885
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
885
اینجا، میان صندلیهای خالی، دستم را به سوی چیزی دراز کردهام که سی سال است از من میگریزد؛ معنای صحنه، معنای ماندن، معنای این همه جنگیدن با تاریکی. حالا، بیش از همیشه به تردید رسیدهام؛ و شاید حقیقت همین باشد: تمام این سالها، من نه نمایشها را، که تردیدهایم را کارگردانی کردهام؛ ایستاده در تاریکی، اشارهکنان به افقی که نمیدانم هست یا نه. و با این همه، هنوز دستم را پایین نیاوردهام!
#نادر_برهانی_مرند
#زندگی_در_تئاتر
885
..
به احترام اعتماد؛ به احترام امکان
پیش از آغاز اجراهای «کورش»، و پیش از آنکه باران نیکراه روی صحنه برود، دربارهی انتخابش حکم صادر شده بود. اعتراضها از همان ابتدا شکل گرفت؛ با این استدلال که او سابقهی بازیگری ندارد. گویی نداشتن تجربه، بهخودیخود برای محرومکردن کسی از فرصت بازی کافی است؛ گویی هر بازیگر باید پیش از نخستین حضورش، سابقهای داشته باشد که جز با همان حضور نخست به دست نمیآید. من باران نیکراه را آگاهانه انتخاب کردم و امروز نیز از این انتخاب دفاع میکنم؛ نه از سر تعصب، نه برای توجیه تصمیمی شخصی و نه به قصد مصونکردن او از نقد، بلکه به این دلیل که در جریان آشنایی با او و مواجههاش با متن «کورش»، ظرفیتهایی دیدم که برای شکلگیری این نقش ضروری میدانستم. ابتدا بگویم که تقلیل باران به عنوان «بلاگر» تصویری ناقص از او به دست میدهد. او دکترای فیزیک اتمی دارد، با شعر و ادبیات مأنوس است و از ذهنی تحلیلگر و درکی قابلتوجه از زبان برخوردار است. البته نه تحصیلات علمی، نه آشنایی با ادبیات و نه شهرت در فضای مجازی، بهتنهایی کسی را بازیگر نمیکند؛ اما هیچیک نیز دلیلی برای نادیدهگرفتن تواناییهای او نیست. معیار من، برچسبهای بیرونی نبود؛ ذهن، قدرت دریافت، هوش و گوش زبانی، تعهد و آمادگی او برای آموختن بود. باران در نخستین خوانش نمایشنامهی «کورش»، توانست با زبان دشوار اثر ارتباطی مؤثر برقرار کند. این برای من نشانهای جدی و مهم بود. بازیگر باید متن را بفهمد، لایههای پنهان کلام را دریابد، سکوتها را بشنود و نسبت میان گفته و ناگفته را کشف کند. من در باران استعداد ورود به این جهان را دیدم؛ استعدادی که میشد با تمرین، هدایت و تجربه پرورش داد. افزون بر این، هوش بهتنهایی برای کار روی صحنه کافی نیست. تئاتر به انضباط، حسن خلق، مسئولیتپذیری و توانایی کار گروهی نیاز دارد. باران در این زمینهها نیز اعتماد مرا جلب کرد. برای من، بازیگری که قدرت دریافت دارد، میآموزد، به دیگران گوش میدهد و نسبت به کار متعهد است، میتواند ظرفیتهایی داشته باشد که هنوز در سابقهی حرفهایاش ثبت نشدهاند. انتخاب من بر همین شناخت استوار بود. من باران را انتخاب کردم، چون در او امکان شکلگیری یک بازی پذیرفتنی و متعالی را دیدم؛ نه چون میخواستم کسی را برخلاف انتظارها به صحنه بیاورم. امروز، پس از اجرای نمایش، با اطمینان میگویم که این اعتماد بیپاسخ نمانده است...
ادامه در کامنتها
#نادر_برهانی_مرند
#باران_نیکراه
#تئاتر_کورش
https://www.instagram.com/p/DeeNh71gX2R/?exln=NDJ5MzN0bmgyMnRu
885
از خدا خواستهام
مرا در شبی پاییزی مسافر کند،
وقتی باران
نامِ برگهای خسته را
آهسته از شاخهها میشوید،
در آرامشِ شبی بارانی،
وقتی زمین
بوی دورِ بهشت میدهد
و پنجرهها
رو به گریستن گشودهاند.
میخواهم
آخرین نگاهم به باران باشد؛
به قطرهای که از شیشه سُر میخورد
و نمیداند
چقدر به دریا نزدیک است.
روحم را به باد خواهم سپرد
تا از میان رنگینکمان بگذرد،
از شاخههای عریان پاییز،
از خواب خیس کوچهها،
از بامهای کودکی،
و آنقدر از قطرهها بالا برود
تا به روشنایی برسد.
کاش آن شب
کسی پنجره را نبندد؛
کسی نگوید باران بند آمده است؛
کسی به دنبال من نگردد
در اتاقی که
دیگر
جز بوی باران
چیزی در آن نمانده است.
من، به وقتِ پروانگی،
در قطرهای خواهم بود
که بر گونهی رهگذری میلغزد،
در گیسوان خیس دختری،
در لرزش آخرین برگ،
در رودی که تاریکی را
به سوی دریا میبرد.
و شاید
صبح روز بعد،
آن دم که آفتاب
از پشت ابرها سر برمیآورد،
هیچکس نداند
آن روشناییِ اندک
از کجا آمده است.
جز باران؛
که رازدار رفتنهاست
و خوب میداند
بعضی مسافران
برای رسیدن به دریا
باید از آسمان بگذرند.
#نادر_برهانی_مرند
#از_مجموعهی_جادوی_باران
@moaser_theater
885
🎟️ اعلام پیشفروش اجراهای جدید نمایش «کورش»
🗓️ روزهای ۲۲، ۲۳ و ۲۴ مهرماه
⏰ شنبه ۱۸ مهر، ساعت ۱۳
📍 از طریق تیوال
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
🎭 سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر
🕢 ساعت اجرا: ۱۹:۳۰
این بار، شما هم بخشی از این روایت باشید.
#نمایش_کورش #تئاتر_شهر #تئاتر #تیوال
@moaser_theater
885
قهرمانها فقط روی صحنه متولد نمیشوند…
.
.
گاهی قصه، از پشت درِ تئاتر شهر آغاز میشود؛ از قدمهای آرام، تمرکز پیش از اجرا و لحظهای که بازیگر، زندگی روزمره را پشت سر میگذارد و به «کورش» تبدیل میشود.
.
این بار چند دقیقه همراه روزبه حصاری باشید؛ از پشتصحنه تا لحظهای که در نقش کورش روی صحنه قدم میگذارد.
.
🎭 «کورش» بازخوانی نمایشی زندگی کورش، از تولد تا فتح هگمتانه.
.
🎟️ تهیه بلیت از طریق تیوال
.https://www.tiwall.com/p/kourosh2
.
#کورش #نمایش_کورش #تئاتر #تئاتر_کورش #تهران
@moaser_theater
885
Repost from ایران تئاتر | irantheater
پیرامون نمایشنامۀ «کورش» اثر نادر برهانیمرند🎭قرائتی نو از قهرمان ◽️ارمغان بهداروند: احضار دوبارۀ «کورش» فراتر از طرحِ فضیلتهای اسطورهای و روایات فتح، گرامیداشت گفتوگو است. فهم اینزمانی شخصیتی که در «سفر قهرمان» از مَرد به اَبَرمرد تبدیل میشود، منتهیالیۀ ارادۀ ذهنی نویسنده است. در این زمانآگاهی و ضرورت، کورش به یک صورت فرهنگی قهرمان بدل میشود که در تعیین نسبت خود با سرنوشت و قدرت، جانبِ «اخلاق» را نگاه میدارد و در جدال خیر و شر، خود را به پیروز میدان تقلیل نمیدهد بلکه قرائتی نو از قهرمان ابراز میدارد. قرائتی که میل به معاصرت و همزمانی در آن مورد تأکید قرار گرفته است. متن کامل را در ایران تئاتر بخوانید:👇🏻 https://theater.ir/ci/fa/200682 @irantheater
885
🎟️ پیشفروش اجراهای ۱۹، ۲۰ و ۲۱ مهر «کورش»
.
🗓️ چهارشنبه ۱۵ مهر
🕐 رأس ساعت ۱۳
.
از طریق تیوال
.
🎭 «کورش» بازخوانی نمایشی زندگی کورش، از تولد تا فتح هگمتانه.
.
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
@moaser_theater
885
«هر بار که از این در وارد میشم، انگار وارد سرزمین عجایب شدم…»
.
این بار چند دقیقه همراه مرتضی اسماعیلکاشی باشید؛ از لحظه ورود به تئاتر شهر تا دقایقی پیش از اجرای نقش آستیاگ در نمایش «کورش».
.
.
پشت هر اجرا، دنیایی جریان دارد که تماشاگر کمتر فرصت دیدنش را پیدا میکند…
.
🎭 «کورش» بازخوانی نمایشی زندگی کورش، از تولد تا فتح هگمتانه.
.
.
🎟️ تهیه بلیت از طریق تیوال
.
ویدئو: نرگس موحدیفر
.
#نمایش #نمایش_کورش #کورش #تئاتر تئاتر_کورش
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
@moaser_theater
885
🎟️ پیشفروش اجراهای ۱۵، ۱۶ و ۱۷ مهر
شنبه ۱۱ مهر، رأس ساعت ۱۳
از طریق تیوال آغاز میشود.
.
.
«کورش» بازخوانی نمایشی زندگی کورش، از تولد تا فتح هگمتانه.
.
.
منتظر دیدار شما هستیم.
.https://www.tiwall.com/p/kourosh2
.
#نمایش_کورش #تئاتر #کورش #تئاتر_کورش
@moaser_theater
885
هر شب، پیش از آنکه چراغهای صحنه روشن شوند، روایت دیگری آغاز میشود…
این بار چند دقیقه همراه محمودرضا رحیمی باشید؛ از پشتصحنه تا لحظهای که در نقش کمبوجیه قدم روی صحنه میگذارد.
بعضی قصهها، پیش از آغاز نمایش شروع میشوند…
🎟️ تهیه بلیت از طریق تیوال
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
@moaser_theater
885
Repost from سرزمین هنر(honarland)
🎭کورش؛ فاتح هگمتانه، گرفتار درام | علیرضا دباغ| سرزمین هنر | تئاتر| نقدی بر نمایش«کورش» به کارگردانی نادر برهانی مرند|
نمایش «کورش» به نویسندگی و کارگردانی نادر برهانیمرند، حاصل نزدیک به دو سال مطالعه، تحقیق و نگارش است؛ نمایشی که زندگی کورش را از تولد تا فتح هگمتانه روایت میکند و اکنون در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفته است. اما پرسش نخست شاید این باشد که چرا کورش؟ چرا اکنون؟ و چرا در تالار اصلی تئاتر شهر؟
پاسخ را میتوان در چند سطح جستوجو کرد؛ از توجه دوباره جامعه به تاریخ و گذشته ایران و علاقه هنرمندان و روشنفکران به بازخوانی میراث تمدنی ایران گرفته تا شرایط و فشارهای اجتماعی و سیاسی و حتی نیاز یک منجی در روزگار ما. در چنین موقعیتی، بازگشت به چهرهای تاریخی مانند کورش، فقط بازگشت به گذشته نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی مفاهیمی چون قدرت، اخلاق، جنگ، صلح، آزادی و نسبت انسان با قدرت....برای مطالعه متن کامل این نقد روی لینک کلیک کنید honarland.ir?p=36128 ✅
885
«با شتاب به پارس برو… از گذرگاههای زاگرس بگذر و نوزاد را از آغوش مادر بازگیر…»
🎟️ پیشفروش اجراهای جدید نمایش «کورش»
بلیت اجراهای ۱۲، ۱۳ و ۱۴ مهر، فردا چهارشنبه (۸ مهر) رأس ساعت ۱۳ از طریق تیوال آغاز میشود.
«کورش»بازخوانی نمایشی زندگی کورش، از تولد تا فتح هگمتانه.
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
@moaser_theater
885
گاهی ارزش یک شب را، نگاهِ اهلِ صحنه روایت میکند…
.
دیشب افتخار داشتیم میزبان آقای عباس جمشیدیفر،خانم الیکا عبدالرزاقی، سعید ذهنی، آرام مظاهری، دکتر بهداروند و... باشیم؛ شبی که با حضور، همراهی و نگاه گرمشان برای گروه «کورش» بهیادماندنیتر شد.
.
.
«کورش» بازخوانی نمایشی زندگی کورش، از تولد تا فتح هگمتانه.
🎟️ تهیه بلیت از طریق تیوال
.
.
#نمایش #کورش #نمایش_کورش #تئاتر #تئاتر_کورش
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
@moaser_theater
885
عصرهاییست
که چراغها
زودتر از آدمها
به خانه میروند
و کرکرهی نانوایی
پیش از تاریکی
پایین میآید.
پیرمردِ سرِ کوچه
چهارپایهی زواردررفتهاش را
یک وجب دیگر
دنبالِ آفتاب میبرد.
شب،
آقاجان
علاءالدین را
از گوشهی انباری بیرون میآورد؛
سرفهکنان روشن میشود،
خانه
پر میشود از بوی نفت
و کمدها
از بوی نفتالین.
صبح،
مادر
خواب را
از چشمِ بچهها میتکاند؛
لقمهای در جیب،
بوسهای دمِ در،
و کوچه
پر از کیفهای رنگی میشود.
پاییز
بیآنکه در بزند
میآید.
تا یک روز
میبینی
پیرمرد نیست،
چهارپایه نیست،
کرکره پایین مانده،
علاءالدین
سالهاست گوشهای خاک میخورد،
و صدای مادر
دیگر از راهرو نمیگذرد.
پشت پنجره
فنجان را
میان دو دستت میگیری.
باران
روی کاشیهای حیاط
چیزی را به یادت میآورد.
پاییز
از برگها شروع نمیشود؛
از آدمها شروع میشود،
از جای خالیِ چیزهایی
که آخرینبار
بیآنکه بدانی
از کنارشان گذشتهای.
#نادر_برهانی_مرند
#از_مجموعهی_جادوی_باران
#پاییز
@moaser_theater
885
«و به خونِ نیاکانم سوگند که تنها از خِرَدم پیروی کنم…»
.
گاهی سرنوشت یک سرزمین، از همان سالهای نخست شکل میگیرد؛ آنجا که انتخاب، جای ترس را میگیرد و خرد، راه را نشان میدهد.
.
داریوش برهانیمرند
در نقش نوجوانی کورش
.
.
🎭 نمایش «کورش» بازخوانی نمایشی زندگی کورش، از تولد تا فتح هگمتانه.
.
🎟️ بلیت اجراها از طریق سایت تیوال قابل تهیه است.
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
@moaser_theater
885
🟤 به احترام یک منش
حمید آذرنگ برای من رفیقی ششدانگ و برادری عزیز است؛ از آن آدمهایی که میشود در روزهای سخت رویشان حساب کرد. چند روز پیش، حمید داغ بزرگی دید؛ داغ از دست دادن خواهرزادهاش، محمد. داغی که برای وصف سنگینیاش، واژه کم میآورد. من میدانم چه رابطهی عمیق و عاشقانهای میان آن دو بود و میدانم حمید در چه سوگ بزرگی به صحنه آمد. با این همه، در روز اجرای «کورش»، با همان دلِ داغدار، کنار گروه ایستاد و روی صحنه رفت؛ و هیچ کم نگذاشت. این را نمینویسم تا از رنج او فضیلتی نمایشی بسازم. سوگ، حریم شخصی آدمهاست. مینویسم چون گاهی یک رفتار، معنای بزرگتری از خود دارد و چیزی را به یادمان میآورد که در هیاهوی حرفهایگریِ امروز کمکم فراموش شده:
تعهد! حمید میتوانست نیاید. هیچکس هم حق نداشت ملامتش کند. میتوانست بگوید امروز توان ایستادن روی صحنه را ندارم و همه، بیش از هر کسی من، دلیلش را میفهمیدند. اما آمد. و این «آمدن» برای من فقط آمدن یک بازیگر به یک اجرا نبود؛ نشانهی منش انسانی و تئاتری مردی بود که سالهاست انتخاب بزرگ زندگیاش را جدی گرفته است. تئاتر، پیمانی است میان آدمهایی که پذیرفتهاند در دشواریهای یک کار کنار هم بمانند. منش تئاتری گاهی درست در لحظهای آشکار میشود که هیچ دوربینی آن را ثبت نمیکند: در وفاداری به گروه، احترام به قول، از خودگذشتگی، مسئولیتپذیری و فهم این حقیقت ساده که دیگران نیز به حضور ما تکیه کردهاند. حمید آن شب فقط بازی نکرد؛ پای عهدش ایستاد. و برای من، این از هر تشویقی ارزشمندتر است. در روزگاری که گاهی حرفهای بودن را با شهرت، خودپیشکسوتپنداری، تفرعنکاذب، دستمزد، تعداد پیشنهادها و اندازهی نامها میسنجند، هنوز میشود حرفهای بودن را جور دیگری معنا کرد: شرافتِ ایستادن پای کاری که پذیرفتهای؛ و عاشقانه هنر کردن، حتی وقتی زندگی آسانت نمیگیرد.
حمید عزیزم!
من آن شب بازی تو را فقط از جایگاه نویسنده و کارگردان ندیدم؛ از جایگاه یک رفیق و برادر دیدم. میدانم چه داغی را با خودت به صحنه آوردی و میدانم پشت آن آرامش ظاهری چه طوفان رنجی ایستاده بود. به تو افتخار میکنم؛
برای بازیگریات، البته، اما بیشتر برای منش و انسان بودنت. تئاترما به آدمهایی مثل تو نیاز دارد؛ آدمهایی که در روزهای آسان، همکارند و در روزهای سخت، رفیق میمانند.
با احترام و عشق
نادر برهانیمرند
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
@moaser_theater
885
نمایشنامهی «کورش» برای من بازگشت به گذشته نیست؛ نگریستن به امروز از آینهی تاریخ است. در نوشتن این نمایشنامه، بیش از آنکه در پی ساختن چهرهای اسطورهای از کورش باشم، به انسانی اندیشیدهام که در میانهی قدرت، خشونت و هراس، با انتخابی دشوار روبهروست: شمشیر یا کلمه. تاریخ، برای من، انبوهی از نامها و فتوحات نیست؛ حافظهی انسانهایی است که در آن زیستهاند؛ انسانهایی که ترسیدهاند، عشق ورزیدهاند، خیانت کردهاند، ایستادهاند و در لحظهای سرنوشتساز، انتخاب کردهاند. «کورش» تلاشی است برای شنیدن صداهای خاموش همین آدمها؛ برای دیدن انسانهایی که پشت نامهای بزرگ تاریخ گاه از یاد رفتهاند. در مقام کارگردان نیز نخواستهام تاریخ را بازسازی کنم؛ خواستهام آن را به اکنون احضار کنم؛ تا شاید دریابیم فاصلهی میان آن روزگار و روزگار ما، چندان که میپنداریم، دور نیست. «کورش» روایت یک فاتح نیست؛ جستوجوی انسانی است که میخواهد قدرت را از معنای صرفِ غلبه فراتر ببرد. از همین روست که برای من، «کورش» دربارهی امکانِ انسان ماندن در هنگامهی قدرت است.
#نادر_برهانی_مرند
https://www.tiwall.com/p/kourosh2
@moaser_theater
