fa
Feedback
تئاتر معاصر

تئاتر معاصر

رفتن به کانال در Telegram
825
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
علی باباچاهی درگذشت علی باباچاهی، شاعر و منتقد ادبی در ۸۳ سالگی درگذشت. ✳️ مختصر و روشن به علی باباچاهی و جایگاهش در شعر پسانیمایی و تأثیرش بر شعر فارسی می‌پردازم. ✳️ 1) علی باباچاهی کیست و جایگاهش چیست؟ ◀️ - او یکی از شاعران معاصر ایران است که با گرایش به شعر پسانیمایی شناخته می‌شود. پسانیمایی تلاشی است برای فراتر رفتن از قالب‌های نیما- (شکل‌گرفته از نیما) و ورود به زبان و فرم‌های آزمایشی‌تر. ◀️ - باباچاهی به دلیل رویکرد زبان‌آزمایی، بازی با ساختارهای زبان و فرم، و حضورگریز از روایت‌های کلاسیک، به عنوان یکی از چهره‌های شاخص تغییر مسیر شعر معاصر ایران مطرح است. ❇️ 2) شعر پسانیمایی چیست و ویژگی‌های باباچاهی در این حوزه ◀️ - پسانیمایی برخاسته از نقد نسبت به برخی ویژگی‌های شعر نیما و تجربهٔ آزادی اجراها در زبان شعر است. ویژگی‌های معمول آن: ◀️  - زبان روایی و گفتاری تا حد زیادی آزاد از قالب‌های کلاسیک. ◀️  - چرخش‌های غیرخطی در تصاویر و معنابافتگی، و گاه ترکیب غیرمنتظَر واژه‌ها. ◀️ - استفاده از ساختارهای نامتعارف و گاه هودی از نظر فرمی (وقفه‌های ناگهانی، بریدگی‌های سطری، بازی با نوع نگارش). ◀️ - رویکردی گاهی طنز‌آمیز یا منتقدانه نسبت به زبان و واقعیت‌های اجتماعی. ◀️ - در شعر باباچاهی همین گرایش‌ها به چشم می‌خورد: زبان روزمره در کنار بازی با واژگان، قطع و وصل‌های فرمی، و تمرکز بر تجربه فردی و موقعیت‌های اجتماعی زمانه. او همچنین تمایل دارد تا از حاشیهٔ زبان یا زبانِ بی‌ربط با کارکرد معمول شعر به عنوان وسیلهٔ بیان استفاده کند. ❇️ 3) شعرهای دیگرش و گسترهٔ کار او ◀️ - آثار باباچاهی به راستی گسترده‌اند و در آن‌ها می‌توان رگه‌هایی از پسانیمایی، متافیکشن، و فرمالیسم جسمانی/فروتنی دید. او معمولاً از منظر فرم و زبان به کاوش می‌پردازد و به صورت پیوسته به شکل‌گیری تجربه‌های تازه برای خواننده فکر می‌کند. ◀️ - به طور کلی، کارهای او را می‌توان به دو دست نگاه کرد: یکی تأکید بر زبانِ موسیقی‌گون و تصاویر غیرمتعارف، دیگری تمرکز بر نقد اجتماعی/زبانِ روزمره و موقعیت‌های زندگی روزانه که با دوباره‌سازی واژه‌ها همراه می‌شود. در هر دو دسته، وجهِ اصلی تجربهٔ شعری، نوگرایی در زبان و فرم است. ❇️ ‌4) تأثیر باباچاهی بر شعر فارسی ◀️ - او یکی از جریان‌دهندگان تغییر زبان و فرم در شعر معاصر ایران بود و به نسل‌های بعدی شاعران امکان داد تا از قالب‌های سنتی فاصله بگیرند و به زبان روزمره و تجربه‌های غیرمتعارف روی بیاورند. ◀️ - با کارهایش فضای گفتگوی گسترده‌ای را درباره حدود بیان، زبان و ساختار شعری باز کرد و به مخاطب و منتقدان نشان داد که شعر فارسی می‌تواند با بازی زبانی، فرمی پویا و روایتِ غیرخطی به زبان‌های تجربه‌گرایی نزدیک شود. ◀️ - تأثیر او را می‌توان در گشودگی صحنهٔ شعر ایران به شکل‌های نوین، پذیرش اشکال مختلف بیان، و حضور جدی نام‌های جوان‌تر که به کاوش‌های زبان‌شناختی و شکستن قالب‌ها مبادرت می‌کنند، دنبال کرد. ◀️ - به سبب رویکردِ انتقادی و آزمایشیِ او، شعر فارسی در دوره‌های پس از او با پرسش‌های تازه درباره زبان، قافیه، فرم و معنا روبه‌رو شد و این زمینه را برای انتشار و پذیرش کارهای تجربی فراهم کرد. ❇️ نگارش؛ امیر نورمحمدی نگاهی به شعر علی باباچاهی شعر پسانیمایی و تاثیر بر شعر فارسی برگرفته از کانال مخزن کتابهای پی‌دی‌اف ادبی @pdf_kotob_e_adabi @moaser_theater

🔴#پسران_هیتلر 🔹اثر: #ایرا_لوین 🔹تنظیم شنیداری: #پیروز_صدرایی 🔹 سردبیر: #نادر_برهانی_مرند 🔹کارگردان: #مجید_حمزه 🔹تهیه کن
🔴#پسران_هیتلر 🔹اثر: #ایرا_لوین 🔹تنظیم شنیداری: #پیروز_صدرایی 🔹 سردبیر: #نادر_برهانی_مرند 🔹کارگردان: #مجید_حمزه 🔹تهیه کننده: #شهریار_کرمی 🔻هنرمندان: زنده یاد #احمد_گنجی، #رامین_پور_ایمان، #سلمان_خطی، #سینا_نیکو_کار، #ماندانا_اصلانی، #شهرزاد_عبدحق، #بهناز_بستان_دوست، #عباس_توفیقی، #محمد_آقا_محمدی، #رضا_عمرانی، #عبدالعلی_کمالی #ایوب_آقاخانی،#شهین_نجف_زاده،#علی_مبلانی #مهدی_نمینی_مقدم، زنده یاد #بهروز_مسروری، #محمد_عمرانی،#جواد_پیشگر، #فریبا_طاهری، #اصغر_دریایی. زنده یاد #خسرو_فرخزادی، #احمد_شمس_آصف،#علی_اصغر_دریایی 🔻سال‌ها بعد از جنگ جهانی دوم، گروهی از نازی‌های سابق جمع می‌شوند و نقشه‌ی قتل ۹۴ مرد را طرح‌ریزی می‌کنند، همه‌ی این مردها در سن ۶۳ سالگی هستند و همسرانی در حدود ۴۰ سال و پسر بچه‌های ۱۴ ساله‌ دارند.. 🟣در #تئاتر_معاصر بشنوید. https://t.me/moaser_theater

آزادی به دستِ بیگانه، طوقی است زرین برگردن. عدالت اگر از مسیر ویرانی بگذرد، در مقصد نیز به ویرانی خواهد نشست. صلاح در بازسازی
آزادی به دستِ بیگانه، طوقی است زرین برگردن. عدالت اگر از مسیر ویرانی بگذرد، در مقصد نیز به ویرانی خواهد نشست. صلاح در بازسازی است؛ در صبرِ دشوارِ ساختن، نه در شتابِ خطرناکِ سوختن. آزادی را نمی‌آورند؛ می‌رویانند. در خاکِ امنِ خانه. جنگ ابزار‌ رستگاری نیست. جنگ قهرمان نمی‌زاید؛ تباهی می‌کارد. هیچ آرمانی ارزشِ فروریختن سقفی را ندارد که کودکی زیر آن خوابیده است. آتش که زبانه بکشد،‌ نام‌ها را از روی درها پاک می‌کند؛ نمی‌پرسد قهرمان بوده‌ای یا ضدِ قهرمان. همه را خاکسترنشین می‌کند. #نادر_برهانی_مرند #جنگ_ابزار_رستگاری_نیست @moaser_theater

🔴در جبهه‌غرب خبری‌نیست 🔹اثر: اریش ماریا رمارک 🔹تنظیم شنیداری : پیروز صدرایی 🔹سردبیر: نادر برهانی مرند 🔹کارگردان : مجید ح
🔴در جبهه‌غرب خبری‌نیست 🔹اثر: اریش ماریا رمارک 🔹تنظیم شنیداری : پیروز صدرایی 🔹سردبیر: نادر برهانی مرند 🔹کارگردان : مجید حمزه 🔹تهیه‌کننده: عذرا وکیلی 🔻با هنرمندی: فریدون محرابی جواد پیشگر مجید سهرابی محمد رضاعلی امیر زنده دلان علی تاجمیر مهدی طهماسبی سینا نیکوکار امیر منوچهری بهرام سروری نژاد مهدی نمینی مقدم محمدمجدزاده عباس وفایی امیر فرحان نیا حمید هدایتی 🔻پل بایمر و هم‌کلاسی‌هایش، تحت تأثیر سخنرانی‌های میهن‌پرستانه‌ معلم‌شان، داوطلبانه در ارتش نام‌نویسی می‌کنند؛ اما پس از تجربه‌ی واقعیت‌ها، جنگ، به‌تدریج‌ چهره‌ی باشکوه و غرورآفرینش را نزد آن‌ها از دست می‌دهد و... @moaser_theater

کلوچه‌های دارچینی بنز اسدالله‌خان پیچید توی باب همایون و همون اول خیابون ترمز کرد. حمید گفت: کمک کنم آقاجون؟ حاجی جواب داد: نه باباجان خودمون پیاده می‌شیم. حمید گفت: پلیس نمی‌ذاره این‌جا وایسم، جلوتر یه جا پارک می‌کنم. کارتون تموم شد زنگ بزن. اسدالله‌خان که به زور داشت پیاده می‌شد گفت: باشه باباجان زنگ می‌زنم. عادله‌خانم انگار نه انگار زانو درد داشت. چنان ذوقی داشت که مکالمه‌ی پدر و پسر رو نشنید و رماتیسم رو جا گذاشت توی صندلی عقب و چست و چالاک پیاده شد. بنز آلبالویی مدل ۲۰۹ اسدالله‌خان دور شد. اسدالله‌خان عصای شمشادش رو جابه‌جا کرد و دست عادله‌خانم رو گرفت که زمین نخوره. درست مثل روز اول که زمین خیسِ بارون شده بود. بهانه‌ عوض شده بود، اما دست‌گرفتن همونقدر گرم و عاشقانه‌ بود. رسیدند رو‌به‌روی ارک. آسیدمصطفی با تبرزین و کشکول سیاهش جلوی طباخی گلشن نشسته بود و با اون صدای دلنشینش - که حالا کمی‌هم پیرتر شده بود - نظامی می‌خوند: دل به دستِ دوست ده و جهانی بگذار چون نشانی از غیرِ او نیست در کار پیچیدند توی بن‌بست ناصرالدین‌میرزا. کوچه تکون نخورده بود عین شصت سال پیش بود. فقط نبش کوچه، خیاطیِ آقا رسولِ خدابیامرز جاش رو داده بود به یه آب‌میوه‌فروشیِ نقلی. — سلام اسدالله‌خان، از این طرف‌ها؟ — سلام حاجی، مشرف. — عرض ادب عادله‌خانم. — چش‌ِ ما روشن خان، منور کردین کوچه رو. کسبه‌ی محل یکی‌یکی سلام می‌دادند و عرض ارادت می‌کردند. اسدالله‌خان و عادله‌خانم هم با گشاده‌رویی جواب می‌دادند. رسیدند به انتهای بن‌بست. اولین میعادگاه‌شون. درست جایی که شصت سال پیش، بعد از ماه‌ها رابطه‌ی نگاهی و کلامی‌ مختصر، برای اولین بار همدیگر را ملاقات کرده بودند. اون موقع‌ها اسدالله‌خان شاگرد حجره‌ی پدرش توی سبزه‌میدون بود. رسیدند ته بن‌بست. کوچه پر بود از صدای گنجشک و یاکریم و قناری. عادله‌خانم گفت: همینه؟ اسدالله‌خان گفت: خودشه. هردو ناخودآگاه نگاه‌شون رفته‌ بود سمتِ پنجره‌ی چوبیِ کوچک، با نرده‌های آهنی به شکل بُته‌جقه و پرده‌ی سفید گل‌دار. عادله‌خانم گفت: — پیرزنه رو یادته اسد؟ — مگه می‌شه یادم نباشه؟ — گفت چی؟ — گفت عاشق‌ها رو باید تو قاب پنجره نیگاه کرد، از پشت شمعدونی‌ها. — بعدش خندید. — دعوتمون کرد خونه‌اش. — چای دیشلمه. _ با کلوچه‌های دارچینی. وای اسد. هنوز مزه‌اش زیر زبونمه.  فکر می‌کنی هنوز هست؟ چند لحظه ساکت موندند. عادله‌خانم جلو رفت. دست برد سمت زنگ. مکث کرد. دوباره فشار داد. — نمی‌خوره. — خرابه؟ — نه... اسدالله‌خان دستش رو آورد جلو. دستش از زنگ رد شد. اصلا از دیوار رد شد. نگاه کردند به هم. کم‌کم صدای یاکریم و قناری قطع شد و جای خودش رو داد به صدای ماشین‌هایی که به سرعت نزدیک می‌شدند و دور می‌شدند. خودشون رو دیدند که وسط اتوبان شلوغی ایستادند و ماشین‌ها به سرعت ازشون عبور می‌کنند. نه تعجبی داشتند، نه ترسی. فقط انگار چیزی یادشون اومده باشه. عادله‌خانم گفت: —حیف اون بن‌بست. حیف اون کوچه‌ها. حیف اون خونه‌ها. حیفِ اون همه خاطره! چرا خرابش کردن؟ اسدالله‌خان دست عادله‌خانم رو بیشتر فشار داد. دقیقاً مثل همون روز اول. دوست داشت فکر کنه همچنان اولین روز دیدارشونه، عادله از مدرسه و خودش از حجره‌ی آقاش جیم شده و همچنان تو اون بن‌بست خلوت قرار گذاشتند و پرده‌ی سفید تکون می‌خوره و پنجره باز می‌شه و پیرزن باصفا می‌آد پشت پنجره و رو به زوج عاشق می‌گه: تصویر شما از پشت پنجره دیدنی‌تره! و بعد دعوت‌شون می‌کنه به خونه و باهم می‌شینن روی تختِ کنار حوض، تو حیاط باصفای پیرزن و چایی دیشلمه می‌خورن با کلوچه‌های دارچینی و.... #نادر_برهانی_مرند #داستانک

photo content

زبان، اگر مهار نشود، تیغی‌ست آخته در میان جمع؛ و اگر مهارش کنی، مرهمی‌ست بر زخم هزار دل. آدمی آن‌گاه بزرگ‌ترین خیرخواه و دل‌س
زبان، اگر مهار نشود، تیغی‌ست آخته در میان جمع؛ و اگر مهارش کنی، مرهمی‌ست بر زخم هزار دل. آدمی آن‌گاه بزرگ‌ترین خیرخواه و دل‌سوز خلق است که پیش از رها کردن کلمه‌ای، آن را در محکِ سکوت بیازماید. چه بسیار دل‌ها که از شمشیر نرنجیدند اما از زخمی که زبان زد، عمری خون‌چکان ماندند. مهار زبان دشوار نیست؛ دشوار، گذشتن از خودی‌ست که می‌خواهد بی‌محابا سخن بگوید. پس آن‌که زبان خویش نگاه دارد، نه تنها خویشتن را، که عالمی را از آسیبی پنهان می‌رهاند. زخمِ زبان ز تیغ بُرّان‌تر است، صائب این زخم را به هیچ مرهم دوا نباشد. #دلسوز @moaser_theater

برای هر زخم نامی بگذار. بگذار تنت با عددِ دردهایت ورق بخورد. اگر پرسیدند چند ساله‌ای؟ بگو: به اندازه‌ی زخم‌هایی که هنوز گرم‌ا
برای هر زخم نامی بگذار. بگذار تنت با عددِ دردهایت ورق بخورد. اگر پرسیدند چند ساله‌ای؟ بگو: به اندازه‌ی زخم‌هایی که هنوز گرم‌اند. ما به تقویمِ سوگ عادت کرده‌ایم؛ سوم‌ها، چهلم‌ها، سال‌هایی که برمی‌گردند و هیچ‌چیز را تمام نمی‌کنند. درد فقط لباس عوض می‌کند. میان چهلم‌های پیاپی ایستاده‌ایم؛ خسته، مبهوت، با امیدی اندک که مثل نخِ بخیه پوستِ پاره‌ی این روزها را به هم می‌دوزد. نگاه کن! جای انگشتان تاریخ است بر گلوی ما؛ ردی کبود که با هیچ یقه‌ای پنهان نمی‌شود. شاید روزی از دلِ این تکرارِ تیره روشنایی کوچکی سر برآورد؛ آن‌قدر ساده که دیگر هیچ مادری سنِ فرزندش را با تعداد چهلم‌ها حساب نکند. تا آن روز، ما سن‌مان را با شمار زخم‌هایمان می‌نویسیم به شرط آن‌که هنوز امید به خونابه ننشسته باشد. #نادر_برهانی_مرند #ناروشنی‌ها #چهلم_فرزندان_وطن @moaser_theaterj

دوستانی که آیدیشان هویت مشخص و قابل شناختی ندارند، ریمو خواهند شد.

رومولوس: اخبار هیچ وقت نمی‌تونند دنیا رو زیر و رو کنند، وقایع هستند که این کار رو می‌کنند. اخبار همیشه وقتی به ما می‌رسن که و
رومولوس: اخبار هیچ وقت نمی‌تونند دنیا رو زیر و رو کنند، وقایع هستند که این کار رو می‌کنند. اخبار همیشه وقتی به ما می‌رسن که وقایع اتفاق افتادن و دیگه دیر شده! پس، از دست ما هیچ وقت کاری ساخته نیست. اخبار فقط دنیا رو مضطرب می‌کنن. انسان باید هر چه‌قدر می‌تونه عادت شنیدن اخبار رو از سرِ خودش بندازه... از نمایشنامه‌ی رومولوس کبیر نویسنده: فریدریش دورنمات ترجمه: حمید سمندریان کارگردان: نادربرهانی‌مرند تئاتر شهر ۱۳۸۸ سیامک صفری، سهراب سلیمی، داریوش موفق، افسانه ماهیان @moaser_theater

شهرِ گمشدگان پر از آینه‌های سوخته است و ما در هرکدام چهره‌ای داریم؛ عددی از یک تا نود میلیون و شناسه‌ای: "فرزندِ ایران‌بانو."
شهرِ گمشدگان پر از آینه‌های سوخته است و ما در هرکدام چهره‌ای داریم؛ عددی از یک تا نود میلیون و شناسه‌ای: "فرزندِ ایران‌بانو." رفیق! به غربتت قسم ما تاکنون با اعداد این‌همه خویشاوند نبوده‌ایم. می‌دانی؟ حالا تو شناس‌ترینِ ناشناسِ شهری که ناگهان همه‌ی ما شدی. همه‌ی ما! حالا ما همه ناشناسیم یک مشت عدد داغ‌دارِ مبهوت. و تو شناسنامه‌ی گمشده‌ی مایی. #نادر_برهانی_مرند #ناشناس #فرزند_ایران #داغ #وطن #زخم @moaser_theater

نه، ناشناس نیستی. تو،حالا شناسنامه‌ی گمشده‌ی مایی. شهر پر از آینه‌های سوخته‌ است وما در هر کدام چهره‌ای داریم شبیه عددی که تا
نه، ناشناس نیستی. تو،حالا شناسنامه‌ی گمشده‌ی مایی. شهر پر از آینه‌های سوخته‌ است وما در هر کدام چهره‌ای داریم شبیه عددی که تاریخ شد. قسم به بی‌کسی‌ات، تاکنون با هیچ عددی این‌همه خویشاوند نبوده‌ایم. تو شناس‌ترینِ ناشناسِ شهرِ مایی که ناگهان، همه‌ی ما شدی. همه‌ی ما. ای ۱۱۷۸۰ عزیز. #نادر_برهانی_مرند #داغ #وطن_زخمی @moaser_theater

شـبـانــگـه بــه سـر فــکــر تــاراج داشــت سـحـرگـه نـه تن سر ؛ نـه سر تاج داشت بــه یــک گــردش چـــرخ نــیــلــوفــری نـه
شـبـانــگـه بــه سـر فــکــر تــاراج داشــت سـحـرگـه نـه تن سر ؛ نـه سر تاج داشت بــه یــک گــردش چـــرخ نــیــلــوفــری نـه تــاجـی بـه جــا مـانـد و نـه نــادری #مادورو @moaser_theater

... عصمت: ببین چه خبره! مهیار: من واسه اونی که می‌زنه بیشتر دلم می‌سوزه. اون بیچاره وضعش تراژیک‌تره. عصمت: بشکنه دستش. نیگاه!
... عصمت: ببین چه خبره! مهیار: من واسه اونی که می‌زنه بیشتر دلم می‌سوزه. اون بیچاره وضعش تراژیک‌تره. عصمت: بشکنه دستش. نیگاه! چی‌کار کرد با بچه‌ی مردم. مهیار: یه قصه­‌ی عبثِ تکراری! عصمت: البته بستگی داره چه­‌جوری و از کدوم زاویه قصه رو بخونی! از کنار پنجره و از پشت پرده ببینی، بعله، شاید تکراری به نظر بیاد، ولی تو خود گودِ که باشی، ماجرا فرق می‌کنه، اون‌موقع فکر می‌کنی داری تازه­‌ترین قصه­‌ی دنیا رو می‌نویسی. مهیار: ما بالاخره نفهمیدیم این‌وسط شما طرفِ کی هستی؟! عصمت: من طرف اونی‌اَم که طرف‌داری­شو چماق نمی‌کنه رو سر مردم! از نمایش‌نامه‌ی "در خواب دیگران" نوشته‌ی نادر برهانی مرند #در_خواب_دیگران #نمایشنامه #نادر_برهانی_مرند @moaser_theater

... بیضایی برای نسل ما یک مواجهه‌ی جدی بود برای نسل من نام بهرام بیضایی پیش از آن‌که صرفاً نام یک نمایشنامه‌نویس یا کارگردان باشد، نشانه‌ی یک مواجهه‌ی جدی بود؛ مواجهه‌ای با شیوه‌ی دیدن، با روایت، و با مسئولیت نوشتن. بیضایی زاویه‌ی نگاه ما را تغییر داد. او نشان داد که درام الزاماً روایت قهرمانان نیست، بلکه می‌تواند صدای حذف‌شدگان باشد؛ زن، قربانی، حاشیه‌نشین، و آن‌که تاریخ معمولاً صدایش را نشنیده است. تأثیر بیضایی بر نسل ما بیش از آن‌که در تقلید از زبان، اسطوره‌ها یا ساختار آثارش نمود پیدا کند، در نوع نگاه او به روایت شکل گرفت. در آثار بیضایی، تاریخ امری قطعی و تثبیت‌شده نیست؛ تاریخ محل پرسش و تردید است. همین رویکرد، ما را نسبت به روایت‌های مسلط بدبین‌تر و نسبت به زبان و ساختار حساس‌تر کرد. او به ما نیاموخت چگونه بنویسیم، اما به ما فهماند که نوشتن امری ساده و بی‌تبعات نیست و هر انتخاب روایی، حامل مسئولیت است. نسل ما بیضایی را در دوره‌ای شناخت که فاصله‌گرفتن از او اجتناب‌ناپذیر بود. زبان و جهان اسطوره‌ای آثارش الزاماً جهان زیسته‌ی ما نبود، اما همین فاصله، خود بخشی از تأثیر اوست. ما ناچار شدیم با او درگیر شویم، از او عبور کنیم و گاه آگاهانه از او فاصله بگیریم تا به بیان و زبان خودمان برسیم. در این معنا، بیضایی برای نسل ما نه یک مقصد، بلکه یک گذرگاه بود؛ گذرگاهی روشن که عبور از آن، نگاه ما را به نمایشنامه‌نویسی دگرگون کرد. اگر امروز در میان نمایشنامه‌نویسان نسل ما گرایشی به روایت‌های غیرکلیشه‌ای، حساسیت به زبان و تردید نسبت به روایت‌های قطعی دیده می‌شود، بخشی از آن وامدار تأثیری است که بیضایی بر شیوه‌ی اندیشیدن ما به درام گذاشت؛ تأثیری عمیق، ماندگار و فراتر از شبیه‌نویسی. بیضایی برای نسل ما بیش از آن‌که یک الگو یا یک نام باشد، یک مواجهه‌ی جدی و ماندگار بود؛ مواجهه‌ای که به ما آموخت شبیه او نوشتن نه ممکن است و نه ضروری، اما نوشتن بدون دقت، حساسیت و مسئولیت، پس از او دیگر قابل‌قبول نیست. نامش جاویدان. #نادر_برهانی_مرند #بهرام_بیضایی #نمایشنامه #نمایشنامه_نویس https://www.instagram.com/p/DS7KNMvjEZ1/?igsh=bTh4dXI2ajNicXJ5 @moaser_theater

محو بارانم دیگر نمی‌پرسم: کجایی؟ تو دیگر سال‌هاست که در پرسش‌ها جا نمی‌گیری. نمی‌نویسم: نفرین به سفر؛ نه. تنها نشسته‌ام در کن
محو بارانم دیگر نمی‌پرسم: کجایی؟ تو دیگر سال‌هاست که در پرسش‌ها جا نمی‌گیری. نمی‌نویسم: نفرین به سفر؛ نه. تنها نشسته‌ام در کنج خاطره‌ای کهنه، و قصه‌‌ی تو را هزارباره برای پنجره‌ها تکرار می‌کنم. شاید باد، کلماتم را تا کرانه‌های خوابت ببرد، شاید بارانِ‌ پشت شیشه، اشک‌های مرا تا آستانِ‌ رویایت بچکاند، و شاید در یک رویای معصومِ‌ پاییزی، خاطره‌ی لبخندت بر لب‌های بی‌صدایم بنشیند. من دیگر معجزه نمی‌خواهم. همین شعرهای محو، همین سطرهای ناتمام، برای ادامه کافی‌اند چون تو در هر کلمه‌ام زنده‌ای. #نادر_برهانی_مرند #از_مجموعه_جادوی_باران @moaser_theater

.. بعضی نام‌ها را باید برای همیشه در خاطر داشت نه برای احترام، بلکه برای قضاوت. زادروزِ بهرام بیضایی و سالگشتِ رفتنِ اکبر رادی، از آن روزهایی‌ست که تئاتر ناچار می‌شود خودش را با چیزی بیرون از مناسباتِ روزمره بسنجد. بیضایی یادآورِ زمانی‌ست که هنوز حذف متن و اندیشه توسط اساتید! تئوریزه نمی‌شد و نمایش‌نامه پیش از اجرا وزن داشت، هنگامی‌ که زبان محلِ فکر بود نه ابزارِ بزک، و تاریخ و اسطوره بهانه‌ای برای پرکردن سالن نبودند. رادی یادآورِ دوره‌ای‌ست که نمایش از دلِ زندگی می‌آمد، از مناسبات واقعی، از آدم‌هایی که سرمایه نداشتند اما معنا داشتند. یادِ این دو، بیش از آن‌که نوستالژی بسازد، یک فقدانِ بزرگ را عریان می‌کند: فقدانِ معیار. و وقتی معیار حذف می‌شود، مناسباتی پوشالی جای اندیشه را می‌گیرد، دلالی جای انتخاب را، و سرمایه‌دارِ میان‌مایه میدان‌دارِ صحنه می‌شود. تئاتر بی‌معیار آرام‌آرام از هنر فاصله نمی‌گیرد؛ از مسئولیت فاصله می‌گیرد. نمایش‌ها فروخته می‌شوند، نه ساخته؛ مصرف می‌شوند، نه تجربه. سالن‌ها پُرند، اما نه از تماشاگر، از مشتری. در چنین وضعی، میان‌مایگی نه خطا، که قاعده است. نه پنهان، که مشروع. چون چیزی برای سنجش وجود ندارد. بیضایی و رادی قله نبودند برای تحسین؛ واحدِ اندازه بودند. و تئاتری که واحدِ اندازه‌اش را از دست بدهد، ناچار است با هر چیز پرفروش، هر چیز بی‌دردسر، هر چیز بی‌خطر کنار بیاید و اسمش را بگذارد «دوران تازه». این یادآوری، ستایش نیست؛ هشدار است. چون تئاتری که گیشه را به‌جای فکر بنشاند، دیر یا زود صحنه را حفظ می‌کند، اما خودش را از دست می‌دهد. #نادر_برهانی_مرند #اکبر_رادی #بهرام_بیضایی #نمایشنامه https://www.instagram.com/p/DSt_GebDGkJ/?igsh=ejVxN3NydWxjc2xm @moaser_theater

.. مطلب دوم باغچه‌بان جشنواره‌ای که مردم ساختند. سومین دوره جشنواره تئاتر کودک و نوجوان مرند با موفقیت به کار خود پایان داد؛ جشنواره‌ای که شاید در نگاه نخست، شبیه بی‌شمار رویداد نمایشی کشور به نظر برسد که هر سال می‌آیند و می‌روند، اما در باطن، حامل ویژگی‌ای است که آن را از بسیاری هم‌ردیفانش متمایز می‌کند؛ ویژگی‌ای درخشان و مثال‌زدنی. جشنواره تئاتر کودک و نوجوان مرند، بیش و پیش از هر چیز، بر شانه‌های استوار خیرین فرهنگی و حامیان بخش خصوصی ایستاده است. حضوری پررنگ، مؤثر و عاشقانه که نه یک اتفاق مقطعی، بلکه به مرور به یکی از شاخصه‌های هویتی این جشنواره بدل شده است. بی‌اغراق اگر این همت بلند و اراده‌ی صادقانه وجود نداشت، شاید جشنواره در همان‌ گام نخست متوقف می‌شد و به خاطره‌ای ناتمام بدل می‌گشت. این پدیده‌ی دل‌انگیز که امروز آرام‌آرام به سنتی پایدار و فراگیر در شهر مرند تبدیل می‌شود، معادلات رایج و فرساینده‌ی بروکراتیک و دیوان‌سالارانه را به چالش کشیده است. مناسباتی که معمولاً مانع حرکت رویدادهای فرهنگی می‌شوند، اینجا نه‌تنها سد راه نیستند، بلکه در سایه‌ی همدلی هنرمندان و مردم و مسئولین، کارکردی معکوس پیدا کرده‌اند؛ گویی اراده‌ی جمعی، خود راه را هموار می‌کند. به‌راستی کدام جشنواره را می‌توان در کشور سراغ گرفت که تنها در دو دوره‌ی برگزاری، به شکل‌گیری و تأسیس دو سالن استاندارد تئاتری بینجامد؟ آن هم نه با بودجه‌های دولتی، که با همت کامل خیرین فرهنگی؛ از صفر تا صد. جشنواره باغچه‌بان در سه دوره‌ی برگزاری‌اش، دو سالن بلک‌باکس زیبا را به جامعه‌ی فرهنگی مرند هدیه داد؛ پلاتوهایی که بانیانشان با اشتیاق، آگاهانه و عاشقانه پا پیش گذاشتند، با نیتی پاک و دغدغه‌ای فرهنگی و معنوی. نکته‌ی شگفت‌انگیز آن‌جاست که سالن دوم،  که هم‌زمان با جشنواره‌ی امسال افتتاح شد؛ پیش‌تر اتاق مدیر اداره ارشاد بود و با بزرگواری و درکی فرهنگی، به سالن نمایش بدل شد. تصمیمی که خود نشانه‌ای روشن از اولویت یافتن فرهنگ و هنر در این شهر است. ادامه در کامنت #نادر_برهانی_مرند #جشنواره_ملی_تئاتر_کودک_و_نوجوان_باغچه‌بان https://www.instagram.com/p/DSpovKLjNC2/?igsh=MTZxMGd6cGYzazlpcg== @moaser_theater