آنا یوردوم سراب
رفتن به کانال در Telegram
🍀 کانال مردمی آنایوردوم سراب کانال همه سرابی ها @DavodNaderi ارتباط با ادمین 👈 📞 داود نادری 09125249908 ❤️ لینک کانال آنایوردوم سراب 🔹 @Anayurdumsarab 🔹 ⚫️ کانال اعلامیه های ترحیم آنایوردوم سراب @Tarhimsarab 👈
نمایش بیشتر8 897
مشترکین
-524 ساعت
-47 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
8 897
شکایت ورزشکاران و اولیا بچه های ورزشگار از شرایط نامطلوب سالن سه هزار علامه امینی سراب
8 897
🏀 پایان مرحله گروهی لیگ ستارگان U23 و صعود هیئت بسکتبال سراب به عنوان صدرنشین گروه B 🏀
با پایان یافتن مرحله گروهی مسابقات لیگ ستارگان U23، تیم هیئت بسکتبال سراب با عملکردی درخشان و کسب نتایج ارزشمند، موفق شد به عنوان تیم نخست گروه B جواز حضور در مرحله بعد رقابتها را کسب کند.
نتایج نهایی مرحله گروهی:
گروه A
🥇 ویرا
🥈 شبستر
🥉 ایلخچی
گروه B
🥇 هیئت بسکتبال سراب
🥈 نادنرا
🥉 باتیس
گروه C
🥇 اوکا
🥈 نمونه
ضمن تبریک این موفقیت به بازیکنان پرتلاش، کادر فنی، اعضای هیئت و خانواده بزرگ بسکتبال سراب، برای نماینده شایسته شهرستان در مراحل حذفی مسابقات لیگ ستارگان U23 آرزوی موفقیت و افتخارآفرینی داریم.
🏀 روابط عمومی هیئت بسکتبال سراب 🏀
8 897
سلام روز بخیر آقای نادری لطفا پیام منو به گوش مسئولین برسونید ما این هفته جمعه از سراب به نزدیک ترین روستای سراب بادعوت یکی از دوستان به روستای اسفستان برای گردش به باغش دعوت بودیم داخل روستا که شدیم بهداشت روستا خیلی وضعیت بدی داشت همه جا پره انواع پلاستیک و زباله بود رفتیم تا به یک اقایی برخوردیم آدرس پرسیدیم که به باغی که دعوت بودیم بریم آدرس دادن یکم که جلو تررفتیم میگفتن کوچه خاله رسیدیم و یکم جلو تر رفتیم یک مسیر کوتاهی خاکی بود رسیدیم از دوستی پرسیدیم که این محله چرا آسفالت نشده گفتن چهار تا بخشدار عوض شده همشونم چندین بار به این کوچه دعوت شدن ولی یکی از مسئولین روستا مانع آسفالت یا سنگ فرش شدن این کوچه میشه باز رفتیم جلوتر یک آقا با تراکتور به آخر اون کوچه کلی زباله آورد ریخت که باعث جروبحث دونفر از اهالی اون کوچه شد واقعا از رفتنمون پشیمون شدیم با اینکه باغی که قرار بود بریم چند قدمی اون کوچه بود ما بخاطر نبود بهداشت و وضعیت نابسامان اون محل بدلیل اینکه بچه کوچک هم کنارمون بود منصرف شدیم و برگشتیم واقعا چرا بعضی مسئولین اینقدر بی تفاوت از کنار مسائلی به این مهمی رد میشن خواهش میکنم بزارید کانالتون برن به وضعیت اون روستا رسیدگی کنند ما جمعه ها هر روستایی میریم باور بفرمایید حالمون خوب میشه با انرژی برمیگردیم تا باحال با اون وضعیت بد برخورد نکرده بودیم
8 897
دندان خونین
دهانش را با قنداق برنو خرد کرده بودند. تا اینقدر فریاد نکشد" زنده باد پیشه وری" صورتش آش و لاش بود و نمی توانست آنهمه برف را ببیند و حرف بزند.دو دندانش شکسته بود و بی وقفه سرفه می کرد.
در حیاط شهربانی وقتی خونابه را بالا آورد ؛ یکی از دندان ها را کف دستش احساس کرده بود.دلش می خواست به زمین و زمان فحش بدهد.از وقتی که هواپیماهای ارتش اعلامیه ها را روی سراب و دهاتش ریختند و مردم را دعوت به تسلیم کردند؛همه چیز عوض شد. ترس از مرگ اخلاق آدمها را عوض کرده بود. در خواب و بیداری دستش ناخود آگاه به طرف گردنش می رفت.انگار که بخواهد یقه ی خودش را بگیرد.
یدالله شهبازی تنها نگهبانی بود که پستش را ترک نکرده بود و حالا در این اوضاع آشفته ریاست شهربانی را به عهده داشت.
به زن و بچه های فدائیان زندانی گفته بود: نگران خورد و خوراکشان نباشید.کریم آقا و بقیه فدایی ها اینجا در امانند.
پسرک در حیاط شهربانی کنار مادرش نشسته بود و آفتاب طلایی آذرماه گرمش می کرد. نان ریزه های لقمه ای را که در دهان داشت به مورچه هایی می بخشید که دور دندانی خونین طواف می کردند.
اخباری که از شهرهای اطراف می رسید؛ همه را ترسانده بود. می گفتند اهالی شهرهای آذربایجان فدایی ها را پیش پای نظامیانی که از تهران می آیند قربانی کرده اند. در یکی از همین روایت ها خون گلوی فدایی پیری پاشیده به شلوار یکی از فرماندارها و زن جوانش از هوش رفته است.
" لابد ترسیده اند که قشون تهران کشت وکشتار کند و تر وخشک با هم بسوزند. اینجا خبری نیست نترسید. "این را سید طاهر طوری به کریم آقا می گفت که دیگر همبندی ها هم بشنوند.
حالا باید یک نفر پیدا می شد، پرچم سفیدی که ید الله سر هم کرده را بر می داشت و می رفت جلو قشون تهران. فریاد می زد که در سراب کسی قصد مقاومت ندارد. باید حالیشون می کرد که نیاز به اعمال خشونت نیست. بدون شلیک گلوله ای هم می شود این شهر بی دفاع را تسخیر کرد.
پیشه وری در نطق اخیرش گوشزد کرده بود نخست وزیر-قوام -به ما کلک زده و با روس ها به توافق رسیده که در قبال واگذاری نفت شمال دست از حمایت ما بردارند.اعزام نیرو از مرکز به شهرهای آذربایجان ظاهرا به خاطر برقراری نظم در انتخابات مجلس است.ولی پشت پرده نقشه کشیده اند برای قلع و قمع فدایی ها.به دستور مرکز هر روز راس ساعت چهار صبح، چهار تن از فدائیان را باید در چهارراه اصلی شهر اعدام کنند.
حالا مو به مو نقشه ی قوام داشت اجرا می شد.بحث بر سر تسلیم بود. در شهر فشنگ و اسلحه ای برای جنگ پیدا نمی شود.هنگام تحویل سلاح به روس ها کریم آقا به پهنای صورت اشک ریخته و گفته بود: با دست خالی که نمی شود از شهری به این قشنگی دفاع کرد.
در تبریز به پیشه وری ابلاغ شده بود ؛کسی که تو را آورد حالا می گوید برو.
چاره ای غیر از تسلیم نیست .والا در شهر جوی خون به راه می افتد.باید تسلیم شد.اگر عده ای از سرابی ها هم بخواهند فدائیان دربند را پیش پای قشون تهران قربانی کنند،تکلیف چیست؟پهلوان یدالله در حیاط بازداشتگاه قدم می زد و غرق در این افکار بود که ناگهان سنگی جلو پایش بر زمین افتاد.
تصور بریده شدن سر در برابر دشمن بد جور اعصاب فدایی ها را خرد کرده بود.باور نمی کردند همین مردمی که سالهاست برای رهایی شان از دست ظلم اربابان جنگیده اند ؛حالا با دستهای خود فدائیانشان را مثل گوسفند به قربانگاه ببرند.خبر داشت لحظه به لحظه مثل حبابی از آتش مغز فدایی ها را متورم می کرد.
اسد دو بار سرش را به دیوار کوبیده بود و حالا داشتند دست و پایش را به تخت می بستند که خودش را نفله نکند.
بالاخره جماعتی که مشتاق قربانی کردن فدائیان پیش پای سپاه تهران - برای عرض خیر مقدم - بودند با پرچم های شاهنشاهی جلو بازداشتگاه شورا خانه ایستادند.از غوغای کلاغان بی شمار در آسمان می شد حدس زد که فاجعه ای در حال وقوع است.
باور کردنی نبود ولی آنها واقعا می خواستند فدائیان زندانی را پیش پای افسرانی که وارد شهر می شوند قربانی کنند.
یدالله شهبازی تیری برای شلیک نداشت.سنگی را که جلو پایش بر زمین افتاده بود برداشت و با خشم به طرف جماعتی که انگار زیر چنگال مرگ مسخ شده بودند آمد و فریاد زد:این فدائیان در دست من امانتند.به علی قسم هر کسی یک قدم جلو تر بیاید با همین سنگ سرش را له می کنم.ترسوها یک قدم عقب تر رفتند.
کسی که پرچم شاهنشاهی را در دست داشت با صدایی که ترسیده بود گفت:ولی تمام شهرها دارند فدائیان را قربانی می کنند.
یدالله فریاد زد:غلط کرده اند. اینها فرزندان همین شهرند. اگر هم جرمی مرتکب شده اند اول باید محاکمه شوند. در ثانی از انسان که قربانی نمی شود .اگر عرضه دارید گاو و گوسفند قربانی کنید.اگر ندارید من پنج گوسفند در حیاط منزل دارم آنها را ببرید و سر ببرید.
آن روز فریاد های ید الله کارگر افتاد و جماعت از روی پرچم شاهنشاهی گذشته به سر کارهایشان برگشتند.
به قلم :بابک عارفی
8 897
درودبرشماجناب نادری بزرگوار
دراین دوران حراج بیدریغ وجدانها،هستندهنوزمردانیکه شرفشان برمنافع گذرای مادی ومعنویشان سنگینی میکندوبی شک گاهی مسئول بقول خودمان ددلی بابالی نیزیافت میشودکه شایدبرمسئولیت خودش مسئول باشد.حال وروزگارامروزجامعه ایران رافقط شکسپیروهومر و دانته بتوانند بنویسندوشرح دهند.ویا یک نفرجامعه شناس متبحربتواندرنجهاومشگلات این مردم را بنویسدوآنگاه مردمانش بخوانندوبرتیره روزی خود مویه کنند......!
طرف صحبت این حقیر آن مسئول بی مسئولیتیست که متولی امورات شهری و آب وفاضلاب میباشد.من کارگر که آخر روز خسته و مستآصل دست ازپا درازتر که بگذریم عایدیم کفاف زندگی حداقلی رانمیدهد.چگونه با جسمی تعریق کرده وغبار محنت بر رخساره نشسته اندکی آب بدست نیاورم که ناپاکیهای جسم را بدان بزدایم وساعتمان را کوک نماییم باتنی خسته که بلکه صبح ساعات چهاروپنج بیدارشوم واستحمام نمایم.مگر بدن آلوده اجازه خواب میدهد؟بس بود هرآنچه غروروجوانیمان دراین جامعه بخاطرتبعیضات وهزاران نوع از انواع خاک مالی شد.
بار خدایا زنده زندگی کردن را...
قبل از آنکه زندگی زنده گی را ازمن بگیرد....
بر من عطا کن.
امیدوارم درکانال خوبتون درج فرمایید شاید ....بود آنکسی که حس مسئولیت نمود.
8 897
ثبت نام با ظرفیت محدود شروع شد
اولین مدرسه تراز در شهرستان سراب
دبیرستان غیرانتفاعی رسالت صدرا
رشته های : تجربی - انسانی - ریاضی
باتدریس اساتید دبیرستانهای تیزهوشان و نمونه دولتی و کادر آموزشی مجرب و توانمند
موسس: روحی
سراب-شهرک گلها-انتهای خیابان تعاون-نبش گلبرگ ۳
شماره های تماس:
۰۹۱۴۱۳۰۳۳۸۹-۰۴۱۴۲۱۰۱۷۵۷
پیج اینستاگرام دبیرستان:
https://www.instagram.com/resalat.sadra?igsh=MW1mOTA5MTJmaWZpeg==
8 897
+9
#جلوه_خدمت
آغاز عملیات آسفالت ریزی روکش آسفالت کوچه فجر۳ منتهی به خیابان شهید چمران
💫🖊به منظور تسهیل در ترددشهروندان عزیز و وسایط نقلیه
🔻بااتمام آسفالت ریزی این کوچه بلافاصله عملیات آسفالت روکش خیابان قدس آغاز خواهد شد.
*بهسازی معابر سطح شهر همچنان ادامه دارد*
بااتمام آس
✅ http://t.me/akhbar_shahrvandi_72
