Return to Freud (fa)
رفتن به کانال در Telegram
بازگشت به فروید! T.me/Freud2Lacan English pages: Instagram.com/Freud2Lacan Twitter.com/Freud2Lacan Facebook.com/Freud2Lacan Hamid Moghadam Contact: +98 991 545 6599
نمایش بیشتر5 675
مشترکین
+724 ساعت
+467 روز
+9130 روز
آرشیو پست ها
5 678
به دوستان و همکاران گرامی که به دنبال فضا و مکانی مناسب جهت کار درمانی و آموزشی در 《تهران 》هستند این مرکز پیشنهاد میشود.
برای دریافت اطلاعات بیشتر، بازدید از مرکز، اطلاع از شرایط همکاری، نوع فعالیت و زمان مورد نیاز، لطفا با این شماره در واتساپ ۰۹۱۲۲۰۴۱۷۷۱ در تماس باشید.
5 678
"افراد روانرنجور از واقعیت روی میگردانند، زیرا آن را غیرقابلتحمل مییابند."
— زیگموند فروید
5 678
خدای شرِبر» ــ فریبکاری است که بهطور دائم در حال اعمال فریب است؛ فریبی که هرگونه نظم را برهم میزند.
لورنزو کیزا:
بیایید معنای این قانون بنیادینِ امر نمادین را دقیقتر بررسی کنیم.
لکان در سمینار سوم، از خوانش خود بر خاطرات شرِبر، به یک نتیجهی اساسی میرسد: برای روانپریشِ هذیانپرداز، دیگری بهمثابه جایگاه جهانشمول دالها ــ یعنی «خدای شرِبر» ــ فریبکاری است که بهطور دائم در حال اعمال فریب است؛ فریبی که هرگونه نظم را برهم میزند. روانپریش در این باره هیچ تردیدی ندارد.
این، پیامد ناگزیر همان چیزی است که تاکنون توضیح داده شد: هنگامی که «دیگریِ دیگری» وجود نداشته باشد، «دیگریِ دالها» ــ که به دلیل ساختار افتراقیِ خود، بنا به تعریف، فریبنده است ــ دیگر بهوسیلهی هیچ عنصر بیرونیِ غیرفریبندهای تضمین نمیشود.
در مقابل، سوژههای غیرروانپریش میدانند که تنها زمانی با یک سوژه روبهرو هستند که بتوان فرض کرد آنچه او میگوید و انجام میدهد، ممکن است برای فریب دادن آنان گفته یا انجام شده باشد. چنین فرضی دربارهی امکان فریب، همزمان با اتکا به یک «عنصرِ غیرفریبنده» است؛ عنصری که سوژههای غیرروانپریش حقیقتهای نمادین و نیز ابژههای واقعیت روزمره را ــ از آنرو که همواره بهواسطهی امر نمادین میانجیگری شدهاند ــ بر آن استوار میکنند.
به تعبیر لکان، همبستهی دیالکتیکیِ ساختاری که گفتارِ سوژه با سوژه را به گفتاری تبدیل میکند که میتواند فریب دهد، این است که همواره چیزی نیز وجود دارد که فریب نمیدهد.
با پیوند دادن گفتارِ بالقوه فریبندهی دیگری به این «چیزی که فریب نمیدهد»، از سطح تظاهر یا فریبِ صرف (feint) ــ سطحی که روانپریش در آن گرفتار میماند ــ به سطح داستانها و برساختههای نمادین (fictions) وارد میشویم.
از همین رو، لکان میگوید: «امر خیالی یا داستانی، در ذات خود، آن چیزی نیست که فریب میدهد؛ بلکه دقیقاً همان چیزی است که من آن را امر نمادین مینامم.» و برعکس، «هر حقیقتِ نمادین، ساختار یک داستان یا برساختهی خیالی را دارد.»
بنابراین، بُعدِ «دروغهای راست» یا « دروحقایق دروغ» ــ که همهی حقیقتهای نمادین، بهمثابه برساختههای نمادین، نهایتاً به آن تعلق دارند ــ همراه با امکان تردید، حداقل تعریفی از نظمی نمادین به دست میدهد که بهدرستی کار میکند.
فروید این وضعیت را در لطیفهی مشهور یهودی ــ که لکان بارها آن را نقل میکند ــ بهخوبی نشان میدهد:
«چرا به من میگویی داری به کراکوف میروی، در حالی که واقعاً هم داری به کراکوف میروی؟»
در طبیعت، میتوان رفتارهایی یافت که بهطور غریزی و بر پایهی امر خیالی، جنبهای فریبنده دارند؛ اما انسان، بهمثابه موجودِ زبان، بیتردید تنها حیوانی است که توانایی تظاهر به دروغ گفتن را دارد.
5 678
زیگموند فروید در کتاب «لطیفهها و نسبت آنها با ناخودآگاه» (۱۹۰۵)، در جریان تحلیل فلسفی خود از شوخطبعی، لطیفهای کلاسیک از سنت یهودی را نقل میکند:
«دو یهودی در واگن قطاری، در یکی از ایستگاههای گالیسیا، با یکدیگر روبهرو شدند. یکی از آنها پرسید: "کجا میروی؟"
دیگری پاسخ داد: "به کراکوف."
اولی با تعجب گفت: "عجب دروغگویی هستی! اگر میگویی داری به کراکوف میروی، حتماً میخواهی من باور کنم که مقصدت لمبرگ است. اما من میدانم که واقعاً داری به کراکوف میروی. پس چرا به من دروغ میگویی؟"»
5 678
فهرست مطالب
بخش اول: پدیدارشناسی روانپریشی
مقالهای دربارهٔ نظریهٔ روانکاوی: دو نظریه دربارهٔ اسکیزوفرنی
بخش اول: مروری انتقادی بر شکلگیری و تحول این دو نظریه
ناتانیل جی. لندن — ص ۵
مقالهای دربارهٔ نظریهٔ روانکاوی: دو نظریه دربارهٔ اسکیزوفرنی
بخش دوم: بحث و بازبیان نظریهٔ اختصاصی اسکیزوفرنی
ناتانیل جی. لندن — ص ۲۳
دربارهٔ منشأ «ماشین تأثیرگذار» در اسکیزوفرنی
ویکتور تائوسک — ص ۴۹
خودشیفتگی و فرایندهای دفاعی در حالات اسکیزوفرنیک
توماس فریمن — ص ۷۸
منابع اضطراب در اسکیزوفرنی پارانوئید
هارولد اف. سرلز — ص ۹۸
مازوخیسم در پارانویا
رابرت سی. باک — ص ۱۱۸
دربارهٔ همانندسازیهای روانپریشانه
ادیت جاکوبسون — ص ۱۳۱
بخش دوم: مواجهههای رواندرمانگرانه با روانپریشی
درمان حالات روانپریشانه با روانکاوی: رویکردی تاریخی
هربرت روزنفلد — ص ۱۴۷
روانپریشی انتقالی در رواندرمانی اسکیزوفرنی مزمن
هارولد اف. سرلز — ص ۱۷۷
درونفکنی، برونافکنی و توهم در تعامل میان بیمار اسکیزوفرن و درمانگر
نورمن کامرون — ص ۲۳۳
مراحل تعامل بیمار و درمانگر در رواندرمانی اسکیزوفرنی مزمن
هارولد اف. سرلز — ص ۲۵۶
ترجمه ماشین
5 678
پدیدارشناسی روانپریشی
هارولد سیرلز
ترجمه ماشین:
هر توصیف جامعتری از علتشناسی اسکیزوفرنی پارانوئید باید دو عامل دیگر را نیز در بر گیرد که در اینجا فقط به آنها اشاره میکنم:
نخست، وجود احساسات عشقِ عمیقاً واپسراندهشده در رابطهی مادر و کودک؛ عاملی که، چنانکه در جای دیگری (۱۹۵۸) به تفصیل شرح دادهام، عمدتاً مسئول آن است که کودک گسستگی و تکهتکهشدگیِ شخصیتِ پنهانِ مادر را درونی (درونفکنی) کند. همچنین همین عامل سبب میشود که مادر ــ از آنجا که در سطحی عمیق باور دارد صمیمیتش برای کودک ویرانگر است ــ از همان اوایل نوزادی، از نظر روانشناختی نسبت به او فاصلهگیر و سرد شود.
دوم، ناتوانی مادر و کودک در حلوفصل شیوهی همزیستانهی رابطهی خود؛ شیوهای از ارتباط که بهطور طبیعی تنها به دوران نوزادی تعلق دارد. این همزیستی تا بزرگسالیِ تقویمیِ بیمار ادامه مییابد و هر احساس یا محتوای روانیای که در هر یک از آن دو این همزیستی را تهدید کند، به جهان پیرامون فرافکنی میشود.
در نتیجه، نهتنها احساساتی مانند نفرت و میل جنسی به جهان بیرون فرافکنی میشوند و بنابراین جهان برای کودک به همان نسبت تهدیدکننده به نظر میرسد، بلکه بخش بزرگی از تواناییهای «من» (ایگو)ی خودِ او نیز، چون با همزیستی با مادر ناسازگارند، به اشخاص گوناگون فرافکنی میشوند. این اشخاص برای مدتی در نظر او بزرگتر از حد معمول و استثنایی جلوه میکنند، اما این تصویر همواره سرانجام جای خود را به سرخوردگی و نومیدی میدهد.
میتوان چنین تصور کرد که هم کودک و هم مادر نتوانستهاند مرحلهی دوسوگراییِ دوران نوزادی را با موفقیت پشت سر بگذارند؛ یا دقیقتر بگوییم، مرحلهی دوسوگراییِ رابطهی مادر و نوزاد را، زیرا در رشد طبیعی، این مرحله نه فقط برای کودک بلکه برای مادر نیز مرحلهای آکنده از دوسوگرایی است.
برای آنکه رابطهای واقعی با ابژه شکل بگیرد ــ در تقابل با رابطهی همزیستانه ــ لازم است این دوسوگراییِ متقابل پذیرفته شود، با آن روبهرو شوند و در تلقی هر یک از دو نفر از خود و از دیگری ادغام و یکپارچه گردد.
@Freud2Lacan
5 678
Repost from N/a
در صورتیکه به دنبال یک فضای حرفهای، آرام و قابل اتکا برای فعالیت بالینی یا برگزاری دورههای آموزشی هستید، این مرکز این مرکز یک فضای کلینیکی و آموزشی در جهت همکاری با درمانگران تحلیلی و برگزارکنندگان دورههای آموزشی است که با رویکرد ارائه خدمات دقیق، منظم و مبتنی بر احترام به زمان فعالیت میکند.
امکانات مرکز:
. اتاقهای درمان با اجاره ماهانه، مناسب ستینگ درمانهای تحلیلی
. سالن آموزشی و کارگاهی با ظرفیت ۲۴ نفر(۶نفر اضافه)، قابل رزرو بهصورت ساعتی
. حضور منشی در تمام ساعات کاری (۱۲ تا ۲۰) برای مدیریت نوبتها و پاسخگویی به مراجعان
. واقع در ساختمان پزشکان با محیطی حرفهای و مناسب فعالیت درمانی
. دسترسی آسان از طریق مترو، BRT و تاکسی
. قرارداد کتبی در آغاز همکاری برای شفافیت و سهولت
📩 برای دریافت اطلاعات بیشتر، بازدید از مرکز و اطلاع از شرایط همکاری، لطفاً نوع فعالیت، زمان موردنیاز با واتساپ به شماره ۰۹۱۲۲۰۴۱۷۷۱ پیام دهید.
.
5 678
The Schizophrenic's Vulnerability to the Therapist's Unconscious Processes by
Harold F. Searles
5 678
"If there is any single most basic threat to the paranoid schizophrenic person, it is, I believe, the threat that he will cease to exist as a human individual."
—Harold F. Searles, Sources of Anxiety in Paranoid Schizophrenia
«اگر قرار باشد اساسیترین تهدید برای فرد مبتلا به اسکیزوفرنی پارانوئید را نام ببریم، به باور من آن تهدید، از میان رفتنِ وجود او بهمثابه یک انسان است.»
هارولد سیرلز
5 678
افراد میکوشند با بازآفرینیِ تجربهای دردناک، بر آن مسلط شوند؛ به این امید که این بار آن را درست از سر بگذرانند.
5 678
ترجمه ویدئو:
مردم بارها و بارها در دام مشابه میافتن؛
همون نوع رابطهی محکوم به فنا.
همون خودویرانگری
داخل همون فاجعه، هر بار فقط با چهرهای متفاوت.
چرا؟
پاسخ ساده اینه که افراد میکوشند با بازآفرینیِ تجربهای دردناک، بر آن مسلط شوند؛ به این امید که این بار آن را درست از سر بگذرانند.
اما من فکر نمیکنم ماجرا این باشد.
اتفاق عجیبتری در حال رخ دادن است.
من برای توضیح آن از واژهای کهن در زبان یونانی استفاده میکنم: توخه (Tyché)؛ یعنی «مواجهه» یا «برخورد با امر واقع».
در مرکز زندگی هر انسان، چیزی واقعی وجود دارد که او همواره میکوشد با آن روبهرو شود، اما هر بار درست از کنار آن میگذرد.
تکرار، ردّ همان قرار ملاقاتی است که هرگز به آن نرسیدهایم.
ما تکرار نمیکنیم تا به یاد بیاوریم؛
بلکه دقیقاً آن چیزی را تکرار میکنیم که نمیتوانیم به یاد آوریم.
آنچه بیش از حد شدید بود، بیش از حد زود رخ داد، و هرگز بهدرستی تجربه و دریافت نشد.
تکرار، گردِ یک مرکزِ تهی میچرخد؛
همانند پروانهای که گرد شعله میگردد، بیآنکه هرگز بتواند واقعاً به آن برسد.
فروید رؤیایی را نقل میکند که همیشه ذهن مرا محیر کرده است.
پدری کنار پیکرِ بیجانِ فرزندش به خواب میرود.
در خواب، کودک ظاهر میشود، بازوی پدر را میگیرد و آرام میگوید:
«پدر، مگر نمیبینی که دارم میسوزم؟»
و در اتاق کناری، شمعی افتاده و بدن کودک واقعاً آتش گرفته است.
پدر از خواب بیدار میشود.
اما دقت کنید: رؤیا او را بیدار نکرد تا از حقیقت بگریزد؛
بلکه رؤیا همان جایی بود که حقیقت در آن حضور داشت.
تنها مکانی که آن مواجههی تحملناپذیر سرانجام میتوانست رخ دهد.
ما زندگیمان را صرف بیدار شدن، درست پیش از رسیدن به آن مواجهه میکنیم.
و این است معنای تکرار.
5 678
افسردگی، سکه رایج زمانه ما
سوگواری، مالیخولیا و افسردگی
داریان لیدر
ترجمه: سعید سهیلی
