1 947
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-1767 روز
-2 34530 روز
آرشیو پست ها
1 947
در گذشت ناگهانی بانوی هنرمند #اصفهانی #ناهید_دایی_جواد را به خانواده ی هنرِ #اصفهان ؛تسلیت عرض میکنیم.
#قلمستان
@ghalamestannews
1 947
عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
دوست در خانه و ما گِردِ جهان گردیدیم
خود سراپردهی قدرش ز مکان بیرون بود
آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم
همچو بلبل همه شب نعره زنان تا خورشید
روی بنمود، چو خفاش نهان گردیدیم
گفته بودیم به خوبان که نباید نگریست
دل ببُردند و ضرورت نگران گردیدیم
صفت یوسف، نادیده بیان میکردند
با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم
رفته بودیم به خلوت که دگر مینخوریم
ساقیا باده بده کز سر آن گردیدیم
تا همه شهر بیایند و ببینند که ما
پیر بودیم و دگرباره جوان گردیدیم
سعدیا لشکر خوبان به شکار دل ما
گو مَیایید که ما صیدِ فلان گردیدیم
#سعدی
#قلمستان
@ghalamestannews
1 947
تا همه شهر بیایند و ببینند که ما
پیر بودیم و دگرباره جوان گردیدیم
#سعدی
#قلمستان
@ghalamestannews
1 947
یک لذت عاشقانه میخواست خدا
براهل جهان نشانه میخواست خدا
"لولاک لَما خَلَقتُ الاَفلاک"که گفت
بر خلقت خود بهانه میخواست خدا
#سهیلاالسادات_اولیایی_شهرضا
#شعر_جوان_اصفهان
#قلمستان
@ghalamestannews
1 947
کتاب: حماسه سرایی در ایران
نویسنده :دکتر ذبیح الله صفا
ناشر :امیر کبیر
كتاب حماسه سرايى در ايران اثرى استكه به شيوهی محققانه و آكادميک تأليف شده و مستند به منابع معتبر دست اول - از پژوهندگان ايرانى و خارجى- است. اين كتاب تقريبا بر تمام تحقيقاتى كه در قرن اخير درباره ادبيات حماسى فارسى نوشته شده،حقتقدمدارد.در اين اثر مؤلف محترم آنچه بايسته است به ويژه در مورد حماسه سرايى قبل از اسلام و در زبانهاى اوستايى و پهلوى بيان كرده است، زحمتى كه نگارنده اين كتاب، با استفاده از مآخذ فراوان براى تأليف اين اثر كشيده، قابل تمجيد است، به ويژه دقتى كه در تنظيم فهرست مطالب ومآخذ در آغاز كتاب، شكل تبويب وفصلبندی هاى علمى، تهيه فهرست اعلام (شامل: اعلام تاريخى و جغرافيايى، كتب و فرق و اقوام) به كار برده، بر اعتبار كتاب خود افزوده است.
#معرفی_کتاب
#حماسه_سرایی_در_ایران
#ذبیح_الله_صفا
#قلمستان
@ghalamestannews
1 947
چه فتنه بود که حُسنِ تو در جهان انداخت
که یک دَم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
بلای غمزهی نامهربانِ خون خوارت
چه خون که در دلِ یارانِ مهربان انداخت
ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
که روزگار حدیثِ تو در میان انداخت
نه باغ ماند و نه بُستان که سروِ قامتِ تو
برست و وِلوِله در باغ و بوستان انداخت
تو دوستی کُن و از دیده مفکنم زنهار
که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت
به چشمهای تو کان چشم کز تو برگیرند
دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت
همین حکایت روزی به دوستان برسد
که سعدی از پی جانان برَفت و جان انداخت
#سعدی
#تاج_اصفهانی
#قلمستان
@ghalamestannews
1 947
سیزدهم آذرماه سالروز درگذشت استاد #تاج_اصفهانی هزاردستانِ آوازِ ایران است.
یادش گرامی و روانش مینُوی باد.
@ghalamestannews
1 947
✅ مرکز آفرینش های ادبی قلمستان (دفتر تخصصی ادبیات و زبان) به عنوان مرکز و کتابخانه ای تخصصی در حیطه ی ادبیات قصد معرفی کتاب هایی تخصصی در زمینه ی زبان و ادبیات دارد؛
🔘 معرفی کتاب همراه با توضیحی مختصر دربارهی کتاب، شرح حال نویسنده و فایل PDF کتاب است.
🔘 برای پیشنهاد کتاب های مورد نظر خود و انتقادات و پیشنهادهایتان از طریق آی دی
@ghalamestancenter
با ما در ارتباط باشید.
@ghalamestannews
1 947
یار مرا غار مرا عشقِ جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینهی مشروح تویی بر درِ اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولتِ منصور تویی
مرغ کُهِ طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قَهر تویی
قند تویی زَهر تویی بیش میازار مرا
حُجرهی خورشید تویی خانهی ناهید تویی
روضهی امید تویی راه دِه ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دَریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب دِه این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پُخته تویی خام تویی خام بِمَگذار مرا
این تن اگر کم تَنَدی راهِ دلم کَم زَنَدی
راه شدی تا نَبُدی این همه گفتار مرا
#مولانا
#قلمستان
#غزلیات_شمس
@ghalamestannews
1 947
حبیب الله چایچیان(حسان) از شاعران آیینی معاصر کشور؛ شاعر اشعاری چون (آمدم ای شاه پناهم بده) و (امشب شهادت نامه ی عشاق امضا میشود) دار فانی را وداع گفت. روحش قرین آرامش باد.
#قلمستان
@ghalamestannews
1 947
ارغوان
شاخه ی هم خون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟
آفتابی ست هوا ٬
یا گرفته ست هنوز ؟
من درین گوشه
که از دنیا بیرون ست ٬
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم
دیوار است
آه
این سخت سیاه
آنچنان نزدیک ست
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته
که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کور سویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجا ست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه ی چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نیانداخته است
اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار ٬
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟
اینچنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید
ارغوان پنجه ی خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس
کی برین دره غم می گذرند ؟
ارغوان
خوشه ی خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره ی باز سحر
غلغله می آغازند
جان گلرنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشا گه پرواز ببر
آه بشتاب
که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان
بیرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خون بار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه نا خوانده ی من
ارغوان
شاخه ی هم خون جدا مانده من
#هوشنگ_ابتهاج
#سایه
#تاسیان
#ارغوان
#قلمستان
@ghalamestannews
