fa
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

رفتن به کانال در Telegram

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

نمایش بیشتر
2 087
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
Va çi hal e؟.mp32.29 MB

الله مزار علیرضا_قربانی در سالهاي هجوم اقوام ازبك و ترکمن به شمال خراسان، مردم يك آبادي كه زندگي دامپروری دارند و مدتی به کوهستان رفته‌اند، پس از سفري چند ماهه و بازگشت به آبادي متوجه می‌شوند که دشمنان هجوم آورده‌اند و پايمردي جوانانی که برای دفاع از روستا مانده‌بودند، باعث شهادت فداكاران شده‌است. اهالی روستا  که در سر شوق شیرین زندگی دارند و در دل، امید و آرزوهای بسیار، وقتی به آبادی می‌رسند، با خانه‌های غارت‌شده و ویران روبه رو می‌شوند و می‌بینند از آن همه جوان تنها مزارهایی به یادگارمانده است؛ مزار... مزار... مزار... مردم می گريند چرا که در اين مزارها غيرت سرخ فرزندانشان خفته است و عشق و شور و سرزندگی را در خاك دفن كرده‌اند. عروسي به دنبال مزار همسر است. جوشش عشق او را به سمت مزار همسر می‌کشاند و... در اين ميان رهگذري با ديدن اين ماتم و سوگ و آن همه مزار و شيون، به اشک و حسرت، روايتگر اين سوگ سرخ مي‌شود. او از این ستم می‌نالد و به زبان کوردی‌اش فریاد برمی‌آورد که: « الله‌مه‌زاره مه‌زاره، ڤا چ روزگاره؟» رسانه مردم فرهیخته بوانلو @Buvanloo

هرایی ، دوتار حسین سلامتی

پیام تبریک خواهر پرتلاش وپرستار نمونه سرکارخانم گلی شارعی قبولی شمارا در دوازمون متفاوت با عناوین کانون کارشناسان رسمی دادگستری شیروان و ازمون کارشناسی ارشد با رشته تخصصی جراحی داخلی را از طرف خانواده تبریک میگوییم ،امید دارم با پشتکاری که از شما سراغ دارم همیشه مایه افتخار وسربلندی روستا وجامعه خود خواهی بود. از طرف خواهرت پریسا شارعی وکیل پایه یک دادگستری رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

مجید اسماعیلی (زیلان) - @kormangankhorasan.mp310.03 MB

اگر کسی دچار سکته قلبی شد و افتاد چه کنیم ؟ حداقل این اقدام رو بلد باشیم رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

🎥 مولودی‌خوانی پرشور با لهجهٔ زیبای کُرمانجی در مهدیه معلی شبکه سه رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

پیام تقدیر و سپاس در روزهای سنگین و اندوه‌بار فراق مرحومه منیژه قوی‌اندام ـ آن مادری مهربان، همسری دلسوز و فداکار و انسانی شریف ـ همراهی و همدلی شما عزیزان مرهمی بود بر دل داغدار ما. متأسفانه به دلیل شرایط خاص آن ایام و قطع بودن اینترنت، امکان قدردانی و تشکر به‌موقع از همه بزرگوارانی که با حضور ارزشمند خود در مراسم تشییع، تدفین و ختم، یا با پیام‌ها و تماس‌های محبت‌آمیزشان، ما را در تحمل این مصیبت یاری کردند، فراهم نشد. از همین رو، بر خود وظیفه می‌دانیم که هرچند با تأخیر، مراتب سپاس و امتنان عمیق قلبی خود را اعلام کنیم. حضور پرمهر شما، نشانه‌ای از بزرگواری، انسان‌دوستی و قدرشناسی بود و بی‌تردید یاد و نامتان همواره در خاطر ما باقی خواهد ماند. باشد که مهر شما به خودتان بازگردد و هیچ دلی به داغ عزیزان ننشیند؛ و خداوند، آرامشی به وسعت مهربانی‌تان نصیبتان فرماید. با نهایت سپاس و قدردانی بهمن قادری (همسر)، فرزندان و اقوام وابسته رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

✅سیات… ✍علی محمدزاده نامی که شاید در سکوت زمان گم شده باشدو کمتر کسیست که او را به یاد بیاورد... کیوانی مظلوم ، و فراموش‌شده در غبار سال‌هایی که چون باد خزان گذشتند و رفتند. اواخر دهه ی پنجاه در کوچه‌پس‌کوچه‌های خموش روستا، زنی نحیف و خمیده، با عصایی چوبین در دست و گالش‌هایی جیر بر پا، آرام و باصلابت از میان جمع عبور می‌کرد. قامتش شکسته از رنج روزگار، اما نگاهی در چشمانش بود که هیچ توفانی توان خاموشی‌اش را نداشت. سیات، پیرزنی بود با دستانی ترک‌خورده از کار و رنج، و پاشنه‌هایی که از زیر جوراب‌های پاره و ضخیمش چاک و زخمهایش نمایان بود. صورتش سیاه بود از آفتاب تابان سالیان، اما دلش… دلی سفید، پاک و روشن‌تر از سپیده‌دم. در تمام عمر، با آن‌که تنها بود و بی‌کس و بی‌اولاد، هرگز دست نیاز پیش کسی دراز نکرد. حتی فقر، غرورش را نشکست. اما بودند دل‌های مهربانی در روستا که خوی انسانی را از یاد نبرده بودند و در خفا هوایش را داشتند. افسوس بر آن سال‌ها که کودکانی بازیگوش، که امروز ریش‌سفیدان همان دیارند، دل آزردگی بر چهره‌ی معصومش نشاندند. امروز دلم به درد آمد از یاد آن اشک‌های خاموش که در گوشه‌ی چشمان سیات می‌درخشید — اشک‌هایی از جنس غربت و صبوری. برای همه‌ی سیات‌ها، آن دل‌های مظلوم و پاک که بی‌نام زیستند و بی‌صدا رفتند… چه نیکوست گاه، دستی بر تارهای خاک‌خورده‌ی خاطرات بکشیم و نام آنان را به یاد آوریم که بی‌هیاهو، اما پرشکوه زیستند و مظلومانه در دل تاریخ خاموش شدند. روحشان شاد @buvanloo

🥀 تقدیر و تشکر 🥀 دوستان و سروران گرانقدر : در مقابل لطف و محبت شما عزيزان حرفی برای گفتن نیست که اقیانوسی از لطف و رحمت را به رگهای خسته مان جریان دادید ، با این عمر کوتاه ، قادر به جبران مهر و محبت شما نیستیم ، پس دست به دامان ذات کبریایی دراز کرده و از درگاهش می خواهیم تا پاسخگوی این همه لطف ، از روی عنایت خویش باشد. جا دارد از ابراز لطف، همدردي و بذل محبت عزيزاني كه از شهرهای دور و نزديک و مردم خونگرم قلعه بيگ و روستاهاي همجوار و دوستان و آشنایانی که ياريگرمان بودند تقدير و تشكر نمائيم كه در مراسم خاكسپارى و سوم عزیز از دست رفته مان " زنده یاد قنبرعلی شارعی " شركت و با ارسال تاج گل، پيامك و تماس تلفني، اعلاميه، ارسال پيام در فضاي مجازي و يا حضوري ابراز همدردي كرده و التيام بخش قلب شكسته مان شديد و ما را مرهون لطف و محبت خویش نمودند، از صمیم قلب تقدیر و تشکر نموده و برای همتون از خداوند رحمان، سلامتي و عاقبت بخيري مسئلت می نماییم. اميدواريم با شركت در مراسم شادي شما عزيزان جبران زحمت نماييم. با احترام، همسر و فرزندان و خانواده های شارعی و سایر بستگان رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

با اینترنت ایرانسل راحت وصل میشه

Repost from VPN MARKET
JumpJumpVPN v2.3.8.apk75.58 MB

🎶 سکینه 🪕 محمد شادی @buvanloo

ئاخ کانی کانی ئاڤ شیرین کانی کوردی ، باکور @buvanloo👏👏

✍🌺#تلنگر ما آمده ایم در این دنیا که زندگی کنیم خیلی از ما ۳۰ یا ۴۰ سال از عمرمان را نابود می کنیم به این بهانه که میخواهیم آینده بهتری داشته باشیم. آینده کی یا کجاست ؟ کی به آرامش می رسم ؟ مگر در آینده من میتوانم در یک روز به جایِ یک ناهار دو تا ناهار بخورم؟ یا به جایِ یک لباس،  سه تا لباس رویِ هم بپوشم؟ تا کی و کجا حال را، برایِ آینده بهتر خراب کنم؟! به اندازه برای آینده نگران باشیم و تلاش کنیم‌. زندگی مقصد نیست زندگی یک راه است زندگی یک جاده است که باید تا آخرِ عمر در این جاده پیش برویم تا زمانیکه حذف شویم. ما به این دنیا نیامده ایم که تمامِ عمرمان را برایِ آینده درس بخوانیم و کار یا پس انداز کنیم. ما به این دنیا نیامده ایم که مانند ماشین فقط به دنبال آینده باشیم. از زندگی باید لذت برد..... "اکنون" هدیه ای در دستان ماست. آن را قدر بدانیم و این اندیشه را به فرزندانمان انتقال دهیم. @buvanloo

#پهلوان #عشایر #شلمی #باروت #تیروتفنگ ✍علی  محمدزاده میان بزرگ مردان عشایر،هنگام کوچ در سوز بادهای شمال خراسان و بین غبار داغ کوه و بیابان،در ایل بزرگ زعفرانلو مردانی زیسته‌اند که قلبشان به وسعت آسمان بوده است. یکی از آنان همراه علی پهلوان بود؛ او نه تنها پدری دلسوز و سختکوش، بلکه عشایری دلیر، که خون رشادت در رگ‌هایش جاری بود. او در هنگامه‌ طوفان و در غوغای فتنه‌ ترکمانان، چون کوهی استوار ایستاد نه به نام قدرت، بلکه به نام غیرت ،شرافت و مردانگی، همراه علی پهلوان، از تبار مردانی بود که نامشان را فریاد می زدند، دفاعش نه از سر تعصب، که از سرچشمه غیرت و ایمان می‌جوشید؛ هر ضربه‌ای از بازوی او پژواکی از عدالت بود، و هر گامش نشان وفاداری به خاک و قوم، او با قامت رشید و سری افراشته، مرز را نه یک خط جغرافیا، بلکه مرز انسانیت و شرف می‌دانست. چنین قهرمانانی چرا باید گمنام و ناشناخته بمانند؟ باید درباره چنین مردانی نوشت، چرا که اگر قلم خاموش بماند، غبار فراموشی می گیرد و حقیقت را درخود می بلعد، باید صدای تاریخ را تازه کرد تا نسل‌های آینده بدانند که شجاعت از کجا برخاسته و چگونه در سینه مردی چون همراه علی پهلوان نشسته است. این یادها، نه روایتِ یک زندگی، که سرودی از مروت و مردانگی است؛ سرودی که باید در گوش جان زمان طنین انداز بماند… انعکاس نفیر گلوله ی برنو و ژ۳ همراه علی پهلوان بعد از سالها هنوز از مرز شلمی به گوش می رسد. ✅آخخخخخ که چقدر امروز جای خالی چنین دلیر مردانی در میان ما بیشتر احساس می شود! رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

.

📚#حکایتی‌بسیارزیباوخواندنی در همدان ، کسى مى‌خواست زیرزمین خانه‌اش را تعمیر کند . در حین تعمیر، به لانه مارى برخورد که چند بچه مار در آن بود . آنها را برداشت و در کیسه‌اى ریخت و در بیابان انداخت . وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید ، فهمید که صاحبخانه بلایى سر آنها آورده است ؛ به همین دلیل کینه او را برداشت . مار براى انتقام ، تمام زهر خود را در کوزه ماستى که در زیرزمین بود ، ریخت . از آن طرف ، مرد ، از کار خود پشیمان شد و همان روز مارها را به لانه‌شان بازگرداند . وقتى مار مادر ، بچه‌هاى خود را صحیح و سالم دید، به دور کوزه ماست پیچید و آن قدر آن را فشار داد که کوزه شکست و ماست‌ها بر زمین ریخت. شدت زهر چنان بود که فرش کف خانه را سوراخ کرد . این کینه مار است ، امّا همین مار ، وقتى محبّت دید ، کار بد خود را جبران کرد ، امّا بعضى انسان‌ها آن قدر کینه دارند که هر چه محبّت ببینند ، ذرّه‌اى از کینه‌شان کم نمى‌شود روزی به کریم خان زند گفتند، فردی میخواهد شما را ببیند و مدام گریه میکند. کریم خان گفت: "وقتی گریه هایش تمام شد بیاریدش نزد من". پس از ساعت ها گریه کردن شخص ساکت شد و گفت قربان من کور مادر زاد بودم به زیارت قبر پدر بزرگوار شما رفتم و شفایم را از او گرفتم . کریم‌خان دستور داد چشم های این فرد را کور کنید! تا برود دوباره شفایش را بگیرد! اطرافیان به شاه گفتند قربان این شفا گرفته پدر شماست. ایشان را به پدرتان ببخشید. وکیل الرعایا گفت: پدر من تا زنده بود در گردنه بید سرخ دزدی میکرد، من نمیدانم قبرش کجاست و من به زور این شمشیر حکمران شدم. پس از اینکه من به شاهی رسیدم عده‌ای چاپلوس برایش آرامگاه ساختند و آنجا را ابوالوکیل نامیدند. پدر من چگونه می تواند شفا دهنده باشد؟ اگر متملقین میدان پیدا کنند دین و دنیای مان را به تباهی میکشند! ‌‌‎‌ @buvanloo

وقتی موسولینی در مارس ۱۹۴۰ در گذرگاه برنر در مرز آلمان با هیتلر ملاقات کرد، نمی‌توانست هیچ تعهدی در مورد جنگ بدهد. با این حال، در ماه ژوئن، با احساس فرصتی برای تقسیم غنایم و تصرف سرزمین‌های فرانسوی هم‌مرز با ایتالیا، پس از حمله موفقیت‌آمیز به فرانسه، حمایت نظامی آزمایشی ارائه داد. با این حال، مبارزات نظامی ناموفق در یونان در ماه‌های بعد، موسولینی را در سراشیبی سقوط قرار داد. در سال ۱۹۴۴، با پیشروی متفقین به سمت شمال پس از حمله به سیسیل، او از رم برکنار شد و پادشاه او را از سمتش برکنار کرد. سقوط و مرگ در آوریل ۱۹۴۵، پارتیزان‌ها دوچه را کسی که آنها را "کله گنده" می‌نامیدند   در پشت یک کامیون پیدا کردند که سعی داشت به سوئیس و آلمان فرار کند. دستگیری او منجر به اعدام دسته جمعی توسط جوخه آتش شد و پس از آن جسدش در میلان به نمایش گذاشته شد، جایی که پیروان سابقش آمدند تا روی بقایای او تف کنند. چند روز قبل از مرگش، او اعتراف کرد که همه چیز از دست رفته است. با این وجود، در توهم مسیحایی خود باقی ماند و به یکی از دوستان قدیمی‌اش گفت: "من توسط سرنوشتم به دارآویخته شده‌ام. سرنوشت در راه است. هیتلر در پناهگاه خود در برلین، در میان بمب‌ها و آتش‌ها، از مرگ دوچه باخبر می‌شود. دو روز بعد، در حالی که بین ناامیدی و امید به اینکه سربازانش هنوز بتوانند پیشروی روس‌ها را بشکنند و او را نجات دهند، گیر افتاده بود، آخرین اقدام ویرانگر خود را آماده می‌کند. با دستانی آغشته به خون شش میلیون نفر و با بی‌اعتنایی کامل به رنج مردم آلمان، منفورترین چهره تاریخ بشر، آماده خودکشی می‌شود.. شباهت‌های بین موسولینی و هیتلر بی‌شمار است: جنبه‌هایی از دوران کودکی آنها، تجربیاتشان در جنگ جهانی اول، سرخوردگی پس از جنگ آنها از سرزمین مادری‌شان، سیاست‌های راست‌گرایانه‌شان، اعتقادات ضد کمونیستی‌شان، وحشیگری‌شان و خودبزرگ‌بینی‌شان. مطمئناً، پیشوا اعتراف کرد که موسولینی با به قدرت رسیدن یک دهه قبل، الهام‌بخش او بوده است. با این حال، در نهایت، ایل دوچه، با کمال تاسف، تحت الشعاع تحسین‌کنندگانش قرار گرفت. شاید یکی از چشمگیرترین شباهت‌ها، تکبر عظیمی باشد که هر یک از آنها مسیر خود را با آن دنبال می‌کردند. کرشاو، غرور مفرط (غرور بیش از حد) را به  عنوان فرعی جلد اول زندگینامه هیتلر خود انتخاب کرد. او جلد دوم را به دلیل عواقب اجتناب‌ناپذیر تکبر عظیم، به نام الهه مجازات یونانی، نمسیس، نامگذاری کرد. بدون شک همین اصطلاحات، داستان موسولینی را توصیف می‌کنند. پس از سقوط دوچه، دبیر حزب، جیووانی جیوراتی، نوشت که معتقد بوده است موسولینی «مردی خواهد بود که طبق ایده دانته، دو نماد مقدس بزرگ، صلیب و عقاب، را در رم دوباره متحد خواهد کرد؛ تا نه تنها از ایتالیا، بلکه از کل کره زمین، بی‌نظمی اخلاقی و مدنی، ارتداد و جنگ را بیرون براند.» کرشاو خاطرنشان می‌کند که پیروان هیتلر نیز «اعتقاد واقعی به قدرت او» را ابراز می‌کردند. او از رئیس سابق جوانان هیتلر، بالدور فون شیراخ، نقل قول می‌کند: «این احترام بی‌حد و حصر و تقریباً مذهبی، که من، گوبلز، گورینگ، هس، لی و افراد بی‌شماری دیگر در آن سهیم بودم، در خود هیتلر این اعتقاد را تقویت کرد که او با .مشیت وسرنوشت هم‌پیمان است.. موسولینی و هیتلر هر دو در تلاش خود شکست خوردند، که از همان نوع موارد جهانی و انسانیِ مسیحایی است که ما در طول هزاره‌ها مطالعه کرده‌ایم. در سطح انسانی، آنها نمی‌توانند موفق شوند. درمطالعه  ویژه گیها وسرگذشت دیکتاتورها وچگونگی سقوط آنها درس‌های زیادی  می‌توانیم از این هزاران سال مسیح‌های شکست‌خورده بیاموزیم ومی بینیم که آنها تا بینهایت دراعتقادات خود غرق بوده وازاین راه ملت وکشور را تابع بی چون وچرای خود میکرده اند. درعین جوخفقانی که بوجود میاوردند ،برای رسیدن به اهداف بلند پروازانه برای تسلط مطلق برکشور وملت  همواره تیمها ومریدان قوی داشته اند که بعنوان مدیران  تبلیغ درگوشه وکنار کشور اقدام به تعلیم وتربیت  نوجوانان وجوانان میکردند. @buvanloo