fa
Feedback
2 491
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
✔️چرا مثبت نوشتن درباره شیخیه، شجاعت می خواهد؟ یاد نکردن از جریان شیخیه در کتاب های مرتبط، باعث شگفتی اهل فن است. متأسفانه بارها در کتب متعدد دیده شده است که مؤلف این خلأ را در کتاب خود تحمل کرده و سیر تاریخی و بحثیِ کتاب را ناقص کرده است و با این حال به بررسی این اندیشه نپرداخته است. به راستی این خودسانسوری به چه علت است؟ 🔻ادامه در لینک زیر: http://www.aghayed.net/mosbatneveshtan/

✔️به مناسبت پنجم جمادی الآخرة 🔻سال‌روز موت مولوی زمانى در تهران بودم. ملك‏‌الشعراء را ديدم كه شاعران گذشته را نام مى‏‌برد. يادى کرد از پدرش كه شاعرترين شاعران و ملك‏‌الشعراء زمان خود بود و داناترين شاعران به بدايع و فصيح‏‌ترين و بليغ‏‌ترين ايشان بود. ملك‌‏الشعراء گفت: شاعرترين شاعران ايرانى، مولوى رومى است كه مثنوى مشهور را نوشته است. از اين سخن شگفت‏‌زده شدم؛ چراکه در مثنوى شعرهاى غير فصيح كه واژه‌‏هاى ناپسندى دارد ديده بودم و مى‏‌دانستم پدر وى در فن شاعرى استاد بوده. پس خود را ناآگاه به این مسئله پنداشتم تا اينکه خداوند مرا به راز گفته‏ ملك‌‏الشعراء آگاه نمود. آن سِرّ اين است كه هريك از شاعران چون حكمت و ذوق و معرفت مولوى را ندارند، هنگام سرودن شعر نمى‏‌توانند آن مطالب عاليه و آن ذوق و معرفت را به كار گيرند، در نتیجه همانند مثنوى نمى‏‌توانند بياورند. و كسى هم كه حكيم است ولى شاعر بليغى نيست، نمى‌‏تواند حكمتى را كه دارد در شعر بيان كند واز آوردن مثل كتاب مولوى عاجز مى‏‌شود. از این رو اقرار مى‏‌كردند كه او شاعرترين شاعران است و خود ملك‏‌الشعراء حكيم نبود و از آوردن مثل مثنوى عاجز بود. با خود انديشيدم خداوند به تو حكمت و شعر را روزى فرموده بيشتر از آن چيزى كه به مولوى روزى فرموده. گذشته از آنكه در حكمت مولوى، مُنكَراتى است كه مخالف با كتاب خدا و سنت پيغمبرش صلی الله علیه و آله است. پس اگر من بعضى از مطالب حكمت را به شعر درآوردم، از رو در رويى با شعرهاى تو شاعران عاجز مى‏‌شوند همان‏‌گونه كه از رويارويى با مثنوى عاجز شدند. پس به شعر درآوردم در حالى كه هيچ نيرويى نيست مگر از خداوند، به‌‏گونه‌‏اى كه اگر مولوى زنده بود، اظهار مى‏‌كرد كه من از او شاعرتر و فصيح‏‌تر و بليغ‌‏تر و حكيم‌‏تر هستم. - مرحوم عالم ربانی حاج محمدکریم کرمانی اع (ترجمه‌ای از ص٧٩ رساله الشهاب الثاقب) @AghayedNet 🌷تأملاتی بر عباراتِ مذکور از رساله «الشهاب الثاقب» نظر به اينكه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکريم کرمانی اعلی الله مقامه در مقام تحدّی با امثال مولوی می‌باشد و منظور شريفش ابطال مبانی و مسائل حكمتی است كه مولوی در مثنوی آورده و با كتاب خدا و سنّت پيامبر صلی الله عليه و آله مخالفت دارد، از خود و مثنوی خود تمجيد و تكريم می‌فرمايد. و ديگر از جهت آنكه چنين حكمت و اين‌‏گونه طبع و قريحه و ذوق را نعمت خدا می‌بيند و فضل او می‌داند، به مقتضای «و امّا بنعمة ربّك فحدّث» در مقام تمجيد و تجليل خود و مثنوی خود برآمده است. از اينها گذشته در كتابی اين ‌بيان را می‌فرمايد كه در رد علی‌محمد باب دروغ‌گو و ملحد و تابعان آن ملعون مرقوم فرموده‏‌اند و به مناسبت، اين جريان را يادآور می‌‏شوند و اين خود يك «تاكتيك» به حساب می‌‏آيد كه آن ملعون‌ها به كتاب سراسر مزخرفات باب ملعون به نام «بيان» می‌بالند و اين بزرگوار تودهنی محكمی به دهان پليد آنان می‌کوبد كه ما با داشتن اين حكمت و معرفت و علم و با داشتن اين طبع و ذوق و قريحه سرشار و اين‏ همه تصنيف، ادّعايی نداشته و خود را از نوكران محمّد و آل ‏محمّد صلّی اللّه عليهم اجمعين می‌شماريم و آن ملعون ملحد با آن‏ همه حماقت و سفاهت و جهالت و طبع منحرف، مدّعی چه مقاماتی گرديده و الحق كه بايد درباره تابعان آن ملعون و امثال او گفت: چشم باز و گوش باز و اين عَمی حيرتم از چشم‏‌بندی خدا و مناسبتی كه اقتضا كرده اين مطلب را ذكر فرمايد آن است كه بعد از نقل اقوال و نظريّاتی كه درباره وجه و جهت معجزه بودن قرآن تا آن زمان اظهار شده، و خودْ وجه و جهت آن را بیان می‌‌کند، در نتيجه می‌‏فرمايد كه در عالم الفاظ قرآن معجز است در دو مقام: اوّل آنكه قرآن از نظر مطالب در مقامی است كه فوق مدارك عرب است و آن چنان نبود كه بتوانند دست به اسرار آن بيابند و بشناسند آن اسرار را تا مانندش بياورند؛ و دوّم آنكه عرب مهارتی داشتند در آن زمان در صنعت فصاحت و بلاغت و بدايع و حسن تأليف و تركيب و... پس قرآن نازل شد بر نظمی و فصاحت و بلاغت و بدايعی كه عقل‌های آنها حيران شد و در برابر آن مبهوت گرديدند. @AghayedNet

🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه جُمادَی الثانیة (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پای
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه جُمادَی الثانیة (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است. @AghayedNet

▪️از آخرین درس‌های مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اع در جندق، مورخ ٢جمادی الثانیه ١٣١٩ق. رحلت ایشان در ٢٣شعبان ١٣١٩ق
▪️از آخرین درس‌های مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اع در جندق، مورخ ٢جمادی الثانیه ١٣١٩ق. رحلت ایشان در ٢٣شعبان ١٣١٩ق واقع شد. @AghayedNet

✔️در کتاب «ملا آقا دربندی و مقتل‌نگاری» حکایتی از حمله شیخیه به ملای دربندی نقل شده است. 🔻در این گزارش انتقادی نشان داده‌ایم که این حکایت به هفت دلیل مخدوش است... . ✔️همچنین در این کتاب آمده است ملای دربندی نوشته است که در حادثه حمله نجیب‌پاشا به کربلای معلی، فقط منزل ظل‌السلطان و منزل مرحوم حاج سیدکاظم رشتی اع امن اعلام شده است. 🔻در این گزارش انتقادی نشان داده‌ایم که نقل ملای دربندی از واقعیات تاریخی فاصله دارد... . 🔹🔸متن کامل در لینک زیر: http://www.aghayed.net/darbandi/

✔️گزارشی انتقادی 🔻از تحلیل‌های کتاب «ملاآقادربندی و مقتل نگاری» درباره شیخیه به‌تازگی کتاب دکتر رسول جعفریان با محوریت معرفی ملاآقا دربندی منتشر شده است. ایشان در این نوشته 170صفحه‌ای، درباره آشنایی با تاریخ زندگی، روحیات، آثار و اجتماعیاتِ ملای دربندی اسناد خوبی را ارائه کرده‌اند. صِرف ارائه این اسناد بسیار عالی است؛ اما تحلیل این اسناد، محل تأمل است. کتاب رسول جعفریان با عنوان «ملاآقا دربندی و مقتل‌نگاری» به چاپِ فیش‌نوشته‌هایِ تاریخیِ بازنویسی‌نشده شباهت بیشتری دارد تا کتابی آکادمیک؛ از چند جهت: نخست فصل‌بندی ضعیف، دوم اغلاط املایی زیاد، سوم جمله‌بندی‌های نامناسب، چهارم ارجاع‌دهی بدون توجه به استانداردهای حوزوی و دانشگاهی و آخر : تحلیل‌های تاریخی و عقیدتیِ نادرست. در این وجیزه گزارشی انتقادی از مطالب این کتاب ارائه خواهیم کرد و طبعاً فرازهایی را نقد خواهیم کرد که مرتبط با «شیخیه» است. مقدمه کتاب که تحت عنوان «درآمد بحث» ثبت شده است، نگاشته‌ای است مختصر و شتاب‌زده. در صفحه 9 آمده است: «شاید این بحث، بیش از این قابل تعقیب باشد اما هدف صرفاً نگارش سطوری برای ورود بحث از ملاآقا دربندی است.» این مقدمه که مشتمل بر نگاه مؤلف به جریان شیخیه است، مطلب تازه‌ای ندارد. اینکه در قرن سیزدهم، پدیده خاصی متناسب با افکاری که در نجف یا طهران یا برخی از شهرهای دیگر بوده و در پی جنگ‌های ایران و روس ایجاد شده است. مؤلف شخصیت‌های جریان شیخیه را با علی‌محمد باب و ملاآقادربندی در یک ردیف بر می‌شمرد. نقد این نگاه مستلزم بررسیِ مبانی فکری مؤلف و بن‌مایه‌های چنین اندیشه‌ای است. چنین نگاهی که در آن همه اندیشه‌ها با یک نگاه بررسی می‌شود و خط‌کشی‌ای علمی مطرح نمی‌شود، نگاهی علمی نیست و بیشتر به اِعمال نظر شخصی شبیه‌تر است. به طور کلی زیربنای افکار مرحوم سیدکاظم رشتی و استاد ایشان، در تضاد با افکار علی‌محمدباب است. این مهم را باید در نظر داشت. نباید درگیر روبنا شد و به زیربنا توجه نکرد. متأسفانه باید اشاره کنیم که این نگاه قشری به اندیشه‌های دینی، یکی از آفت‌های نگاه صرفاً تاریخیِ برخی پژوهشگران است. اگر کسی به چنین آفتی تن دهد، همه نحله‌های انحرافی و به تعبیر ادعیه «فِرَق مختلفه» از مسیر حق را باید به مسیر حق ربط دهد و فی‌المثل بگوید ابوبکر و عمر هم صحابی رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و نعوذ بالله افکار آنها از رسول‌خدا متأثر است. همان‌طور که در اینجا به نگاه صرفاً تاریخی اکتفاء نمی‌شود و بن‌مایه عقاید و زیربناهای عقیدتی لحاظ می‌گردد، در جریان شیخیه و بابیه نیز باید چنین رویکردی داشت. 🔹🔸برای خواندن ادامه مطلب، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید: 🔻🔻🔻 http://www.aghayed.net/darbandi/

✔️گزارشی انتقادی از تحلیل‌های کتاب «ملاآقا دربندی و مقتل نگاری» درباره شیخیه 🔹قم: نشر مورخ، 1398ش 🔸در لینک زیر: 🔻🔻🔻 http
✔️گزارشی انتقادی از تحلیل‌های کتاب «ملاآقا دربندی و مقتل نگاری» درباره شیخیه 🔹قم: نشر مورخ، 1398ش 🔸در لینک زیر: 🔻🔻🔻 https://t.me/AghayedNet/3616

▪️آخر جُمادَی‌الاولی سال‌روز رحلت دومین نائب خاص امام زمان عجل الله فرجه، محمد بن عثمان عمری، اعلی الله مقامهما، معروف به خلا
▪️آخر جُمادَی‌الاولی سال‌روز رحلت دومین نائب خاص امام زمان عجل الله فرجه، محمد بن عثمان عمری، اعلی الله مقامهما، معروف به خلانی. 🔺تصویر: میدان خلانی و مقبره نائب دوم، در ناآرامی‌های بغداد. @AghayedNet

✔️روایات طبی و علم فقه 🔸بیانی از مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع در دست است که برخورد جالب توجهی با روایات طبی است. 🔹ایشان می‌‌فرمایند روایات طبی را اصلاً نیازی نیست وارد فقه کنید. مثلاً ائمه فرمود‌ه‌‌اند كلوا الرمان فانه يدبغ المعدة. اين را برای تعليم مخاطب و فهميدن آن شنونده، خاصيت اين را فرموده‌‏اند. ارتباطی به استحباب ندارد كه علماء می‌‌نویسند باب استحباب اكل الرمان. 🔸شخصی سرما خورده و به اصطلاح چاييده است، حالا مستحب به عمل آورد و رمان بخورد، ارتباطی ندارد و نمی‌‏شود حمل كرد. مثلاً فرموده‌‌اند العطسة من الرحمن، برداشته‌‏اند نوشته‌اند باب استحباب العطاس. 🔹همه از همين جهت است. چطور عطسه مستحب است؟ عطسه‏ نمی‌‏‌آيد، چه كار بكند اين؟! چه مستحبی است؟! حتی اينكه در حاشيه كتاب نوشته است كه اگر عطسه‏‌اش نمی‌آيد، زيرا كه عطسه طبيعی است، در قرص آفتاب نگاه كند يا انفيه بكشد تا عطسه كند. 🔸و همچنين نوشته باب كراهت عطسه ازيد از ثلث چطور است. عطسه زياده از سه تا مكروه است. شخصی سرما خورده، پنجاه عطسه پی هم می‌كند چطور مكروه است زيادتر از سه؟ 🔹از اين قبيل چيزها نوشته‌اند و حال آنكه امام از آن علم تكلم نكرده و ارتباطی به آن علم ندارد... . (بخشی از درس‌گفتار حقایق‌الطب) @AghayedNet

✔️حاشیه ای بر صفحه ای از کتاب «فرهنگ جامع فرق اسلامی» 🔻یادداشتی درباره کتابی با مشخصات زیر: سید حسن خمینی، فرهنگ جامع فِرَق اسلامی، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۹۶، چاپ پنجم 🔹در کتاب فرهنگ جامع فرق اسلامی، تجدید چاپ شده در سال جاری (۱۳۹۶ش)، در بخش معرفی شیخیه مطالبی آمده است که خواننده آگاه، در صحت مطالب این کتاب در توضیح مکاتب دیگر نیز تردید می کند. اینکه گروهی و مکتبی مشهور و معروف، این گونه ناقص، ابتدائی، کودکانه و ابتر معرفی گردد. به تعبیر دیگر برای تنظیم این بخش گویا از منابع دست دوم و سوم استفاده شده است و حتی برای بررسی صحت ارجاع ها وقت نبوده است و آنگاه در تیراژ هزار و پنجاه نسخه، در سال جاری، تجدید چاپ و منتشر شده است. در این بخش کوتاه آمده است شیخ احمد احسائی مورد تکریم و احترام علمای شیعه بود، در اثر مطالعه فلسفه که به تنهایی و بدون استاد انجام پذیرفت، مطالب خاصیرا اظهار نمود. در نتیجه این عقاید، علما او را تکفیر کردند. نخست اینکه چون مطالعه فلسفه بدون استاد بوده است پس باید قدح کرد، نقدی فلسفیانه نیست. بلکه باید ماقال را نگریست. بوعلی سینا نیز استاد درخور توجه و مطرحی نداشته است. گذشته از آنکه طبق نقل قصص العلماء، آخوند ملاعلی نوری ابتدا کتاب فوائد المهمه شیخ احسائی را می ستود و سپس گفت من معانی دیگری فهمیده بودم. دو اینکه تکفیر این بزرگوار، توسط افراد معدودی انجام شد و بعدها همان ها از این عمل پشیمان بودند. به تعبیر جلال الدین آشتیانی در پاسخ نامه جناب علیرضا ذکاوتی قراگزلو: «محترما معروض می دارد… اما راجع به مرحوم شیخ احمد اَحسائی باید عرض کنم تکفیر برَغانی نه امر شرعی بود و نه امر عقلی… .» درنیافتن معانی اصطلاحات و رها کردن ضروریات و زیربناها و قشری گری، همین مصائب را به دنبال دارد. نوع علماء بر تشیع این بزرگوار و شیعه بودن پیروان این بزرگوار تصریح دارند و در همین کتاب مذکور نیز نام این مکتب را در زمره شیعه اثنی عشریه آورده است. و از جمله عقاید این بزرگوار را بحث معاد جسمانی و نیابت خاصه حضرت ولی عصر و رکن رابع به معنای انسان کاملِ واسطه میان مردم و امام علیه السلام بر شمرده است. باز هم باید تکرار مکررات کرد که اصل معاد جسمانی ضروری است و در جزئیات آن و نحوه آن گفت و گو و نظریات علماء‌ فراوان است و حتی مرحوم مجلسی ره عود اجزاء اصلیه را قائل شده اند. در کتاب حق الیقین می فرماید: در بدن اجزاء اصلیه هست که باقی است از اول عمر تا آخر عمر و اجزای فضلیه می باشد زیاده و کم و متغیر و متبدل می شود و انسان که مشارالیه است به انا و من آن اجزاء اصلیه است که مدار حشر و نشر و ثواب و عقاب بر آن است... . ادامه در لینک زیر: http://www.aghayed.net/farhangjameferaqislami/

حاشیه ای بر صفحه ای از کتاب «فرهنگ جامع فرق اسلامی»، انتشار ۱۳۹۶ش 🔻🔻🔻 http://www.aghayed.net/farhangjameferaqislami/
حاشیه ای بر صفحه ای از کتاب «فرهنگ جامع فرق اسلامی»، انتشار ۱۳۹۶ش 🔻🔻🔻 http://www.aghayed.net/farhangjameferaqislami/

✔️لیلة القدر و حضرت زهرا سلام الله علیها در روايات شیعه رسيده ‏است كه فاطمه زهرا سلام الله عليها، ليلة ‏القدرند. پس در باطن «انا انزلناه فی ليلة ‏القدر» يعنی انا انزلنا عليّاً في ليلة ‏القدر؛ يعنی در فاطمه زهرا. فرو فرستاديم علی را كه قرآن ناطق است يعنی ما تعلق داديم و رابطه برقرار ساختيم بين مقام عالی ايشان كه علی علیه‌السلام حامل آن است و مقام دانی ايشان كه فاطمه سلام الله علیها حامل آن است؛ میان تعینات چهارده‌گانه معصومین سلام الله علیهم اجمعین. همچنين در سوره مباركه دخان، ليله مباركه تفسير شده است به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها. «انا انزلناه في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» در ليله مباركه، يعنی در مقام فاطمه زهرا سلام ‏الله عليها تعلق داديم و مرتبط ساختيم اميرالمؤمنين صلوات الله عليه را. «فيها يُفْرَقُ كُلُ اَمْرٍ حَكِيمٍ» در ليله قدر، يعنی در مقام فاطميه، امرهای محكم الهی فراهم می‌‏شوند و از يكديگر جدا می‌شوند. يعنی امامی پس از امامی به دنيا می‌آيند و از اين مقام و از اين رتبه مقامات امامت پيدا می‌شود. پس تنزّل ملائكه و روح معنايش اين نيست كه: تا شب قدر نبوده‌اند روح و ملائكه در نزد امام علیه‌السلام و بعد نازل می‌شوند و دوباره از امام جدا می‌گردند... . 📚از فرمایش‌های مکتبی @AghayedNet

✔️طنزی سیاه و تلخ... شیخیه از نگاه وهابیه! 🔹بخش سوم 🔸هدف از این نوشتار مروری است بر موقعیت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائ
✔️طنزی سیاه و تلخ... شیخیه از نگاه وهابیه! 🔹بخش سوم 🔸هدف از این نوشتار مروری است بر موقعیت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع در رد وهابیت و همچنین جایگاه شیخ اع و مکتب ایشان از دیدگاه وهابیت و معرفی و نقدِ نوبرانه‌ای تلخ تحت عنوان «شیخیه از نگاه وهابیه.» ▪️برای خواندن ادامه مطلب، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید: 🔻🔻🔻 http://www.aghayed.net/vahaabiat3/

✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) 🔹فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علی علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلما ماتت فاطمة قال علی علیه السلام: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله «عن قلیل ینهدّ رکناک.» (بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٧٣) 🔹وقتی که حضرت رسول از دنیا رحلت فرمودند امیرالمؤمنین فرمودند این یکی از دو رکن من بود که رسول خدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهرا از دنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسول الله فرمودند. 🔸رسول خدا یک رکن و فاطمه زهرا یک رکن دیگر است. و از نظر مرتبه هم معلوم است رکنیت رسول خدا، مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهرا رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است. 🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هر دو برای آن حقیقت کلیه و طیبه محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات. 🔸و ابتداء و انتهاء برای هر شیئی دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود؛ ابتداء وجود و انتهاء وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسول خدا یکسانند. اما مرتبه به این طور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است. 🔸رسول خدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهرا هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات است. 🔸رکن، ما بِهِ قِوام الشیء است. آنچه که برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتداء و انتهاء بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین. مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا، دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتداء و یک رکن انتهاء. رکن ابتداء را تعین محمدی می نامند و رکن انتهاء را تعین فاطمی. از این رو این فرمایش رسول خدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکن و فاطمه هم یک رکن؛ به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیه السلام. 🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر مقام و منزلت فاطمه زهرا سلام الله علیها روشن شد و به خصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهرا حامل آن رکن است به تفسیری که فرمودند. @AghayedNet

🔺کتاب تازه منتشر شده چشم‌اندازهای معنوی و فلسفی اسلام ایرانی، جلد چهارم، بخش دوم امام دوازدهم (عجل الله فرجه) و فتوت هانری ک
🔺کتاب تازه منتشر شده چشم‌اندازهای معنوی و فلسفی اسلام ایرانی، جلد چهارم، بخش دوم امام دوازدهم (عجل الله فرجه) و فتوت هانری کربن، ترجمه و تحقیق بر پایه متن فرانسوی دکتر انشاءالله رحمتی نشر سوفیا، چاپ اول١٣٩٨، ۵٢٧صفحه @AghayedNet

🔺رساله عاملیه، نگاشته مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع به زبان عربی، پاسخ به ٢۴ پرسش @AghayedNet

🔺رسائلی از عارف قرآنی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع که در ماه جُمادَی الاُولی (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است. ر
🔺رسائلی از عارف قرآنی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع که در ماه جُمادَی الاُولی (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است. رساله عاملیه، به زبان عربی، مشتمل بر بیست و چهار پرسش و پاسخ است. نمونه‌ای از پرسش‌ها چنین است: - فرق بين دوام خداوند و دوام بهشت و جهنم و زمين و آسمان چيست؟ - آيا خداوند به وجود زيد قبل از موجود شدنش علم دارد يا نه؟ - با علم خداوند به ايمان مؤمن و كفر كافر ثمره تكليف آن دو چيست؟ - ما كه در حين خطاب پيغمبر صلی الله عليه و آله معدوم بوده‌ايم چگونه مخاطب بآن خطاب می‌شويم؟ - تكليف در عالم ذر به اصول و فروع هر دو بوده يا نه؟ - و... . @AghayedNet

✔️طنزی سیاه و تلخ... شیخیه از نگاه وهابیه!!! 🔻بخش دوم وهابیت، اندیشه خشک و پوچی است با نگاهی سطحی به گزار‌‌ه‌های دینی و مُنکر مباحث عرفانی و معنوی. ماتریالیسم صِرف و منهمک در پوسته و قشر. طنز سیاه آنجاست که چنین مکتب و اندیشه‌ای بخواهد درباره اندیشه‌ای ژَرف و نورانی که پرچم‌دار تفصیل مباحث باطن دین و نظام‌دهنده به روایاتِ باطنیِ تشیع است، قلم بزند! چنین قلم و قدمی، مضحکه‌ای خواهد بود! ماجَرا از این قرار است که اخیراً (در سال ۱۴۴۰ق) کتابی منتشر شد که رساله‌ای است در دانشگاه ام القری، در مقطع کارشناسی ارشد که با رتبه «ممتاز مرتفع» دفاع شده است (کلیة الدعوة و اصول الدین، قسم العقیدة.) نام کتاب «فرقة الشیخیة عرض و نقد» است و نویسنده، سنی وهابی، خالد فوّاز محمد الحارثی است. این کتاب، نگاهِ پژوهشگری سنی‌وهابی است به شیخیه و نویسنده، به گمان خود، تلاش کرده است به موضوع نگاهی علمی داشته باشد! با این توضیح که دشمنی‌های عقیدتی را دخالت ندهد. با این حال، چنان ملغمه‌ای پدید آمده که مایه حیرت و شگفتی است. نوعاً در نوشتارهای دیگر به این شبهات پاسخ داده‌ایم و در این فرصت، فقط این نوبرانه(نگاه وهابیه به شیخیه) را برای اهل نظر (و نه اهل غرض) معرفی می‌کنیم. نتایج این پژوهشگر درباره شیخیه حیرت‌انگیز است! اینکه شخصی وهابی درباره شیخیه قلم بزند، خود غریب است و این نتایج را گرفتن، طنز ماجرا را بیشتر کرده است. شاید خواننده گمان کند منابع این نویسنده محدود بوده است؛ ولی با مراجعه به بخش آخر کتاب و مطالعه لیست منابع، مشخص می‌شود مصادر و کتب را استقصاء کرده است. اینک بعضی از نتایج پژوهشیِ این کتاب را نقد می‌کنیم. 🔸برای خواندن ادامه مطلب، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید: 🔻🔻🔻 http://www.aghayed.net/vahaabiat2/