراع دوم میگوید ثروتمندی به داشتن هنر است !
نه مال و دارایی و مایملک❗
که خود تاییدی بر این مدعاست
که مال تا لب گور است
بعد از آن اعمال !
اعمال هم از دیدگاه سعدی منظور صرف نماز و روزه و حج نیست❗
بلکه جوانمردی ، اخلاق و دستگیری ، مهرورزی،و نوع دوستی و بسیاری از ویژگی های از این قبیل که
نمونه هایی بعنوان شاهد مثال آورده می شود
👈بدست آوردن دنیا هنر نیست❗
✔یکی را گر توانی دل بدست آر
✔جوانمردیکه بخوردوبهدیگرانهم بدهد
👈بهتر ازعابدی که روزه دارد و بنهد❗
گنهکاری که دست به توبه بردارد
بهتر ازعابدی که کبر درسر دارد !
بجان زنده دلان سعدیا که مُلک وجود
نیرزد آنکه دلی را زخود بیازاری❗
عده ای فکر می کنند که بزرگی
با بودن در کنار صاحبان قدرت و ثروت
رقم می خورد...!
حال ببینید نظر سعدی را که عکس این را می گوید و بزرگی را در کنار انسانهای اهل اخلاق و فضل و کرامت و خرد می پندارد
اگرچه هیچ منصب و موقعیت دیوانی یا اداری،و حکومتی نداشته باشند!
ازنثرکتاب گلستان
👈 یکی از وزرا معزول شد
✔ به حلقه درویشان در آمد
اثر برکت صحبت درویشان در او سرایت کرد [جمعیتخاطرش = آرامش درون]
دست داد
ملک بار دیگر بر وزیر دلخوش کرد و بازگشت به عمل و منصبش فرمود
وزیر قبولش نیامد و گفت :
✔معزولی به نزدیک خردمندان 👉
✔بهتر که مشغولی به نزدیک حاکمان❗
ملک گفتا: [ هرآینه = هرلحظه ]
ما را خردمندانی[ کافی باید = با کفایت باید]
که تدبیرِ مملکت را [ بشاید= شایسته باشد]
گفت: ای مَلِک و حاکم
نشانِ خردمند کافی جز آن نیست که به [کارهای دیوانی = دولتی و حکومتی]
تن در ندهد....❗
هُمای بر همه مرغان ازآن شرف دارد
که استخوان خورد و دیگران نیازارد❗
سعدی نشانه خردمند بودن را همین قدر می داند که فرد در ساختار قدرت خودش را قرار ندهد مگر برای خدمت به مردم ولاغیر 👇
تو برتخت حکمرانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش!
به صدق و ارادت میان بسته دار
زطامات و دعوی زبان بسته دار
✔قدم باید اندر طریقت نه دم
👈که اصلی ندارد دم بی قدم❗
براین اساس زیاد غره بر مناصب دولتی خود در این چند روزه زود گذر نشوید !👇👇
👈بدین پنج روزه اقامت مناز ❗
به اندیشه تدبیر رفتن بساز
👈که را دانی از خسروان عجم
👈ز عهد فریدون و ضحاک و جم
👈که برتخت و ملکش نیامد زوال؟
نماند به جز ملک ایزد تعال
👈که را جاودان ماندن امید ماند
چو کس را نبینی که جاوید ماند؟
👈که را سیم و زر ماند و گنج و مال
پس از وی به چندی شود پایمال
✔ وز آن کس که خیری بماند روان
✔ دمادم رسد رحمتش بر روان
سعدی :
اخلاق پاکیزه = عملکرد عاری از فساد
صدق و ارادت = درستکاری عملکرد مطلوب در حکمرانی
زطامات و دعوی= حرفهاو ادعاهای بیاساسو پوچ
به صد احساس
میباید به استقبال صبح رفتن
که بوی دوست میآرد
زکوی یار میآید
🔸 سیف فرغانی با اندک به روز رسانی
🍃🌸 @sadikabir 🌸🍃
┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅
#حضرت_سعدی
✳ نام نکوی حاکم درگروی سخاوت برمردم
حکمرانی مطلوب درتوزیع عادلانه ثروت
✔ پادشه را کَرَم باید
✔ تا مردم براو گردآیند!
ملک زاده ای گنج فراوان ازپدر میراث یافت.
حاکم شدو دست کرم برگشاد و داد سخاوت بداد!
و نعمت بی دریغ بر رعیت و سپاه بریخت!
رعیت=مردم
نیاساید مشام از طبله عود
بر آتش نِه كه چون عنبر ببوید
👈 بزرگى بایدت بخشندگى كن!
👈 كه دانه تا نیفشانى نروید
یکی از جلسای بی تدبیر نصیحتش آغاز کرد
که ملوک پیشین این نعمت رابه سعی اندوخته اند
وبرای مصلحتی نهاده
دست ازین حرکت کوتاه کن
که واقعه ها در پیش است و دشمنان از پس
نباید که وقت حاجت فرومانی
اگر گنجى كنى بر عامیان بخش
رسد هر كد خدایى را برنجى
چرا نستانى از هر یك جوى سیم
كه گرد آید تو را هر وقت گنجى
ملک زاده(حاکم) روی ازین سخن درهم کشید
وآن مرد را زجر کرد و گفت: مرا
خدای تعالی مالک (حاکم) این مملکت
گردانیده است
تا بخورم و ببخشم❗️
نه پاسبانم که نگه دارم❗️
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت!
نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت❗️
@sadikabir
https://t.me/sadikabir
@sadikabir
https://t.me/sadikabir
❇️ #سعدیدرروابطبینالملل
♦️دوشرطسعدیدرصلحجهانی
✔️ #نگاهبهآینده
✔️ #چشمفروبستنبرگذشته
۱- نگاه به آینده با عملگراییوحسننیت دردوستیکشورها
۲-گذشتهی روابط را پیش نکشیم !
چشم فرو بستن بر گذشته و جلوگیری از تحریک انگیزههای انتقام جویانه
👈 ۱-هرآن دشمنی که با وی
به حقیقت احسان کنی دوست گردد
👈۲-بیاکه نوبت صلح است
ودوستی وعنایت
به شرط آنکه
نگوییم ازآنچه رفت حکایت..!
❇️ با پایان گر فتن جنگ جهانی اول، دولتهای پیروز در جنگ بجای انکه به آینده بنگرند، راه انتقام پیش گرفتند . در نتیجه آلمان دوباره خود را مجهز کرد و جنگی دیگر برافروخت و میلیونها کشته ومجروح بر جای گذاشت. اما بعد از این جنگ. یعنی جنگ جهانی دوم ، متفقین با آلمان متحد شدند و در جهت ایجاد صلح گام برداشتند. اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد نتیجه چنان صلحی است. این در حالی است که سعدی بزرگ هشتصد سال پیش مبانی اندیشه صلح طلبی را بصورت بنیادین تبیین می نماید که منطبق بر شرایط امروز جهان است .
✍تطبیق بزرگمهروفا
وکیل پایه یک دادگستری
🌿🍃 @sadikabir 🍃🌿
┅─═ঊঈ🌿ঊঈ═─┅
🌿 سعدیدرمقاماستادحقوقوجرمشناسی
🔴 #تاثیراقلیمومحیطدرجرمشناسی
باتمثیل از👇👇
#خالصیباران ✔️ #ناخالصیخاک
باران که درلطافت طبعش خلاف نیست!
درباغ لاله رویدو #درشورهزار خس❗️
✍️بزرگمهروفا_سعدی شناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
تئوریسین وتکنسین پیشرو دربهروزرسانی وبازنمایی اندیشهسعدی درعلم حقوق وعلومدیگروموضوعات روزجهانی
مولف،مدرس،وکیل
🌿❁🌿 @sadikabir 🌿❁🌿
ای جان به خواب نشستی!
صبح است و وقت مستی
رخ چون بهشت ، کشیده
کس، نیست پاکشیده !
بخواب نشستی=چرادرخوابغفلت فرورفتهای
🌸صبحتان باطراوت پاییزی دلشادودلگشا
✍️بزرگمهروفا_سعدی شناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
تئوریسین وتکنسین پیشرو دربهروزرسانی وبازنمایی اندیشهسعدی درعلم حقوق وعلومدیگروموضوعات روزجهانی
مولف،مدرس،وکیل
🍃🌸 @sadikabir 🌸🍃
┅─═ঊঈ🌿ঊঈ═─┅
✳ توصیف سعدی از حکمرانی مطلوب
که همچون باز کردن در بهشت
به روی مردم است...❗
👈در بهشت گشودند درجهان ناگاه
👈 به دورِ دولت سلجوقشاه سلغرشاه
چو ماهروی مسافر که بامداد پگاه
درآید از درِ
👈 امیدوارِ چشم به راه
شهنشهی که زمین ازفروغ طلعت او
✔منورست چنان کاسمان به طلعت ماه
خجسته روزی خرم کسی که باز کنند
به روی دولت و بختش در فرج ناگاه
👈خدای عمر درازت دهاد چندانی
✔که دستجورزمان از زمینکندکوتاه
مراد سعدی از انشاء زحمت خدمت
نصیحتاست به سمع قبول شاهنشاه
✔دوام دولت و
✔ آرام مملکت خواهی
✔ثبوت راحت و
✔ امن و
✔ مزید رفعت و
✔ جاه
✔کمر به
✔طاعت و
✔ انصاف و
✔ عدل و
✔ عفو ببند
👈چو دست منت حق
✔ بر سرت نهاد کلاه
🍃🍂
نکته
سعدی پادشاهان و حاکمانی را مدح میکند یا شایسته مدح وستایش می داند که اولا عملکرد آنان مطلوب و درجهت خدمت به امور مهمه مردم است و آنگونه که سعدی میگويد این شاخصه ها را دارند
✔ انصاف و ✔عدل و ✔عفو
و یا پادشاهانی هستند که این شاخصه ها را ندارند !
اما سعدی آنها را هم رها نمی کند !
و با زیرکی و هوشیاری با مدح آنان نظرشان را به اعتدال و تناسب در استفاده از قدرت سوق می دهد !
از این باب است که ما هنر سعدی را در قالب حقوق عمومی می بریم و او را تئوریسین حقوق عمومی قبل ازنظریه پردازان بزرگ غرب چون روسو ، مونتسکیو ، توماس هابس، ولتر، جان لاک می دانیم ❗
چون سعدی نظریه های حقوقی را با هنر مختص به خود پرورش می دهد
✔در قالب چوپانِ نگاهبان گوسفند
✔ ریشه درختان که نگاهبان
تنهی درخت است!
سعدی هنرمندانه حقوق را باهنر خود به شهد ظرافت برآمیخته تا طبع حاکمان و پادشاهان ملول نشود و از دولت قبول محروم و بیفایده نمانَد و جان خودش نیز در خطر نیفتد 👇
نصیحت پادشاهان و حاکمان کردن
کسی را مسلم باشد که بیم سر ندارد!
یا امید زر ❗
بااین توصیف هنرمندانه سعدی جان به در می برد و با تمثیلهایی که بر شمردیم جایگاه مردم رادرساختار قدرت تغییر و تعدیل و بهبود و تثبیت میکند !
👈رعیت چو بیخند و حاکم درخت
👈درخت حکمران باشد از بیخ سخت!
✔مکنتا توانی دل خلق ریش،
👈وگرمیکُنی، میکَنیبیخخویش❗
👈گوسفند از برای چوپان نیست
✔بلکه چوپان برای خدمت اوست❗
✔شهی که پاس رعیت نگاه میدارد
✔حلال باد خراجش
✔ که مزد چوپانیست 👉
❌ وگر نه راعی خلق است
👈 زهرمارش باد
❌که هرچه میخورد او
👈جزیت مسلمانیست
سعدی قدرت و زور لایتناهی حاکمان را باهنرخود که چون چکش آهنگر عمل می کند درواقع آن قدرت و زور را بر سندان اندیشه حقوقی خود که در قالب ابیات حکیمانه ریخته می کوبد
و به آن فرم می دهد از دل آن تعادل وتناسب دراستفاده ازقدرت را مطالبه و بیرون می کشد و با بهچالش کشیدن تمرکز قدرت و طرح تفکیک قوا به ارتقای جایگاه مردم درساختارقدرتحاکمان وپادشاهان جبار کمک شایانی می کند از این جهت است که سعدی را تئوریسین حقوق عمومی قبل از متفکران غربی در ۸۰۰ سال قبل می دانیم
چیزی که متاسفانه حقوقدانان ما آن را محصول ۲۰۰ سال اخیر و حقوق مدرن از فرانسه می پندارند❗
آنچه خود داشت
زبیگانه تمنا می کرد ...!
✳ درتعادل وتناسب استفاده ازقدرت 👇
👈به فرمانبران بر شه دادگر
✔پدر وار خشم آورد بر پسر
گهش میزند تا شود دردناک
گهی میکُند آبش از دیده پاک
چو نرمی کنی خصم گردد دلیر
وگر خشم گیری شوند از تو سیر
درشتی و نرمی به هم در به است
چو رگزن که جرّاح و مرهمنِه است
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که نازل کند قدر خویش
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
*لغات
راعی= چوپان
معنی مصرع دوم از بیت آخر، جزیت =
هرآنچه از دسترنج مردم میخورد، همچون «جزیه» است (مالیاتی که در فقه سنتی از غیرمسلمانان میگرفتند) یعنی با مردم خود (که مسلمان یا شهروند هستند) مثل کفار رفتار کرده و مالشان را حاکم بدون هیچ وجه شرعی و محملی مصادره و به زور ستانده است !
✍️بزرگمهروفا_سعدی شناس
حافظ کتاب گلستان سعدی
تئوریسین وتکنسین پیشرو دربهروزرسانی وبازنمایی اندیشهسعدی درعلم حقوق وعلومدیگروموضوعات روزجهانی
مولف،مدرس،وکیل
🍃🌸 @sadikabir 🌸🍃
┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅
