fa
Feedback
2 490
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
🎧کتاب صوتی نقش عاشورا در عوالم پیشین قسمت اول 📜فهرست مطالب 🔹مقدمه 00:33 🔹معنای عالم ذر،تعدد عالم های ذر 03:50

sticker.webp0.14 KB

🔺هجدهم محرم، زادروز عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه @AghayedNet
🔺هجدهم محرم، زادروز عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه @AghayedNet

Repost from AghayedNet
✔️🔻«کل یوم عاشوراء و کل ارض کربلاء» واقعیت یا خیال ؟ در احادیث عبارت «کل یوم عاشوراء و کل ارض کربلاء» ذکر نشده است اگرچه اشخاصی آن را به حضرت صادق علیه السلام منسوب می‌کنند (۱) ولی بی‌مأخذ این جمله را روایت می‌کنند (۲). نكته مهم این است که این سخن در فرمایش علماء دینی مذکور است. و هیچ شکی نیست که این بزرگواران هنگامی این عبارت را استعمال می‌کنند که به صحت آن یقین داشته و «معانی صحیحی» در نظر دارند. و آن دسته از احادیثی که در نظر مخالفین این عبارت پر رنگ به نظر آمده و آن‌ها را مخالف این عبارت دیده‌اند، در حقیقت همان اخبار، مصدِّق این عبارت است... . 🔸برای مطالعه متن کامل، کادر زیر را لمس کنید: 🔻🔻🔻 yon.ir/7rGFm

. 🎙📚 کتاب صوتی | معرفی کتاب «نقش عاشورا در عوالم پیشین» هفته آینده، این کتاب صوتی در چند قسمت، در کانال تلگرامیِ عقایدنِت عرضه خواهد شد. https://www.instagram.com/reel/ChIdN6qDtKe/?igshid=MDJmNzVkMjY=

✔️ وحی کودک و خبر نبوت رسول‌خدا و واقعه کربلا 🔻به گزارش عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه «فقراتی است كه در وحی كودک است و آن كودكی بوده كه سی و چهار سال قبل‌از ولادت پيغمبر صلی الله علیه و آله متولد شده است و اعتبار آن مسلّمی يهود است [متنی پیشگویانه در میراث مکتوب یهودی است، مربوط به چند دهه قبل‌از ولادت خاتم‌الانبیاء که در آن از نام ایشان (محمد) و برخی حوادث دوران حیات و بعداز حیات ایشان تا آخرالزمان، خبر داده شده است. پیشگویی‌‌هایی که به زبان کودکی بنی‌‌اسرائیلی به نام نحمان بن پنحاس ملقب به خاطوفا آمده‌‌ و متن مکتوب آنها در زبان عبری با عنوان نووئت هیلد (کتاب پیشگویی‌‌های کودک یا آن‌‌طور که در منابع فارسی مشهور شده است: کتاب وحی کودک) شناخته می‌‌شود.] لهذا ايراد می‌شود: ▪️در وحی اول می‌گويد: بيايند گروهی كه از جا بكنند تمام خلق را، كرده شود خرابی‌ها به‌دست پسر كنيز، دنيا را فراموش كند يا حركت دهد و دور كند، جباران را سست كند و بشكند و خوار كند. و اين فقرات ظاهر است درباره پيغمبر صلی الله علیه و آله كه پسر هاجر بود و متصف به باقی آنچه گفته بود. ▪️و باز می‌گويد: محمد صاحب اقتدار باشد، كل و جمله يا بهتر از همه يا تاج باشد. زيرا كه به لفظ «كليليا» گفته و كليليا در عبری به همه اين معانی آمده. ▪️باز می‌گويد: روشن كند چون برسد و به نشان قيامت برسد، كننده جنگ باشد و باشد از سفال گلين بيرون آمده. و مراد از سفال گلين عرب است؛ چنان‌كه در كتاب دانيال، تعبير از عرب به سفال گلين آورده. ▪️باز می‌گويد: محكم كند سخن را مدح و تسبيحات را و برود و ببُرد. ▪️می‌گويد: بپوشاند سختی را و براندازد سختی را و باطل كند بت را و مسلط شود آسمان را و بگذرد تا آخر. و اين دليل معراج است و ساير صفات او. ▪️باز می‌گويد: او از سفال است، بزرگ كند پسران بت‏‌پرستان را، نشان قولاقاو است، همه او در شاديست تا آخر. بودن از سفال، عرب است. و اما نشان قولاقاو است يعنی حدی بعداز حدی؛ چنان‌كه در كتاب اشعياست. و ظاهر آن است كه مراد آن است كه برای هر چيز حدی قرار دهد يا حدی پس‌از حدی برای او نازل شود. ▪️می‌گويد: بسيار شود شرافت و بسيار شود جبروت و گشوده شوند بستگان تا آخر. ▪️و عجب آن‌كه از صحرای كربلا هم خبر داده و گفته: شش آرزومندان همان شش به‌ دشواری افتند دشواری بعداز دشواری و چسپندگان به‌زحمت افتند. ▪️می‌گويد: به سختی افتند و به تنگی افتند و به عذاب افتند و كنده شوند و خورد شوند. ▪️و باز می‌گويد: به خنجر از قفا بريده شود بركنار رودخانه و در صحرا مثل ممتحن و شكسته شده گرفته می‌شود در زفاف. ▪️می‌گويد: خيمه‏های رنگين كه نشيمن فرزندزاده‌گان است سوخته شود و آشكار شوند خويشان معروف كه به ناز پروريده شده بودند تا آخر. و شش نفر فرزندان اميرالمؤمنين‌اند كه كشته شدند و چسپندگان اصحاب و به خنجر سر سيدالشهداء علیه‌السلام را از قفا بريدند و رودخانه فرات است و صحراء كربلا و گرفته‏ شدن در زفاف شايد اشاره به عروسی حضرت قاسم باشد كه مشهور است و خيمه‏‌های ايشان را سوختند و عترت اسير شدند بديهی و آشكار است. و در حقيقت نطق طفل به اين امور حجتی است از خدا بر يهود و معجزه‌ايست از پيغمبر صلی الله علیه و آله و ديگر محل تأمل نيست و ادله از كتب يهود بسيار است و در اين مختصر گنجايش آن نيست و در كتاب نصرة‌‌الدين قدری تفصيل داده‏‌ام.» منبع: کتاب سلطانیه، نگاشته مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه @AghayedNet

📜قصیده اول از قصیده‌های دوازده‌گانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (از بیت نهم تا شانزدهم) @AghayedNet

Repost from AghayedNet

Repost from AghayedNet
🔺روز عاشورا، رحلت مرحوم آقای آسید هاشم لاهیجانی، فرستاده مرحوم آقای میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی‌ الله مقامه به جندق ▪️
🔺روز عاشورا، رحلت مرحوم آقای آسید هاشم لاهیجانی، فرستاده مرحوم آقای میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی‌ الله مقامه به جندق ▪️مرحوم آقا سید هاشم لاهیجی رحمة الله علیه از سال ۱۳۱۱هجری قمری تا سال ۱۳۴۲ یعنی به مدت ۳۱ سال از طرف استاد بزرگوارشان، مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی، در جندق مأمور تعلیم و تربیت اهالی آنجا بودند. از آثار ایشان، بیش از دوازده رساله است و ترجمه رساله معادیه و کتاب حدیقة‌الإخوان و تعلیقات سودمند و پر فایده‌ای است که در جواب عریضه‌ها مرقوم کرده‌اند که بعضی از‌ آنها همچون رساله‌ای است؛ همچون تعلیقه‌ای که در جواب جناب قوام‌العلماء نگاشته‌اند. علاوه بر اینها، نوشته‌های ایشان است در خلاصه درس‌های مرحوم آقای شریف طباطبایی. ایشان در روز عاشوراء سال ۱۳۴۲ ق در جندق از دنیا رفتند و جسد ایشان را به مشهد مقدس منتقل نموده و در مقبره استاد بزرگوارشان و در جوار ایشان به خاک سپردند. توضیحاتی دیگر اینجا و اینجا @AghayedNet

✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه 🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء 🔹قسمت پنجم و پایانی ۴. در سراسر کنفرانس، تلاش سخنران بر این بود که میان حکمت احسائی و فلسفه‌های غرب هم‌پوشانی برقرار کند. از کانت و هگل می‌گفت و نفیِ جهان‌بینیِ آنها را در کلمات شیخ احسائی می‌جست. آری، پروژه جالب‌توجهی به‌نظر می‌رسد. ولی برای توفیق میان فلسفه‌های مختلف غربی و شرقی، باید صاحبان آن فلسفه‌ها را شناخت و با گزاره‌های فلسفی آنها زیست. وقتی این‌گونه در توضیح کلماتِ عربیِ شیخ احسائی خطاهای راهبری دارید، چگونه آموزه‌های آلمانیِ هگل را تبیین خواهید کرد؟ آیا به ترجمه‌ مترجمان مراجعه می‌کنید؟ آنها در انتقال مفاهیم چقدر موفق بوده‌اند؟ پس برای این‌گونه مطالعات تطبیقی، نمی‌توان با تقطیعات و ارائه یکی‌دو عبارت کار را به سرانجام رسانید. آن‌‌هم زمانی که می‌یابیم شیخ اعلی الله مقامه در فضایی دیگر سخن گفته است و اصطلاحی و مرادی دیگر آورده است. ۵. در این میان، خطاهایی ریز و درشت نیز بود. بررسی بعضی اصطلاحات به لغت فلاسفه و دور از لغت شیخ احسائی یکی از این موارد است. همچون بررسی کلمه «تساوق» که گوینده صریحاً می‌گوید: «التساوق فی لغة الفلاسفة...» آیا تأکید نکردید که باید معنای اصطلاح را از شیخ بگیریم؟! چرا معنای این اصطلاح را از کلمات شیخ بیان نمی‌کنید؟! شیخ مرحوم اع تساوق و تضایف را در چند موضع با هم استفاده فرموده‌اند: «یلزم الکل التضایف و التساوق و هو معنی المعیة.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۴۴۷) و در موضعی: «یکون ذلک بنوع التضایف و التساوق و الاتحاد.» (همان، ص۳۷۸) و دیگر اشکالات خوانشی و ملتزم نبودن به متنِ شیخ چه در اِعراب‌گذاری جمله‌ها و چه دقت در خواندن کلمات و جلوگیری از افتادگی‌هایی که در مواضعی مخلّ به معناست. هرچند انتظار می‌رفت سخنران این شجاعت را داشته باشد که بگوید اندیشه شیخ احسائی را نمی‌توان تحت عنوان «فکر سعودی» گنجاند (که به‌نام نامسعود حکومت فعلی عربستان اشاره دارد). آری، عنوان فکر و اندیشه حجازی به‌اعتبار زادگاهشان احساء، بر آن صادق است. آنچه در پایان باید گفت این است که فرصتی مناسب و چه‌بسا استثنائی، با کنفرانسی سطحی، ازدست رفت. ای‌کاش سخته‌تر و پخته‌تر سخن گفته می‌شد و در این مقام جز کُراوغلی (سخن ناصحیح گفتن) و انتساب سخنان پوشالی به شیخ اَشادَ اللهُ شَأنَه برنامه‌ای مفید ارائه می‌گردید. ۲ محرم ۱۴۴۴ @AghayedNet

🎙📚کتاب صوتی نقش عاشورا در عوالم پیشین ⏳به‌زودی... @AghayedNet

✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه 🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء 🔹قسمت چهارم ۳. سخنران می‌گوید که شیخ احسائی بالاترین قسمت عالَم اجسام را «انرژی» می‌داند. می‌گوید: «نهایة الکون حسب رأی الأحسائی مجرد طاقة و لیس مادة.». این سوءِ دریافتی است از عبارت شیخ مرحوم، آنجایی که می‌فرماید: «و اعلم ان الاجسام علی ثلاثة اقسام: قسم لطیف جداً تقرب لطافته من عالم المثال کمحدب الفلک الاطلس و جسم کثیف جداً کالمرکبات السفلیة مثل الحجارة و التراب الکثیف و قسم متوسط بینهما کالافلاک السبعة.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۳۴۶) اصطلاح «لطیف» و «کثیف» معادل «انرژی» و «ماده» نیست. انرژی برروی کره زمین نیز یافت می‌شود. آنچه مراد شیخ است لطافت ماده و صورت، هردو است. ایشان می‌فرماید: محدّب فلک اطلس چنان لطیف است که لطافت آن به لطافت عالَم مثال نزدیک شده، هرچند از جسمیت خارج نشده است. این بیان غیراز این است که بگوییم بالای عالَمِ اجسام انرژیِ صرف است. آیا لطیف‌تر از انرژی وجود ندارد؟! سخنران با کدامین مُسوّغ، لطیف و کثیف را به «انرژی» و «ماده» تغییر داده است؟ آیا این نیز از عدمِ دریافتِ کاملِ اصطلاحاتِ شیخ خبر می‌دهد؟ عجیب این‌که از این تحریف آشکار به علم فیزیک نقب می‌زند. طبق بیانات شیخ مرحوم اعلی الله مقامه، هر عالَمی، مناسب خود و اقتضائات رتبه خود، ماده و صورت دارد. این‌گونه نیست که در بخشی از عالَمی، ماده و صورتی درکار نباشد. باید اصطلاح «ماده» را نیز فهمید. آیا مراد از «ماده» در کلام شیخ همانی است که در فیزیک بحث می‌شود یا به حقیقتی دیگر اشاره فرموده است؟! اندیشه‌ها چه نارساست و پژوهش‌ها چه نارَس! باید آثار شیخ را دید و بحث وجود و ماهیت و ماده و صورت را بررسید و ملاحظه کرد که آنچه درباره «ماده» فرموده است حقیقتی متمایز از مباحث فیزیک است. شیخ مرحوم ماده را همان وجود می‌داند و با توجه به روایاتی از حضرت صادق علیه‌السلام، موقعیت این ماده و مقابلش صورت را توضیح می‌فرماید. (جوامع‌ الکلم، ج۳، «شرح المشاعر»، ص۲۱۲) این نیز خطای آشکار دیگری در کنفرانس مذکور بود. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

▪️از فرمایش‌های مکتبی @AghayedNet
▪️از فرمایش‌های مکتبی @AghayedNet

▪️از فرمایش‌های مکتبی @AghayedNet
▪️از فرمایش‌های مکتبی @AghayedNet

✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه 🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء 🔹قسمت سوم ۲. مستندِ دلیلِ حکمت «فؤاد» است. دومین اشکال مهم سخنران تقریر او از اصطلاح فؤاد است. شاید همین کژفهمیِ تعبیرِ «فؤاد»، در فهم «دلیل حکمت» نیز اثر گذاشته است. او میان «فؤاد» و «عقل» نسبت این‌همانی برقرار کرده و فؤاد را همان عقل معرفی می‌کند و در دقیقه ۵۲:۰۴ می‌گوید: «لدی رسول‌الله الفؤاد الأکبر العقل الکامل.» و از پرسش‌های حاضران نیز مشخص است که عقل و فؤاد را یکی پنداشته‌اند. شناخت و معرفتِ رتبهٔ نفس «علم» نام دارد و در رتبه عقل «یقین» و در رتبه فؤاد است که «معرفت» نامیده می‌شود. آری، ممکن است در موضعی، کلمه‌ای دیگر به‌معنای فؤاد باشد. همچون کلمه «قلب» که در مواضعی به‌معنای «فؤاد» است (از باب «الفاظٌ اذا اجتمعت افترقت و اذا افترقت اجتمعت»). اما در این سخنرانی و هنگام تبیین مصطلح فؤاد نزد شیخ احسائی، قطعاً باید میان فؤاد و عقل تفاوت قائل شد. صاحبان فؤاد را «اولوالافئده» می‌نامند که مخاطبان دلیل حکمت هستند و صاحبان عقول را «اولوالالباب» می‌نامند که دلیل مناسب آنها دلیل موعظه حسنه است. به‌نظر می‌رسد دوریِ سخنرانی از آثار دیگر بزرگان دین سبب شده است اصطلاحات حِکمی شیخ مرحوم را چندان کامل درنیابد. آیا گوینده مماشات کرده است؟ آیا خواسته مخاطبان با افکار شیخ آشنا نشوند؟ یا به‌راستی فؤاد را همان عقل می‌پندارد؟ سخنران در بخشی‌از سخنان خود تصریح دارد که شیخ احسائی، در توضیح اصطلاحات، بیاناتی دارد که در فلاسفهٔ گذشته سابقه نداشته است. پس بررسی و تأمل و احتیاط در توضیح اصطلاحات شیخ لازم است. چرا در اینجا میان فؤاد و عقل نسبت این‌همانی برقرار کرده است؟ اهمیت آشنایی با اصطلاحات آنجا خود را نشان می‌دهد که می‌بینیم عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه رساله‌ای مستقل در توضیح و تبیین اصطلاحات مکتبی تصنیف فرموده‌اند. بررسی فؤاد نوشتاری مستقل می‌طلبد. همین‌ مقدار اشاره می‌کنیم که فؤاد رتبه‌ای فوق عقل است و اشاره به حقیقت هر موجودی دارد. در روایت فرمود: «من عرَف نفسه فقد عرف ربه.» طبق یکی از معانی این حدیث شریف، بالفعل‌ شدن فؤاد است که سبب معرفت رب است. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

📜قصیده اول از قصیده‌های دوازده‌گانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (از بیت اول تا هشتم) @AghayedNet

✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه 🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء 🔹قسمت دوم ۱. سخنران «دلیل حکمت» را یکی از دلائل مهم در منظومه فکری شیخ احسائی معرفی کرد. تا به اینجا همین‌طور است و شیخ در فائده اول از کتاب الفوائد نیز تصریح فرموده‌ است. اما تقریرِ سخنران از «دلیل حکمت» نابه‌جا بود. دلیل حکمت وسیله‌ای برای شناخت معارف حقه است و به آن خدا «شناخته» می‌شود. خداشناسی با خدادانی متفاوت است. در خدادانی یعنی اثبات وجود خدا، با توجه به پدیده‌های عالم می‌توان به وجود صانع پی برد. اما آیا می‌توان او را شناخت و «معرفت» تحصیل کرد؟ خیر، معرفت نیاز به آیه تعریف و تعرّف دارد. در این مرحله، آیات اثبات (آیاتی که وجود خدا را اثبات می‌کنند) مُکفی نیستند. اما سخنران به‌گونه‌ای دلیل حکمت را توضیح داد که «دلیل حکمت» مرتبط با «علوم طبیعی» نیز هست. در دقیقه ۳۲:۲۱ از جلسه، یکی از مخاطبان می‌پرسد: چرا علوم جدید علم حکمت نباشد؟! سخنران در پاسخ می‌گوید: «یعتبر العلوم الطبیعیة من دلیل الحکمة أو دلیل الحکمة یرتبط بالعلوم الطبیعیة کما یرتبط بالعلوم الإلهیه.» مایه شگفتی است. تمام تلاش شیخ احسائی این بوده است که بیان کند دلیل حکمت بالاتر از دلیل موعظه حسنه و دلیل مجادله قرار دارد و فضای دیگری است. اما سخنران این‌گونه جایگاه و شأن دلیل حکمت را فرو می‌آورد. در ادامه به مخاطب می‌گوید: «بعد قلیل سنقرأ لک نص فی الفلسفة الطبیعیة استخدم هو دلیل الحکمة فی اکتشاف النظریة الطبیعیة.» نشان می‌دهد این کژفهمی از دلیل حکمت، در دیگر قسمت‌های اندیشه سخنران نیز رسوخ کرده است. به‌جا بود سخنران به شرح‌الفوائد مراجعه کند تا توضیح دلیل حکمت را بیابد یا به شروح شرح‌الفوائد نگاهی کند، همچون کتاب بیان‌الفوائد تألیف شیخ محمدنصیر گیلانی. «دلیل حکمت»‌ یکی‌از پُربسامدترین تعابیر در آثار بزرگان دین است و باید تعریف این اصطلاح را از خود ایشان گرفت. عالم ربانی مرحوم سید محمدکاظم رشتی می‌فرماید: «ان دلیل الحکمة هو غیر متعارف عند اهل المجادلة فان شافهناک تحظی ان‌شاءالله ببعض المطلب و الله الموفق.» (جواهر الحکم، ج۱۳، ص۲۹) سخنران اشاره کرد که عبارتی خواهم خواند که شیخ احسائی دلیل حکمت را برای اکتشافِ نظریه‌ای طبیعی به‌کار می‌بَرد. عبارت شیخ را ملاحظه کنید که هیچ ارتباطی به قصد سخنران ندارد. شیخ اعلی الله مقامه در بررسی زمان و مکان می‌فرماید: «و فی الأجرام السفلیة کثیفان غلیظان کل شیء منهما بحسب ما یشخصانه و فی دلیل الحکمة دلیل هذا فان سرعة حرکة الفلک الأطلس و توسط حرکة الأفلاک و بطؤ المتحرکات السفلیة ذلک.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۳۴۶) از جملهٔ «و فی دلیل الحکمة دلیل هذا» گمان کرده است که ادامهٔ جمله توضیحِ مسئله با دلیل حکمت است و حال‌آن‌که این جمله معترضه است؛ یعنی دلیل این مسئله در دلیل حکمت وجود دارد و با بیان حِکمی می‌توان توضیح داد. سپس شیخ احسائی به ادامه تقریر خود در مسئله زمان و مکان می‌پردازد. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه 🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء 🔹قسمت دوم ۱. سخنران «دلیل حکمت» را یکی از دلائل مهم در منظومه فکری شیخ احسائی معرفی کرد. تا به اینجا همین‌طور است و شیخ در فائده اول از کتاب الفوائد نیز تصریح فرموده‌ است. اما تقریرِ سخنران از «دلیل حکمت» نابه‌جا بود. دلیل حکمت وسیله‌ای برای شناخت معارف حقه است و به آن خدا «شناخته» می‌شود. خداشناسی با خدادانی متفاوت است. در خدادانی یعنی اثبات وجود خدا، با توجه به پدیده‌های عالم می‌توان به وجود صانع پی برد. اما آیا می‌توان او را شناخت و «معرفت» تحصیل کرد؟ خیر، معرفت نیاز به آیه تعریف و تعرّف دارد. در این مرحله، آیات اثبات (آیاتی که وجود خدا را اثبات می‌کنند) مُکفی نیستند. اما سخنران به‌گونه‌ای دلیل حکمت را توضیح داد که «دلیل حکمت» مرتبط با «علوم طبیعی» نیز هست. در دقیقه ۳۲:۲۱ از جلسه، یکی از مخاطبان می‌پرسد: چرا علوم جدید علم حکمت نباشد؟! سخنران در پاسخ می‌گوید: «یعتبر العلوم الطبیعیة من دلیل الحکمة أو دلیل الحکمة یرتبط بالعلوم الطبیعیة کما یرتبط بالعلوم الإلهیه.» مایه شگفتی است. تمام تلاش شیخ احسائی این بوده است که بیان کند دلیل حکمت بالاتر از دلیل موعظه حسنه و دلیل مجادله قرار دارد و فضای دیگری است. اما سخنران این‌گونه جایگاه و شأن دلیل حکمت را فرو می‌آورد. در ادامه به مخاطب می‌گوید: «بعد قلیل سنقرأ لک نص فی الفلسفة الطبیعیة استخدم هو دلیل الحکمة فی اکتشاف النظریة الطبیعیة.» نشان می‌دهد این کژفهمی از دلیل حکمت، در دیگر قسمت‌های اندیشه سخنران نیز رسوخ کرده است. به‌جا بود سخنران به شرح‌الفوائد مراجعه کند تا توضیح دلیل حکمت را بیابد یا به شروح شرح‌الفوائد نگاهی کند، همچون کتاب بیان‌الفوائد تألیف شیخ محمدنصیر گیلانی. «دلیل حکمت»‌ یکی‌از پُربسامدترین تعابیر در آثار بزرگان دین است و باید تعریف این اصطلاح را از خود ایشان گرفت. عالم ربانی مرحوم سید محمدکاظم رشتی می‌فرماید: «ان دلیل الحکمة هو غیر متعارف عند اهل المجادلة فان شافهناک تحظی ان‌شاءالله ببعض المطلب و الله الموفق.» (جواهر الحکم، ج۱۳، ص۲۹) سخنران اشاره کرد که عبارتی خواهم خواند که شیخ احسائی دلیل حکمت را برای اکتشافِ نظریه‌ای طبیعی به‌کار می‌بَرد. عبارت شیخ را ملاحظه کنید که هیچ ارتباطی به قصد سخنران ندارد. شیخ اعلی الله مقامه در بررسی زمان و مکان می‌فرماید: «و فی الأجرام السفلیة کثیفان غلیظان کل شیء منهما بحسب ما یشخصانه و فی دلیل الحکمة دلیل هذا فان سرعة حرکة الفلک الأطلس و توسط حرکة الأفلاک و بطؤ المتحرکات السفلیة ذلک.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۳۴۶) از جملهٔ «و فی دلیل الحکمة دلیل هذا» گمان کرده است که ادامهٔ جمله توضیحِ مسئله با دلیل حکمت است و حال‌آن‌که این جمله معترضه است؛ یعنی دلیل این مسئله در دلیل حکمت وجود دارد و با بیان حِکمی می‌توان توضیح داد. سپس شیخ احسائی به ادامه تقریر خود در مسئله زمان و مکان می‌پردازد. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

📜قصیده اول از قصیده‌های دوازده‌گانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (بخش ۲) فَقُمْتُ فِی الْحالِ عَن تَمییزِ رَزْئهم بِالْحُزْنِ اِذْ صَدَحَ (صَدَعَ خ) النّاعی بِهِ فینا شدم آماده تا بینم، چه باشد ماجرا؟ با غم چو با اندوه دل گوید، خبر را پیک غم، این دم @AghayedNet