fa
Feedback
گفتگفتم داستان

گفتگفتم داستان

رفتن به کانال در Telegram

کانال گفتگفتم:اخبارداستان ،تاتر،سینما،معرفی کتاب ،تاریخ بازتاب اخبارنشست های ادبی شروع به کارکانال12/12/1394 ارتباط باادمین: @S1a2e3

نمایش بیشتر
1 237
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجد النبی آمدند، در حالی که طلا و جواهر و اشیاء گرانبها به همراه داشتند. راهب‌‌‌‌ رو کرد به جماعتی که در آنجا حضور داشتند ( ابوبکر نیز در بین جماعت بود ) و سؤال کرد "خلیفه ی نبی و امین او چه کسی است؟" پس جمعیت حاضر ، ابوبکر را نشان دادند ، پس راهب رو به ابوبکر کرده و پرسید نامت چیست؟ ابوبکر گفت ، نامم "عتیق" است. راهب پرسید نام دیگرت چیست؟ ابوبکر گفت نام دیگرم "صدیق" است. راهب سؤال کرد نام دیگری هم داری؟ ابو بکر گفت "نه هرگز" پس راهب گفت گمان کنم آنکه در پی او هستم شخص دیگریست. ابوبکر گفت دنبال چه هستی؟ راهب پاسخ داد من به همراه جمعی از مسیحیان از روم آمده ام و جواهر و اشیاء گرانبها به همراه آورده ایم و هدف ما این است که از خلیفه ی مسلمین چند سؤال بپرسیم ، پس اگر توانست به سؤالات ما پاسخ دهد تمام این هدایای ارزنده را به او می بخشیم تا بین مسلمانان قسمت کند و اگر نتوانست سؤالات ما را پاسخ دهد اینجا را ترک کرده و به سرزمین خود باز می گردیم. ابوبکر گفت سؤالاتت را بپرس ، راهب گفت باید به من امان نامه بدهی تا آزادانه سؤالاتم را مطرح کنم و ابوبکر گفت در امانی ، پس سؤالاتت  را بپرس. راهب سه سؤالش را مطرح کرد: 1)ما هو الشئ الذی لیس لله؟ *چه چیز است که از آن خدا نیست؟* 2)ما هو شئ لیس عندالله؟ *چه چیز است که در نزد خدا نیست؟* 3)ما هو الشئ الذی لا یعلمه الله؟ *آن چیست که خدا آن را نمی داند؟* پس ابوبکر پس از مکثی طولانی گفت باید از عمر کمک بخواهم ، پس به دنبال عمر فرستاد و راهب سؤالاتش را مطرح کرد ، عمر که از پاسخ عاجز ماند پس به دنبال عثمان فرستاد و عثمان نیز از این سؤالات جا خورد و جمعیت گفتند  چه سؤالیست که میپرسی؟ خدا همه چیز دارد و همه چیز را می داند. راهب نا امید گشته قصد بازگشت به روم کرد ، ابوبکر گفت : ای دشمن خدا اگر عهد بر امان دادنت نبسته بودم زمین را به خونت رنگین می کردم . سلمان فارسی که شاهد ماجرا بود به سرعت خود را به امام علی (ع) رسانده و ماجرا را تعریف کرد و از امام خواست که به سرعت خودش را به آنجا برساند. پس امام علی (ع) بهمراه پسرانش امام حسن(ع) و امام حسین (ع) میان جمعیت حاضر  و با احترام و تکبیر جماعتِ حاضر مواجه شدند. ابوبکر خطاب به راهب گفت ، آنکه در جستجویش هستی آمد ، پس هر سؤالی داری از علی(ع) بپرس! راهب رو به امام علی(ع) کرده و پرسید: نامت چیست؟ امام علی (ع) فرمودند: نامم نزد یهودیان *"الیا"*  نزد مسیحیان *"ایلیا"*  نزد پدرم *"علی"* و نزد مادرم *"حیدر"* است. پس راهب گفت ، نسبتت با نبی(ص) چیست؟ امام علی (ع) فرمودند: او برادر و پسرعموى من است و نیز داماد او هستم. پس راهب گفت ، به عیسی بن مریم قسم که مقصود و گمشده ی من تو بودی. پس به سؤالاتم پاسخ بده و دوباره سؤالاتش را مطرح کرد. امام علی (ع) پاسخ دادند: فإن الله تعالی أحد لیس له صاحبة و لا ولدا فلیس من الله ظلم لأحد و فإن الله لا یعلم شریکا فی الملک آنچه خدا ندارد ، زن و فرزند است.* آنچه نزد خدا نیست ، ظلم است* و آنچه خدا نمی داند ، خداوندکسی را برای خود شریک و همتا نمی داند* پس راهب با شنیدن این پاسخ ها ، امام علی علیه السلام را به سینه فشرد و بین دو چشم مبارکش را بوسید و گفت: "أشهد أن لا اله إلا الله و أن محمد رسول الله و أشهد أنک وصیه و خلیفته و أمین هذه الامة و معدن الحکمة" ✔️به درستی که نامت در تورات إلیا و در انجیل  ایلیا و در قرآن علی و در کتابهای پیشین حیدر است ، پس براستی تو خلیفه ی بر حق پیامبری، سپس تمام هدایا را به امام علی(ع) تقدیم کرد و امام در همان جا اموال را بین مسلمین قسمت کرد. عزيزان تا حد امکان نشر دهید؛چون : پیامبر(ص) فرمود: هرکس فضائل اميرالمؤمنين علی ابن ابیطالب (ع) را نشر دهد، مادامی که از آن نوشته اثری باقیست ملائکة الله برای او استغفار می کنند* منبع : کتاب الإحتجاج مرحوم طبرسی @goftgoftam 🔻🔺

⚡️کارگاه علوم سیاسی⚡️ 📌 آرمان آزادی شکل‌گیری و تحول لیبرالیسم در آینه آثار سیاسی 🕰 یکشنبه ۲۸ تیرماه ساعت ۱۸ 📎مدرس :نوید مو
⚡️کارگاه علوم سیاسی⚡️ 📌 آرمان آزادی شکل‌گیری و تحول لیبرالیسم در آینه آثار سیاسی 🕰 یکشنبه ۲۸ تیرماه ساعت ۱۸ 📎مدرس :نوید موسوی کارشناس ارشد علوم سیاسی 👈کافه کتاب دیدار 👈فلاحی ۱۳قدری ۳ بهورز۴ممیز۷ 👈ورودی جلسه ۱۵۰هزار تومان 🌸دوستان خود را مطلع کنید....🌸 @ketaabkhane_hamrah

‼️#تکمیلی؛ در 24 ساعت اخیر سرچ «لغو عضویت جانفدا» بیش از 5 هزار درصد افزایش داشته است. ⚪️ @Persiana_Soccer
‼️#تکمیلی؛ در 24 ساعت اخیر سرچ «لغو عضویت جانفدا» بیش از 5 هزار درصد افزایش داشته است. ⚪️ @Persiana_Soccer

جنوب ایران عزادار شما هستیم جنوب جان ایران 😢

*⭕️شهادت ۳۸ هم‌وطن در اثر حملات آمریکا از آغاز تیرماه* 🔸وزارت بهداشت: تا ساعت ۶:۳۰صبح ۲۶ تیر، شمار مصدومین حملات آمریکا از ۴۰۰ نفر عبور و ۳۸ نفر هموطن شهید شدند؛ در میان آنان ۲۲ زن مصدوم،۳ زن شهید،۹ مصدوم زیر ۱۸ سال و یک شهید زیر ۱۸ سال دیده می‌شود.۴۷ نفر نیز بستری هستند.

شهرهایی که دیشب مورد حملات ارتش ایلات متحده آمریکا قرار گرفته اند 🔹بندرعباس ، جزیره قشم ، سیریک، بندر لنگه ، بندر خمیر  ، بوشهر ، ایرانشهر ، چابهار ، ویسیان ، بستان ، اهواز 🔹حملات شدید دشمن آمریکایی علیه زیرساخت های ایران 🔹هدف قرار گرفتن دو پل ارتباطی رفت و برگشت بندرعباس به شیراز و معروف به پل بندرعباس - کهورستان - لار 🔹هدف قرار گرفتن پل نیمه‌کاره؛ محور بندر خمیر - کشار - بندرعباس 🔹هدف قرار گرفتن پل گریوه ـ مسیر بندرعباس ـ خمیر - لار 🔹هدف قرار گرفتن پل بعد از روستای لاتیدان ـ مسیر برگشت بندرعباس - خمیر - لار 🔹هدف قرار گرفتن پل روستای مارو شهرستان خمیر 🔹هدف قرار گرفتن هدف قرار گرفتن فرودگاه ایرانشهر 🔹هدف قرار گرفتن ایستگاه انشعاب راه آهن بندر عباس 🔹خسارت به شبکه برق بندر عباس در اثر حملات 🔹انهدام کامل برج دریایی چابهار

آخرین‌آرزویی‌که مادر عمو پورنگ داشت. فقط اونجا که میگه بالاخره‌آوردمت. عمو شما بلیت بهشت رو با همین نوکری کردن مادرت گرفتی خدا بهت صبر بده. ⚪️ @Persiana_Soccer

Repost from Persiana Soccer
آخرین‌آرزویی‌که مادر عمو پورنگ داشت. فقط اونجا که میگه بالاخره‌آوردمت. عمو شما بلیت بهشت رو با همین نوکری کردن مادرت گرفتی خدا بهت صبر بده. ⚪️ @Persiana_Soccer

❗️داوینچی و پلنگ صورتی! ▪️در این اپیزود از انیمیشن سریالی «پلنگ صورتی»، دعوای داوینچی با پلنگ صورتی بر سر لبخند تابلوی «مونالیزا»! ▫️این اپیزود در سال ۱۹۷۵ میلادی ساخته‌شده است! @artchanel

@goftgoftam 🔻🔺 تنها جهنم زجر‌دهنده شاید این باشد که آدم خود را از بابت خیری که به دیگران رسانده است سرزنش کند ... کلود روا
@goftgoftam 🔻🔺 تنها جهنم زجر‌دهنده شاید این باشد که آدم خود را از بابت خیری که به دیگران رسانده است سرزنش کند ... کلود روا از کتاب : بیست و یک داستان

Repost from 「 آنک 」
@its_anak تنها جهنم زجر‌دهنده شاید این باشد که آدم خود را از بابت خیری که به دیگران رسانده است سرزنش کند ... کلود روا از کتاب
@its_anak تنها جهنم زجر‌دهنده شاید این باشد که آدم خود را از بابت خیری که به دیگران رسانده است سرزنش کند ... کلود روا از کتاب : بیست و یک داستان

این ‏روز ها روز خوبی واسه عموها نیست ‏عمو پورنگ و عموقناد مراقب خودشون باشن #یک_دهه_نودی @goftgoftam 🔻🔺

اسدالله امرایی مترجم نام آشنا برای خودش برندی شده است ،هرکتابی که نام او را برصفحه دادر حتما خواندنی است،چند جلد ازمجموعه داس
اسدالله امرایی مترجم نام آشنا برای خودش برندی شده است ،هرکتابی که نام او را برصفحه دادر حتما خواندنی است،چند جلد ازمجموعه داستان های ترجمه شده اش را برایتان گذاشته ام خواندنی است،نشرافراز آن را جاپ کرده است @goftgoftam 🔻🔺

در دزدی از یک بانک ، دزد فریاد زد: "هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است". بااین حرف همه به آرامی روی زمین دراز کشیدند. به این می گویند "شیوه تفکر" وقتی دزدان به مخفیگاهشان رسیدند،دزد جوان که لیسانس تجارت داشت به دزد پیرکه شش کلاس سواد داشت گفت:"بیاپولها را بشماریم". دزد پیرگفت:"وقت زیادی میبرد، امشب تلویزیون مبلغ را اعلام میکند." به این می گویند "تجربه" بعداز رفتن دزدها مدیر بانک به ریسش گفت فورا به پلیس اطلاع میدهم ولی ریس گفت "صبرکن تا خودمان هم مقداری برداریم و به برداشتهای قبلی خود اضافه کنیم وبارقم دزدی اعلام کنیم". به این می گویند "با موج شنا کردن" وقتی تلویزیون رقم را اعلام کرد دزدان پول رو شمردندو بسیار عصبانی شدند که ما زندگیمان راگذاشتیم و 20میلیون گیرمان آمد ولی رئیسان بانک در یک لحظه و بدون خطر 80 میلیون بدست آوردند. به این میگویند "دانش بیشتر از طلا میارزد" @goftgoftam 🔻🔺

افلاطون حدود سال ۴۲۸ پیش از میلاد در آتن یا یکی از مناطق اطراف آن و در خانواده‌ای اشرافی و ثروتمند متولد شد. نام اصلی‌اش احتمالاً آریستوکلس بود، اما بعدها به‌دلیل قدرت بدنی‌اش در کشتی‌گیری، لقب «افلاطون» (Platon) را که به معنی «پهناور» یا «پهن‌سینه» است، به او دادند. پدرش آریستون از نوادگان پادشاهان افسانه‌ای آتن و مادرش پریکتیونه از خانواده‌ای اشرافی بود که نسبتش به سولون، قانون‌گذار معروف آتن، می‌رسید. در جوانی، افلاطون به هنر و ورزش علاقه داشت. گفته می‌شود که او شاعر بود و شعرهایی به سبک حماسی و غنایی می‌نوشت. همچنین در رشته‌ی کشتی مهارت داشت. اما نقطه عطف زندگی‌اش، آشنایی‌اش با سقراط، فیلسوف بزرگ آتنی بود. افلاطون در حدود ۲۰ سالگی با او آشنا شد و این آشنایی مسیر زندگی‌اش را به‌طور کامل تغییر داد. او شعر را کنار گذاشت و فلسفه را انتخاب کرد. مرگ سقراط، که به‌دلیل اتهام فساد اخلاقی و بی‌دینی توسط دولت آتن محاکمه و به نوشیدن جام زهر محکوم شد، ضربه‌ی عمیقی به افلاطون وارد کرد. او که شاهد بی‌عدالتی دستگاه حاکم بود، از سیاست رسمی آتن کناره گرفت و تصمیم گرفت با نوشتن و آموزش، اندیشه‌های سقراط را زنده نگه دارد. #افلاطون @goftgoftam 🔺🔻

🚨 حکایت علی تُرمز... تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم.از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م!تا زهره خانوم که زنبیل خریدش رو برمی داشت می رفت محله ی قدیمی، به همه می گفت دارم میرم جَوونی م رو بخرم!ولی هیچ وقت هیچی تو زنبیلش نبود! هیچ‌وقت جَوون نشد.حداقل تا وقتی که تو این دنیا بود! ولی عجیب تر از همه «علی تُرمز»بود.علی تُرمز با مادرش زندگی می کرد.صبح ها یه صندلی پلاستیکی سفید می ذاشت جلو در خونه و تا شب همون جا بود. اگه بچه ای تند می دویید دعواش می کرد و می گفت آروم، انقدر ندو. اگه موتوری، ماشینی با سرعت از کوچه رد می شد، دمپایی آبی ش رو در می آورد پرت می کرد طرفش... داد می زد تُرمز کن ، تُرمز کن ، تُرمز کن. خودش انقدر آروم راه می رفت که اگه با یه لاک پشت مسابقه دو می ذاشت معلوم نبود کدومشون برنده میشن. درباره ی زندگی علی قصه های زیادی شنیده بودم. هر کسی یه چیزی می گفت ولی فقط یه قصه حقیقت داشت. «علی و زنش مریم تو راه برگشت از ماه عسل بودن که مریم میگه هوس آش کردم‌. آشکده می زنن کنار... علی رو می‌کنه به مریم و با شیطونی خاصی میگه نکنه ویار کردی؟ مریم می خنده و میگه چند شب پیش رو یادت بیاد... هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه. برای ویار زوده ولی به وقتش باید همش تو بازار دنبال ویارهای من بگردی. علی هم میگه من دور تو می گردم. مریم با خوردن حبوبات آش می ترسه دل درد بگیره و آش رو کامل نمی خوره. برای همین کاسه ی آش رو با خودش میاره تو ماشین و حرکت می کنن. چند دقیقه ی بعد مریم قاشق عشق رو پر از آش می کنه و به علی میگه بگو اااا...علی پشت فرمون میگه اااا و قاشق آش رو می کنه تو دهنش و به مریم نگاه می کنه. به مریم که رنگش مثل گچ شده. مریم سه بار داد می زنه علی تُرمز کن، علی تُرمز کن، علی تُرمز کن. آش و شیشه های ماشین با هم یکی میشن. علی سرش به فرمون می خوره و بیهوش میشه و مریم ... » شب های جمعه علی تُرمز کت شلوار دامادیش رو می پوشه و میره جلوی آینه... نوک انگشتاش رو تف مالی می کنه و به موهای شلخته ش حالت میده. عطر می زنه و هر کسی رو که می بینه ازش می پرسه خوبم؟ خوش تیپم؟ وقتی خیالش راحت میشه با همون کت شلوار ، با همون عطر ، با همون حال خوب میره رو تختش می خوابه... علی تُرمز میگه شب های جمعه مریم میاد تو خوابم... باید مرتب باشم! امشب علی تُرمز رو دیدم. بهم گفت یکم پول داری؟ بهش پول دادم و گفتم علی تُرمز پول می خوای چیکار؟ پول رو گذاشت تو جیب کنار کُتش و گفت امشب مریم رو‌ می بینم. باید پول همراهم باشه ، شاید ویار داشت. حسین_حائریان @goftgftam 🔺🔻

❗️تولستوی و «جنگ و صلح»! ▪️بازنشر از شبکه آفتاب @artchanel

❗️کلینت ایستوود و الی والاک؛ یک زوج فراموش‌نشدنی وسترن! ▪️کلینت ایستوود و الی والاک در یکی از افسانه‌ای‌ترین همکاری‌های سینما در فیلم «خوب، بد، زشت» (۱۹۶۶) بازی کردند. ایستوود شخصیت مرموز «بلوندی» را به تصویر کشید، در حالی که والاک در نقش فراموش‌نشدنی توکو، شخصیتی به همان اندازه که کاریزماتیک بود، غیرقابل پیش‌بینی، درخشید و قلب تماشاگران را تسخیر کرد. این فیلم به کارگردانی سرجیو لئونه و با همراهی موسیقی فراموش‌نشدنی انیو موریکونه، وسترن را از نو تعریف کرد و به یک اثر کلاسیک مطلق تبدیل شد که همچنان نسل‌های جدید را مجذوب خود می‌کند. دو بازیگر خارق‌العاده. یک شیمی تکرارنشدنی. یک اثر کلاسیک جاودانه سینما! @artchanel

▪️اومانیسم یا انسانگرایی از یونان باستان تا دنیای امروز #اومانیسم @NazariyehAdabi

داستان کتاب به زندگی مردی تنها به نام اگوچی می پردازد که به امید داشتن چیزی بیشتر، دائما به خانه ی خوبرویان خفته سر می زند. این خانه، موسسه ای است که در آن، مردان مسن پول می دهند تا شب را در کنار «زیبارویان خفته» بگذرانند؛ این زیبارویان، دخترانی عریان هستند که شب را به زور مسکن در خواب به سر می برند. مشتریان این خانه باید قرص های خواب آور مصرف کرده باشند و شب را بدون دست درازی به دخترها به صبح برسانند. اگوچی، وقت و بی وقت به این خانه سر می زند و به خاطر همین موضوع، هربار با دختری متفاوت روبه رو می شود. اگوچی در یکی از شب ها، متوجه موضوعی می شود که او را وامی دارد به قوانین این خانه احترام بگذارد. در رمان خانه خوبرویان خفته، توصیفات اگوچی از کارهایش با رویاهای شبانه ی او در کنار «زیبارویان خفته»، در هم می آمیزند. درباره یاسوناری کاواباتا  یاسوناری کاواباتا، زاده ی ۱۸۹۹ و درگذشته ی ۱۹۷۲، نخستین ژاپنی برنده ی جایزه ی ادبیات نوبل است.او در کودکی (تا ۹ سالگی) خویشاوندان خود از جمله مادر، پدر، مادربزرگ و تنها خواهرش را از دست داد؛ دلیل حس انزوا و درون مایه ی مرگ در اکثر آثارش را همین یتیمی زودهنگام دانسته اند.او در سال ۱۹۲۴ از دانشگاه امپراتوری توکیو در رشته ی ادبیات فارغ التحصیل شد. اولین اثر موفق او، «رقاصه ایزو» در سال ۱۹۲۵ به چاپ رسید. در سال ۱۹۴۵ یکی از بهترین آثارش، «آوای کوهستان» را نوشت و در سال ۱۹۶۸ موفق به دریافت جایزه ی نوبل شد. درباره ی خودکشی یوکیو میشیما دوست نزدیک خود گفت: «هرچه هم انسان از جهان بیگانه باشد خودکشی راه حل نیست. هر چه آدمی که خودکشی کرده در خور ستایش باشد باز هم بسیار دور تر از قدیسان جای دارد.»وی که سال ها از ضعف جسمانی شدید رنج می برد در ۱۶ آوریل ۱۹۷۲ در شهر زوچی به وسیله ی گاز خودکشی کرد. ویژگی های کتاب خانه خوبرویان خفته یاسوناری کاواباتا برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1968 دو فیلم بر اساس این کتاب در سال های 2006 و 2011 ساخته شده است