1 947
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-1767 روز
-2 34530 روز
آرشیو پست ها
1 947
داستان بخوانید👇👇👇👇👇
برگزیدگان گاه نخست جشنواره چهارگاه:
ققنوس
آخرین کتاب کتابخانهاش را از قفسه بیرون آورد و به سمت آتشدان برد. آن بیرون سوز و سرما بیداد میکرد و حلقه محاصره عراقیها هر لحظه تنگتر میشد. تعدادی از مردم روستا که به کتابخانه پناه آورده بودند، دور آتشدانی جمع شده بودند که در قحطی نفت و چوب، هیزمش،کتاب بود. کتابدار، آخرین کتاب را هم باید به آتش میانداخت تا بتوان بر سرما غلبه کرد. با این امید که تا سحرگاه نیروی کمکی از راه برسد. آخرین کتاب، محبوبترین کتابش بود. اسمش را زیر لب زمزمه کرد و به آتش انداختش. ققنوس. ساعتی بعد که نیروهای کمکی محاصره را شکستند و روستا را آزاد کردند؛ هنگامی که مردم از کتابخانه خارج می شدند کتابدارققنوسش را دید که ازخاکستر آتشدان بال و پر گشوده بود.
مهرداد موسوی خوانساری
https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm2D6C5002dUjQ
1 947
باسمه تعالي
آيين نامه رونمايي و نقد كتاب هاي شعر در مركز آفرينش هاي ادبي قلمستان
1- فواصل رونمايي و نقد كتاب يك ماهه است .*
2- مدت زمان رونمايي 40 دقيقه مي باشد.
3- در اين زمان مؤلف حق دارد صرفا يك نفر را جهت معرفي بهتر آثار خود دعوت كرده و كليه هزينههاي معرف بر عهدهي مؤلف است.
4- در جلسات رونمايي امكان دعوت بيش از يك معرف وجود ندارد. معرفين از نقد و صحبتهاي بسيار احساسي پرهيز كنند.*
5- در جلسات رونمايي مؤلف مي تواند جهت فروش اثر يا آثار خود شخصي را معرفي كرده وآن شخص در محل اختصاص
يافته به منظور فروش، مي تواند به ارائه كتاب رونمايي شده بپردازد.*
6- كليه مسوؤليت فروش آثاربرعهدهي مؤلف مي باشد و قلمستان صرفا اختصاص دهندهي محل است.*
7- مؤلف مختار است «در صورت صلاحديد» صرفا در زمان آنتراكت و پايان جلسه جهت امضاءدر محل فروش حاضر باشد
و مابقي زمان اجرايي رونمايي و نقد موظف به حضور در محل برگزاري است.
8- از هر مؤلف تعداد 3 جلد از هر كتاب جهت تشخيص امكان رونمايي بايد تحويل شورا شود.*
9- كليه كتابهايي كه ميانگين امتياز آنها بيش از 5 باشد امكان نقد و رونمايي آن در قلمستان وجود دارد و در نوبت قرار ميگيرد.*
10- محل دائمي رونمايي و نقد آثار حوضخانه قلمستان ميباشد.
11- گاهي دو يا چند مجموعه يا يك مجموعه سريالي جهت نقد و رونمايي معرفي ميشود. در اين صورت امكان معرفي و نقد
همزمان به صلاح ديدشورا امكان پذير است.
12- در جلسات نقد دو منتقد به عنوان منتقدين اصلي در كليه اعلانات معرفي مي شوند.
13- يك منتقد به تشخيص شورا انتخاب ميگردد و منتقد ديگر از سمت مؤلف معرفي ميشود.
14- مؤلف موظف است در زمان تحويل كتاب معرف جلسهي رونمايي و منتقد مورد درخواست خود را جهت جلسات نقد با مشخصات كامل و كدملي اعلام نمايد.*
15- شورا درچيدمان منتقدين جلسهي رونمايي سعي مي نمايد كه منتقد معرفي شده از سمت خود داراي ديدگاهها و تمايزاتي با
منتقد مؤلف باشد كه نتيجه اين تفاوت ديدگاه كمك به بهتر ارزيابي شدن كتاب مي گردد .*
16- مركز با مؤلف قراردادي تنظيم ميكند كه در زمان تآمين بودجه مركز به ميزان 300 هزار تومان بر اساس قيمت پشت
جلد از مؤلف كتاب خريداري شود.*
17- اطلاعاتي كه در پوستر جلسات قيد ميشود از اين قرار است.
- عكس كتابي كه رونمايي ميگردد همراه با نام نويسنده
- عكس كتابي كه نقد ميگردد همراه با نام نويسنده و نامهاي منتقدين
- زمان و محل برگزاري و اطلاعات استاندارد پوسترهاي شهرداري
از اطلاع رساني عنوان معرف كتاب جهت رونمايي، جهت حفظ بيشترين امكان معرفي براي اثر و صاحب اثر خودداري
ميگردد و معرف در پوستر اعلام نميگردد.
18- رونمايي يك اثر در مركز قلمستان فقط زماني امكان پذير است كه:
الف- اولين رونمايي كتاب در استان اصفهان در مركز قلمستان باشد.
و
ب- مولف با برگزاري جلسه نقد براي كتابش موافق باشد در حقيقت رونمايي كتاب بدون وجود جلسه نقد ممكن نمي باشد.*
#آيين_نامه
#رونمايي_كتاب_شعر
#نقدكتاب_شعر
@ghalamestannews
1 947
چهقدرازدیگران بپرسم هوای صحن و سرایتان را
چهقدر باید غزل بخوانم نگاهتان را صدایتان را
منم که بی تاب وبی قرارم به خستگیهای خوددچارم
چرابه دارالشفا نیارم دلی که شد مبتلایتان را
چگونه عطرشما نباشد روانه درکوچه های شعرم
نفس نفس تانفس کشیدم نفس کشیدم هوایتان را
دخیلتان شد غبارآهم گره گره بغض گاه گاهم
منم که آیینه ی گواهم نسیم مشکل گشایتان را
منم که آهوی آرزویم دوان دوان گرم جستجویم
کجا بیایم کجا بجویم قدم قدم ردپایتان را
اگربه یک شعر عاشقانه اگربه بالی کبوترانه
پریده ام تابه هربهانه پریده باشم هوایتان را
#محمدحسین_صفاریان
#غزل
#امام_رضا(ع)
@ghalamestannews
1 947
نذر امام رئوف شمس الشموس
علی ابن موسی الرضا(ع)
***
در من بریز جذبه ای از چشمت ، ای ضامن همیشه ی آهوها
ای از تبار سلسله خورشید
ای هشتمین سلاله ی شب بوها
در من حلول کرده کسی چون شمس هی چرخ چرخ می خورم امشب را
در من نشسته حق حق منصورو یک مولوی نشسته ز هو هو ها
ماه آمده است با دف خود امشب من را دوباره باز بشوراند
در من کسی نشسته و می رقصد ،
بر شانه ام رها شده گیسوها
انگور چشمهای من امشب باز ، میل و سر شراب شدن دارد
در چشم های ابری و بارانیم رگباری از ستاره و سوسوها
آنسو رواق و گنبد و صحن و تو ،
این سو من و دو چشم که می بارد
پا بوس چشمهای شما آقا !
دل را روانه کرده ام آنسوها
در پرسه های هر شبه ام آقا یک آسمان کبوتر و گنبد هست
دست مرا بگیر و ببر با خود ، پرواز ده مرا به فراسوها
آقا! رضا بده که بیایم من آنجا کبوتر حرمت باشم
چشمی بخند و باز بخندانم چشمی اشاره کن تو به ابروها...
#فاطمه_نصر
@ghalamestannews
1 947
شعرهايم به تو اي جان جهان خوكردند
واژه هام از تو نوشتند و هياهو كردند
خواستم عاشقي ام پيش خودم باشد و تو
گريه هايم ... چه كنم دست مرا رو كردند
"از صداي سخن عشق نديدم خوشتر"
تا مرا كشته ي آن تيغ دو ابرو كردند
قدسيان ، صِرف همين از تو نوشتن ها بود
دهن شعر مرا اين همه خوشبو كردند
هرشب از سرگل گل هاي رواق ملكوت
حرمت را پر ِنيلوفر و شب بو كردند
چه قَدَر عاشق دلداده كنارحرمت
كه نشستند و فقط مثل گلت بو كردند
خادمان تو نگفتند براي تو مگر؟
چه قَدَر اشك كه از صحن تو جارو كردند
نرسيدند به كُنه تو و خوبي هايت
شاعران هرچه براي تو تكاپو كردند
بعد از آن هرچه عسل ريخت به كندوي غزل
همه را نذر تو يا ضامن آهو كردند
من از آن ها كه نجستند تو را در عجبم
كه از اين باغ بهشتي به كجا رو كردند؟!
#عباس_شاه_زیدی
@ghalamestannews
1 947
🌹 صفوف مست 🌹
📝براي امام رضا(ع)
اين آفتاب مشرقي بي کسوف را
اي ماه، سجده آر و بسوزان خسوف را
«لاتقربوا الصلاة» مخوان و به هم مزن
اين مستی به هم زده نظم صفوف را
نقّارهها به رقص کشند اهل زهد را
شاعر کند خيال تو هر فيلسوف را
ميترسم از صفاي حرم باخبر شود
حاجي و نيمهکاره گذارد وقوف را
اين واژهها کماند براي سرودنت
بايد خودم دوباره بچينم حروف را
روحالقدس! بيا نفسي شاعري کنيم
خورشيد چشمهاي امام رئوف را
#محمدمهدی_سیار
@ghalamestannews
1 947
دومین سوگواره شعر اربعین
(عبرات)
ضوابط و شرایط سوگواره شعر:
- اشعار می بایست صرفا پیرامون دو موضوع «اربعین شهادت امام حسین علیه السلام و تاثیر تاریخی آن» و «اجتماع عظیم زائران اربعین حسینی» باشد.
- سوگواره در دو بخش عمومی و دانشجویی برگزار می شود.
- دبیرخانه پذیرای آثار شاعران در همه قالب های شعری خواهد بود. (شعر کلاسیک و نو)
- بخش ویژه سوگواره دو قالب نوحه و سرود است.
- هیچ محدودیتی در تعداد اشعار ارسالی وجود ندارد.
- حق استفاده از اشعار رسیده در کتاب، ویژه نامه، فضای مجازِی و... برای دبیرخانه سوگواره محفوظ است.
- حضور شاعران برگزیده در مراسم اختتامیه الزامی است.
- شاعرانی که در بخش دانشجویی شرکت می کنند می بایست به ارسال کپی کارت دانشجویی در ارسال پستی و یا بارگزاری تصویر آن در ارسال به سایت و پست الکترونیکی اقدام نمایند و در صورت برگزیده شدن ارائه اصل کارت دانشجویی الزامی است.
- نحوه ارسال آثار:
ارسال از طریق پورتال سوگواره عبرات به آدرس: abarat.alarbaeen.ir
ارسال به ایمیل سوگواره عبرات به آدرس: alarbaeen@chmail.ir
ارسال به شماره فکس دبیرخانه سوگواره به شماره: 02166486912
- نکته مهم: ضروری است جهت بررسی آثار ارسالی از هر طریق، حتما در پورتال سوگواره عبرات (abarat.alarbaeen.ir) ثبت نام کامل انجام دهید.
@ghalamestannews
1 947
بخوانید👇👇👇👇👇
داستان های بذگزیده گاه نخست جشنواره چهارگاه:
عاشق پیرِ کُند
می خواست در دو خط داستان شیفتگیاش را برای خانم اسکندری، همسایهی بیوهاش، بنویسد و به او بگوید که تا به حال هیچگاه این احساس را به کسی نداشته است. داستانش به پایان خط دوم رسید.
حالا دیگر از این بالا شاهد است که خانم اسکندری چقدر با آقای سهیلی خوشبخت است. به فرشتهی عشق که دستانش را گرفته بود نگاهی کرد.آهی کشید و به او گفت: "حیف! بهتر بود داستان را در یک خط مینوشتم.."
ایمان غریبنواز اسفندآبادی
https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm2D6C5002dUjQ
1 947
گاهشمار جشنواره "چهارگاه" گاهِ دوم
21 مرداد 95
تا 10 شهریور 95
20 روز فرصت دارید تا در گاهِ دوم جشنواره داستانی "چهارگاه" ثبت نام کرده و تا دو داستان کوتاه خود را در دو بخش اصفهان و آزاد برای جشنواره بفرستید.
گاه دوم: تابستان
بخش ویژه: اصفهان
بخش آزاد
قالب: کوتاه
http://www.lcci.ir/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87
1 947
تو را قسم به تمام ستاره ها برگرد
تو ای غریب ترین مرد آشنا برگرد
برای آمدنت سال ها دعا کردم
بیا و کوه شو و با همین دعا برگرد
غزل برای تو دستی تکان نداد مگر؟
که شاه بیت غزل، می روی چرا ؟برگرد
دم مسیح بیاور که زندگی آن جاست
از آسمان چهارم به این سرا برگرد
دوباره موسی شو نور دیده ام از دور
دوباره با ید بیضا و با عصا برگرد
بزن دوباره به دریا عصات را دیگر
بدون ما به کجا میروی!کجا؟برگرد!
#زهراصرامی
@ghalamestannews
1 947
بخوانید👇👇👇👇👇👇
داستان های برگزیده گاه نخست جشنواره چهارگاه
جنگ جهانی من
آن روز 18 آپریل 1930 بود. روز صلح جهانی، هیچ خبری از جنگ و کشتار نبود و تمام روز رادیو آهنگهای خاطرهانگیز پخش میکرد. برای پدرم که عادت داشت روز خودش را با اخبار طی کند روز سختی بود، روزی که مجبور میشد تمام روز به بیماری مادرم فکر کند و من عذاب میکشدیم. آخر شب، قبل از ساعت 12، درست قبل از آن که 18 آپریل 1930 تمام شود، تیتر خبری آهنگهای مضحک را قطع کرد؛ قتل مادر توسط دخترش! آن روز 18 آپریل 1930 من با تاریخ گره خوردم درست مثل هیتلر.
نسترن منجزیپور
https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm2D6C5002dUjQ
1 947
كسى دلش به هواى كسى بهانه گرفت
و كوله بار غمش را به روى شانه گرفت.،
سراغ خاطره ها رفت: دفتر شعرش.،
دلش قرار گرفت و...تنش بهانه گرفت!
به كوچه زد و قدم زد...ولى نشد كه نشد.
به هر كسى كه رسيد از خودش نشانه گرفت.،
كسى نشانى او را نداشت،گم شده بود!
به كوچه كوچه ى اين شهر آشيانه گرفت.،
ميان راه به زاينده رود خانه رسيد
و خانه خانه ى پل را به جاى خانه گرفت!
كمى نشست مگر رود رود گريه كند،
سى وسه بار...ولى بغض در دهانه گرفت.
به آب زد تن خود را،بهانه را خفه كرد
و انتقام خودش را از اين زمانه گرفت!
#اميرفرخ_عقيلى
@artiniran
1 947
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)
چمدان های خسته سنگین اند
سالن انتظار،سنگین تر
مثل دیشب نگاه ها ابری است
پشت شیشه پرنده ها پرپر
چشمه ای اشک و شور در چشمم
کاسه ای آب و دانه در دستم
با چه شوقی به قصد دیدن تو
بار و بندیل خویش را بستم
با خود آورده بود یک دل تنگ
تا ببارد شبانه یک دل سیر
برف بارید و آن شب برفی
شد زمینگیر این پرنده ی پیر
ای عزیزی که آهوان غریب
می گذارند سر به زانویت
چه کنم با نیاز این همه نذر
من محروم مانده از کویت
گیرم امشب برای اهل محل
ابرها را بهانه آوردم
من نالایق زیارت تو
با چه رویی به خانه برگردم
#سعیدبیابانکی
@ghalamestannews
1 947
برای بابا رجب، مردی که جنگ هنوز در صورتش ادمه داشت...
(سی سال تلفات)
پاهایت تانک
دست هایت کلاشینکف
سینه ات خاک ریز
صورتت
جنگی نامنظم
مادرم سالهاست
در قنوت هایش
بی سیم می زند فرمانده را
خط
با سی سال تلفات
شکسته شد
به توپخانه همسایه ها بگو
خودی را نزنند !
خانه ما
شهریست مرزی
و همه چیز مقدس است
حرف ها
نگاهها
حتی دفاع های مادرم
از مردی
که سی سال است
چفیه اش را
دور صورتش می بندد
تا کسی
از جنگ نترسد!
#سیدمجیدموسوی
@ghalamestannews
1 947
بخوانید👇👇👇👇👇👇
برگزیدگان گاه نخست جشنواره چهارگاه.
دستا بالا!
اریک در چند متری منطقهی مین قدم میزد. مثل ماهیگیری که چوب ماهیگیریاش در آب تکان خورده باشد، از لنز دوربین به دختربچه که با عروسکش بازی میکرد نگاه کرد. عکس اریک تار شد وقتی دستهای تسلیم شدهی دختربچه بالا رفت و عروسک مندرساش روی زمین افتاد.
شایسته کاظمینی
https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm2D6C5002dUjQ
1 947
براي شهادت جانباز "حاج رجب محمد زاده"
با تو ای زیباترین! آیینه هم محرم نبود
طاقت دیدار رخسار تو در عالم نبود
صورتت را هدیه دادی تا بمانی در حجاب
چون کسی با سیرت نادیده ات محرم نبود
دست و رو یک عمر شستی زیر باران بهشت
سعی کرد اما حریفت در صفا زمزم نبود
چشم های ما تهی چون چاه بودند ای عزیز
ورنه حسن ماه رخسارت ز یوسف کم نبود
تک درختا! ریشه چون در خاک جنت داشتی
با تو غیر از شاخ طوبی در جهان همدم نبود
گرچه گم بودی میان خاک چون انگشتری
مشتری چون داشتی در آسمان ها غم نبود
خوش خرامیدی چو طاووس از جهان سوی جنان
خوب کردی خوب من! این خاکدان خرم نبود
#افشین_علا
@ghalamestannews
1 947
میون شلوغی شهر
تا دلی دوباره گم شد
یادش افتاد که تو هستی
پا شد و راهی قم شد
رو به روی گنبد تو
قلبامون میشن کبوتر
تشنه یه جرعه نوریم
فاطمه! دختر کوثر
.......................................
سلام ای خواهر خورشید
سلام ای حضرت بارون
به شوق مهربونی هات
دوباره اومده مهمون
..................................
گنبد طلایی تو
به دل همه نشسته
با چه امیدی رسیدن
زائرای دلشکسته
چه غریبونه یه زائر
پیش تو رضا، رضا کرد
گرههاشو دستای تو
چقد عاشقونه وا کرد
....................................
سلام ای خواهر خورشید
سلام ای حضرت بارون
به شوق مهربونی هات
دوباره اومده مهمون
....................................
حالا که مدینه دوره
تو بیا و مادری کن
با نگات، ملیکهی قم!
این دلا رو کوثری کن
از حرم تا جمکرانم
جاده ای چشم انتظاره
تا همین روزا رو خاکش
آقامون قدم بذاره
#قاسم_صرافان
@ghalamestannews
1 947
مادر مرا گرفت در آغوشش، در کنج زیر پله هراسان بود
در خانهء کدام یک از اقوام، این دفعه بمبِ سرزده مهمان بود
گرمای بی ملاحظهء بادم، ناراحت از گلایهء شمشادم
جمع تضاد، زندهء مردادم، در من شروع، نقطهء پایان بود
عمرم در آرزو سپری می شد، در حسرت دوچرخه و کفشی نو
آن روزها که وسعت این دنیا، در چشم من مسیر دبستان بود
یک دست توی جعبهء شیرینی، یک دست سوی شربت در سینی
حق داشت کودکی ام اگر یک سال، چشم انتظار نیمهء شعبان بود
من خسته بودم و پدرم مشتاق، او تندتند سوی اذان می رفت
ناگاه بهجتی به دلم می ریخت، آن مسجدی که در "گذرخان" بود
در راه بازگشت پدر با من، از روزهای رفته سخن می گفت
از اینکه فقر، خواهر او را کشت، از اینکه فقر، سایهء آنان بود
از اینکه در حرارت تابستان، حتی حصیر بادبزن می سوخت
از اینکه نفتِ توی علاءالدین، تنها حریف فصل زمستان بود
باز از پدر بزرگ که شاعر بود، از کربلا نرفتن او می گفت
می گفت خواب دیده غبارآلود، نعلین هاش گوشهء ایوان بود
باهم قدم زنان به حرم رفتیم، قد می کشید شوق تماشایم
آنچه مرا به شعر فرا می خواند، "تصویر صحن خلوت و باران" بود
مرداد و آذر و دی و شهریور، آبان و مهر و تیر چه فرقی داشت
هروقت آمدم به حرم این جا، اردیبهشت های فراوان بود
#سیدحمیدرضابرقعی
@ghalamestannews
