Inside_the_Psyche
رفتن به کانال در Telegram
Banafsheh Najafizadeh(PhD) Psychoanalytical Psychotherapist Member of APA, PCOIran, TCPS
نمایش بیشتر956
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
«میلِ باز مضاعف عشق است، اما عشق باز مضاعف به هذیان تبدیل میشود.»
ژک_لکان
Redoubled : باز مضاعف
پدر، ناممکن را قابل تحمل میکند. با آنکه از آغاز دسترسی به لذت ممکن نیست، قانونِ پدر ممنوعیت را جا میاندازد تا این واقعیت را قابل پذیرش کند.
اینجا نقش قانون روشن میشود، قانون نه تنها بازدارنده نیست، بلکه ساختدهنده است. یعنی به امر ناممکن، لباس ممنوعیت میپوشاند تا ما خیال کنیم چیزی ممکن را از دست دادهایم!
ما باید بپذیریم که بخشی از لذت از آغاز از دست رفته است.
بهزبان لکانی: ژوئیسانس هرگز کامل نبوده است. از همان لحظهای که به زبان وارد شدیم و از وحدت و یگانگی با مادر جدا افتادیم، لذت شکاف برداشته است.
Looking Awry by Slavoj Zizek
🎨 Anxiety by Edvard Munch, 1894
شرم وقتی بیدار میشود که موقعیت سوژه در برابر نگاه #بزرگدیگری به لرزه میافتد. یعنی او به چشمِ دیگری خودش را در جایگاه تحقیرآمیز میبیند.
کلمه،
کلمه،
کلمه...
گاهی تبدیلِ رنجِ ناگفته به کلمه، یافتنِ پیوند میانِ چند داستانِ پراکندهی زندگی، وصل کردنِ آنها به هم و ساختنِ روایتی قابل فهم از این رنج، میتواند تو را نجات دهد. گاهی فقط زبان است که تو را نجات میدهد.
به قولِ ویتگنشتاین حدود جهانِ من، حدود زبانِ من است.
گمان میکنم، عصر ما، بیش از هر زمان، به نوعی «روانکاوی جمعی» نیاز دارد: به گفت و گویی بزرگ میان ذهنها، تا مالیخولیای خاموش ما به زبان بیاید. اگر سخن نگوییم، اگر ننویسیم، اگر نشنویم، افسردگی جهانی بدل به قانونِ نوین میشود.
ژولیا کریستوا
کسی که احساس بی ارزشی دارد، غالباً فقدان را به خود نسبت میدهد. به جای آن که بپذیرد هیچ کسی کامل نیست، نتیجه میگیرد من کافی نیستم. این جا به جایی، انتخابی ناآگاهانه اما بقابخش در کودکی بوده است، زیرا حفظ تصویر دیگری، به قیمت تخریب ارزش خود، امنتر بوده است.
🎨 At the Deathbed by Edvard Munch, 1895
اهمالکاری و فلج روانی در بحرانهای جمعی از لحظهای برمیخیزد که انسان میان خشم، سوگ و بیمعنایی معلق میماند. در این تعلیق، زندگی روزمره بیاهمیت میشود. ظرف شستن در برابر مرگ، برنامهریزی در برابر بیثباتی، پوچ به نظر میرسد. این پوچی افسردگی نیست. این سوگ جمعی است.
وظیفهی روانی که هر فرد میتواند و باید بر عهدهی خود بگذارد، این نیست که به دنبال احساس امنیت باشد، بلکه این است که قدرت تاب آوردن و کنار آمدن با ناامنی را در خود پرورش دهد.
اریک_فروم
فروم در این دیدگاه، بر مفاهیم عاملیت و بلوغ روانی تمرکز دارد. او معتقد است که جست و جوی امنیت مطلق، تلاشی واهی و گاهی کاذب است که مانع از رشد فردی میشود. در مقابل، پذیرش ابهام و تحمل ناامنی به عنوان بخشی جداییناپذیر از هستی، نشانهی سلامت روان و قدرت میل به زندگی اصیل است.
تحمل ناامنی به معنای انفعال نیست، بلکه به معنای توانایی اقدام و حرکت با وجود فقدان قطعیت است.
فروم این موضوع را نه یک انتخاب تفننی، بلکه یک ضرورت اخلاقی برای انسانیت مدرن میداند.
✅ "حقیقت همان اندازه رایج خواهد شد که ما رواجش بدهیم"
اینکه آفتاب حقیقت در پرده نخواهد ماند حرف مفتی است. فقط دست های ما می تواند از پرده بیرونش بکشد.حقیقت بارانی نیست که از آسمان ببارد، بذری است که کشتزارش زمین است و کشت کارانش آدمیان. پیروزی خِرد چیزی نیست جز پیروزی خردمندان.
📗 زندگی گالیله
📗 برتولت برشت
📗 عبدالرحیم احمدی
( لکان) مالیخولیا را درد وجود داشتن میخواند که منشائی جز عشق به بودن نمی توانست داشته باشد. در نظر لكان ماليخوليا بر اساس این تصور باطل قرار دارد که مطلوب از دست رفته محبوب مطلق او بوده و به آرزومندی او تمامیت می بخشیده است حال آنکه ذات تمنا امری خلاف یک چنین مطلقیت یا تمامیتی است. وی این نوع تصرف قلبی را انسداد تمنا مینامد. برای او فرد مالیخولیایی کسی است که دیگر هیچ انتظاری از غیر ( غ) ندارد. چرا که به نهایت 《بیهستی》خویش رسیده و در این سقوط کاری جز در آغوش گرفتن خویش در فراروی مرگ ندارد.
مبانی روانکاوی فروید–لکان
جانوران بُت نمیپرستند
قُلدر نمیتراشند و به کثافتکاریهای خودشان نمیبالند
برای همین تاریخ ندارند
صادق هدايت
نوروز هميشه به معناى شروع تازه نيست.
گاهی
فقط مكثى ست
براى نفس كشيدن
درميانه ى مسيرى
كه هنوز تمام نشده است.
سالى كه گذشت
براى بسيارى ازما
فقط يك سالِ «سخت» نبود.
احساسات مختلفى راتجربه كرديم.
سوگی كه گاهی حتى فرصت سوگواری پیدا نكرد.
خشمی كه هميشه جايى براى بيان نداشت.
ترسی كه دربدن ماند.
ودر كنار همه ى اين ها لحظه هايى هم بود كه به شكلى غير منتظره به هم
نزديكتر شديم یا حتی دورتر…
اين حجم ازتجربه بى اثر نمى ماند…
چیزی در نگاه
تغییر مى كند.
نه لزوما به شكل واضح،
بلكه درلايه اى عميقتر،
درنحوهى ديدن،
درنحوه ى حس کردن.
براى همين است كه نوروز امسال
شبيه سال هاى قبل نيست.
نوروز پیروز
آنچه جرات میخواهد،
دوام آوردن است،
خود را به زندگی سپردن است ..
✍🏻 کافکا
https://t.me/inside_the_psyche
تأملاتی در خور ایام جنگ و مرگ
مردمان کموبیش توسط دولتهایی که تشکیل میدهند نمایندگی میشوند، و این دولتها توسط حکومتهایی که بر آنها حکم میرانند.
یک دولت متخاصم هر آن کار خلاف و هر آن عمل خشونتآمیزی را که موجب رسوایی فرد میشود، بر خود مجاز میشمارد. علیه دشمن نه تنها از حیلههای جنگی پذیرفتهشده، بلکه از دروغگویی و فریب عامدانه نیز استفاده میکند.
دولت نهایت درجهٔ اطاعت و فداکاری را از شهروندانش طلب میکند، اما همزمان با پنهانکاری مفرط و سانسور اخبار و ابراز عقیده، با آنها همچون کودکان رفتار میکند. [دولت] خود را از ضمانتها و معاهداتی که بدان واسطه متعهد به سایر دولتها بود تبرئه میکند، و بیشرمانه به آزمندی و شهوت قدرت خویش اعتراف مینماید، که فرد آنگاه بایستی به نام میهنپرستی آن را تأیید کند.
نبایستی مایهٔ تعجب باشد که این سست شدن تمام پیوندهای اخلاقی در جامعهٔ بشری، پیامدهایی بر اخلاقیات افراد داشته باشد؛ چراکه وجدان ما آن قاضی انعطافناپذیری نیست که معلمان اخلاق اعلام میکنند، بلکه در منشأ خود «اضطراب اجتماعی» است و نه چیزی دیگر.
هنگامی که اجتماع دیگر اعتراضی نمیکند، واپسرانی شورهای اهریمنی نیز پایان مییابد، و انسانها مرتکب اعمالی از قساوت، فریب، خیانت و توحش میشوند که چنان با سطح تمدن آنها ناسازگار است که آدمی آنها را ناممکن میپنداشت.
شهروند جهان متمدن که از او سخن گفتم، حق دارد که در دنیایی که برایش بیگانه شده است درمانده بایستد. میهن بزرگش فروپاشیده، داراییهای مشترکش ویران گشته، و هموطنانش متفرق و خوار شدهاند!
با وجود این، در نقد ناامیدی او سخنی هست که بایستی گفته شود. اگر دقیق سخن بگوییم، این [ناامیدی] موجه نیست، چراکه مشتمل بر تخریب یک توهم است. ما از توهمات استقبال میکنیم چراکه آنها ما را از احساسات ناخوشایند در امان میدارند، و در عوض ما را قادر میسازند تا از رضایتمندیها لذت ببریم.
دو چیز در این جنگ حس سرخوردگی ما را برانگیخته است: اخلاقیات نازلی که در سطح بیرونی توسط دولتهایی نشان داده میشود که در روابط درونیشان ژست حافظان معیارهای اخلاقی را میگیرند، و سبعیتی که توسط افرادی نشان داده میشود که، بهعنوان مشارکتکنندگان در بالاترین تمدن بشری، آدمی گمان نمیبرد قادر به چنین رفتاری باشند.
پژوهش روانکاوانه نشان میدهد که عمیقترین جوهر سرشت انسان متشکل از تکانههای سائقمحوری است که ماهیتی بدوی دارند، که در تمام انسانها مشابهاند و هدفشان ارضای نیازهای نخستین معینی است.
این تکانهها فینفسه نه خوب هستند و نه بد. ما آنها و تظاهراتشان را بر حسب رابطهشان با نیازها و مطالبات اجتماع انسانی بدینگونه طبقهبندی میکنیم. بایستی اذعان شود که تمام تکانههایی که جامعه آنها را بهعنوان شر محکوم میکند از این نوع بدوی هستند.
تمدن از طریق چشمپوشی از ارضای سائق به دست آمده است، و به نوبهٔ خود همان چشمپوشی را از هر تازهوارد طلب میکند.
زیگموند فروید
https://t.me/inside_the_psyche
روانکاوان معتقدند که #افسردگی میتواند ناشی از #خشم و عصبانیتی باشد که به نفرت از خود تبدیل شده است (خشمِ به درون رفته).
میتوانید افسردگی را احساس گناهِ زیادی و سرزنش خود در نظر بگیرید.
کودک نمیتواند به راحتی عصبانیت یا خشم خود را نسبت به والدینش ابراز کند زیرا والدین فراهم کننده امنیت و محافظ او هستند. همچنین آنها والدینشان را دوست دارند، بنابراین نمیتوانند خطر طرد شدن را تحمل کنند.
بنابراین بهجای ابراز خشم خود نسبت به والدین، ممکن است کودک خشم را به سمت درون خود برگرداند و عزت_نفس منفی بسازد. با این باور که او بد است یا دوستداشتنی نیست. این همان مکانیزمی است که منجر به افسردگی میشود.
این چرخش علیه خود، #ناهشیار اتفاق میافتد زیرا اغلب فکر کردن به آن ناراحتکننده است.
https://t.me/inside_the_psyche
📚 معرفی چند کتاب در این روزها … :
۱)وقتی نیچه گریست- اروین یالوم
۲)مسئله اسپینوزا- اروین یالوم
٣)خاطرات، رویاها و اندیشه ها- یونگ
۴)پیشنویس های زندگی- کلود استینر
۵)انسان و سمبول هایش- یونگ
۶)انسان در جستجوی معنا- ویکتور فرانکل
٧)مامان و معنی زندگی - یالوم
۸)فروید در مقام یک فیلسوف- بوتنی
۹)در انتظار گودو- ساموئل بکت
۱۰)کرگدن - اوژن یونسکو
۱۱)بازی ها- اریک برن
۱۲)روانکاوی برای همه - فروید
۱۳)اسیب شناسی روانی در زندگی روزمره- فروید
۱۴)عصبیت و رشد ادمی- کارن هورنای
۱۹)بار هستی - میلان کوندرا
https://t.me/inside_the_psyche
ما انسانها همه، به اشکال مختلف، متخصصان «انکار» هستیم.
بهطور گیجکنندهای، تشخیص برخی از اشکال انکار و مقابله با آنها بسیار دشوارتر از سایر اشکال آن است. گاهی اوقات، انکار نمودی ظاهری دارد: مثل فردی که آشکارا از فکر کردن یا صحبت کردن در مورد یک موضوع خاص طفره میرود یا برای مواجه نشدن با چنین مواردی به مواد مخدر یا الکل پناه میبرد.
اما اشکال ظریفتری از انکار نیز وجود دارد و یکی از دشوارترین انواع آن «اضطراب» است. ما معمولاً به اضطراب به مثابه ابزاری برای «فرار» فکر نمیکنیم. از آنجایی که چیزهای واقعی زیادی برای نگرانی وجود دارد، میتوان فهمید که ممکن است در مواردی از اضطراب به شیوهای بسیار خاص و بنابراین پرهزینه استفاده کنیم: ما دائماً نگران همهچیز هستیم تا خود را از فهمیدن و درک کردن و متعاقب آن از احساس اندوه در مورد چیز خاصی در تاریخچهی زندگیمان دور کنیم. در اینجا اضطراب به جایگزینی علیه خودشناسی تبدیل شده است.
https://t.me/inside_the_psyche
